X
تبلیغات
حکیم کیست ؟
حکیم کیست ؟ حکمت چیست ؟ حکیم فردوسی توسی ، حکیم ارد بزرگ ، حکیم بزرگمهر و حکیم خیام نیشابوری

حكم خاطيان استقلال اعلام شد
جريمه 50 ميليون ريالي براي منصوريان
جام جم آنلاين: كميته انضباطي باشگاه استقلال احكام خاطيان اين باشگاه را صادر كرد.

به گزارش فارس ، به دنبال اتفاقات رخ داده در ورزشگاه مرغوبكار و بازي تيم بانوان استقلال مقابل تيم پسر نوجوانان اين باشگاه ، بعد از ظهر امروز كميته انضباطي استقلال تشكيل جلسه داد.

اين جلسه با حضور اعضاي كميته انضباطي ، عليرضا منصوريان ، محمد خرمگاه ، مصطفي اردستاني سرمربي تيم نوجوانان ، مجيد پور سيف مدير مجموعه مرغوبكار ، خانم پور نادري سرمربي تيم بانوان استقلال در محل اين باشگاه برگزار شد.

پس ار دفاعيات نامبردگان درباره مسائل پيش آمده در مورخ سه شنبه گذشته تصميمات زير اتخاذ شد:
1- محمد خرمگاه: محروميت از كليه فعاليت هاي ورزشي در باشگاه استقلال از امروز به مدت يك سال و مبلغ 50 ميليون ريال جريمه نقدي.

2- خانم پور نادري ؛ سرمربي تيم بانوان استقلال: محروميت از كليه فعاليت ها ورزشي در باشگاه استقلال به مدت يك سال.

3- مصطفي اردستاني ؛ سرمربي تيم نوجوانان استقلال: محروميت از كليه فعاليت هاي ورزشي در باشگاه استقلال به مدت 6 ماه و مبلغ 20 ميليون ريال جريمه

4- عليرضا منصوريان ؛ رئيس باشگاه آكادمي باشگاه استقلال: توبيخ كتبي و جريمه نقدي به مبلغ 50 ميليون ريال

نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 21:17 | لینک  | 

دايي در جمع خبرنگاران تايلندي:
براي پيروزي به بانکوک آمده‌ايم

سرمربي تيم ملي فوتبال کشورمان با مثبت ارزيابي کردن شرايط تيمش، گفت: ما براي پيروزي و هماهنگي هرچه بيشتر جهت ديدار با کره جنوبي به تايلند آمده ايم.

به گزارش مهر، علي دايي که پس از پايان تمرين عصر امروز تيم ملي فوتبال کشورمان در ورزشگاه بانکوک با خبرنگاران تايلندي سخن مي گفت، در مورد وضعيت بازيکنان ايران گفت: اين بازيکنان، نفرات برتر تيم هاي باشگاهي ايران هستند که در دو تمرين اخير نشان داده اند در آمادگي بسيار خوبي قرار دارند.

وي در مورد شناختش از تيم تايلند هم اظهار داشت: فيلم دو مسابقه اين تيم را ديده ام و قطعا تيمي که بتواند اردن را در خانه اش متوقف کند، تيم خوبي است. ما هرگز اين تيم را دست کم نگرفته و با قدرت به ميدان مي رويم و اميدوارم با دست پر و کسب پيروزي به ايران باز گرديم.

سرمربي تيم فوتبال کشورمان خاطر نشان کرد: علاوه بر اهميتي که اين ديدار از نظر امتيازي براي ما دارد، مسابقه با تايلند که نوع بازي اش سرعتي و همانند تيم هاي شرق آسياست، به ما کمک مي کند تا براي ديدار حساس مان برابر کره جنوبي در مرحله مقدماتي جام جهاني از نظر هماهنگي و آمادگي هرچه بيشتر بازيکنان به شرايط بسيار خوبي دست پيدا کنيم.

ديدار تيم‌هاي ملي فوتبال ايران و تايلند در مرحله گروهي رقابت هاي جام ملتهاي 2001 آسيا، روز چهارشنبه در ورزشگاه "راجامانگالا" و به قضاوت "والنتين کوالنکو" ازبکستاني برگزار خواهد شد.

نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 21:16 | لینک  | 

سهام پرسپوليس مزايده‌اي واگذار مي‌شود
 براساس برنامه اعلامي سازمان خصوصي سازي، سهام باشگاه فرهنگي ورزشي پيروزي (پرسپوليس ) به صورت مزايده اي واگذار مي شود.

به گزارش ايرنا، سازمان خصوصي سازي اعلام کرد سهام اين باشگاه که در حال حاضر متعلق با سازمان تربيت بدني است بطور کامل (100درصد) در اسفندماه سال جاري به روش مزايده واگذار خواهد شد.

نکته حائز اهميت در جدول اعلامي از سوي سازمان خصوصي سازي، عدم تعيين ميزان سرمايه اين باشگاه است.

نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 21:10 | لینک  | 

مديرعامل باشگاه سپاهان اصفهان:
مشکلي براي ارسال اسامي نداريم
محمدرضا ساکت مديرعامل باشگاه سپاهان اصفهان با غيرحرفه اي قلمدادکردن حرکت فدراسيون فوتبال گفت: با توجه به تجربه حضور متوالي خود در رقابت هاي ليگ قهرمانان آسيا، هيچ مشکلي براي ارسال اسامي بازيکنان خود به AFC نخواهيم داشت.

مديرعامل باشگاه سپاهان اصفهان در گفتگو با مهر ، در پاسخ به اين پرسش که چرا باشگاه سپاهان هنوز اسامي بازيکنانش را به فدراسيون فوتبال تحويل نداده است گفت: زماني باشگاه استقلال تهران دچار اشتباهي بزرگ شد و اسامي بازيکنان تيم فوتبال خود را با تاخير به AFC ارسال کرد و حذف شد، اما اين کاري غير حرفه اي است که فدراسيون فوتبال بخاطر آن اشتباه از ما بخواهد خيلي زودتر از زمان مقرر، اسامي بازيکنان خود را به اين نهاد ارسال کنيم.

وي با اشاره به اين مثال که اگر در اتوبان تهران - قم به خاطر اشتباه يک راننده تصادف خطرناکي صورت گرفت، نبايد اين اتوبان را به روي رانندگان ديگر بست، افزود: ما تا 23 بهمن ماه براي ارسال اسامي بازيکنان خود به AFC فرصت داريم و قطعا روز 18 بهمن ماه اسامي نهايي تيم فوتبال باشگاه را براي تائيد نهايي به فدراسيون ارسال کرده تا از آنجا به AFC ارسال شود، اين استدلالها از سوي فدراسيون فوتبال غيرحرفه اي است.

مديرعامل باشگاه سپاهان اصفهان خاطرنشان کرد: هر سال نبايد باشگاه ها را به خاطر ارسال نشدن فهرست اسامي يک تيم، باشگاه ديگر را ملزم به ارسال اسامي خود زودتر از زمان مقرر کرد. ما فرصت لازم را داريم و طبق برنامه ريزي صحيح خود به موقع فهرست بازيکنان خود را به AFC ارسال خواهيم کرد.

وي اضافه کرد: سابقه و تجربه حضور متوالي ما در 5 سال گذشته در ليگ قهرمانان آسيا و جام باشگاه هاي جهان، هم از نظر فني و هم از نظر امور اجرايي و اداري به ما کمک مي کند که به هيچ مشکلي در ارسال اسامي نفراتمان نداشته باشيم. ما مي دانيم چه کار بايد انجام دهيم و به موقع هم آن را انجام خواهيم داد.

ساکت گفت: مطمئن باشيد هيچ مشکلي در ارسال اسامي بازيکنان ما به AFC ايجاد نخواهد شد و نه تنها خطر حذف ما را تهديد نمي کند بلکه براي ما اصلا چنين خطري وجود نخواهد داشت.

نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 21:10 | لینک  | 

فردا در تهران شروع مي‌شود ؛
رويارويي كارپف و قائم مقامي
جام جم آنلاين: به مناسبت سي امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي، استادبزرگ احسان قائم مقامي از فردا در يك روياريي دوجانبه جالب و مهيج به مصاف قهرمان اسبق جهان استاد بزرگ آناتولي كارپف مي رود.

به گزارش ايسنا ، احسان قائم مقامي و آناتولي كارپف از فردا تا 14 بهمن ماه ، 20 بار مقابل هم قرار مي گيرند.

اين رقابت ها شامل 4 بازي فكري ، 4 بازي سريع و 12 بازي برق آسا است. مجموعاً مبلغ چهل هزار دلار براي اين رقابت ها جايزه در نظر گرفته شده است.

اين ديدارها در محل دائمي نمايشگاه‌هاي تخصصي بين المللي شهرداري تهران واقع در بزرگراه چمران، ضلع جنوب بوستان گفتگو برگزار خواهند شد.


نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 21:8 | لینک  | 

جهت حضور در اردوي نهايي ؛
10بازيکن برتر فوتسال انتخاب شدند
 مرحله اول اردوي آماده سازي تيم منتخب بازيکنان ليگ‌هاي برتر و دسته اول فوتسال کشورمان امروز در کمپ تيمهاي ملي به اتمام رسيد و 10 بازيکن برتر براي حضور در اردوي نهايي تيم ملي فوتسال انتخاب شدند.

به گزارش مهر، اردوي بازيکنان منتخب ليگ‌هاي برتر و دسته اول باشگاه‌هاي کشور از روز شنبه هفته جاري با حضور 26 بازيکن از 16 تيم در کمپ تيم هاي ملي آغاز شد. در نخستين روز اين اردو ، محمد قاسمي و مجيد رئيسي ، بازيکنان تيم فولاد ماهان اصفهان به علت آسيب ديدگي از همراهي اردونشينان انصراف دادند و مراحل آماده سازي تيم با حضور 24 بازيکن ادامه پيدا کرد.

24 بازيکن حاضر در اردوي تيم ملي فوتسال تا پيش از ظهر امروز شش جلسه زير نظر مربيان تيم ملي تمرين کردند که از بين آنها 10 بازيکن براي همراهي بازيکنان حاضر در جام جهاني 2008 برزيل انتخاب شدند.

10 بازيکن منتخب اردوي بازيکنان برگزيده ليگ‌هاي برتر و دسته اول باشگاه‌هاي کشور به همراه 12 بازيکن حاضر در جام جهاني 2008 برزيل از روز شنبه 19 بهمن ماه در کمپ تيم هاي ملي خود را براي ديدارهاي دوستانه مقابل اسلووني و برزيل آماده خواهند کرد.

پيش از اين قرار بود اردوي بازيکنان منتخب ليگ‌هاي برتر و دسته اول باشگاه‌هاي کشور تا روز چهارشنبه ادامه پيدا کند که به دليل نقصي فني که در تاسيسات خوابگاه کمپ به وجود آمد اردوي آنها ساعت 13 امروز خاتمه يافت.

حسين شمس، سرمربي تيم ملي فوتسال کشورمان ضمن ابراز خرسندي از مراحل آماده سازي بازيکنان منتخب ليگ‌هاي برتر و دسته اول باشگاه‌هاي کشور گفت: نفرات خوبي در اين اردو حضور داشتند.

تعدادي از بازيکنان حاضر در اين اردو عملکردي فراتر از انتظار ما داشتند و توانستند خواسته‌هاي ما برآورده کنند. به عقيده من اين بازيکنان در مواقع نياز مي تواند جاي خالي ملي پوشان فوتسال را به خوبي پر کنند.

نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 21:4 | لینک  | 

تاخير در ارائه ليست بازيکنان؛
خطر حذف، سپاهان را تهديد مي‌کند
درحالي که سه باشگاه ايراني شرکت کننده در ليگ قهرمانان آسيا (پرسپوليس ، استقلال و صبا) مدارک خود را به فدراسيون فوتبال تحويل داده اند، باشگاه سپاهان تاکنون فهرست بازيکنان خود را ارائه نکرده و ادامه اين روند مي تواند اين باشگاه را در خطر حذف از ليگ قهرمانان قرار دهد.

به گزارش مهر، با وجود پايان مهلت 37 روزه (30 آذر تا اول بهمن) فدراسيون فوتبال به 4 نماينده کشورمان در ليگ قهرمانان آسيا، تاکنون باشگاه سپاهان اقدامي در جهت ارائه مدارک خود به منظورثبت بازيکنان و کادر فني خود به فدراسيون فوتبال انجام نداده که ادامه اين روند مي تواند براي اين باشگاه مطرح فوتبال کشورمشکل ساز شود.

تاخير باشگاه سپاهان در تحويل فهرست بازيکنان خود باعث شد تا روز گذشته مهدي محمد نبي دبيرکل فدراسيون فوتبال و امروز عزيز محمدي رئيس سازمان ليگ طي نامه هاي جداگانه اي مراتب اعتراض خود را به باشگاه سپاهان اعلام کنند.

اين درحالي است که به نظرمي رسد باشگاه سپاهان به منظور اضافه کردن اسامي يک يا دو بازيکن جديد ازجمله رسول خطيبي به فهرست بازيکنان خود تحويل ليست 40 نفره بازيکنانش را به تاخيرانداخته است.

تاخير تعمدي باشگاه سپاهان درتحويل ليست بازيکنان خود به AFC درحالي است که درصورت رعايت نشدن مهلت زمان تعيين شده از سوي کنفدراسيون فوتبال آسيا براي ارائه ليست بازيکنان و مدارک لازم، احتمال حذف نام باشگاه سپاهان از رقابتهاي ليگ قهرمانان آسيا بسيار زياد است.

از سوي ديگر با توجه به اينکه مهلت نهايي ارسال اسامي بازيکنان 23 بهمن ماه به پايان مي رسد و اين مدارک بايد پيش از ارسال به AFC به امضاي دبيرکل فدراسيون فوتبال برسد، فرصت باقي مانده براي نهايي کردن، رفع نواقص و تکميل مدارک مورد نظر براي ثبت اسامي بازيکنان در ليگ قهرمانان آسيا بسيارکوتاه است و ادامه اين روند مي تواند باشگاه سپاهان را درخطرحذف از ليگ قهرمانان آسيا قراردهد.

از سوي ديگر با وجود به خدمت گرفتن رسول خطيبي از تيم الظفره امارات ، اين بازيکن براي همراهي سپاهان در ليگ قهرمانان آسيا نياز به صادرشدن کارت ITC خود ازسوي فدراسيون فوتبال امارات دارد، که تاکنون درخواستي از سوي باشگاه سپاهان براي صدور کارت ITC  وي به فدراسيون فوتبال ارائه نشده است.

به هرحال با توجه به اينکه کمتر از 16 روزکاري به پايان مهلت ارسال مدارک ازطريق فدراسيون فوتبال به AFC زمان باقي است، اميد مي رود تا باشگاه سپاهان هرچه سريعتر نسبت به ارائه مدارک خود اقدام کند تا اتفاقي که دو سال پيش کام آبي پوشان در ليگ قهرمانان آسيا را تلخ کرد اين بار براي زردپوشان تکرار نشود.

نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 21:4 | لینک  | 

مهدي تاج:
هدف فدراسيون فوتبال تحريم برنامه 90 نيست
نايب رئيس اول فدراسيون فوتبال با تاکيد بر اينکه هدف فدراسيون فوتبال تحريم برنامه 90 نيست گفت: انتقادات خود را نسبت به اين برنامه به مسئولان صدا و سيما منتقل کرده‌ايم اما به هيچ وجه کم رونق شدن اين برنامه را به نفع فوتبال نمي دانيم.

مهدي تاج در گفتگو با خبرنگار مهر ضمن بيان اين مطلب افزود: برنامه تلويزيوني 90 برنامه‌اي پربيننده، وزن دار و داراي اعتباري خاص است که به هيچ وجه ديدگاه فدراسيون تحريم يا برخورد حذفي با اين برنامه نبوده و نيست، بلکه ما خواهان تغيير و اصلاح رويه اين برنامه هستيم و اين موضوع را در مناسباتي که با مسئولان شبکه سوم سيما داشته‌ايم به آنها منتقل کرده‌ايم.

تاج با اشاره به تعامل مثبت و سازنده فدراسيون فوتبال با مسئولان صداو سيما و بويژه مسئول ورزش شبکه سه اظهار داشت: فدراسيون فوتبال همواره بر ارتباط و تعامل مطلوب با رسانه ملي تاکيد داشته و دارد و برهمين اساس ارتباط بسيار صميمانه و نزديکي بين مسئولان فدراسيون با مسئول محترم ورزش سيما بويژه آقاي آقازماني وجود دارد و انتقادات مطرح شده از برنامه 90 تنها درجهت بهبود و کمک به فوتبال کشور بوده است.  

وي با بيان اينکه برنامه‌هاي ورزشي شبکه سوم سيما نقش بسزايي در توسعه ورزش کشور به ويژه فوتبال داشته اند، تصريح کرد: از اينکه مسئولان شوراي هماهنگي ورزش صدا وسيما اعلام کرده اند که کميته ارزيابي برنامه 90 تشکيل شده و قصد دارد، نقاط ضعف و قوت اين برنامه را مورد بحث و بررسي قرار دهد استقبال مي کنيم و مشتاقانه دراين نشست شرکت خواهيم کرد.

رئيس کميته تيم‌هاي ملي فدراسيون فوتبال با اشاره به تاثيرگذاري ونقش اصلاحي برنامه 90 در بهبود وضعيت فوتبال کشور اظهار داشت: طرح مسائل داوري و استفاده از کارشناسان خبره يکي از عواملي بوده که اشتباهات داوري را به حداقل رسانده است و اين تاثير اصلاحي از سوي يک برنامه تلويزيوني قابل انکار نيست اما طرح موضوعات مديريتي فدراسيون درمسابقه نظرسنجي و تعيين تکليف کردن براي مجموعه مديريتي فدراسيون در چارچوب يک برنامه تلويزيوني و حوزه اختيارات آن نيست.

نايب رئيس اول فدراسيون فوتبال پرداختن برنامه 90 به موضوعات و برنامه هاي داخلي فدراسيون را دخالت در امور فدراسيون عنوان کرد و اظهار داشت: مباحث و موضوعات اجرايي و عملياتي فدراسيون فوتبال به حيطه اختيارات و چارچوب وظايف ذاتي آن بازمي گردد و نبايد مورد سوء تعبير و يا چالش هاي تخريبي قرار گيرد.

وي ضمن تاکيد بر تفاهم و تعامل فدراسيون فوتبال با رسانه ملي درجهت ساخت و پرداخت برنامه هاي ويژه فوتبال يادآور شد: خوشبختانه همواره امکان گفتگوي دوطرفه با برنامه هاي ورزشي صدا و سيما وجود دارد و اعتماد طرفين بسترمناسبي است تا بتوان درسايه همفکري وهمراهي به راهکارهاي اجرايي براي رفع مشکلات فوتبال دست يافت، هرچند برنامه ريزي و اداره يک برنامه ورزشي کاملا سليقه اي است اما به نظر من اين سليقه بايد درچارچوب ضوابط سازمان، مقررات جامعه و منافع ملي محصور باشد.

تاج در پايان با اشاره به اينکه انتقاد پايه برنامه هاي ورزشي را تشکيل مي دهد و دورماندن رسانه ها ازاين ويژگي آنها را به جرياني خنثي تبديل مي کند، گفت: انتقاد بايد وجود داشته باشد ولي انتقادي که برون رفت آن اصلاح و ارائه راهکار باشد و در اين راستا انتظار مي رود برنامه هاي رسانه ملي تنش زدا باشد نه اينکه به تنش هاي فوتبال دامن بزند.

نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 21:3 | لینک  | 

مدير عامل شرکت همراه اول اعلام كرد:
دلايل اختلال در سيستم ارسال پيامک برنامه 90
وحيد صدوقي مدير عامل شرکت همراه اول دلايل اختلال در سيستم ارسال پيامک براي برنامه تلويزيوني 90 که هفته گذشته اتفاق افتاد را اعلام کرد.

به گزارش مهر، وحيد صدوقي با اشاره به اين موضوع گفت: پيرو گزارش چهارشنبه‌ شب کميته بررسي مشکل پيامک برنامه 90 که ناپايداري لينک بين گيت‌وي همراه‌اول و سرور شرکت پيمانکار، دليل بروز مشکل اعلام شد؛ کميته، بررسي‌هايش را تا ‎ پايان روز شنبه ادامه داد و علت ناپايداري لينک را نيز مشخص کرد.

مديرعامل همراه‌‌ اول افزود: در مدت پايداري لينک مذکور، مشترکين همراه ‌اول مجموعاً 188 هزار پيامک ارسال کرده‌اند که 159 هزار پيامک، با موفقيت به سرور پيمانکار ارسال شده است.

صدوقي در مورد علت ناپايداري لينک گفت: موضوع اصلي بررسي‌هاي کميته در روزهاي اخير، همين بوده و تست‌هاي مختلفي انجام شده است. در اجزاي مختلف شبکه پيامک همراه‌اول، تمامي تست‌هاي O&‎M به طور کامل انجام شده و نکات امنيتي، دقيقاً رعايت شده است ولي متأسفانه ارتباط لينک بين گيت ‌وي و ‎ پيمانکاران CP، با مودم پياده‌سازي شده است که ايمني و امنيت لازم را ندارد و موضوع به هر سه پيمانکار CP ابلاغ شد تا از امروز روتر را جايگزين مودم نمايند.

مديرعامل همراه‌ اول در پايان اطمينان داد: با نصب روتر به جاي مودم، آدرس و IP کاملاً قابل کنترل شده و امکان کنترل دقيق ترافيک لينک ارتباطي، فراهم مي‌شود. با اجراي اين تدابير امنيتي، قطعاً ما شاهد اين موارد نخواهيم بود.

نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 21:0 | لینک  | 


برنامه پربيننده 90، پس از دو هفته جنجال خبري، امشب ديدني‌تر از هميشه با اجراي عادل فردوسي‌پور، مجري توانمند تلويزيون پخش خواهد شد. از دو هفته قبل و در پي جدال لفظي مدير روابط عمومي سازمان تربيت بدني با فردوسي‌پور در برنامه زنده تلويزيوني 90، حرف و حديث‌ها درباره چگونگي ادامه اين برنامه بالا گرفته است.

به گزارش خبرنگار «جام‌جم»، عادل فردوسي‌پور قرار است امشب با اقتدار هميشگي خود ، برنامه 90 را اداره و اجرا كند. اجراي هفته گذشته او كه برخلاف هميشه بسيار كوتاه و با خمودگي همراه بود براي بينندگان تلويزيوني  بسيار غيرمنتظره  و مخاطبان پرتعداد اين برنامه را بهت‌زده كرده بود. ضمن اين كه سيستم ارسال پيامك به 90 كه ركورد تعداد پيامك در برنامه‌هاي تلويزيوني را شكسته و از مرز يك ميليون و 400 هزار پيامك گذشته است، هفته قبل در اتفاقي بسيار نادر، دچار اختلال شده و از كار افتاده بود.اين اختلال مخابراتي آن‌چنان تعجب برانگيز بود كه حتي خبرنگاران سياسي روزنامه‌ها را واداشت تا در پايان جلسه دولت از وزير ارتباطات، دلايل قطع شدن پيامك 90 و احتمال عمدي بودن آن را جويا شوند.

در برنامه امشب ، قرار است گزارش مفصلي از 112‌برنامه اخير 90 كه مسابقه  پيام كوتاه در آن برگزار شده ارائه و درباره آن بحث و گفتگو شود.

 همچنين براي پيشگيري از  اختلال دوباره مخابراتي علاوه بر شماره پيامك هميشگي 200090 اين برنامه تلويزيوني، خطوط ديگري نيز به شكل رزرو آماده باشد تا در صورت بروز اشكال)!( بينندگان بتوانند با برنامه خود ارتباط برقرار كنند.

كارشناسان پيش‌بيني مي‌كنند برنامه امشب 90 به ركورد بيش از 2‌ميليون پيامك دريافتي دست يابد كه نه فقط در ميان برنامه‌هاي تلويزيوني در ايران كه در سطح جهاني نيز ركورد قابل توجهي خواهد بود. همچنين ساير قسمت‌هاي اين برنامه مانند آناليز فني بازي‌هاي هفته قبل ليگ برتر، بررسي داوري مسابقات با حضور كارشناسان و مهمانان، اخبار 90 و... پخش خواهد شد.

نود و نقطه‌نظرات كارشناسان

جذابيت‌ها و پربينندگي برنامه تلويزيوني 90 حتي از سوي مخالفان و منتقدان آن هم انكار نمي‌شود. پديده جذاب و پرطرفداري مثل فوتبال، ژانر قدرتمندي براي پايه قرار دادن ساخت برنامه‌اي است كه تعداد بالاي مخاطبان آن تضمين شده باشد. بويژه آن كه اين برنامه در پربيننده‌ترين ساعت شب و به طور زنده پخش شود. رسول كربكندي، مربي نام آشناي فوتبال ايران در اين مورد مي‌گويد: اين برنامه بين مردم فوتبال دوست و حتي بيگانه با فوتبال جا باز كرده است و بعضا حتي خانم‌ها و افراد مسن هم «90» را تماشا مي‌كنند كه البته فكر مي‌كنم دليلش نگاه انتقادي مجري برنامه و دور بودنش از تعريف و تمجيد باشد و اين كه بيشتر به كمبودها و نارسايي‌ها مي‌پردازد.

جهانگير كوثري، تهيه‌كننده سينما و تلويزيون و مجري پرسابقه ورزشي هم معتقد است:  «90» هدف خود را چالش در زمينه فوتبال قرار داده است؛ پديده‌اي كه خودش مي‌تواند هيجان‌زا باشد، به خودي خود اگر مملو از حاشيه باشد، حوادث و اتفاقات غيرقابل پيش‌بيني به همراه دارد. وقتي «90» چنين پديده‌اي را به عنوان هدف اصلي خود براي بحث‌هايش دنبال مي‌كند، اين چالش، هيجان و حساسيت دو برابر مي‌شود كه اين نگاه مي‌تواند از طرف مردم، مسوولان، تهيه‌كنندگان يا مجري انتخاب و هدايت شده باشد. دكتر مهدي خبيري، استاد دانشگاه تربيت بدني و عضو AFC هم كه هيچگاه در برنامه 90 حاضر نشده است، اين برنامه را مورد توجه وافر مردم توصيف مي‌كند.

كربكندي در توصيف بيشتر 90 مي‌گويد: جذابيت‌هاي اين برنامه به دليل برخورداري از همان ويژگي‌هايي است كه منتقدان، آن را نقطه‌ضعف و ايراد برنامه مي‌دانند و همين ايجاد چالش‌هاست كه آن را تاثيرگذار كرده است. به فرض زماني كه مربي بودم وقتي اشتباهي در داوري مسابقه رخ مي‌داد، التيام ما تنها پخش تصاوير آن اشتباهات بود؛ اتفاقي كه در 90 هم رخ مي‌داد و آن را جذاب و پربيننده مي‌كرد.

كوثري مي‌گويد: اين برنامه بسيار مفيد و خوب است و از روحيه ويژه خودش بهره مي‌برد، يعني روحيه برنامه مثل مجريانش جوان است و طبيعي است كه تابع هيجان شود، اما در مجموع برآيند بسيار مثبتي را براي جامعه ورزش دارد.

دكتر خبيري هم مثل ديگر كارشناسان، «90» را عاري از ايراد نمي‌داند، ‌اما در عين حال مي‌گويد: از شنيدن خبر برخوردي كه با برنامه 90 شده است، كاملا متعجب شده‌ام. با وجود ضعف‌ها و قوت‌هايي كه اين برنامه تلويزيوني دارد، منعكس‌كننده واقعيت‌هايي است كه بعضا سازنده هم هست. من با دخالت مستقيم 90 در داوري مخالفم و آن را در خور اصلاح مي‌بينم. قرار دادن آدم‌ها در مقابل هم را خوب و اخلاقي نمي‌دانم، اما به عنوان بيننده‌اي منتقد، برخورد حذفي با اين برنامه را اصلا درخور شأن مسوولان ورزش نمي‌دانم. اگر انتقادها درست است، در جهت اصلاح خود از آن استفاده كنيم و اگر هم نه، ظرفيت تحملش را در خود ايجاد كنيم.

درخصوص مجري  تهيه‌كننده برنامه هم كه اين روزها حمايت‌هاي زيادي از وي در رسانه‌ها نمود پيدا كرده است؛ كربكندي مي‌گويد:  فردوسي‌پور جايگاه خوبي بين مردم باز كرده و رسانه‌ها حمايت جانانه‌اي از  او  و  برنامه‌اش كرده‌اند، او فرد صادق و سالمي است كه البته ايرادهايي هم دارد، اما سازمان تربيت بدني و فدراسيون فوتبال به جاي پاك‌كردن صورت مساله بايد از فرصت‌ها استفاده مي‌كردند و به ايرادها پاسخ مناسب مي‌دادند يا متقابلا ايرادهاي 90 و فردوسي‌پور را  هم مطرح مي‌كردند. مناقشات اخير مقبوليت 90 را به مردم و صدا و سيما نشان داد. اكنون بايد اشكالات اين برنامه را رفع كنيم و  صبر و حوصله مسوولان را هم بالا ببريم و به خاطر آوريم اين برنامه بعضي متخلفان فوتبال را مي‌ترساند و از اين نظر بسيار مفيد و مثبت است. 90 بايد با قدرت و قوت ادامه پيدا كند و اگر اعتقاد داريم مردم خيلي خوب مي‌فهمند، الان بايد به قضاوت افكار عمومي احترام بگذاريم.

كوثري هم درباره فردوسي‌پور مي‌گويد: او انسان شريف و صادقي است؛ البته مثل هر مجري ديگر  از جمله خودم اشتباهات و اشكالاتي هم دارد، مثلا زود تحت تاثير تشويق‌هاي غيرواقعي، احساسي و هيجان‌زده مي‌شود و برنامه را تندتر و گزنده‌تر مي‌كند. با اين حال موفقيت‌هاي 90 تا حد زيادي مرهون خود عادل فردوسي‌پور است و خوشحال مي‌شوم اگر مردم و مسوولان تحمل بيشتري در برابر اين برنامه كه خيلي با شهامت ساخته مي‌شود به خرج دهند تا در درازمدت بتوانيم نتايج بهتري از آن بگيريم.

نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 20:59 | لینک  | 

برخورد با زنان در ورزش ايران هميشه عجيب بوده است. در هر برهه زماني با توجه به شرايط موجود، برخورد متفاوتي با آنها شده است. وقتي روزهاي اول انقلا‌ب، بعضي از تفكرها، دستور به حذف ورزش زنان داد، آنها هيچ گاه تصور نمي‌كردند كه روزي در ميادين بين‌المللي حضور داشته باشند.

به نوشته اعتماد ملی، اما در كنار آن زناني كه حتي براي تماشاي مسابقات كشتي با مشكلي روبه‌رو نبودند، انتظار نداشتند به يكباره از حضور در سالن‌هاي ورزشي مردان حذف شوند. ‌

اوايل دهه 60 زناني كه ورزش كردن را حق خودشان مي‌دانستند، تلا‌ش زيادي براي بازگشت دوباره به سالن‌هاي ورزشي كردند. آنها با موانع زيادي روبه‌رو بودند و مجبور به قبول شرايطي شدند كه ورزش كردن را برايشان خيلي سخت كرده بود. استفاده از لباس‌هاي غيراستاندارد- كاپشن و شلوار ورزشي- در سالن‌هاي سرپوشيده‌اي كه هيچ نامحرمي آنها را نمي‌ديد، قابل توجيه نبود. اما زناني كه بايد مخالفان را به اين باور مي‌رساندند كه ورزش كردن‌شان نه با قوانين اسلا‌مي مغايرت دارد و نه با قوانين اخلا‌قي، با اين شرايط كنار آمدند.

زمان زيادي گذشت تا به زنان ايران هم اجازه داده شود با لباس‌هايي كه به تاييد فدراسيون جهاني رسيده بود، در ميادين ورزشي حضور داشته باشند و اين موفقيت بزرگي براي آنها محسوب مي‌شد. بعد از اين بود كه راه‌اندازي رشته‌هايي كه بعد از انقلا‌ب تعطيل شده بود، متداول شد.

مهم‌ترين اين ورزش‌ها فوتسال و فوتبال بود. افرادي اين رشته‌ها را ورزشي مردانه‌ مي‌دانستند و معتقد بودند كه به دليل زيان‌هايي كه اين ورزش دارد، فوتبال بازي كردن زنان، خلا‌ف شرع است. اما زنان با ارائه تحقيقاتي كه نشان مي‌داد آسيب‌هاي فوتبال حتي از ورزشي مثل هندبال كمتر است، اجازه راه‌اندازي اين رشته را از مراجع تقليد گرفتند. ‌

زنان در همه اين مدت كمتر مورد حمايت مسوولا‌ن ورزشي بودند و كمتر كسي حاضر بود براي رفع مشكلا‌ت با آنها همكاري كند.اما به يكباره همه متوجه حضور آنها شدند. محاسبه مدال زنان و مردان در جدول رده‌‌بندي مسابقات آسيايي و جهاني، مردان را به اين فكر واداشت كه زنان را بيش از قبل در ورزش سهيم كنند.

در اين شرايط بود كه مشكل حضور زنان ايران با پوششي متفاوت در تورنمنت‌هاي بين‌المللي به سرعت حل شد. طراحي لباس‌هاي پوشيده براي رشته‌هاي مختلف و به خصوص راضي كردن فدراسيون‌هاي بين‌المللي براي استفاده از لباس‌هاي غيراستاندارد كار راحتي نبود. اما با اراده‌اي كه بين مسوولا‌ن ورزش ديده مي‌شد، زنان به بيرون مرزهاي ايران رسيدند. ‌

در مقابل اين آزادي كه به زنان داده شد، آنها با محروميت ديگري روبه‌رو شدند. تا چند سال پيش حضور تماشاگران زن در سالن‌هاي ورزشي مردان اتفاقي غيرعادي تلقي نمي‌شد. آنها در بيشتر مسابقات مردان مشكلي براي نشستن روي سكوها نداشتند. اما كم كم قوانيني وضع شد كه تماشاي مسابقات مردان را براي زنان ممنوع كرد.

قبول اين قانون در رشته‌هاي كشتي و شنا به دليل پوششي كه مردان دارند، شايد قابل قبول بود، اما در رشته‌هايي نظير واليبال و بسكتبال اين ممنوعيت هيچ توجيهي نداشت. با تغيير روساي فدراسيون‌ها و مسوولا‌ن ورزش، اين قوانين هم با تغييراتي روبه‌رو شدند. اما در همه 30 سال گذشته تماشاي مسابقات فوتبال بزرگ‌ترين معضل تماشاگران زن بوده است.

هر چند بايد قبول كرد تا قبل از صعود ايران به جام جهاني 1998، زنان علا‌قه چنداني براي ورود به ورزشگاه‌ها نداشتند، اما همان تعداد محدودي هم كه علا‌قه‌مند به تماشاي بازي‌هاي تيم ملي يا تيم باشگاهي‌شان بودند، با منع قانوني روبه‌رو بودند. بعد از بازي تاريخي ايران و استراليا و صعود خاطره‌انگيز تيم ملي فوتبال به جام جهاني تعداد زناني كه مي‌خواستند در استاديوم‌ها حاضر شوند، افزايش قابل‌توجهي داشت، اما با اين وجود هيچ قانوني تغيير نكرد. ‌

در چند سال اخير تجمع زنان جلوي در استاديوم‌ها، اعتراض دسته‌جمعي آنها به مسوولا‌ن ورزش و حتي مراجع بين‌المللي بارها اتفاق افتاده است. اما با وجود فشارهايي كه كنفدراسيون فوتبال آسيا و فدراسيون جهاني (فيفا) داشتهاند، كمتر ديده شده زني از نزديك تماشاگر بازي فوتبال باشد.

مسوولا‌ن فوتبال در جواب اين سوال كه چرا قادر به حل اين مشكل نيستند، از مشكلا‌ت زيادديگري صحبت كرده‌اند، اما هيچ وقت به وضوح موانع را مشخص نكرده‌اند. آنها در همه اين مدت به فرهنگ نامناسب حاكم بر ورزشگاه‌ها و نبود جايگاه ويژه زنان در استاديوم‌ها، اشاره كرد‌ه‌اند. رفتار آنها به‌گونه‌اي است كه تصور مي‌شود با وجود تهديدهايي كه نسبت به محروميت فوتبال ايران مي‌شود، ‌اين مشكل هيچ وقت حل شدني نيست و اين براي زناني كه معضلا‌تي بزرگ‌تر از اين موضوع را پشت سر گذاشته‌اند، قابل قبول نيست. چگونه است كه زنان با وجود همه مخالفت‌ها، با دلا‌يل قانع‌كننده، اجازه شرعي راه‌اندازي فوتبال را مي‌گيرند، اما مسوولا‌ن ورزش با داشتن قدرت و ارتباطات بيشتر، در حل اين مساله ناتوان مانده‌اند؟ ‌

با شرايطي كه استاديوم‌هاي فوتبال ايران دارد و حتي منجر به مرگ عده‌اي شده، طبيعي است كه كسي مسووليت صدور اجازه ورود زنان به استاديوم‌ها را قبول نكند. اگربرخي مخالف حضور زنان در استاديوم هستند براي اين است كه هيچ اطميناني به منظور امنيت زنان در ورزشگاه‌ها به آنها داده نمي‌شود.

شوراي تامين استان‌ها هم با توجه به مشكلا‌ت موجود در استاديوم‌هاست كه حاضر نيست مسووليت امنيت زنان را به عهده بگيرد. اگر مسوولا‌ن ورزش و فوتبال اين خواسته زنان را جدي گرفته بودند و حل اين مشكل را يكي از وظايف اصلي خودشان مي‌دانستند، شايد خيلي زودتر از اينها زنان بخشي از سكوهاي استاديوم‌‌ها را به خود اختصاص داده بودند و حالا‌ فيفا و اي‌اف‌سي دليلي براي نظارت بيشتر در فوتبال ايران نداشتند و مسوولا‌ن فوتبال ايران هم دنبال راه موقتي براي حل اين مشكل نبودند. ‌


واعظ آشتياني:دنبال کنکاش نباشیم - دوشنبه هفتم بهمن 1387
احضار واعظ آشتياني به كميته انضباطي - دوشنبه هفتم بهمن 1387
سوال نماينده مجلس درباره مدرک تحصيلي رحيمي معاون رییس جمهور - دوشنبه هفتم بهمن 1387
اكبر اعلمي: نتيجه عملكرد خاتمي رويگرداني طيف وسيع مردم از اصلاحات بود - دوشنبه هفتم بهمن 1387
بازی فوتبال دختران و پسران جنجال آفرید - دوشنبه هفتم بهمن 1387

نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 15:14 | لینک  | 

 

آن   قصر  که  بهرام  درو جام  گرفت

آهو   بچه   کرد  و  رو  به  آرام رفت

بهرام   که  گور  می گرفتی   همه  عمر

ديدی   که  چگونه  گور  بهرام گرفت؟

 

نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 15:12 | لینک  | 

كميته انضباطي فدراسيون آراي خود را در خصوص باشگاه ها و بازيكنان متخلف صادر كرد.

به گزارش فارس، احكام به شرح زير است:

محكوميت راه آهن
*پس از جلسه رسيدگي به مشكلات مالي داود مهابادي، سرمربي سابق تيم راه آهن شهرري كميته انضباطي فدراسيون ،باشگاه فوق بايد مبلغ درخواستي را پرداخت كند.

*هدايتي در كميته انضباطي
جلسه رسيدگي به مشكلات مالي حميد هدايتي، بازيكن باشگاه پاس همدان روز يكشنبه 13/11/87 در محل كميته انضباطي تشكيل مي شود.بر همين اساس حميد رضا رمضاني ،سرپرست اين تيم بايد در اين جلسه حضور پيدا كند.


*احضار مديرعامل استقلال تهران به كميته انضباطي
در خصوص رسيدگي به مشكلات مالي محمد نوازي،بازيكن سابق تيم استقلال مبني بر مطالبه وجه نشست كميته انضباطي روز دوشنبه 14/11/87 تشكيل مي شود. بر همين اساس مديرعامل يا نماينده تام الاختيار باشگاه استقلال تهران در جلسه بايد حضور داشته باشند.

*جلسه رسيدگي به مشكلات مالي مولايي
به منظور رسيدگي به مشكلات مالي علي مولايي، بازيكن سابق مس كرمان مبني بر مطالبه وجه نشست كميته انضباطي روز دوشنبه 14/11/87 برگزار مي شود.بر همين اساس مدير عامل يا نماينده باشگاه مس كرمان بايد در اين نشست حضور داشته باشند.

*احضار مربي بدنساز تيم صنعت نفت آبادان به كميته انضباطي
جهت رسيدگي به شكايت باشگاه صنعت نفت آبادان از بهزاد نوشادي،مربي بدنساز تيم به علت غيبت غير موجه جلسه اي روز دوشنبه 14/11/87 در كميته انضباطي برگزار مي شود. بر همين اساس نماينده تام الاختيار باشگاه و مربي فوق بايد در جلسه كميته انضباطي حضور داشته باشند.


سوال نماينده مجلس درباره مدرک تحصيلي رحيمي معاون رییس جمهور - دوشنبه هفتم بهمن 1387
اكبر اعلمي: نتيجه عملكرد خاتمي رويگرداني طيف وسيع مردم از اصلاحات بود - دوشنبه هفتم بهمن 1387
بازی فوتبال دختران و پسران جنجال آفرید - دوشنبه هفتم بهمن 1387
جنجال بر سر حضور هم‌زمان بانوان و پسران استقلال - دوشنبه هفتم بهمن 1387
در صورت اثبات ديدار تيم هاي فوتبال دختران و پسران استقلا‌ل - دوشنبه هفتم بهمن 1387
تکل از پشت به اخلاق مستحق کارت قرمز نبود؟! - دوشنبه هفتم بهمن 1387
در اتفاقی عجیب،تیم های فوتبال نوجوانان پسران و دختران استقلال با هم دیدار کردند - دوشنبه هفتم بهمن 1387
بازي تيم نوجوانان استقلال با تيم بانوان اين باشگاه - دوشنبه هفتم بهمن 1387
به بهانه درگذشت ساموئل هانتينگتون، نويسنده كتاب «برخورد تمدن‌ها» - دوشنبه هفتم بهمن 1387
آغاز تبلیغات دیجیتال احمدی‌نژاد برای انتخابات - دوشنبه هفتم بهمن 1387
مشکل پروین احمدی‌نژاد! - دوشنبه هفتم بهمن 1387
منتظر سریال خواهر احمدی‌نژاد باشید - دوشنبه هفتم بهمن 1387
رادیو فرانسه بدنبال نابود سازی فرهنگ ملی ایرانیان - دوشنبه هفتم بهمن 1387
طرح تحقیق و تفحص از وزارت ارشاد تقدیم هیات رئیسه مجلس شد - دوشنبه هفتم بهمن 1387
تولد تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی - دوشنبه هفتم بهمن 1387
رفسنجانی: بدون حضور مردم بهترين حكومت‌ها نيز در اداره امور ناتوانند - دوشنبه هفتم بهمن 1387
نمايندگان به دنبال نتيجه بازی پسران و بانوان - دوشنبه هفتم بهمن 1387
خبرگزاري فرانسه : يك ايراني به تاريخ اسكي آلپاين پيوست - دوشنبه هفتم بهمن 1387
كاش فقط صداقت كافي بود - دوشنبه هفتم بهمن 1387
بلوتوث - بازي بين تيم نوجوانان باشگاه استقلال با تيم بانوان - دوشنبه هفتم بهمن 1387
فيلترينگ برخي از سايت‌هاي خبري از امروز - دوشنبه هفتم بهمن 1387
همايش پياده روي 200 هزار نفري در دور درياچه شورابيل - یکشنبه ششم بهمن 1387
درياچه شورابيل؛ زيباي خطرناك - یکشنبه ششم بهمن 1387
افسانه فلامينگوهاي درياچه ناترون - یکشنبه ششم بهمن 1387
درياچه ملي گهر را 10 تن زباله بلعيد - یکشنبه ششم بهمن 1387
درياچه اروميه كم‌كم از نفس مي‌افتد - یکشنبه ششم بهمن 1387
درياچه پريشان ديگر آرامش ندارد - یکشنبه ششم بهمن 1387
بسياري از اصلاح‌طلبان در تعريف تازه خاتمي نمي‌گنجند - یکشنبه ششم بهمن 1387
اصلاح طلبان تفكر ميرحسين موسوي را قبول ندارند - یکشنبه ششم بهمن 1387
خاتمي: ما باني طرح تحول اقتصادي بوديم!!! - یکشنبه ششم بهمن 1387
نقش ارد بزرگ و احمدشاه مسعود در تغییر نام افغانستان به خراسان - یکشنبه ششم بهمن 1387
نقش ارد بزرگ و احمدشاه مسعود در تغییر نام افغانستان به خراسان - یکشنبه ششم بهمن 1387
بررسی تغییر نام افغانستان به خراسان - یکشنبه ششم بهمن 1387
بررسی تغییر نام افغانستان به خراسان - یکشنبه ششم بهمن 1387
بررسی تغییر نام افغانستان به خراسان - یکشنبه ششم بهمن 1387
نقش ارد بزرگ و احمدشاه مسعود در تغییر نام افغانستان به خراسان - یکشنبه ششم بهمن 1387
پيام همسر احمدي نژاد به همسر رئيس‌جمهور مصر - دوشنبه سی ام دی 1387
دانش آموزان ایرانیIT از معلمان خود باسوادترند - دوشنبه سی ام دی 1387
جوابیه افشاگرانه نماینده درود درباره یک «افشاگری» سلیمی نمین - دوشنبه سی ام دی 1387
کیهان: رهبر انقلاب همان حرفی را به خاتمی زدند که قبلاً به کروبی گفته بودند - دوشنبه سی ام دی 1387
موج دوم تغییرات در وزارت کشور - دوشنبه سی ام دی 1387
تبريك احمدي‌نژاد در پي پيروزي بزرگ مقاومت اسلامي فلسطين در غزه - دوشنبه سی ام دی 1387
حسنى مبارك از اسرائيل خواست فوراً براى توقف درگيريها در غزه اقدام كند - دوشنبه سی ام دی 1387
امکان استفاده از تلفن همراه در هواپیما - جمعه بیست و هفتم دی 1387
کلاهبرداران معروف تاریخ را بشناسید - جمعه بیست و هفتم دی 1387
طارق هاشمي ازدواج جوانان شيعه و سني را در عراق خواستار شد - جمعه بیست و هفتم دی 1387
تغییر جدید در وزارت راه و ترابري - جمعه بیست و هفتم دی 1387
فروشندگان قصد فروش ملک ندارند - جمعه بیست و هفتم دی 1387
احمدي‌ن‍ژاد: دولت انتشار آمارهاي دروغ را تحمل كرد !!! - جمعه بیست و هفتم دی 1387
عجيب‌ترين اشتباه مهندسي‌ ‌كشور در رشت - جمعه بیست و هفتم دی 1387


نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 15:11 | لینک  | 

در پايان جلسه علني امروز اعلام وصول شد؛
سوال نماينده شهرضا از وزير علوم درباره مدرک تحصيلي رحيمي معاون پارلمانی رییس جمهور
سوال نماينده دکتر عوض حیدر پور مردم شهررضا از وزير علوم،تحقيقات و فن‌‏آوري درباره مدرک تحصيلي رحيمي معاونت امور مجلس رياست جمهوري اعلام وصول شد
به گزارش بازتاب آنلاین ، موسي قرباني عضو هيات رئيسه مجلس در جلسه علني امروز موارد اعلام وصولي را قرائت کرد. سوال دکتر عوض حیدر پور نماينده مردم شهررضا از وزير علوم،تحقيقات و فن‌‏آوري درباره مدرک   تحصيلي  دکتری رحيمي معاونت امور مجلس رياست جمهوري اعلام وصول شد.
به اين ترتيب گزارش تفريغ بودجه سال 86 کل کشور که براي نخستين بار در ادوار مجلس زودتر از موعد مرسوم به مجلس ارايه شده بود، در پايان جلسه علني امروز اعلام وصول شد.
همچنين سوال سيروس برنا نماينده بروجن و مصطفي کواکبيان نماينده سمنان در مورد علت عدم ارزيابي دقيق در خصوص فضاي رقابت براي به دست آوردن کرسي غير دائم شوراي امنيت که از سوي کميسيون مربوطه سوال ملي تعيين شده است، اعلام وصول شد.
همچنين سوال يوسف نجفي، محمدرضا حاجي اصغري، واحد خيري، نمايندگان مراغه، عجب شير، ميانه و بستان آباد از وزير بهداشت و درمان درباره عدم پاسخگويي برنامه‌‏هاي نمايندگان از ديگر موارد اعلام وصولي امروز بود.
در جلسه علني امروز مجلس، همچنين سوال ابراهيم نکونام نماينده گلپايگان از وزير امور خارجه درباره اقدامات انجام شده در رابطه با اشرار و تروريست‌‏هاي مستقر درخاک پاکستان و سوال داريوش قنبري نماينده ايلام از وزير امور خارجه درباره اقدامات انجام شده در مورد رفتار توهين آميز پليس دبي نسبت به اتباع ايراني وصول شد.
در اين جلسه همچنين لايحه ايجاد يک منطقه آزاد تجاري صنعتي و 15 منطقه ويژه اقتصادي و لايحه موافقتنامه حمل و نقل هوايي بين دولت ايران و دولت فليپين و لايحه موافقتنامه اجتناب از اخذ ماليات مضاعف، تبادل اطلاعات در مورد ماليات‌‏هاي بر درآمد و سرمايه بين دولت ايران و دولت دموکراتيک مردمي الجزاير اعلام وصول شد
نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 14:48 | لینک  | 


اكبر اعلمي نماینده سابق تبریز در سایت شخصي‌اش از خاتمي خواست بجاي دميدن در تنور بازار گرمي‌هاي رايج، فرصت و شرايط را براي افراد جديد و تازه نفس فراهم كند تا آنان اهداف و برنامه‌هاي خود را عرضه نمايند
به گزارش بازتاب آنلاین ، اكبر اعلمي در يادداشتي در سایت شخصي خود از خاتمي خواست بجاي دميدن در تنور بازار گرمي‌هاي رايج، فرصت و شرايط را براي افراد جديد و تازه نفس فراهم كند تا آنان اهداف و برنامه‌هاي خود را عرضه نمايند.
وي افزود: خاتمي رضايت ندهد كه قدرت كماكان و منحصرا در ميان اعضاي محدود كلكسيوني كه تنها به صفت برخورداري از تريبون‌هاي قدرت شناخته شده‌اند، دست به دست بگردد.
اعلمي در اين يادداشت كه با عنوان " فراخواندن خاتمي، دغدغه تحوّل خواهي و يا كرم سياست!؟" به رشته تحرير در آمده،خطاب به خاتمي آورده است: عليرغم ناكامي‌هاي گذشته دوباره با كدام هدف مي‌خواهيد نامزد دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري شويد.
نماينده سابق مجلس شوراي اسلامي در ادامه نوشت: براي من روشن نيست‌بعضي از دوستان اصلاح طلب كه واقعا دغدغه اصلاحات و تحولگرائي كشور را در دل و انديشه خود دارند با كدام انگيزه و پشتوانه ،همسو با كاسبكاران سياسي، از آقاي خاتمي مي خواهند تا براي سومين بار نيز شانس خود را بيازمايند.
اعلمي اعتقاد دارد: واقعيت اين است كه خاتمي و يارانش در طول 8 سال گذشته هر آنچه را كه در توان داشتند بكار بستند و نتيجه آن رويگرداني طيف وسيعي از مردم نسبت به اصلاحات و پناه آوردن آنها به پديده اي مانند احمدي نژاد شد و از اينرو طبق عرف دموكراسي حضور سومين باره وي چندان وجاهتي ندارد.
نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 14:46 | لینک  | 



علیرضا منصوریان رئیس آکادمی فوتبال باشگاه استقلال به شدت وجود "تمرین مشترک" را تکذیب کرد

انتشار خبر ديدار دوستانه تيم هاى نوجوانان پسران و دختران باشگاه استقلال در ورزشگاه مرغوبکار تهران با واكنش تند مسوولان ورزش ايران و ديگر رسانه ها روبه رو شد.

خبرگزاری مهر، اولین منبعی که در این باره گزارش داد، نوشت:"روز سه شنبه هفته جارى اتفاقى روى داد كه براى نخستين بار در ورزش كشور شاهد آن بوده ايم. در اين روز تيم هاى فوتبال نوجوانان استقلال و تيم فوتبال بانوان اين باشگاه ديدارى با يكديگر داشته اند."

بعد از خبرگزارى مهر ، خبرگزارى هاى ديگر هم اين خبر را منتشر كردند و حتى اضافه كردند كه تيم نوجوانان پسر استقلال در اين بازى بانتيجه ۷ بر صفر به پيروزى رسيده است.

درپى اين انتشار اين خبر مسوولان سازمان تربيت بدنى و باشگاه استقلال به شدت نسبت به اين اتفاق واكنش نشان دادند و خواهان برخورد با متخلفان شدند.
واكنش سازمان تربيت بدنى و باشگاه استقلال

عبدالرضا ساور معاون فرهنگى حقوقى و امور مجلس سازمان تربيت بدنى يكى از افرادى است كه خواهان برخورد شديد با خاطيان شده است.

او گفت:"براساس بخش نامه و طبق دستورالعمل‌ها انجام اين ديدارها ممنوع است. ما هميشه تاكيد داريم در ساعاتى كه بانوان مسابقه دارند هيچ مردى در سالن نباشد و زمانى كه آقايان بازى مى‌كنند كسى به سالن بازى وارد نشود. ما در اين زمينه چندين مرحله تاكيد كرده‌ بوديم."

"در صورتى كه اين مساله صحت داشته باشد كميته انضباطى باشگاه استقلال بايد در خصوص اين اقدام تشكيل و حكم صادر كند. تا با خاطيان به شدت برخورد شود."

او در باره واكنش سازمان تربيت بدنى توضيح داد: "قرار است از طريق واحدهاى نظارتى سازمان تربيت بدنى اين مساله بررسى شود و گزارش حاصل از اين بررسى با مشخص كردن نوع تخلف خاطيان اقدامات بعدى ما را در پى خواهد داشت."

همچنين امير رضا واعظى آشتيانى ، مدير عامل استقلال موضعى مشابه درباره اين خبر اتخاذ كرد:"از اينكه بعضى از همكاران ما در مجموعه باشگاه مسائل شرعى را رعايت نكرده اند، متاسف هستم."

"از آنجايى كه منصوريان متولى آكادمى فوتبال باشگاه است با وى صحبت هايى داشتم تا هر چه روزدتر اين موضع را پيگيرى كند و خاطيان احتمالى اين ماجرا را معرفى كند. باشگاه فرهنگى استقلال بدون پذيرفتن هيچ توصيه و سفارشى برخورد قاطع با خاطيان خواهد داشت."

باشگاه استقلال هم بلافاصله در اين باره بيانيه اى صادر كرد. در بيانيه اين باشگاه آمده است :"از آنجايى كه مسووليت آكادمى باشگاه برعهده‌ى عليرضا منصوريان است،‌ مديريت باشگاه استقلال طى مذاكره‌ تلفنى به آقايان منصوريان و خرمگاه به همراه نماينده‌ى ويژه مديرعامل، ماموريت دادند كه اين موضوع مورد بررسى قرار گيرد تا صحت و سقم آن مشخص شود."

"در صورتى كه اين اخبار صحت داشته باشد با متخلفان به صورت جدى و به دور از تعارفات برخورد قاطع انجام خواهد شد و نتيجه بررسى ها متعاقبا اعلام مى‌شود."
"با هم بازى نكردند"

در حاليكه در بيانيه استقلال مسووليت اين تخلف بر گردن عليرضا منصوريان ،رئيس آكادمى فوتبال باشگاه استقلال افتاده است، او تاكيد كرده است تيم هاى پسران و دختران استقلال با هم بازى نكردند.

آقای منصوریان گفت:"احساس مى‌كنم عده‌اى با انتشار خبر بازى بانوان استقلال و نوجوانان پسر اين باشگاه شيطنت كرده‌اند. اين مسابقه انجام نشده است."

"سه شنبه متوجه شدم چند نوجوان ۱۰ الى ۱۲ ساله باتوپ وارد زمين تمرين بانوان شده‌‌اند. ‌آنها مشغول تمرين شوتزنى بودند كه بلافاصله همان لحظه آقاى پورسيف به همراه مسئولان حراست ورزشگاه مرغوبكار نوجوانان را به بيرون هدايت كردند."

او ادامه داد: "تيم فوتبال بانوان استقلال ساعت ۱۳ تا ۱۵ در زمين مرغوبكار تمرين مى كند و در ادامه تيم نوجوانان پسر باشگاه استقلال از ساعت ۱۵ تا ۱۷ در اين محل مراحل آماده سازى خود را دنبال مى كند. ظاهرا روز سه شنبه تيم نوجوانان استقلال ۱۰ دقيقه زودتر براى تمرين در زمين ورزشگاه حضور مى يابد كه با تاكيد حراست ورزشگاه خيلى زود اين محل را ترك مى كنند."
بازی زنان و مردان

در عرصه ورزش جهان در جوامعی که منع حکومتی، فرهنگی یا دینی درباره حضور مشترک پسران و دختران در فعالیت های ورزشی وجود ندارد، بسیاری کارشناسان در این باره به صراحت ابراز نظر کرده اند.

فیفا، فدراسیون جهانی فوتبال در آخرین اظهار نظر خود در این مورد در اواخر سال 2004 و هنگامی که یک تیم دسته دو در باشگاه های مکزیک قصد داشت یک بازیکن زن را به خدمت بگیرد به شدت با این امر مخالفت کرد و مانع تحقق آن شد.

فیفا در حکم خود بر لزوم "جدا بودن فعالیت های ورزشی میان زنان و مردان" تاکید کرد.

اما از سوی دیگر برخی کارشناسان ورزش های پایه و افراد اندیشمند در کار آموزش ورزش به ویژه در میان خردسالان، با فعالیت ورزشی مشترک پسران و دختران در مقاطع سنی ویژه مخالفت نکرده اند.

این کارشناسان معتقدند به ویژه در سنینی که پسران و دختران خردسال از اندامی تقریبا برابر با یکدیگر برخوردارند با در نظر گرفتن اولویت "تفریح" و تاکید بسیار کمتر بر اصل رقابت در بازی های ورزشی این مقطع سنی، لزومی به جلوگیری از فعالیت مشترک وجود ندارد.

با این حال انجام فعالیت سازمان یافته و مشترک (در قالب ورزش باشگاهی) به ویژه پس از آغاز دوران بلوغ هر کدام از دو جنس و دگرگونی در عوامل مختلف جسمی و روحی (از جمله افزایش اختلاف در روحیات "رقابت جویی" ورزشکاران پسر و دختر)، شرایط، و پیرو آن نظر کارشناسان را تغییر می دهد.



جنجال بر سر حضور هم‌زمان بانوان و پسران استقلال

بازی فوتبال دختران و پسران جنجال آفرید

در صورت اثبات ديدار تيم هاي فوتبال دختران و پسران استقلا‌ل

تکل از پشت به اخلاق مستحق کارت قرمز نبود؟!

در اتفاقی عجیب،تیم های فوتبال نوجوانان پسران و دختران استقلال با هم دیدار کردند

بلوتوث - بازي بين تيم نوجوانان باشگاه استقلال با تيم بانوان

نمايندگان به دنبال نتيجه بازی پسران و بانوان


نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 14:22 | لینک  | 


باشگاه استقلال البته اعلام کرده است که اگر خبر دیدار تیم فوتبال نوجوانان پسر این باشگاه با تیم بانوان بزرگسال صحت داشته باشد با عوامل این اتفاق برخورد خواهد کرد.

آفتاب- گروه ورزش: جنجال بر سر حضور هم‌زمان دختران و پسران استقلال در زمین تمرین ورزشگاه مرغوبکار که سالها محل تمرینات تیم فوتبال بزرگسالان استقلال بوده و در حال حاضر به عنوان محل تمرینات تیم‌های پایه این باشگاه در نظر گرفته شده است، ابعاد جدیدی پیدا کرد.

ماجرا از آنجا آغاز شد که برخی خبرگزاری‌ها از رخدادی بی‌سابقه و دیدار تیم‌های فوتبال دختران و پسران استقلال، خبر دادند. به گفته این منابع خبری به دنبال دیدار تیم های فوتبال نوجوانان پسر و بانوان استقلال در ورزشگاه مرغوبکار، سازمان تربیت بدنی خواستار پیگیری این موضوع و برخورد با متخلفان شده است.

در این حال خبرگزاری مهر صبح جمعه خبر داد که روز سه شنبه هفته جاری اتفاقی روی داد که برای نخستین بار در ورزش کشور شاهد آن بوده‌ایم. در این روز تیم‌های فوتبال نوجوانان استقلال و تیم فوتبال بانوان این باشگاه دیداری با یکدیگر داشته‌اند که با اعتراض مسئولان ورزش و معاون فرهنگی، حقوقی و امور مجلس سازمان تربیت بدنی مواجه شده است.

این خبرگزاری سپس در مصاحبه‌ای با معاون فرهنگی، حقوقی و امور مجلس سازمان تربیت بدنی به پی‌گیری این موضوع پرداخت که وی با تاکید بر اینکه عدول از اصول و فضای فرهنگی ورزش کشور غیر قابل گذشت است، گفت: «از باشگاه استقلال خواسته‌ایم با پیگیری موضوع با مقصران برخورد انضباطی لازم را صورت دهد».

ساور در ادامه با محکوم کردن این حرکت خاطر نشان کرد: «در آیین نامه هایی فرهنگی که از سوی معاونت فرهنگی سازمان تربیت بدنی به کلیه ادارات کل تربیت بدنی، فدراسیون‌ها و باشگاهها ارسال شده، تاکید شده که بایستی شرایط به گونه‌ای تعریف شود که تمرینات تیم های مردان و بانوان در فضاهایی جداگانه از یکدیگر دنبال شود تا در فضای فرهنگی و سالم ورزش، بانوان نیز بی دغدغه تمریناتشان را پی گرفته و استعدادها و پتانسیل های ورزشی خویش را شکوفا سازند. اگرچه تاکنون نیز این مساله مورد توجه قرار گرفته، اما سازمان با قاطعیت پیگیر موضوع بوده و از باشگاه استقلال خواسته است تا با پیگیری موضوع، ضمن گزارش دقیق ماجرا به سازمان برای تصمیمات بعدی، با عوامل و مقصران این مساله برخورد انضباطی لازم را صورت دهد تا دیگر شاهد چنین اهمالی در محیط های ورزشی نباشیم».

معاون فرهنگی، حقوقی و امور مجلس سازمان تربیت بدنی با تاکید بر اینکه اهمال صورت گرفته نباید فرصتی برای نادیده گرفتن اقدامات خوب صورت گرفته در جهت فضای سالم ایجاد شده در ورزش، در اختیار فرصت طلبان قرار دهد، از مدیران باشگاهها، روسای فدراسیون ها و دست اندرکاران ورزش در اقصی نقاط کشور خواست تا طبق بخشنامه های فرهنگی صادره ، با جدیت بیشتری مراقبت کنند تا فعالیت های ورزشی مردان و بانوان در محیط های جداگانه و در زمان های جدا از یکدیگر دنبال شود. کما اینکه امروز و به دنبال سیاست ها و برنامه های به اجرا در آمده از سوی سازمان تربیت بدنی در توسعه زیرساخت ها و تصویب ساخت سالن های ویژه بانوان در هر شهر، شرایط خوبی برای فعالیت بانوان ورزشکار ایجاد شده است. 

هم‌زمان با طرح این مباحث باشگاه استقلال تهران با صدور اطلاعیه‌ای رسمی هرگونه دیدار فوتبال میان تیم‌های آقایان و بانوان این باشگاه را تکذیب کرد.

باشگاه استقلال البته اعلام کرد اگر خبر دیدار تیم فوتبال نوجوانان پسر این باشگاه با تیم بانوان بزرگسال صحت داشته باشد با عوامل این اتفاق برخورد خواهد کرد. 

در اطلاعیه باشگاه استقلال همچنین  آمده بود که در پی انتشار خبری مبنی بر فعالیت تیم فوتبال بانوان استقلال در ورزشگاه مرغوبکار و از آنجایی که مسئولیت آکادمی باشگاه برعهده آقای «علیرضا منصوریان» است مدیریت باشگاه استقلال طی مذاکره تلفنی به آقایان «منصوریان» و «خرمگاه» به همراه نماینده ویژه مدیرعامل ماموریت داده است که این موضوع مورد بررسی قرار گیرد تا صحت و سقم آن مشخص شود.

در ادامه این اطلاعیه تاکید شده‌ بود که در صورتیکه این گونه خبرها صحت داشته باشد با متخلفین به طور جدی و بدور از تعارفات برخورد قاطع انجام خواهد شد.

ساعاتی بعد علیرضا منصوریان انتشار خبر تمرین مشترک تیم بانوان استقلال و نوجوانان پسر این باشگاه را شیطنت برخی عنوان کرد.

رییس آکادمی فوتبال باشگاه استقلال تهران در گفت‌وگو با ایسنا، درباره‌ بازی تیم بانوان استقلال با نوجوانان پسر این تیم ابراز داشت: «سه شنبه در ابتدا تیم بانوان استقلال تمرین کرد و در پایان تمرین آنها نوجوانان پسر استقلال که همگی 10 تا 12 سال سن دارند وارد زمین تمرین شدند، آنها با هم تمرین نداشتند، تنها پس از اتمام تمرین بانوان چند تن از این نوجوانان که زودتر آماده بودند وارد زمین شدند و بدون هماهنگی با بانوان اقدام به پاس کاری کردند».

منصوریان ادامه داد: «بحث تمرین مشترک دو تیم در میان نبوده و این شیطنت برخی بوده است».

وی ادامه داد: «اردستانی، مسوول تیم نوجوانان استقلال هم در پایان تمرین از سرپرست بانوان عذرخواهی کرد، با این حال این موضوع پیگیری خواهد شد تا دوباره تکرار نشود. تاکید می‌کنم که این مساله تداخل بوده و تمرین مشترکی در کار نبوده است». 

هنوز معلوم نیست که توضیحات مسئولان باشگاه استقلال برای سازمان تربیت‌بدنی قانع کننده خواهد بود یا خیر؟ و آیا معاونت فرهنگی، حقوقی و امور مجلس سازمان تربیت بدنی آن طور که خود وعده داده به پی‌گیری این موضوع خواهد پرداخت و با مقصران برخورد انضباطی لازم را صورت خواهد داد؟ باید منتظر رخدادهای بعدی بود.



جنجال بر سر حضور هم‌زمان بانوان و پسران استقلال

بازی فوتبال دختران و پسران جنجال آفرید

در صورت اثبات ديدار تيم هاي فوتبال دختران و پسران استقلا‌ل

تکل از پشت به اخلاق مستحق کارت قرمز نبود؟!

در اتفاقی عجیب،تیم های فوتبال نوجوانان پسران و دختران استقلال با هم دیدار کردند

بلوتوث - بازي بين تيم نوجوانان باشگاه استقلال با تيم بانوان

نمايندگان به دنبال نتيجه بازی پسران و بانوان


نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 14:22 | لینک  | 


باشگاه استقلا‌ل : منصوريان و خرمگاه استعفا دهند گروه ورزشي - به دنبال ديدار تيم هاي فوتبال نوجوانان پسر و بانوان استقلا‌ل در ورزشگاه مرغوبكار، سازمان تربيت بدني خواستار پيگيري اين موضوع و برخورد با متخلفان شد. ‌
روز سه شنبه هفته جاري اتفاقي روي داد كه براي نخستين بار در ورزش كشور شاهد آن بوده ايم. در اين روز تيم هاي فوتبال نوجوانان استقلا‌ل و تيم فوتبال بانوان اين باشگاه ديداري با يكديگر داشته اند كه با اعتراض مسئولا‌ن ورزش و معاون فرهنگي ، حقوقي و امور مجلس سازمان تربيت بدني مواجه شده است.عبدالرضا ساور با تاكيد بر اينكه عدول از اصول و فضاي فرهنگي ورزش كشور غير قابل گذشت است، گفت: از باشگاه استقلا‌ل خواسته ايم با پيگيري موضوع با مقصران برخورد انضباطي لا‌زم را صورت دهد. ‌
ساور در ادامه با محكوم كردن اين حركت در گفت و گو با خبرگزاري‌ها خاطر نشان كرد: در آيين نامه هايي فرهنگي كه از سوي معاونت فرهنگي سازمان تربيت بدني به كليه ادارات كل تربيت بدني ، فدراسيون‌ها و باشگاهها ارسال شده ، تاكيد شده كه بايستي شرايط به گونه اي تعريف شود كه تمرينات تيم هاي مردان و بانوان در فضاهايي جداگانه از يكديگر دنبال شود تا در فضاي فرهنگي و سالم ورزش، بانوان نيز بي دغدغه تمريناتشان را پي گرفته و استعدادها و پتانسيل هاي ورزشي خويش را شكوفا سازند. اگرچه تاكنون نيز اين مسئله مورد توجه قرار گرفته ، اما سازمان با قاطعيت پيگير موضوع بوده و از باشگاه استقلا‌ل خواسته است تا با پيگيري موضوع، ضمن گزارش دقيق ماجرا به سازمان براي تصميمات بعدي، با عوامل و مقصران اين مسئله برخورد انضباطي لا‌زم را صورت دهد تا ديگر شاهد چنين اهمالي در محيط هاي ورزشي نباشيم.
معاون فرهنگي، حقوقي و امور مجلس سازمان تربيت بدني با تاكيد بر اينكه اهمال صورت گرفته نبايد فرصتي براي ناديده گرفتن اقدامات خوب صورت گرفته در جهت فضاي سالم ايجاد شده در ورزش، در اختيار فرصت طلبان قرار دهد، از مديران باشگاهها، روساي فدراسيون‌ها و دست اندركاران ورزش در اقصي نقاط كشور خواست تا طبق بخشنامه هاي فرهنگي صادره ، با جديت بيشتري مراقبت كنند تا فعاليت‌هاي ورزشي مردان و بانوان در محيط هاي جداگانه و در زمان هاي جدا از يكديگر دنبال شود. كما اينكه امروز و به دنبال سياست‌ها و برنامه هاي به اجرا در آمده از سوي سازمان تربيت بدني در توسعه زيرساخت‌ها و تصويب ساخت سالن هاي ويژه بانوان در هر شهر، شرايط خوبي براي فعاليت بانوان ورزشكار ايجاد شده است. ساور در پايان تصريح كرد: اضافه بر آنكه امروز با سرمايه گذاريهاي انجام شده در بخش آموزش، تمام امور بانوان در زمينه داوري ، مربيگري و امور اجرايي از سوي خود بانوان انجام مي شود تا در بستر فرهنگي و سالم تعريف شده ، ورزش بانوان نيز به رشد و شكوفايي بيشتري برسد. ‌
ورزشگاه مرغوبكار كه سالها محل تمرينات تيم فوتبال بزرگسالا‌ن استقلا‌ل بوده است، در حال حاضر به عنوان محل تمرينات تيم هاي پايه اين باشگاه در نظر گرفته شده است. ‌

واعظ آشتياني: از رعايت نشدن مسائل شرعي متاسف هستم
امير واعظ آشتياني درباره برگزاري بازي تيم نوجوانان استقلا‌ل با تيم بانوان اين باشگاه اظهار داشت: در پي انتشار اين خبر از آنجايي كه منصوريان متولي آكادمي فوتبال باشگاه است با وي صحبت هايي داشتم تا هر چه روزدتر اين موضع را پيگيري كند و خاطيان احتمالي اين ماجرا را معرفي كند. وي افزود: در صورت صحت اين خبر با خاطيان اين قضيه قطعا برخورد مي‌شود. باشگاه فرهنگي استقلا‌ل بدون پذيرفتن هيچ توصيه و سفارشي برخورد قاطع با خاطيان خواهد داشت. ‌
واعظ تاكيد كرد: از اين موضوع متاسف هستم. ما بايد به ارزش هاي ديني احترام بگذاريم.

در صورت اثبات،منصوريان و خرمگاه استعفا دهند
در شرايطي كه به تازگي تنش‌ها بين امير رضا واعظ آشتياني به عنوان مديرعامل باشگاه استقلا‌ل و عليرضا منصوريان رئيس آكادمي فوتبال اين باشگاه برطرف شده بود برگزاري بازي بين تيم هاي بانوان استقلا‌ل با تيم نوجوانان اين تيم در ورزشگاه مرغوبكار باعث شده تا اين تنش هاي به ظاهر برطرف شده پر رنگ تر شود. ‌
در حالي كه خصوصيات مديريتي واعظ آشتياني براي اهالي فوتبال مشخص شده از منابع آگاه در باشگاه استقلا‌ل خبر مي‌رسد در صورت اثبات اين خبر واعظ خواهان استعفاي منصوريان و خرمگاه خواهد شد. به زودي نيز سرمربي تيم نوجوانان و سرمربي تيم بانوان استقلا‌ل بايد در كميته انضباطي باشگاه براي توضيحات بابت اين اتفاق حاضر شوند.



جنجال بر سر حضور هم‌زمان بانوان و پسران استقلال

بازی فوتبال دختران و پسران جنجال آفرید

در صورت اثبات ديدار تيم هاي فوتبال دختران و پسران استقلا‌ل

تکل از پشت به اخلاق مستحق کارت قرمز نبود؟!

در اتفاقی عجیب،تیم های فوتبال نوجوانان پسران و دختران استقلال با هم دیدار کردند

بلوتوث - بازي بين تيم نوجوانان باشگاه استقلال با تيم بانوان

نمايندگان به دنبال نتيجه بازی پسران و بانوان


نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 14:20 | لینک  | 

تکلیفی به نام ورود رئیس مجمع عمومی؛
تکل از پشت به اخلاق مستحق کارت قرمز نبود؟!
در صورتی که به احتمال یک درصد بخشی از مدیریت باشگاه یا چهره‏های نزدیک به مدیریت استقلال حتی به صورت غیرمستقیم در این ماجرا نقش داشته باشد، چه تضمینی وجود خواهد داشت که این مسئله در روال طبیعی بررسی و بر روی ردپای برخی عومل چشم‏ها بسته نشود؟ آیا اگر به فرض محال چهره‏ای همچون امیر قلعه‏نویی در این زمینه نقش داشته باشد، او برکنار خواهد شد و یا برای مصالح تیم فوتبال، مدیریت استقلال از کنارش با ظرافت خواهد گذشت؟



انتشار خبر بازي دوستانه تيم نوجوانان فوتبال استقلا‌ل با تيم دختران اين باشگاه، جنجال تازه‏ای در فوتبال ایران برپا کرد و علی‏ رغم آنکه انجام این بازی توسط برخی مسئولین باشگاه استقلال رد شد، اما بخش اعظم رسانه‏های نوشتاری ورزشی امروز در گزارش‏های مفصلی به شرح این اتفاق پرداختند و مشروح اتفاقی که پنجشنبه از آن پرده‏برداری شد را با جزئیات منتشر کردند.

به گزارش خبرنگار ورزشی تابناک، سه شنبه گذشته زمین تمرین مرغوبکار در محله نازي‌آباد به عنوان زمین اختصاصی باشگاه استقلال میزبان یک دیدار تدارکاتی میان تيم نوجوانان پسر استقلال با تيم بانوان بود که به دلایل نامشخص خبر آن به فاصله زمانی دو روز در یکی از روزنامه‏های ورزشی درج شود و جزئیات آن مبنی بر شکست 7 بر صفر تیم بانوان نیز در جزئیات اخبار ذکر شد.

درج این خبر با عکس‏العمل سریع و شدید مسئولان سازمان تربیت‏بدنی و فدراسيون فوتبال همراه شد اما در آن سو در دل باشگاه استقلال با این اقدام بی‏سابقه همچون تخلفی ساده برخورد شد و ودعده داده شد در صورت تایید صحت این موضوع با عوامل وقوع چنین موضوعی برخوردی جدی صورت پذیرد!

پس از مشخص شدن کیفیت این اقدام خلاف ارزش‏های انقلاب، دلایل متعددی در توجیه این اتفاق غیرقابل توجیه توسط برخی دست‏اندرکاران امر مطرح شد از جمله آنکه این اتفاق با هدف تخریب واعظ آشتیانی به وقوع پیوسته و یا این نقل  قول مصطفي اردستاني، سرمربي تيم نوجوانان پسر استقلال كه اين بازي دوستانه در غياب تماشاگران برگزار شده و هيچكس شاهد انجام آن نبوده است از سوي ديگر از قول خانم پورنادري، سرمربي تيم بانوان استقلال نيز نقل قول شده كه آنها در اين خصوص مجوز لازم را از سوي سازمان داشته‌اند!

اما در این خصوص شرایط جالبی رقم خورد و علیرضا منصوریان رئيس آكادمي باشگاه نیز ضمن اظهار بی‏اطلاعی از این موضوع، همچون مدیرعامل قول برخورد با عوامل این حرکت خلاف اخلاق را در صورت تایید آن داده است، حال آنکه در برخی اخبار، از ابهام در آينده كاري عليرضا منصوريان و همكارانش در اين بخش را پرده‌ برمی‏دارد و در صورت اثبات  مسئله‏ای که با فراخوانی پورسيف سرپرست مجموعه مرغوبكار، عليرضا منصوريان و محمد خرمگاه مسوول و معاون فني آكادمي باشگاه، اردستاني سرمربي تيم نوجوانان استقلال و سعيده نادرپور سرمربي تيم بانوان استقلال به کمیته انضباطی باشگاه استقلال بررسی می‏شود، به احتمال فراوان منصوریان استعفاء خواهد داد.

البته حتی اگر برگزاری این دیدار نیز به اثبات نرسد، تمرين اين دو تيم با هم که هیچ کس آن را رد نکرده، مغاير با قوانين شرعي حاكم بر ايران است و اين اتفاق ناخوشايندي براي ورزش کشور محسوب می‏شود که از افت جایگاه اخلاق و نادیده گرفتن معیارهای اخلاق ورزشی بیش از هر زمان حکایت دارد و نفس این حرکت به عنوان اقدامی خلاف ضوابط و هنجارهاي اجتماعي به هیچ عنوان قابل توجیه نخواهد بود.

در این میان و در شرایطی که انتظار می‏ رفت، سازمان ورزش مستقیماً ورود کرده، به بررسی این هنجارشکنی صورت پذیرفته پرداخته و با متخلفین برخورد کند، واعظی آشتیانی مدیرعامل باشگاه استقلال از سوی سازمان تربیت بدنی مامور بررسی و تحقیق پیرامون این موضوع شده اند و ظرف دو روز آینده موضع رسمی سازمان در خصوص این ماجرا اعلام شود و بنابر اعلام دو تن از معاونان سازمان تربیت بدنی با متخلفین برخورد قاطعی خواهد شد.

با این سیاست سازمان ورزش که پیگیری این واقعه را به واعظی آشتیانی سپرده است، چنین پرسشی مطرح می‏شود در صورتی که به احتمال یک درصد بخشی از مدیریت باشگاه یا چهره‏های نزدیک به مدیریت استقلال حتی به صورت غیرمستقیم در این ماجرا نقش داشته باشد، چه تضمینی وجود خواهد داشت که این مسئله در روال طبیعی بررسی و بر روی ردپای برخی عومل چشم‏ها بسته نشود؟ آیا اگر به فرض محال چهره‏ای همچون امیر قلعه‏نویی در این زمینه نقش داشته باشد، او برکنار خواهد شد و یا برای مصالح تیم فوتبال، مدیریت استقلال از کنارش با ظرافت خواهد گذشت؟

آیا این مسئله به اندازه یک پروژه بزرگ عمرانی ورزش که تا زمان بهره برداری بارها مورد بازدید قرار می‏گیرد، پراهمیت و دارای حساسیت نبوده و دغدغه عمومی محسوب نمی‏شود که محمد علی‏آبادی رئیس سازمان ورزش به عنوان مالک این باشگاه تکلیف خود بداند به نام رئیس مجمع رسماً ورود کرده و این واقعه که در حال مبدل شدن به دغدغه عمومی است، پیگیری کند و با برخوردی قاطع باعث شود هیچ شخصی جسارت تکرار چنین رفتارهای زننده‏ای را در محیط ورزش نداشته باشد؟

آیا این رفتار که شاید بتوان به زدن تکلی از پشت به اخلاق تشبیه‏ کرد، در شرایطی که ورزش کشور مملو از شعارهای اخلاقی است، مستحق کارت قرمز برای مدیریت این مجموعه نبود و آیا عدم برخورد جدی با عوامل این اتفاق غیرقابل هضم و حل و فصل این موضوع در پشت درهای بسته و با کمترین هزینه برای مسببین می‏تواند متضمن آن باشد که پس از این شاهد تکرار چنین وقایعی نباشیم و این قبیل حرکت‏ها لوث نشود؟!

آنچه مسلم است، ورود مستقیم محمد علی‏آبادی که البته بعید می‏رسد به وقوع بپیوندد و حضور مستقیم وی در هنگامه بررسی وقایع مرغوبکار، خواسته آنهایی است که همچنان بر حفظ ارزش‏های اصیل اسلامی در فضای ورزش تاکید دارند تا همانگونه که پیش‏تر توسط رئیس سازمان تربیت‏بدنی عنوان شده بود، با جدیت شاهد کنار گذاشتن مدیران دخیل در این اتفاق ناخوشایند باشیم و مرجعی بالاتر از کمیته انضباطی استقلال در این زمینه به بررسی و تصمیم‏گیری بپردازد.



جنجال بر سر حضور هم‌زمان بانوان و پسران استقلال

بازی فوتبال دختران و پسران جنجال آفرید

در صورت اثبات ديدار تيم هاي فوتبال دختران و پسران استقلا‌ل

تکل از پشت به اخلاق مستحق کارت قرمز نبود؟!

در اتفاقی عجیب،تیم های فوتبال نوجوانان پسران و دختران استقلال با هم دیدار کردند

بلوتوث - بازي بين تيم نوجوانان باشگاه استقلال با تيم بانوان

نمايندگان به دنبال نتيجه بازی پسران و بانوان


نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 14:19 | لینک  | 



به دنبال دیدار تیم های فوتبال نوجوانان پسر و بانوان استقلال در ورزشگاه مرغوبکار، سازمان تربیت بدنی خواستار پیگیری این موضوع و برخورد با متخلفان شد.
به گزارش خبرنگار مهر، روز سه شنبه هفته جاری اتفاقی روی داد که برای نخستین بار در ورزش کشور شاهد آن بوده ایم. در این روز تیم های فوتبال نوجوانان استقلال و تیم فوتبال بانوان این باشگاه دیداری با یکدیگر داشته اند که با اعتراض مسئولان ورزش و معاون فرهنگی ، حقوقی و امور مجلس سازمان تربیت بدنی مواجه شده است.

عبدالرضا ساور با تاکید بر اینکه عدول از اصول و فضای فرهنگی ورزش کشور غیر قابل گذشت است، گفت: از باشگاه استقلال خواسته ایم با پیگیری موضوع با مقصران برخورد انضباطی لازم را صورت دهد.


جنجال بر سر حضور هم‌زمان بانوان و پسران استقلال

بازی فوتبال دختران و پسران جنجال آفرید

در صورت اثبات ديدار تيم هاي فوتبال دختران و پسران استقلا‌ل

تکل از پشت به اخلاق مستحق کارت قرمز نبود؟!

در اتفاقی عجیب،تیم های فوتبال نوجوانان پسران و دختران استقلال با هم دیدار کردند

بلوتوث - بازي بين تيم نوجوانان باشگاه استقلال با تيم بانوان

نمايندگان به دنبال نتيجه بازی پسران و بانوان


نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 14:18 | لینک  | 



بازي تيم نوجوانان استقلال با تيم بانوان اين باشگاه


    1387/11/4 - 17:0

امير واعظ آشتياني در گفت و گو با خبرگزاري فارس، درباره برگزاري بازي تيم نوجوانان استقلال با تيم بانوان اين باشگاه اظهار داشت: در پي انتشار اين خبر از آنجايي كه منصوريان متولي آكادمي فوتبال باشگاه است با وي صحبت هايي داشتم تا هر چه روزدتر اين موضع را پيگيري كند و خاطيان احتمالي اين ماجرا را معرفي كند.

وي افزود: در صورت صحت اين خبر با خاطيان اين قضيه قطعا برخورد مي شود. باشگاه فرهنگي استقلال بدون پذيرفتن هيچ توصيه و سفارشي برخورد قاطع با خاطيان خواهد داشت.
واعظ تاكيد كرد: از اين موضوع متاسف هستم. ما بايد به ارزش هاي ديني احترام بگذاريم.



جنجال بر سر حضور هم‌زمان بانوان و پسران استقلال

بازی فوتبال دختران و پسران جنجال آفرید

در صورت اثبات ديدار تيم هاي فوتبال دختران و پسران استقلا‌ل

تکل از پشت به اخلاق مستحق کارت قرمز نبود؟!

در اتفاقی عجیب،تیم های فوتبال نوجوانان پسران و دختران استقلال با هم دیدار کردند

بلوتوث - بازي بين تيم نوجوانان باشگاه استقلال با تيم بانوان

نمايندگان به دنبال نتيجه بازی پسران و بانوان


نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 9:27 | لینک  | 


آغاز يك انديشه با مرگ يك انديشمند

ساموئل فيليپز هانتينگتون، نويسنده كتاب «برخورد تمدن‌ها» پس از 58 سال تدريس در دانشگاه هاروارد در سال 2007 بازنشسته شد و در سن 81 سالگي در ماساچوست درگذشت. وي نويسنده يا ويراستار 17 كتاب و بيش از 90 مقاله عمدتا در زمينه دولت آمريكا، ايجاد دموكراسي، سياست‌هاي نظامي، روابط غيرنظامي نظامي و توسعه سياسي بود.

شايد علت اصلي شهرت هانتينگتون اين بود كه به عقيده وي در دنياي پس از جنگ سرد، تعارض‌هاي خشونت‌آميز نه ناشي از اصطكاك ايدئولوژيك ميان دولت  ملت‌ها، بلكه ناشي از تفاوت‌هاي فرهنگي و ديني ميان تمدن‌هاي عمده جهان است.

برخي از آراي هانتينگتون

رويارويي تمدن‌ها: هانتينگتون اين نظريه را  در كتاب «برخورد تمدن‌ها و ايجاد مجدد نظم جهاني» سال 1996 كه به 39 زبان ترجمه شد، به طور كامل تشريح مي‌كند.

وي معتقد است بعكس زمان جنگ سرد كه در آن برخوردها ميان كاپيتاليسم غربي و كمونيسم شرق بود، اكنون احتمال بيشتري مي‌رود كه نزاع ميان تمدن‌هاي عمده در جهان صورت گيرد. براي درك اختلاف كنوني و آينده بايد شكاف‌هاي فرهنگي را درك كرد. هانتينگتون مي‌گويد‌‌‌: به نظر مي‌رسد جهان در متن يك بحران هويتي فراگير قرار گرفته است. نظام‌هاي سياسي نيروي پيونددهنده و علقه‌ساز خود را از دست داده‌اند جاي آن نيرو را نظام ارزش‌هاي فرهنگي گرفته است از اين رو چالش‌ها در وهله اول زمينه‌هاي قومي  مذهبي دارند، نه سياسي  اقتصادي. در سراسر جهان كشورها در حال ايجاد گروه‌بندي‌هاي جديدي بر مبناي مرزهاي فرهنگي هستند. انسان‌ها و حكومت‌ها به گونه‌اي فزاينده از اتحاد و قرابتي فرهنگي سخن مي‌گويند كه دامنه آن از محدوده مرزهاي سياسي فراتر مي‌رود. وي تاكيد مي‌كند كشورهاي غربي اگر نتوانند ماهيت ناسازگار و آشتي‌ناپذير تنش‌هاي فرهنگي را درك كنند، برتري خود را از دست خواهند داد. هانتينگتون تمدن‌هاي عمده را در گروه‌هاي غربي (شامل آمريكا و اروپا)، آمريكاي لاتين، اسلامي، آفريقايي، ارتودكس (كه روسيه هسته اصلي آن است)، هندو، ژاپني و سينيك (شامل چين، كره و ويتنام) تقسيم‌بندي مي‌كرد. او در مصاحبه‌اي در سال 2007 با مجله اسلاميكا گفت: اين هويت‌هاي فرهنگي، تضادها و وابستگي‌ها، تنها نقشي [فرعي] را به عهده ندارند، بلكه نقشي اصلي را در روابط ميان دولت‌ها ايفا مي‌كنند.

به اعتقاد هانتينگتون، تقابل تمدن‌ها سياست غالب جهاني و آخرين مرحله تكامل درگيري‌هاي عصر نو را شكل مي‌دهد. هانتينگتون مي‌گويد: تمدن به معناي‌‌ بزرگ‌ترين واحد فرهنگي است كه‌‌ انسان‌ها در قالب آن تعريف‌ ‌مي‌‌شوند. زبان مشترك، تاريخ ‌‌مشترك و نيازهاي مشترك‌‌ مقوله‌‌هايي هستند كه جزو ويژگي‌‌هاي تمدن محسوب مي‌‌شوند. تحولات سريع اجتماعي و مدرنيزه ‌‌شدن اقتصاد در سطح جهان باعث‌‌مي‌‌شود انسان‌ها مشتركات‌‌ تازه‌‌اي را جستجو كنند اين پديده از قدرت و اعتبار دولت ملي به عنوان ‌‌سرچشمه و ريشه هويت انسان‌ها مي‌‌كاهد. در اين ميان، اغلب مذهب‌‌ جايگاه خود را حفظ مي‌‌كند. يك‌‌شخص مي‌‌تواند نيمي فرانسوي و نيمي عرب باشد. يعني يك دورگه‌ ‌باشد، اما انسان نمي‌‌تواند همزمان‌ ‌هم كاتوليك و هم مسلمان باشد. در اينجاست كه نقش مذهب به عنوان ‌عاملي براي نزديك كردن انسان‌هاي ‌‌هم‌كيش به يكديگر و متمايز كردن ‌آنها از پيروان مذاهب ديگر روشن‌‌مي‌‌شود. بر همين اساس، ‌‌بنيادگراهاي مسلمان، مسيحي و هندو هر روز با اقبال بيشتري‌ روبه‌‌رو مي‌‌شوند.

هانتينگتون، جنگ بالكان و حمله صرب‌هاي‌ افراطي مسيحي به مسلمانان ‌بوسني، جنگ چچن و نبرد روس‌ها با مجاهدان بنيادگرا، تلاش برخي ‌كشورهاي مسلمان و ممالك پيروي آيين كنفوسيوس براي دستيابي به ‌سلاح‌هاي هسته‌‌اي و همچنين جنگ ‌تجاري ميان آمريكا و ژاپن كه ‌‌انگيزه‌‌هاي فرهنگي در آن دخيل‌‌بوده است را نمونه‌هايي براي اثبات درستي تئوري رويارويي تمدن‌ها در همه ‌‌بحران‌هاي جهاني پس از جنگ سرد مي‌دانست. هانتينگتون مي‌گويد: چين ‌‌در آستانه تبديل شدن به يك قدرت ‌اقتصادي و نظامي جهاني است. همكاري‌ نظامي ميان مهم‌ترين كشورهاي ‌كنفوسيوس و مهم‌ترين ممالك ‌جهان اسلام را نمي‌‌توان ناديده ‌‌گرفت. اين همان چيزي است كه‌ ‌غرب را بشدت تهديد مي‌‌كند.

ضرورت وجود يك دشمن براي پيشبرد امور

وي مي‌گويد: غرب به دليل برتري ايده‌ها، ارزش‌ها يا مذهب خود بر جهان چيره نشده، بلكه بيش از هر چيز با خشونت سازماندهي‌ شده است. غربي‌ها اغلب اين واقعيت را فراموش مي‌كنند. غيرغربي‌ها هرگز بدون دشمنان حقيقي دوستان حقيقي وجود ندارند. اگر ما از آنچه نيستيم نفرت نداشته‌ باشيم، نمي‌توانيم به آنچه هستيم عشق بورزيم. اينها حقيقت‌هاي كهني هستند كه ما امروز آنها را پس از 100 سال رنج و افسانه‌بافي‌هاي احساساتي دوباره كشف مي‌كنيم. كسي كه منكر اين حقايق مي‌شود، منكر خانواده و ميراث خود مي‌شود، منكر فرهنگ و حقوق طبيعي خود، منكر كل «من» خويش مي‌شود و اين به آساني فراموش نخواهد شد. سياستمداران و دانشمندان نمي‌توانند بي‌تفاوت از كنار حقيقت اين حقايق كهن بگذرند. دشمن‌ها براي كسي كه در جستجوي هويت خويشتن است، براي كسي كه مي‌خواهد قوميت خود را از نو كشف كند، ضروري هستند و دشمني‌هاي بالقوه خطرناك روي مرزهاي جداكننده فرهنگ‌ها به چشم ما مي‌آيند. هانتينگتون فاش مي‌كند كه جاي دشمن كجاست: آنجا كه جدايي لائيستي مذهب و حكومت هرگز مطرح نشده است. در غرب يك پلوراليسم مسيحي حكمفرماست و مذهب و سياست از هم منفك هستند.

دموكراسي آمريكايي

هانتينگتون در مصاحبه با دي ولت مي‌گويد: ايالات متحده با رژيم‌هاي ديكتاتوري بسياري همكاري داشته است و هنوز هم دارد. طبيعي است ما ترجيح مي‌دهيم در اين كشورها دموكراسي برقرار شود، اما به دليل منافع ملي خود كماكان با اين دست كشورها چون پاكستان، افغانستان و بقيه همكاري مي‌كنيم. برخي كشورها پس از پيمودن روند دموكراسي دچار تناقض مي شوند و حتي به جاي دموكراسي باثبات دچار ديكتاتوري باثبات با ظاهر دموكراتيك مي‌شوند.

 انسجام بيشتر فرهنگ اسلامي در آينده

ما شاهد حركت‌هايي در اين زمينه بوده‌ايم و حركت‌هاي سياسي  اسلامي روشنگرانه‌اي در اين رابطه وجود دارند كه مخاطبشان مسلمانان حاضر در همه جوامع و كشورهاست، اما من ترديد دارم كه يك انسجام ميان جوامع و كشورهاي اسلامي تحت يك سيستم واحد سياسي حاصل شود. البته من فكر مي‌كنم مي‌توانيم فرض را بر اين بگذاريم كه رهبران كشورهاي اسلامي در بسياري از موضوعات و مسائل همچون آنچه كشورهاي غربي اكنون انجام مي‌دهند، با يكديگر همكاري كنند. من ايجاد يك سازمان اسلامي و حداقل عربي را مشابه اتحاديه اروپايي دور از نظر نمي‌دانم نمي گويم احتمالش بسيار قوي است؛ اما حداقل قابل تصور است در اسلام هيچ عنصري وجود ندارد كه مانع رسيدن جوامع مسلمان به دموكراسي باشد.

حمله به عراق ربطي به تروريسم نداشت

وي در مصاحبه‌اي با تاييد صحت نظريه‌اي‌اش در پي وقوع حوادث 11 سپتامبر مي‌گويد: بعد از 11 سپتامبر، واكنش آمريكا را ديديم. جورج بوش با تصميم خود براي حمله به عراق، اين واكنش را تندتر كرد كه البته به نظر من عاقلانه نبود و براساس دلايل قابل قبولي صورت نگرفت. بوش اين حمله را به عنوان بخشي از مبارزه با تروريسم نشان داد؛ اما اين به هيچ وجه ارتباطي به مبارزه با تروريسم نداشت. چون بوش از جنگ عراق به عنوان جنگ عليه تروريسم نام برد، اما مسلمانان جهان اين نبرد را حمله‌اي عليه اسلام شمردند. اسلام سياسي به نوعي به عضوي جدا نشدني از جهان اسلام درآمده است. اين تنش‌ها خود را در تروريسم نشان نمي‌دهد، بلكه تاثيرش در گروه‌بندي‌هاي سياسي جهان اسلام هم ديده مي‌شود.

هانتينگتون و قدرت در خاورميانه: مناقشات بسياري در منطقه خاور نزديك وجود دارد و چنانچه بحث ثبات اين منطقه مطرح شود، اصولا مشخص نيست كه كدامين كشور در منطقه تبديل به قدرت مسلط منطقه‌اي خواهد شد و اين كه اصولا چنين قدرتي را شاهد خواهيم بود يا خير. اسرائيل داراي قابليت نظامي بالا و نيز سلاح‌هاي هسته‌اي است كه از قابليت نظامي ديگر كشورهاي منطقه برتر است. با اين حال اسرائيل كشوري كوچك است جز اسرائيلي‌ها بقيه مردم خاورميانه مسلمان هستند و بنابراين اسرائيل نميتواند به يك قدرت راهبر در منطقه تبديل شود. ايران يكي ديگر از گزينه‌ها براي تبديل شدن به قدرتي منطقه‌اي است، اما مشكل در اينجاست كه ايران كشوري شيعي است در حالي كه اكثريت اعراب سني هستند. اين خود يك مشكل است يا به عبارتي مي‌تواند يك معضل باشد. علاوه بر آن ايران كشوري عربي نيست و بيشتر كشورهاي منطقه، عرب هستند. بعد بحث تركيه مطرح مي‌شود كه كشوري مهم، اما باز هم غيرعربي است.

هانتينگتون درخصوص ممانعت آمريكا از ظهور قدرتي منطقه‌اي در خاور نزديك مي‌گويد: بستگي دارد اين قدرت منطقه‌اي چه كشوري باشد. از نظر تئوريك ايالات متحده بيشتر مايل است كشوري راهبر در منطقه به وجود آيد.

هانتينگتون اختلافات آمريكا با اتحاديه اروپايي را محصول ساختار قدرت جهاني مي‌داند كه با حضور يك ابر قدرت و چند قدرت مهم منطقه‌اي شكل گرفته است. كشورهاي درجه سوم برخي مناطق براي گريز از سلطه قدرت‌هاي منطقه‌اي، به آمريكا روي مي‌آورند. هانتينگتون اختلاف بعدي را اختلاف فرهنگي آمريكا و اروپا مي‌داند؛ زيرا آمريكاييان مردمي مذهبي، ملي‌گرا و داراي گرايش‌هاي متعصبانه و اخلاق‌زده هستند؛ در حالي كه كشورهاي اروپايي سكولار هستند و نه ملي‌گرا. هانتينگتون از رواج دوباره دين در جهان خبر مي‌دهد و البته مي‌پذيرد كه دين در آمريكا سياسي شده است. وي غرب را دچار مشكل مشروعيت مي‌بيند و براي حل مشكل نيز پيشنهاد مي‌كند كه به آمريكا يا سازمان ملل مشروعيت بيشتري داده شود.

هانتينگتون در كتاب موج سوم دموكراسي، توسعه اقتصادي و رهبري سياسي را عوامل اصلي گذار به دموكراسي مي‌داند. به نظر وي توسعه اقتصادي حصول دموكراسي را ميسر مي‌كند و رهبري سياسي آن را تحقق مي‌بخشد. وي معتقد است: «بيشتر جوامع فقير تا زماني كه فقير باقي بمانند، غيردموكراتيك خواهند بود.» بر اساس آراي هانتينگتون، عدم توسعه اقتصادي مانع تحقق دموكراسي مي‌شود، بنابراين فقدان توسعه در حوزه اقتصاد، توسعه نيافتن در حوزه سياست را نيز در پي خواهد داشت. هانتينگتون در اين كتاب روند ايجاد و حذف ليبرال دموكراسي در كشورهاي جهان را در 3 مقطع تاريخي به عنوان موج‌هاي دموكراسي شدن و روند بازگشت به اقتدارگرايي بررسي مي‌كند. به اعتقاد وي، كشورهاي دموكراتيك عموما در 3 برهه از تاريخ در روندي موج گونه يكي پس از ديگري به دموكراسي دست يافته‌اند. موج اول:  1929 1828 م، موج دوم:   1942‌ 1922م، موج سوم: از 1974 تا زمان حاضر. هانتينگتون معتقد است پس از موج‌هاي اول و دوم موج‌هاي برگشتي هم بوده است كه طي آنها تعدادي از كشورهاي دموكراتيك شده دوباره به استبداد و اقتدارگرايي بازگشته‌اند.  هانتينگتون فرآيندهاي گذار به دموكراسي را به 4 نوع تغييرشكل، فروپاشي، جابه‌جايي و خيزش‌هاي مستعمراتي تقسيم و درباره هر فرآيند نيز رهنمودهايي به منظور تسريع آن به هواخواهان دموكراسي ارائه مي‌كند.

انقلاب از نظر هانتينگتون در جوامعي رخ مي‌دهد كه نوعي تحول اجتماعي و اقتصادي را تجربه كرده‌اند و فراگردهاي نوسازي و تحول سياسي آنها از فراگردهاي دگرگون اجتماعي و اقتصادي آنها واپس مانده است.  وقوع انقلاب ويژگي بارز جوامعي است كه دستخوش نوسازي هستند و در ضمن يكي از شيوه‌هاي نوسازي در آن جوامع است. وي انقلاب را تجلي ديدگاه نوگرايانه مي‌داند. در واقع اساس يك انقلاب بر اين نگرش استوار است كه انسان قدرت نظارت بر محيط و قدرت دگرگون كردن آن را دارد، بنابراين از نظر وي در يك انقلاب رشد سياسي جامعه به كمال خود مي‌رسد. اصولا انقلاب‌ها از نظر هانتينگتون در جوامعي رخ مي‌دهد كه جامعه شاهد افزايش مشاركت و بسيج سياسي گروه‌هايي هستند كه پيشتر از صحنه سياست خارج بوده اند و از سوي ديگر، فاقد نهادهاي سياسي لازم براي جذب اين مشاركت هستند. در اين جوامع نوسازي سياسي رخ داده است، اما توسعه سياسي هنوز واقع نشده است.

هانتينگتون در كتاب نظم سياسي در جوامع متغير،  فقدان نظم و اقتدار سياسي را از جمله وخيم‌ترين ضعف‌هاي جهان مي‌داند و استدلال مي‌كند كه در كشورهاي تازه استقلال‌ يافته، توسعه سياسي به همان اندازه محتمل است كه انحطاط سياسي. وي مي‌انديشيد كه نابساماني سياسي و اجتماعي در كشورهاي در حال توسعه نبايد امري غافلگيركننده باشد. از ديدگاه وي، تجدد را نبايد واحدي يگانه و ضرورتا داراي ابعادي مثبت انگاشت كه با يكديگر قابل جمع هستند. اگر در كشورهاي در حال توسعه، نهادهاي سياسي پايدار دموكراتيك پديد نيايد، قدرت حكومت‌ها يا نيروهاي سياسي براي بسيج اجتماعي مي‌تواند به نتايجي غيردموكراتيك بينجامد و شهروندان را از مشاركت در امر سياسي باز دارد در اين موقعيت، چيرگي يك گروه بر قدرت سياسي مي‌تواند زمينه‌ شورشگري، كودتاي نظامي و ضعف يا ناب ‌ساماني حكومت مركزي را پديد آورد.

برخي انتقادهاي وارد شده به آراي هانتينگتون

1- اشپيگل در مصاحبه‌اي با هانتينگتون اعلام مي‌كند، نقاط ضعف نظريه شما هنگامي بيشتر آشكار مي‌‌شود كه سعي مي‌‌كنيد محوري متشكل‌‌ از كشورهاي معتقد به آيين‌‌كنفوسيوس و جهان اسلام را تهديدي براي غرب معرفي كنيد و  چنين پديده‌‌اي را كانون جنگ‌هاي آينده بدانيد. به ‌‌اعتقاد شما كشورهايي مانند چين، پاكستان و ايران چگونه مي‌‌توانند دركنار هم قرار گيرند؟

2- نظريه هانتينگتون پيام صلح نبود؛ نظريه اگر مرزها و تفاوت‌ها را برجسته كند، خواسته يا ناخواسته زمينه برخورد را تشديد كرده‌ است و اگر به اشتراك‌ها و همانندي‌ها توجه كند، پيشنهاد دوستي و تفاهم و گفتگو داده‌ است. نظريه هانتينگتون با چنين پيش‌بيني و مرزبندي‌اي مسلما پيغام صلح و دوستي نبود. انسان‌ها بسيار بيش از آنچه مي‌پنداريم به هم شبيه هستند و محصور كردن آنها در اين تقسيم‌بندي‌ها آغاز ديواركشي و مشوق ستيزه‌گري و تقابل است.

3- ديگر منتقدان نظريه هانتينگتون مي‌گويند برخورد تمدن‌ها مشروعيت بخشيدن به تجاوزات غرب به سركردگي آمريكا عليه چين و فرهنگ اسلامي است با اين حال، تغييرات بعد از جنگ سرد در سازمان‌ها و ساختار ژئوپلتيكي نيازمند آن است كه غرب از نظر فرهنگي و دروني خود را تقويت كند. 

4- در حالي ‌كه آنتوني گيدنز براي مشروعيتيابي، قوانين بي‌طرفانه را پيشنهاد مي‌كند هانتينگتون بهتر مي‌بيند كه اعضاي شوراي امنيت افزايش يابد و حق «وتو» نيز منحصر به آمريكا شود تا بازتاب ساختار قدرت در جهان امروز باشد.

5- اسلام و اديان توحيدي بيشتر از آن كه بخواهند جنگ ميان انسان‌ها و ملل يا برخورد و تصادم ميان فرهنگ‌ها و تمدن‌ها را برانگيزند، آخرين راه حل‌هاي آرماني و موثر را براي صلح و سازش نژاد انساني ارائه كرده‌اند. هانتينگتون آگاهانه يا ناآگاهانه به ايجاد ترس و وحشت ميان شرق و غرب ياري مي‌رساند و فاصله‌اي كه با خردگرايي، مدارا و بردباري مي‌تواند كمتر و كمتر شود را گسترش مي‌دهد و بدون در نظر گرفتن شرايط پيچيده در دنياي شرق و دنياي غرب و تفاوت‌هاي فرهنگي‌شان، ساده‌انگارانه چشم‌اندازي از آينده ترسيم مي‌كند.

به عقيده احمد صدري، استاد جامعه‌شناسي دانشگاه شيكاگو نظريه هانتينگتون در واقع توجه نداشتن به مفهوم ديگري است بايد اين نكته را در نظر بگيريم كه مفهوم «من» با توجه به مفهوم ديگري معنا مي‌يابد و شناخت من به شناخت ديگري وابسته است. ديگري مانع يا خطر به شمار نمي‌آيد و اين ديوار خودساخته ميان ما و ديگري كه زاييده ترس ما از يك موجود ناشناخته و تصور غلط از ديگري است تا زماني كه فرو نريزد اين مشكل پابرجا خواهد بود. زبيگنيو برژينسكي مشاور مركز مطالعات استراتژيك واشنگتن در گفتگويي با سردبير نشريه نيوپرسپكتيوز كوارترلي در نگاهي انتقادي به نظريه برخورد تمدن ها، مشكلات درون تمدني غرب را يادآور مي‌شود ونسبت به نوعي لذت‌گرايي مادي در غرب كه در تحليل نهايي براي بعد معنوي انسان بسيار زيان‌آور است هشدار مي‌دهد و موضع خصمانه و خشمگينانه در برابر اسلام را منطقي نمي‌پندارد. برژينسكي مي‌گويد: «فكر مي‌كنم ما بايد خيلي مواظب باشيم تا موضعي اتخاذ نكنيم كه گويا اسلام به خودي خود دشمن ماست يا اين كه اسلام مخالف حقوق بشر است.» فرهنگ‌ها و تمدن‌ها به خودي خود با هم در جنگ و جدال نيستند و خودمحوري، خودبيني و بيش‌جويي انسان است كه زمينه برخوردها و تقابل‌ها را ايجاد مي‌كند.

اگر در تحليل‌هاي هانتينگتون كمونيسم را به «اسلاميسم» تغيير بدهيم، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه آمريكايي‌ها در افغانستان، همچون عراق آينده‌اي ندارند آنها به نهادهاي سياسي اهميت چنداني نمي‌دهند. به دنبال ايجاد يك دولت مشروع نيستند. به قبايل يا گروه‌هاي آشوب‌طلب اعتماد مي‌كنند، به هرج و مرج راضي مي‌شوند، آينده و صلح داخلي كشورهايي كه اشغال كرده‌اند را به خيزش بسيار نامطمئن اقتصادي وابسته مي‌كنند؛ اما هانتينگتون در سال 1968 عقيده داشت كه «عملكرد سياسي كمونيسم برانداختن حكومت نيست، بلكه پر كردن جاي خالي گذاشته شده از نبود حكومت است.

6- هانتينگتون مبناي درگيري را بر اين گذاشت كه بزگترين درگيري ميان جهان غرب با دنياي اسلام در خواهد گرفت زيرا در نظريه با يكديگر تضاد كامل و مبنايي دارند.

7- هانتينگتون جنايات استعماري اروپا در 3 ‌قاره را با كرامت مي‌بخشد و آنها را به عنوان بخشي از نبرد جاودانه فرهنگ‌ها مشروع مي‌شمارد و اروپايي‌ها را فرامي‌خواند، شانه به شانه آمريكا اين جنگ را ادامه دهند. 

8- نبرد فرهنگ‌هاي هانتينگتون تئوري نيست. پيش‌بيني هم نيست، كتاب او بسيار بيشتر مانند برنامه ايالات متحده و منافع آن است، از اين رو مي‌توان گفت:

- نيروهاي دست راستي و مخالفان مهاجران در نفي جامعه چندفرهنگي اغلب به نظريه هانتينگتون استناد مي‌كنند.

- محافظه‌كاران دست راستي آمريكا و جنگ‌طلبان اين كشور با استفاده از نظريه هانتينگتون تجاوز نظامي به كشورهاي اسلامي در جهت پيشبرد اهداف نئوامپرياليستي خود را مشروعيت مي‌دهند و براي آن دلايل علمي و فرهنگي مي‌تراشند.

- بنيادگرايان غربي كه روياي يك جامعه همگون را در سر مي‌پرورانند با استناد به نظريه هانتينگتون امكانات مدني و شهروندي را از كارگران مهاجر مسلمان سلب مي‌كنند.

- بنيادگرايي مذهبي در كشورهاي اسلامي تقويت مي‌شود و دستاويز تجاوز نظامي به اين كشورها قرار مي‌گيرد.
 صهيونيست‌ها از درگيري مستقيم غرب با كشورهاي مسلمان بهره‌مند مي‌شوند و بدون آن كه ناگزير باشند در اين درگيري‌ها به طور مستقيم شركت كنند، اقتصاد خود را توسعه مي‌دهند.

نگاهي گذرا به‌كارنامه هانتينگتون

هانتينگتون در 18 آوريل سال 1927 در يك خانواده نويسنده در نيويورك متولد شد.

ريچارد، پدرش يك ويراستار و ناشر و مادرش دوروتي سانبورن، نويسنده‌ داستان‌هاي كوتاه بود.

وي مدرك ليسانس را از كالج ييل در سال 1946 دريافت كرد و پس از خدمت در ارتش مدرك فوق‌ليسانس خود را در سال 1948 از دانشگاه شيكاگو گرفت. هانتينگتون در سال 1951 با مدرك دكترا از دانشگاه هاروارد فارغ‌التحصيل شد و از همان سال در هاروارد تدريس كرد.

برخي آثار هانتينگتون كه به فارسي ترجمه شده، عبارتند از: موج سوم دموكراسي در پايان سده 20، سامانه سياسي كشورهاي در حال گذار، چالش‌هاي هويت در آمريكا، چند جهاني شدن  گوناگوني فرهنگي در جهان كنوني و آخرين آن هم ما كه هستيم؟ چالش‌هاي هويت ملي آمريكاست كه در آن به تامل درباره ادراك فرهنگي آمريكا از خودش مي‌پردازد. وي تحليل تازه‌تري درباره تهديدها ارائه مي‌كند كه مهاجرت‌هاي كنوني براي آمريكا به همراه دارد. در اين كتاب آمده است كه جريان مهاجرت از بخش‌هايي از آمريكاي لاتين ايالات متحده را به جامعه‌اي دو فرهنگي تبديل خواهد كرد. به باور هانتينگتون در برخي ايالت‌ها لاتيني‌ها دست بالا را خواهند گرفت و آنگلو  آمريكايي‌ها را در تنگنا قرار خواهند داد.

به گفته نانسي همسر هانتينگتون، او در همه عمر طرفدار حزب دموكرات بود. او از سال 1989 تا 70 سالگي رياست مركز مطالعات استراتژيك دانشگاه هاروارد را عهده‌دار بود. از 1977 تا 1978 به عنوان هماهنگ‌كننده كاخ سفيد در طرح‌ريزي امنيتي براي شوراي امنيت ملي فعاليت كرد. دستياري موسسه جنگ و صلح در دانشگاه كلمبيا، تحليلگري امور دفاعي و استراتژيك در وزارت دفاع و خارجه آمريكا، رياست انجمن مطالعات علوم سياسي آمريكا و بنيانگذاري و سردبيري مجله سياست خارجي از ديگر مواردي است كه در كارنامه هانتينگتون مشهود است.

عباس بشيري


روزنامه کسری : نامه همسر خاتمی به همسر پادشاه قطر - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : محکومیت شش نفر دیگر از اعضای باند ارتشا در بانک مرکزی - دوشنبه شانزدهم دی 1387
دو کشتی ایرانی هنوز در گروگان دزدان دریایی است - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : حاشيه هاي جلسه علني مجلس - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : انجام بخش اعظم قراردادهای شهرداری تهران از طریق دلالی - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : حاشيه هاي سفر مالکي به تهران - دوشنبه شانزدهم دی 1387
عدم توجه به تذكر‌ نيروي انتظامي در قائمشهر - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : سید محمدعلی ابطحی به سوگ مادر نشست - دوشنبه شانزدهم دی 1387
حمله گاو خشمگین در طول جشن های سنتی موسوم به «کورلاجا» کلمبیا+تصویر - دوشنبه شانزدهم دی 1387
اگر زود عصباني مي شويد،اگر استرس داريد،اگر... - دوشنبه شانزدهم دی 1387
آتش سوزي در خیمه تعزيه مقابل تئاتر شهر - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : برخورد با 15 آژانس متخلف فروش بليت قطار - دوشنبه شانزدهم دی 1387
افراد ناشناس واعظي را تهديد كردند - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : بذر پاش و عسگر اولادی +تصویر - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : اخبار ویژه اعتماد - دوشنبه شانزدهم دی 1387
هيات رئيسه اسکندري را نجات داد - دوشنبه شانزدهم دی 1387
ردصلاحیت‌ها به انتخابات نظام پزشكی رسید! - دوشنبه شانزدهم دی 1387
پايان تلخ سرمايه‌گذاري ايرانيان در دبي - دوشنبه شانزدهم دی 1387
وزير بازرگاني پيشنهادي اوباما استعفا داد - دوشنبه شانزدهم دی 1387
پورمحمدی: کاندید شوم برای حفظ جایگاه ریاست جمهوریست - دوشنبه شانزدهم دی 1387
دبيرکل کارگزاران حاميان خاتمى را غافلگير کرد (خبر ويژه) - دوشنبه شانزدهم دی 1387
"پروين احمدي نژاد": شهرداري در موضوع مترو برخورد سياسي مي کند - دوشنبه شانزدهم دی 1387
فلاحيان: شاید از قاليباف حمايت کنم - دوشنبه شانزدهم دی 1387
پارس خودرو نشان ملي ايمني دريافت كرد - دوشنبه شانزدهم دی 1387
تذکرات نمایندگان به دولت در جلسه امروز - دوشنبه شانزدهم دی 1387
استيضاح اسكندري از دستور كار مجلس خارج شد - دوشنبه شانزدهم دی 1387
هئیت مديره بانك پارسيان انتخاب شد - دوشنبه شانزدهم دی 1387
اتوبوس‏های لندن وجود خدا را زیر سوال می‏برند! - دوشنبه شانزدهم دی 1387
فریادهای کواکبیان مجلس در اعتراض به مدیریت ضعیف لاریجانی - دوشنبه شانزدهم دی 1387
نورا نماینده زابل : امضای خود را پس نگرفته ام - دوشنبه شانزدهم دی 1387
سر تیتر اخبار روزنامه کسری - یکشنبه پانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : دختران «بادي‌گارد» در دام مرد كلاهبردار - یکشنبه پانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : نبض زندگي در عمق 25 متري زمين - یکشنبه پانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : پاداش پايان خدمت فرهنگيان نقدي پرداخت مي‌شود - یکشنبه پانزدهم دی 1387
5/12 كيلومتر مترو تا فروردين 88ساخته مي‌شود - یکشنبه پانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : نصب دوربينهاي مداربسته در واگنهاي مترو - یکشنبه پانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : بودجه مترو در دولت نهم به يک پنجم کاهش يافته است - یکشنبه پانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : آسمان غبارآلود براي شهرهاي صنعتي - یکشنبه پانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : بزرگ‌ترين باند سرقت و كيف‌قاپي در آذربايجان غربي متلاشي شد - یکشنبه پانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : 2 دانش‌آموز به جاي حضور در مدرسه كيف‌قاپي مي‌كردند - یکشنبه پانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : 400 فقره كيف‌قاپي در پرونده دزدان پايتخت - یکشنبه پانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : باند خانوادگي كيف‌قاپي از هم پاشيد - یکشنبه پانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : دستگيري دزدهاي سمج با دهها فقره كيف‌قاپي - یکشنبه پانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : دستگيري باند کيف قاپي و زورگيري - یکشنبه پانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : علي دايي سرمربي تيم ملي فوتبال ايران گفت: انتخاب «غلامحسين پيرواني» به عنوان سرمربي ت - یکشنبه پانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : پيرواني سرمربي تيم ‌اميد شد - یکشنبه پانزدهم دی 1387
سياست جنايتکارانه آمريکا را تغيير دهيد - یکشنبه پانزدهم دی 1387
خاطرات 30 سال سينماي ايران - یکشنبه پانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : يک بالگرد اسراييلي سرنگون شد - یکشنبه پانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : هزينه توليد نفت در ايران 5 دلار در هر بشكه است - یکشنبه پانزدهم دی 1387



نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 8:59 | لینک  | 


آفتاب: ده هزار سی‌دی از سفرهای استانی احمدی‌نژاد تکثیر و آماده توزیع است. 

به گزارش سرویس سیاسی آفتاب، روزنامه اعتماد در شماره روز دوشنبه خود خبر داده است: «معاونت اجرایی نهاد ریاست جمهوری تهیه و تکثیر بیش از 10 هزار سی‌دی از کلیپ سفرهای استانی محمود احمدی‌نژاد که تحت نظارت جواد شمقدری مشاور هنری احمدی‌نژاد ساخته شده را سفارش داده است».
 
این گزارش می‌افزاید: «این سی‌‌دی‌ها قرار است در ایام دهه فجر در برنامه‌ها و همایش‌های مختلف توزیع شوند».


ساخت گوشی با استفاده از بطری‌های بازیافت شده - یکشنبه بیست و دوم دی 1387
مهاجم تيم فوتبال ذوب آهن گفت: عليه پرسپوليس حرف نزدم بلكه از داوري انتقاد كردم. محمد رضا خلعتبري در - یکشنبه بیست و دوم دی 1387
قالیباف:عقده‌اي شدن جوانان تنها حاصل خصوصی کردن فضاهای ورزشی - یکشنبه بیست و دوم دی 1387
مدارس ابتدای و راهنمایی مشهد امروز تعطیل است - یکشنبه بیست و دوم دی 1387
سايپا ، پيشقدم در توسعه خدمات الكترونيكي - یکشنبه بیست و دوم دی 1387
بهره برداري از سه طرح جديد سايپا آغاز شد - یکشنبه بیست و دوم دی 1387
احمدي‌نژاد خواستار تغيير ساختار شوراي امنيت و محل سازمان ملل شد - یکشنبه بیست و دوم دی 1387
ارائه نسل دوم كارت خدمات خودرويي سايپا - یکشنبه بیست و دوم دی 1387
خودروي سنگين ملي توليد مي‏شود - یکشنبه بیست و دوم دی 1387
مدیرعامل جدید بانک اقتصاد نوین منصوب شد - یکشنبه بیست و دوم دی 1387
سید محمد خاتمی نمی آیم - یکشنبه بیست و دوم دی 1387
انتقاد بذرپاش از عدم همکاري نظام بانکي - یکشنبه بیست و دوم دی 1387
جان بولتون خواستار الحاق نوار غزه به مصر شد - سه شنبه هفدهم دی 1387
روزنامه کسری : مصطفوي: اميدوارم با رفتن من همه چيز درست شود - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : هيچ مجوزي براي تورهاي خروجي به مقصد آمريكا صادر نشده است! - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : هپكو اراك نشان ملي ايمني گرفت - دوشنبه شانزدهم دی 1387
دانشجويان اصفهاني مقابل سركنسولگري روسيه تجمع مي‌كنند - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : ستاد سيمرغ در مازندران تشكيل شد - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : طوسي: از دانشجويان خارجي در گردان‌هاي استشهادي ثبت‌نام مي‌شود - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : استقبال از رضازاده و دايي را وظيفه خود مي‌دانم - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : علي‌احمدي امروز درباره تمهيدات اجراي قانون حذف كنكور به مجلس گزارش داد - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : واردات غيراصولي تراكتور نمي‌تواند حركتي منطبق با منافع ملي باشد - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : افزايش كرايه تاكسي‌ها در تبريز غيرقانوني است - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : راديو پيام مشهد راه‌اندازي مي‌شود - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : برهان‌الدين رباني: جنايات صهيونيست‌ها بالاتر از يك هولوكاست است - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : خاندان احمدی نژاد در پی بردن پایتختی از تهران به سمنان هستند . - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : 70 اكيپ عملياتي در ستاد زمستاني راه خراسان رضوي فعاليت مي‌كنند - دوشنبه شانزدهم دی 1387
توضیحات قشقاوی درباره پلمب دفتر شیرین عبادی - دوشنبه شانزدهم دی 1387
سر تیتر اخبار روزنامه کسری - دوشنبه شانزدهم دی 1387
هدیه نامزدی، خودروی سرقتی بود - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : اميري: سهم خواهي باهنر تحليل "اعتماد" است - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : بادامچیان: بعيد است باهنر سهم خواهي کند - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : قالیباف: کوچک سازی شهرداری به نفع شهروندان است - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : حضور علی دایی در نشست کمیته تیم های ملی - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : ناطق نوري: درباره انتخابات صحبت نمي‌كنم - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : زنده ماندن چترباز پس از سقوط از ارتفاع 60 متري - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : کاهش قيمت محصولات پر مصرف شوينده - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : پايان تحصن شش روزه در فرودگاه مهرآباد - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : پیشنهاد معاون سابق دادستان تهران به هاشمی رفسنجانی: دادگاه قانون اساسی تشکیل دهید - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : انتقاد مجید نصیرپور از لاریجانی در خصوص استیضاح - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : حاشيه لنگه کفشی سفر نوري المالكي به تهران - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : فقط زنبورها مي‌توانند زيبايي واقعي گلها را ببينند! - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : اصلاح لايحه حفظ و گسترش فضاي سبز در شهرها - دوشنبه شانزدهم دی 1387
بت‌كليا: حمله زميني اسرائيل به غزه دهن‌كجي به كل دنياست - دوشنبه شانزدهم دی 1387
گوشه‌اي از مرز سيستان اسفند به عنوان پايلوت مسدود مي‌شود - دوشنبه شانزدهم دی 1387
اعلام ديرهنگام كانديداتوري اجماع اصلاح‌طلبان را مشكل‌تر مي‌كند - دوشنبه شانزدهم دی 1387
خواسته فرمانده سپاه از متحصنین در مهرآباد - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : اعلام اسامی محصولات غذایی غیر مجاز - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : تغییرات گسترده مدیریتی در شبکه تهران - دوشنبه شانزدهم دی 1387
روزنامه کسری : نامه همسر خاتمی به همسر پادشاه قطر - دوشنبه شانزدهم دی 1387



نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 8:57 | لینک  | 

 

هر ذره که بر روی زمینی بوده است

خورشید رخی زهره جبینی بوده است

گـرد از  رخ  آستین  بـه  آزرم  افشان

کـان هم رخ خوب نازنینی بـوده است

نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 8:55 | لینک  | 


آفتاب: به‌زودی سریالی مستند از «پروین احمدی‌نژاد» خواهر رئیس جمهور از صدا و سیما پخش می‌شود. 

به گزارش سرویس سیاسی آفتاب، روزنامه اعتماد در شماره روز دوشنبه خود ضمن اعلام این خبر افزوده است: «این سریال، مستندی 15 دقیقه‌ای است که طی آن خواهر احمدی‌نژاد به اظهار نظر در مورد مسائل شهری و سیاسی خواهد پرداخت».


رادیو فرانسه بدنبال نابود سازی فرهنگ ملی ایرانیان - دوشنبه هفتم بهمن 1387
طرح تحقیق و تفحص از وزارت ارشاد تقدیم هیات رئیسه مجلس شد - دوشنبه هفتم بهمن 1387
تولد تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی - دوشنبه هفتم بهمن 1387
رفسنجانی: بدون حضور مردم بهترين حكومت‌ها نيز در اداره امور ناتوانند - دوشنبه هفتم بهمن 1387
نمايندگان به دنبال نتيجه بازی پسران و بانوان - دوشنبه هفتم بهمن 1387
خبرگزاري فرانسه : يك ايراني به تاريخ اسكي آلپاين پيوست - دوشنبه هفتم بهمن 1387
كاش فقط صداقت كافي بود - دوشنبه هفتم بهمن 1387
بلوتوث - بازي بين تيم نوجوانان باشگاه استقلال با تيم بانوان - دوشنبه هفتم بهمن 1387
فيلترينگ برخي از سايت‌هاي خبري از امروز - دوشنبه هفتم بهمن 1387
همايش پياده روي 200 هزار نفري در دور درياچه شورابيل - یکشنبه ششم بهمن 1387
درياچه شورابيل؛ زيباي خطرناك - یکشنبه ششم بهمن 1387
افسانه فلامينگوهاي درياچه ناترون - یکشنبه ششم بهمن 1387
درياچه ملي گهر را 10 تن زباله بلعيد - یکشنبه ششم بهمن 1387
درياچه اروميه كم‌كم از نفس مي‌افتد - یکشنبه ششم بهمن 1387
درياچه پريشان ديگر آرامش ندارد - یکشنبه ششم بهمن 1387
بسياري از اصلاح‌طلبان در تعريف تازه خاتمي نمي‌گنجند - یکشنبه ششم بهمن 1387
اصلاح طلبان تفكر ميرحسين موسوي را قبول ندارند - یکشنبه ششم بهمن 1387
خاتمي: ما باني طرح تحول اقتصادي بوديم!!! - یکشنبه ششم بهمن 1387
نقش ارد بزرگ و احمدشاه مسعود در تغییر نام افغانستان به خراسان - یکشنبه ششم بهمن 1387
نقش ارد بزرگ و احمدشاه مسعود در تغییر نام افغانستان به خراسان - یکشنبه ششم بهمن 1387
بررسی تغییر نام افغانستان به خراسان - یکشنبه ششم بهمن 1387
بررسی تغییر نام افغانستان به خراسان - یکشنبه ششم بهمن 1387
بررسی تغییر نام افغانستان به خراسان - یکشنبه ششم بهمن 1387
نقش ارد بزرگ و احمدشاه مسعود در تغییر نام افغانستان به خراسان - یکشنبه ششم بهمن 1387
پيام همسر احمدي نژاد به همسر رئيس‌جمهور مصر - دوشنبه سی ام دی 1387
دانش آموزان ایرانیIT از معلمان خود باسوادترند - دوشنبه سی ام دی 1387
جوابیه افشاگرانه نماینده درود درباره یک «افشاگری» سلیمی نمین - دوشنبه سی ام دی 1387
کیهان: رهبر انقلاب همان حرفی را به خاتمی زدند که قبلاً به کروبی گفته بودند - دوشنبه سی ام دی 1387
موج دوم تغییرات در وزارت کشور - دوشنبه سی ام دی 1387
تبريك احمدي‌نژاد در پي پيروزي بزرگ مقاومت اسلامي فلسطين در غزه - دوشنبه سی ام دی 1387
حسنى مبارك از اسرائيل خواست فوراً براى توقف درگيريها در غزه اقدام كند - دوشنبه سی ام دی 1387
امکان استفاده از تلفن همراه در هواپیما - جمعه بیست و هفتم دی 1387
کلاهبرداران معروف تاریخ را بشناسید - جمعه بیست و هفتم دی 1387
طارق هاشمي ازدواج جوانان شيعه و سني را در عراق خواستار شد - جمعه بیست و هفتم دی 1387
تغییر جدید در وزارت راه و ترابري - جمعه بیست و هفتم دی 1387
فروشندگان قصد فروش ملک ندارند - جمعه بیست و هفتم دی 1387
احمدي‌ن‍ژاد: دولت انتشار آمارهاي دروغ را تحمل كرد !!! - جمعه بیست و هفتم دی 1387
عجيب‌ترين اشتباه مهندسي‌ ‌كشور در رشت - جمعه بیست و هفتم دی 1387
ممنوعیت پوشیدن كفش برای خبرنگاران در استونی - جمعه بیست و هفتم دی 1387
ويروس خطرناك 3.5 ميليون رايانه را آلوده كرد - جمعه بیست و هفتم دی 1387
گوگل برخي از سرويس هايش را تعطيل كرد - جمعه بیست و هفتم دی 1387
دستگيري شبكه براندازي نرم تحت پوشش بي بي سي انگليس - جمعه بیست و هفتم دی 1387
چین 298 میلیون نفر کاربر اینترنتی دارد - جمعه بیست و هفتم دی 1387
امام جمعه نكا: ورود برنج خارجي اقتصاد مازندران را فلج كرد - جمعه بیست و هفتم دی 1387
تبريك فيروز آبادي به وزير كشور - جمعه بیست و هفتم دی 1387
فراكسيون اقليت در هفته هاي آتي با ميرحسين ديدار مي‌كند - جمعه بیست و هفتم دی 1387
طفره مدير عامل رنو پارس از پاسخ گويي به ابهامات قرارداد تندر90 - جمعه بیست و هفتم دی 1387
نارنگي 150 توماني را از توليد‌كننده نمي‌خرند - جمعه بیست و هفتم دی 1387
دبير‌كل سازمان ملل: آتش‌بس در غزه بسيار نزديك است - جمعه بیست و هفتم دی 1387
قرارداد تولید سمند هیبریدی به امضا رسید - جمعه بیست و هفتم دی 1387

نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 8:54 | لینک  | 


 

پریسا آغداشلو :

متاسفانه با آمدن سارکوزی به کاخ الیزه ، سیاست تحقیر و توهین به مردم ایران تنها به ابعاد سیاسی ختم نشد و امروز این سیاست توسط رادیوی این کشور در حال پیگیری و ادامه است.

http://asriran.com/content/img/news/61287_672.jpg

همه ما می دانیم دولت فرانسه شکوه قرن هفدهم خود را با ظهور قدرت آلمان از اواخر قرن هیجدهم برای همیشه از دست داد . این شکوه ذاتی نبود آنچه بود نتیجه عملکرد استعماری این کشور در سراسر جهان و بهره کشی از مردم دیگر کشورها و حس وحشیگری و منفعت طلبی این کشور همانند انگلیس ، هلند ، اسپانیا و … نسب به کشورهای اخلاق گرا و پاکروان  جهان بود.
ساختار بیمار و مضمحل فرهنگی اروپاییان باعث شد دو جنگ خونین در کمتر از سی سال رخ دهد . این عصیان بی اخلاق ، جهانی را به آتش کشید و تبعات وحشتناک آن سالهاست که به جای مانده است .
دولت تحقیر شده فرانسه بیش از یک و نیم قرن است که بدنبال شکوه خیالی و بهره کشانه گذشته خویش است . و در این فرایند از هیچ عملی روی برگردان نبوده است .
با آمدن ساکوزی ما شاهد رشد افکارهای فاشیستی این دولت نسبت به کشورهای دیگر بخصوص ایران هستیم .

بنگاه سخن پراکنی فرانسه به تازه گی سلسله بحث هایی را با شخصی ناشناخته و گمنام به نام داریوش برادری به راه انداخته است و برایش کلی لقب و عنوان تراشیده اند که روان درمانگر و نویسنده و محقق… است بماند که این اصل ماجرا نیست .

رادیو فرانسه

داریوش برادری روانکاوی که خود دچار بحران هویت است

رادیو فرانسه در اقدامی غیر حرفه ایی و کاملا مغرضانه نسبت به تمدن و فرهنگ باستانی و دیرینه ایرانیان آن را به ریشخند گرفته و نتیجه می گیرد فرهنگ ایرانی در مقابل فرهنگ به اصطلاح اروپا بسیار کوتاه تر است همان فرهنگی که در طی صد ساله گذشته میلیونها نفر از مردم جهان را به کام مرگ کشانده است با هم مروری می کنیم بر صحبتهای آغازین فرزاد جوادی عنصر ضد ایرانی رادیو فرانسه :
<< ما ایرانیان از زمان آشنایمان با کشورهای اروپایی و برخوردمان با دنیای پیشرفته و مدرن غربی با آن دست به گریبان شده ایم در حقیقت از هنگام نخستین ارتباطمان در عصر معاصر با اروپائیها ما ایرانی ها هم به ضعفهای خودمان در مقایسه با قدرت فرهنگی ، اجتماعی اقتصادی ، سیاسی و نظامی غربیها آگاه شدیم و هم متاسفانه نتوانستیم خود را با دنیای مدرن تطبیق دهیم . >>

اولا شناخت ایرانیان از اروپائیها مربوط به هم اکنون و این صد ساله نیست ما اروپاییها را پیش از دوران قرون وسطی  هم می شناختیم به قول فردوسی زمانی که سرزمین تاریکی بودید همان زمانی که هر روز مانند گرگ به ایران و اقمارش حمله ور می شدید و خوشبختانه بخاطر دولتهای قدرتمندی همانند : هخامنشیان ، اشکانیان و ساسانیان هر بار با دادن تلفات بسیار پا به گریز می گذاشتید ، هنوز هم در طاق بستان و بسیاری دیگر از جاهای باستانی ما امپراتورهایتان در حال التماس و پوزش برای آزادی هستند . در زمان معاصر و در حقیقت ۱۰۰ سال اخیر و در مقطع مشروطیت ما که شما به آن اشاره کرده اید کشورهای شما  چه تحفه ایی برای ما جز زیاده خواهی ارسال نمودند شما خیلی زود با دو جنگ یکدیگر را تکه پاره نمودید و آسیب آن را هم به ملت ما وارد نمودید .
مشروطیت و ظهور آن نتیجه و باز خورد قدرت اروپا نبود بلکه نتیجه بازگشت به تمدن باستانی و ناب ایرانی بود یادتان رفته ما مجلس مهستان در دوران اشکانیان داشتیم
مهار قدرت شاه با داشتن مجلس دست پخت شما ها نبود چرا که در آن زمان اصلا کشور فرانسه ایی وجود نداشت . شما آنقدر در کید و مکر خود فرو رفته اید که حقایقی به این آشکاری را سعی دارید پنهان کنید . می خواهید نسل نوی ایرانی را که داری اندیشه های ملی و تاریخی است را در مقابل اندیشه بی بنیان و تهی خود عریان کنید ؟! و حالا قسمتی از صحبت های داریوش برادری خود باخته را با هم می خوانیم << بحران هویت وقتی به وجود می آید که این هویت کهن روبروی یک هویت جدید قرار بگیرد و این هویت جدید یک دفعه درکش از این مباحث از زن مرد و زندگی متفاوت باشه یعنی بلایی که بر سر یکایک ما و فرهنگ ما بوجود میاد وقتی که فرهنگ سنتی ایرانی با فرهنگ مدرن بخصوص از دوران مشروطیت روبروی هم قرار می گیرند همان فرهنگ مدرنی که با نیروی نظامی با قدرت اقتصادی سیاسی و فرهنگیش دارد نشان می دهد که جامعه کهن از پس من برنمی آید و از آن جهت ما وارد یک دنیای وحشتناک و در عین حال مهم در تاریخ ایران می شویم که دوران هویت ایرانی ، درگیریهای درونی ایرانی شروع می شود هم به عنوان فرد و هم به فرهنگ ، از آن به بعد هر چه نگاه می کنیم در حقیقت شخصیت یکایک ما به هر پدیده فرهنگی و اجتماعی ما نقطه تلاقی مدرنیت و مفاهیم مدرنیت و سنته >> .
چنانچه خواندید سخنان این روانکاو بیش از آنکه بازگوی حقیقت باشد کتمان داشته های کهن و باستانی ایرانیان است . فرهنگ تهی و ولنگاری غرب که یک سویش جنگ و خونریزیست و سوی دیگرش شهوت و تعرض به فردیت ، با این سخنان خواه ناخواه بسیار هم به خود غره می شود برای همین وقتی سارکوزی رییس جمهور می شود در اولین گام ایران را تهدید به بمباران و حمله نظامی می کند . این خود اوج فرهنگ متعالی غرب است همان فرهنگی که بی خانمانهایش در کنار خیابانها می میرند و هیچ نظام تامین اجتماعی درستی در این کشور وجود ندارد داشتن ساختمانهای بلند و بمبهای اتمی فرانسه به معنای ارجعیت فرهنگی نیست اگر دولت ایران هم با تمامی مشکلاتی که داشت ۵ میلیون آواره افغانی و عراقی را در کشور پناه نمیداد و اگر جنگنده ها و حمایت فرانسه از عراق نمی بود هم اکنون شهرهای ما دهها برابر کشور شما داری برج و بارو بود آنچه ما داریم و شما ندارید حس احترام به انسانهای دیگر است به قول سعدی : بنی آدم اعضای یکدیگرند … که در آفرینش ز یک گوهرند …
ایرانیان پناهگاه آوارگان و دردمندان بوده اند و شما در الجزایر کشتار می کردید روشنفکرانشان را شکنجه و نابود می ساختید این بحث مربوط به دوران مشروطیت هم نیست خیلی جدیدتر است همین ۵۰ سال پیش را می گویم همان شهروندان درجه دوم امروز فرانسه را می گویم .
ما ایرانیان دارای اخلاق و عشق به هم نوع هستیم این ننگ نیست ارزش است این روانکاو شما از درون روابط حیوانی و جنسی بزرگترین وقایع قرن اخیر را به سخره گرفته است رادیو فرانسه آگاهانه چنین فردی را آورده است که از درون پست ترین اندیشه های آدمی حرکات اجتماعی آن را زیر علامت سئوال ببرد . مشروطیت بازگشت به افتخارات ملی ایرانیان بود و نه غربزدگی .
ایرانیان اگر غربزده هم داشته باشند بسیار اندکند در ایرانیان خوی وطن دوستی موج می زند

شما در کجای تاریخ فرانسه کسی همانند کورش دارید ؟

http://www.persepolis.ir/pictures/pasargadae/banner.jpg

در کجای تاریختان کسی به عظمت فردوسی داشته اید ؟

http://www.qeshm.ir/Images/Events/ferdowsi.jpg

و در حال حاضر شما در کجای اروپا شخصیت عالمی همانند ارد بزرگ دارید ؟

هر آنکس که از دیار شما بر می خیزد یا توجیه گر جنگ و پلیدیست یا نرم کننده اخلاقیات برای سوء استفاده های جنسی !
همین آقای روانکاو شما یعنی داریوش برادری را ببینید : من اسامی کتابهایش را می گویم خود قضاوت کنید :

- آسیب‌شناسی هماغوشی پسامدرنیت و اروتیسم پسامدرن با جان و روان ایرانی
- آسیب‌شناسی هماغوشی اروتیسم مدرن با جان و روان ایرانی
- روانکاوی مدرن/پسامدرنی بوف کور و گفتمان حول بوف کور
- اسرار مگو
- از بحران مدرنیت تا رقص عاشقان و عارفان زمینی

علایق این مرد خود گویای درک بسیار پایین ایشان از فرآیندهای تاریخی و اجتماعی کشورهاست . من از گذاشتن بقیه مطالب رادیو دولت فرانسه که جز پلشتی و خفت در آن چیزی نیست حذر می کنم از این روانکاو معلوم الحال که برایش بکارت دختران و سنگ زیرین آسیاب بودن مردان هنوز جای پژوهش های بسیار دارد و نگران این مشکلات بزرگ! جامعه ایران است هم توقعی نمی رود چون بزرگترین مشکلش در حال حاضر بحران هویت شخص خودش و گردانندگان این رادیو می باشد .
با جمله ایی از ارد بزرگ سخنم را به پایان می برم که :

ابلهان در سرزمین های کوچک همواره سنگ کشورهای بزرگ را به سینه می زنند و هم میهنان خویش را تشویق به بخشش میهن و ناموس خود می کنند .

 

 

اعتراض به ناسزاهای دولت و رادیو فرانسه به تاریخ و هویت ایرانی

هموطن از این که همراهمان شدید از شما پیشاپیش سپاسگذاریم

متن اعتراضیه در پست پیشین ما دیده می شود

این اعتراضیه را با اعلام موضع خود در قبال اهانت به تاریخ و میلیت کهن ایرانی از سوی رادیو فرانسه و مزدور سرسپردشان داریوش برادری امضا کنید .

 

 محل امضا کلیک کنید 

 


نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 8:50 | لینک 

 

امروز   که   نوبت   جوانی  من   است

می نوشم از آن که  کامرانی  من   است

عیبم نکنيد گرچه  تلخ است خوش است

تلخ است  از آن که  زندگانی  من  است

 

نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 8:45 | لینک  | 


دکتر صادق زیبا کلام معتقد است که بی‌بی سی فارسی البته نه «فرشته» صداقت، بی طرفی و امانتداری است (همچنان که هیچ رسانه دیگری را نمی‌توان به داشتن مطلق این صفات توصیف کرد) و نه مسوولان، گزارشگران و مفسران بی‌بی‌سی هرگز ادعا کرده‌اند که هیچ فکر و نظری از خود ندارند و همه در چشم آنان یکسانند.

آفتاب-صادق زیباکلام: سرانجام پس از قریب به یک سال حدس و گمان، تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی روز چهارشنبه 25 دی‌ماه روی آنتن رفت. این اقدام بی‌بی‌سی کاملا مغایر با نظر مسوولان در ایران بود. 

از همان ابتدا که مساله به راه افتادن فرستنده تلویزیونی فارسی بی‌بی‌سی از سوی انگلیسی‌ها مطرح شد، مسوولان در ایران بنای ناسازگاری و مخالفت با آن را گذاردند. اما مقامات لندن بدون آنکه اهمیت چندانی به مخالفت تهران بدهند، کار را دنبال کردند. ازجمله در نخستین مرحله اقدام به استخدام خبرنگار، گزارشگر، تحلیلگر سیاسی و... کردند. 

از آن نقطه به بعد بود که تهران دیگر اصراری بر رعایت عرف دیپلماتیک نداشته و با لحنی تند و تهدیدآمیز در برابر اقدامات بی‌بی‌سی موضعگیری کرد. مهرماه آیت‌الله جنتی در خطبه‌های نمازجمعه نسبت به اقدامات ناروای انگلستان در ایران هشدار داد. 

دو، سه هفته بعد علی کردان وزیر کشور وقت همان اتهامات را تکرار کرد و برای لندن خط و نشان کشید. در آبان‌ماه نوبت به صفارهرندی وزیر ارشاد رسید که ابعاد گسترده‌تری به مناقشه داد. وزارت ارشاد در اطلاعیه‌ای نفس راه‌اندازی فرستنده تلویزیونی فارسی بی‌بی‌سی را «دخالت در امور داخلی ایران» خواند. 

معاونت امور مطبوعاتی و رسانه‌ای، آقای صفارهرندی یک مرحله دیگر هم مناقشه را جلوتر برده و اقدامات مسوولان بی‌بی‌سی در دعوت به همکاری اصحاب رسانه در ایران را اقدام به برقراری ارتباطات مشکوک و غیرموجه و جذب برخی افراد «معلوم‌الحال» دانست. 

اما بی‌بی‌سی ظاهرا همچنان به تدارکات


به راستی اشکال کار در کجا است و چرا مقامات ایرانی این‌قدر نسبت به به‌راه افتادن شبکه فارسی تلویزیون بی‌بی‌سی حساسیت دارند؟...

 

خود ادامه می‌داد و بالطبع همچنان بر دامنه خشم و غضب مسوولان اصولگرا افزوده می‌شد. در اوایل دی‌ماه یکی از روزنامه‌های جدیدالتاسیس وابسته به دولت نهم با تیتر درشت صفحه اول از «جاسوسی در پوشش بی‌بی‌سی و دستگیری شماری از جاسوسان»‌ خبر داد. 

همانند سایر اخبار از این دست، پس از سر و صدا و غوغاهای اولیه، مسوولان مجبور شدند بعداً توضیح دهند که «بازداشت‌شدگان اساساً تبعه بریتانیا نبودند». وزیر اطلاعات محسنی‌اژه‌ای هم در پاسخ به خبرنگاران که خواهان اطلاعات بیشتری درخصوص جاسوسی انگلیسی‌ها و بی‌بی‌سی بودند پاسخ داد: «برخی سرویس‌های جاسوسی ممکن است از مجاری خبرنگاران بخواهند اقداماتی انجام دهند ولی هیچ تبعه انگلیسی بازداشت نشده» که البته از حق نباید گذشت که آن اطلاع‌‌رسانی دربرگیرنده اخبار و اطلاعات بسیار مهمی درخصوص موضوع جاسوسی بی‌بی‌سی و دستگیرشدگان بود. 

به راستی اشکال کار در کجا است و چرا مقامات ایرانی این‌قدر نسبت به به‌راه افتادن شبکه فارسی تلویزیون بی‌بی‌سی حساسیت دارند؟ از اتهام جاسوسی و دخالت در امور داخلی ایران گرفته تا اتهام همکاری با افراد معلوم‌الحال ضدملی، مشکوک، ضدامنیتی، تا یادآوری مداخلات استعماری انگلستان، تا اتهام ایجاد نفاق و به راه انداختن تشتت قومی و مذهبی و هر تهمت و افترای دیگری که به‌ نظرشان می‌رسید نثار انگلیسی‌ها و بی‌بی‌سی کردند. 

واقعیت آن است که مسوولان ایرانی نگران استقبال و روی آوردن مردم ایران به تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی هستند. آنان بالاخص نگران روی آوردن اقشار و لایه‌های تحصیلکرده جامعه ایران و در سطحی گسترده‌تر نگران موفقیت بی‌بی‌سی در جلب مخاطب در میان فارسی‌زبانان تاجیکستان، افغانستان، ایرانیان حاشیه


باید به مقامات و مسوولان ایران حق داد که نگران باشند. چرا که اتفاقاً احتمال موفقیت بی‌بی‌سی در جلب بیش از یکصد میلیون فارسی‌زبان خیلی هم کم نیست؛ همچنان‌که تجربه تلویزیون الجزیره عربی نشان داده است....

 

خلیج‌فارس و بالاخره دو، سه میلیون ایرانی که در خارج از کشور زندگی می‌کنند، هستند. 

اتفاقاً از این بابت باید به مقامات و مسوولان ایران حق داد که نگران باشند. چرا که اتفاقاً احتمال موفقیت بی‌بی‌سی در جلب بیش از یکصد میلیون فارسی‌زبان خیلی هم کم نیست؛ همچنان‌که تجربه تلویزیون الجزیره عربی نشان داده است. 

بی‌بی سی فارسی البته نه «فرشته» صداقت، بی طرفی و امانتداری است (همچنان که هیچ رسانه دیگری را نمی‌توان به داشتن مطلق این صفات توصیف کرد) و نه مسوولان، گزارشگران و مفسران بی‌بی‌سی هرگز ادعا کرده‌اند که هیچ فکر و نظری از خود ندارند و همه در چشم آنان یکسانند. 

آنچه که احتمال موفقیت بی‌بی‌سی را خیلی زیاد می‌کند، بازمی‌گردد به این واقعیت تلخ که دو رقیب اصلی وی را تلویزیون ایران و VOA (صدای آمریکا) تشکیل می‌دهند. رقبایی که با هیچ ملاک و معیاری نمی‌توان هیچ‌کدام آنان را رقیبی جدی برای بی‌بی‌سی به حساب آورد چرا که از برخی جهات و علی‌رغم تفاوت بنیادی در جهان‌بینی‌شان، روش رسانه‌ای یا پوشش خبری و تحلیلی آنان آنقدر به یکدیگر نزدیک است که به تعبیری می‌توان آن دو را دو روی یک سکه دانست. 

هر دوی آنان به رسانه، به خبررسانی و به اطلاع‌رسانی به مثابه ابزاری برای تبلیغات سیاسی، پیشبرد اهداف و اغراض ایدئولوژیک و اثبات درستی آرا و اندیشه‌هایشان می‌نگرند. هر دو نگاهی پست و تحقیرآمیز به مخالفان دارند؛ هر دو کاه را کوه می‌کنند و کوه را هم عنداللزوم نمی‌بینند. هیچ‌کدام حق و حقوقی برای مخالفان‌‌شان قائل نبوده و مخالفان‌شان را به راحتی مزدور، جاهل، مغرض، پست، دروغگو، نادان و ریاکار می‌پندارند. 

هر دو خود را حقیقت مطلق و مطلق حقیقت پنداشته و اعتقاد دارند که به جز حق و حقیقت، به جز صداقت و درستی و به جز امانت‌داری و توجه به مردم و دیگران رسالت دیگری ندارند، در حالی که مخالفان آنان مشتی انسان‌های زورگو، فریبکار و نابکار هستند. 

هر


آنچه که احتمال موفقیت بی‌بی‌سی را خیلی زیاد می‌کند، بازمی‌گردد به این واقعیت تلخ که دو رقیب اصلی وی را تلویزیون ایران و VOA (صدای آمریکا) تشکیل می‌دهند....

 

دو به راحتی به دیگران و به «غیرخودی‌ها» هر توهین و هر صفت و نکته مذموم دیگری را به راحتی نسبت می‌دهند و در یک کلام هیچ‌کدام کمترین حق و حقوق مدنی، سیاسی و اجتماعی برای مخالفان‌شان قائل نیستند. البته در مورد تلویزیون خودمان از نظر سیاسی انتظار زیادی نمی‌رود. بالاخره رویکرد رسانه‌ای ما باید با سایر خصوصیات‌مان همخوانی داشته باشد. 

اما درخصوص VOA انسان واقعاً به حیرت می‌افتد که یک مشت ایرانی در قلب دموکراسی در آمریکا زندگی کنند، در کنارشان CBS، NBC و CNN باشد، در کنارشان نیویورک‌تایمز، واشنگتن‌پست، هرالدتریبیون و لس‌آنجلس‌تایمز باشد، آن وقت سطح برنامه‌های آنان به این درجه از ابتذال سیاسی و اجتماعی تنزل پیدا کند. 

فی‌الواقع VOA از یک فرصت بی‌نظیر و تاریخی برخوردار بود تا بتواند جای خالی یک رسانه فارسی‌زبان در قد و قامت CNN یا الجزیره را برای مخاطبان نخبه و تحصیلکرده ایرانی پر کند؛ خلایی که در نتیجه عملکرد ایدئولوژیک تلویزیون ایران همچنان باقی مانده بود. اما متاسفانه VOA آن فرصت تاریخی را به کل و به جزء و به اصل و به فرع از دست داد و به جای قرار گرفتن در جایگاهی قابل احترام، مطمئن، موثق، بی‌طرف و رسانه‌ای متعهد، جایگاهش را تقلیل داد به روی دیگر سکه تلویزیون ایران. اخبار، تحلیل‌ها، تفسیرها و موضعگیری‌های VOA همان‌قدر قابل اعتماد، بی‌طرفانه، حرفه‌ای و به دور از حب و بغض‌ها و غرض‌ورزی‌های مبتذل ایدئولوژیک و سیاسی است که تلویزیون‌های ایران. اخبار، تحلیل‌ها، تفسیرها، مناظره‌ها، میزگردها و در یک کلام اطلاع‌رسانی VOA در مورد ایران و در سطحی وسیع‌تر پیرامون جهان اسلام، همان‌قدر بی‌طرفانه، صادقانه و قابل استناد است که اخبار و اطلاع‌رسانی تلویزیون‌های ایران پیرامون آمریکا و مخالفان ایران. 

اگر کسی علم و اطلاعی از غرب، از آمریکایی‌ها


درخصوص VOA انسان واقعاً به حیرت می‌افتد که یک مشت ایرانی در قلب دموکراسی در آمریکا زندگی کنند، در کنارشان CBS، NBC و CNN باشد، در کنارشان نیویورک‌تایمز، واشنگتن‌پست، هرالدتریبیون و لس‌آنجلس‌تایمز باشد، آن وقت سطح برنامه‌های آنان به این درجه از ابتذال سیاسی و اجتماعی تنزل پیدا کند....

 

و از اسرائیل نداشته باشد و تنها منبع خبری‌اش رادیو و تلویزیون ایران باشد، آنقدرها طول نمی‌کشد که به این باور می‌رسد که غرب، آمریکا و اسرائیل اگر هم تا به حال سقوط نکرده باشند، عن‌قریب این اتفاق خواهد افتاد و اساساً دچار تردید می‌شود که با این همه بحران، فساد، ظلم، خرابی و تباهی اینها چگونه تا به امروز دوام آورده‌اند؟ و متقابلا اگر کسی علم و اطلاعی از ایران اسلامی نداشته باشد و منبع تغذیه اطلاعاتی‌اش VOA باشد، دقیقا دچار این باور می‌شود که جمهوری اسلامی خیلی که بتواند دوام بیاورد احتمالا تا پایان این ماه و حداکثر تا اواسط ماه آینده است. 

هرکس که بهتر بتواند به ایران اسلامی توهین کند، ناسزا بگوید، اغراق کند، یک دستگیری یا بازداشت را بدل به «موج جدید دستگیری‌ها» و یک اعدام را تبدیل به «امواج جدید و گسترده اعدام‌های تازه» کند، جای بیشتر و بالاتری در VOA به‌عنوان کارشناس، پروفسور، صاحب‌نظر، استاد دانشگاه، ایران‌شناس و... پیدا می‌کند. همچنان‌که هرکس بتواند در تلویزیون ایران فساد، تباهی، سقوط اخلاقی و معنوی، ظلم، تجاوز و در یک کلام پوکی و پوچی غرب و آمریکا را بیشتر برملا سازد کارشناسی نخبه‌تر و صاحب‌نظری عالم‌تر محسوب می‌شود. 

بالاخره باید به دو ویژگی مهم و بنیادی دیگر VOA اشاره داشت. بی‌اعتنایی، نادیده گرفتن، توهین، تحقیر و تمسخر باورها به اعتقادات، فرهنگ و آداب و سنن مذهبی ایرانیان، فارسی‌زبانان و در سطحی گسترده مسلمانان. 

اگر مخاطبی ایران را نشناسد و چیزی در مورد فرهنگ و تمدن آن نداند و فقط ایران و ایرانیان را از طریق VOA بشناسد، علی‌القاعده به این نتیجه‌گیری می‌رسد که ایرانیان نه فرهنگ و تمدنی دارند، نه دین و آیینی، نه سنن اخلاقی‌ای، نه اعتقادات مذهبی‌ای و فقط تنها هنرشان تقلید حزن‌انگیز از ظواهر (و فقط هم ظواهر) غرب و غربی‌ها است. انسان در عقل مقامات آمریکایی حیرت می‌کند که آن همه هزینه را به چه منظوری و به کدامین امید به پای VOA دارند می‌ریزند؟ 

اتفاقا بی‌بی‌سی فارسی خیلی سریع‌تر از آنچه که تصورش می‌رود موفق خواهد شد. چون در برابرش نه CNN هست نه الجزیره و نه NBC. در مقابلش صدای آمریکایی است که بسیاری از ایرانیان نه برای کسب خبر یا بالا رفتن معلومات سیاسی‌شان به پای آن می‌نشینند بلکه بیشتر به منظور خالی شدن و خالی کردن عقده دل‌هایشان از تلویزیون ایران است که چشمان خود را بر صفحه آن زوم می‌کنند.

نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 8:44 | لینک  | 


  رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام تبلور حقيقی و عملی حضور مردم را در انتخابات دانست و گفت: «برگزاری انتخابات به صورت سالم و بدون هيچ‌گونه شبهه‌ای با حضور گسترده و فعال مردم ميسر است».

به گزارش سرویس سیاسی آفتاب، آيت‌الله هاشمی رفسنجانی صبح روز يكشنبه در ديدار اعضای شورای مركزی احزاب اصلاح‌طلب شهرستان ری تصريح كرد: «حفظ حضور مردم در صحنه و اتكاء به آراء و نظرات آنان در اداره حكومت ضمانت اجرای وعده‌های انقلاب است و اگر مردم نباشند بهترين حكومت‌ها نيز در اداره امور ناتوان هستند».

وی با اشاره به وقايع شكل‌گيری انقلاب اسلامی يادآور شد: «از ابتدای انقلاب نظر امام(ره) اين بود كه امور به مردم سپرده شود و به رغم آغاز جنگ تحميلی، به اين وعده وفا شد».

وی افزود: «اكنون اگر مردم از اين فرصت استفاده نكنند و يا اين‌كه عده‌ای مانع شوند اين جفا به اسلام،


اكنون اگر مردم از اين فرصت استفاده نكنند و يا اين‌كه عده‌ای مانع شوند اين جفا به اسلام، انقلاب و مردم است....

 

انقلاب و مردم است».

رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام در اين ديدار با اشاره به حقوق جامعه كارگری كشور تاكيد كرد: «كارگران از وفادارترين قشرهای جامعه هستند كه در دوران انقلاب و جنگ صداقت خود را نشان دادند و در پيروزی انقلاب اسلامی نقش موثری داشتند».

وی افزود: «تامين نيازهای اساسی جامعه كارگری و عدم نگرانی آن‌ها برای تامين معيشت خود يک وظيفه اساسی است كه بايد به آن توجه داشت».

وی شهر‌ری را از لحاظ تاريخی، پايگاه بزرگ جهان اسلام و ايران عنوان كرد و افزود: «اين شهر در طول تاريخ هميشه مورد هدف كسانی بوده كه به دنبال غلبه بر ايران بوده‌اند».

هاشمی رفسنجانی در اين ديدار با اشاره به مقاومت پيروزمندانه مردم غزه در مقابل بي‌رحم‌ترين ارتش دنيا، گفت: «شكست تاريخی رژيم صهيونيستی درس بزرگی برای بشريت است كه اگر تسليم قدرت و ستم نشوند در نهايت پيروزند».

در ابتدای اين ديدار شاه‌محمدی به نمايندگی از احزاب اصلاح‌طلب شهرری در سخنان خود خواهان ايجاد زمينه برای مشاركت وسيع مردم در انتخابات و همچنين برگزاری


تامين نيازهای اساسی جامعه كارگری و عدم نگرانی آن‌ها برای تامين معيشت خود يک وظيفه اساسی است كه بايد به آن توجه داشت....

 

انتخابات به صورت مطلوب شد.

همچنين تركاشوند به نمايندگی از احزاب كارگری خواهان توجه به حقوق كارگران و مشكلات آن‌ها شد.

به گزارش گروه دريافت خبر ايسنا رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام هم‌چنين در ديدار دبير ستاد مركزی و اعضای شورای راهبردی حزب‌الله ايران، واقع‌گرايی و توسل به شيوه‌های عملی در تدوين برنامه‌ها توسط احزاب و تشكل‌های سياسی را از مهمترين وظايف آنان برشمرد و تاكيد كرد: «امروز در كنار آرزوهای مقدس بايد شيوه‌های عملی، اجرايی و كارشناسی برای اداره جامعه تدوين كرد».

رييس مجلس خبرگان در بخش ديگری از سخنانش با اشاره به بحران اقتصادی بين‌المللی و كاهش قيمت نفت، سال آينده را سالی پرفراز و نشيب برای كشور دانست و گفت: «بر اساس سياست‌های كلی برنامه‌ پنجم بايد وابستگی بودجه كشور به نفت كاهش يابد و تحول در زمينه عبور از اين مرحله‌ نيازمند مديريتی نيرومند و برنامه‌ای كارآمد است».

وی با اشاره به انتخابات آينده، بر لزوم ايجاد فضايی با نشاط در ميان مردم، فعالان سياسی و وفاداران به نظام تاكيد كرد و افزود: «انتخاب


شكست تاريخی رژيم صهيونيستی درس بزرگی برای بشريت است كه اگر تسليم قدرت و ستم نشوند در نهايت پيروزند....

 

رييس جمهوری با رای بالای مردمی و بهره‌گيری از نخبگان و مديران با سابقه نظام، موجب موفقيت و پيشرفت كشور از يك سو و نقش بر آب شدن توطئه‌های دشمنان از ديگر سو خواهد شد».

وی حضور نامزدها از سوی جناح‌های گوناگون را لازمه ايجاد نشاط و اعتماد مردم دانست و گفت: «اميد است فضای مناسبی جهت حضور دوستداران نظام در صحنه انتخابات فراهم شود و فعالان سياسی بايد با حضور پرشور و مسوولانه، آينده نظام و انقلاب را به سوی موفقيت بيشتر رقم بزنند».

هاشمی‌رفسنجانی با اشاره به تلاش برخی مغرضان و بدخواهان نظام برای دور كردن روحانيت از صحنه‌ انقلاب و كشور و زدودن اعتماد مردم از نظام تاكيد كرد: «وظيفه ماست كه سرمايه‌های اصلی جمهوری اسلامی يعنی روحانيت و اتكا به مردم را همواره مورد تكريم قرار دهيم؛ چراكه تنها در اين صورت است كه مشكلات كشور برطرف خواهد شد».

حجت‌الاسلام و المسلمين سيدمحمدباقر خرازی دبير ستاد مركزی حزب‌الله ايران و همچنين حجج‌الاسلام هادی غفاری، علی عسگری، حسينی دولت‌آبادی و شاهی عربلو نيز كنعانی‌مقدم و صالحی از اعضای شورای راهبردی اين حزب گزارشی از اهداف و برنامه‌های اين شورا و برنامه‌های اين تشكل برای حضور در انتخابات آينده‌ رياست جمهوری ارايه دادند.

نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 8:25 | لینک  | 


آفتاب: درحالی که بازی فوتبال میان تیم بانوان و تیم نوجوانان پسر باشگاه استقلال تهران منجر به محرومیت برخی مسئولان این باشگاه شده است، ‌این موضوع در مجلس نیز بازتاب داشته است. 

به گزارش سرویس سیاسی آفتاب،‌ روزنامه اعتماد ملی در شماره روز دوشنبه خود نوشته است:‌ «موضوع بازی تیم فوتبال جوانان استقلا‌ل با تیم دختران این باشگاه موضوع مطایبه نمایندگان مجلس با امیدوار رضایی نماینده مسجد سلیمان و عضو هیات‌مدیره باشگاه استقلا‌ل شده بود». 

این روزنامه می‌افزاید:‌ «عده‌ای از نمایندگان مجلس درباره نتیجه این بازی سوال می‌كردند و عده‌ای نیز به شوخی مطالبی را درباره این بازی می‌گفتند».



بلوتوث - بازي بين تيم نوجوانان باشگاه استقلال با تيم بانوان - دوشنبه هفتم بهمن 1387

نمايندگان به دنبال نتيجه بازی پسران و بانوان - دوشنبه هفتم بهمن 1387


نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 8:24 | لینک  | 


خبرگزاري فرانسه در گزارشي از كيتز بوهله در اتريش نوشت : حسين كلهر روز يكشنبه ناباورانه به تاريخ اسكي آلپاين پيوست چرا كه نخستين ايراني شركت كننده در جام جهاني اسكي شد.

اين اسكي باز ‪ ۲۵‬ساله ، در رشته مارپيچ شيوه عملكرد نامطمئني داشت و در دور اول نفر دوم از آخر شد و بيش از ‪ ۱۶‬ثانيه از سريعترين اسكي باز فاصله زماني داشت و لذا نتوانست به دور دوم راه يابد .

ولي كلهر كه از نخستين حضور خود خوشحال بود خاطرنشان كرد كه وي در مسير خود حتي يك گيت ( ورودي ) را رد نكرده و از تمام آنها عبور كرده و حداقل برخلاف بزرگاني چون بنجامين رايش اتريشي و بوده ميلر آمريكايي كه هردو نتوانستند به خط پايان برسند تا انتهاي مسير را طي كرده است .

كلهر كه يك دانشجوي رشته مديريت ورزشي است گفت : اين مسير بسيار لغزنده بود .

وي افزود : حضور در سراشيبي كيتزبوهله به قدرت و شهامت نياز داشت ولي من تمرينات خود را از دست دادم .

دانا وفايي مدير وي مي‌گويد : هدف ما اين است كه وي در المپيك زمستاني ‪ ۲۰۱۰‬بهترين اسكي باز اعجاب برانگيز شود.

وفايي افزود : ما مي‌دانيم كه وي در برابر اتريشي‌ها ، سوييسي‌ها و فرانسوي‌ها هيچ شانسي ندارد .

كلهر در رقابتهاي جهاني كه از دوم تا پانزدهم فوريه در وال -دويسر برگزار خواهد شد شركت نخواهد كرد ولي سه شنبه شب جام جهاني اسكي سرعت در شلادمينگ به سراشيبي دامنه كوهها باز خواهد گشت .

نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 8:22 | لینک  | 



سعيد آجورلو - نوشتن در نقد انتخاب غلامحسين پيرواني براي مربيگري تيم اميد به فاصله اندكي از نظرسنجي برنامه نود - در نظرسنجي اين برنامه كه حدود يك ميليون و پانصد هزار نفر شركت كننده داشت، 94 درصد مردم موافق انتخاب پيرواني براي مربيگري تيم اميد بودند و 6درصد مخالف- شايد شنا كردن خلاف جهت آب باشد.

اما گاهي شنا كردن خلاف جهت آب لازم است. اساسا همه كه نبايد به ساحل برسند. اين نوشته بيشتر از آنكه در نقد اين مربي باشد، در نقد انتخاب اوست و شايد نقدي بر فرآيند انتخاب مربيان تيم‌هاي ملي در رده‌هاي مختلف كه با آرزوي موفقيت براي پيرواني نوشته مي‌شود.

يكم: اين شايد از خوش‌شانسي غلام پيرواني بود كه در اولين برنامه نود بعد از مشاجره لفظي فردوسي پور و آخوندي، ميهمان برنامه بود و موج حمايت از برنامه كه عادل به كنايه آن را مرتبط با حجم شركت‌كنندگان مي‌دانست به حمايت فوق‌العاده مردم از پيرواني منجر شد. آسان‌گيري عادل به پيرواني و مهرباني بيش از حد او هم در نتيجه اين نظرسنجي بي‌تاثير نبود چه مردم از جملات و حركات او، به اندازه كافي تاثير مي‌پذيرند. اما سئوال اينجاست كه حمايت 94 درصدي از انتخاب پيرواني معيار مناسبي براي تاييد اين انتخاب است؟ و اينكه فارغ‌ از تصوراتي كه نسبت به پيرواني داريم؛ بد يا خوب، آيا انتخاب او براي تيم اميد انتخاب درستي است؟ و البته سئوال تكميلي اينكه؛ اين انتخاب براساس كدام ايده صورت گرفته؟

اگر ايده انتخاب در فدراسيون فوتبال وجود داشته باشد، آن گاه با پاسخ به يك سئوال مقدماتي مي‌توان پاسخي براي سئوالات فوق پيدا كرد اما آيا ايده‌اي براي انتخاب مربيان تيم‌هاي ملي وجود دارد؟

تكراري‌ترين پاسخي كه به اين سئوال داده مي‌شود ارجاع اين انتخاب‌ها به كميته فني فدراسيون فوتبال است و اضافه‌ترين توضيح در اين مورد به برنامه‌هاي مربي انتخاب شده براي هدايت تيم مربوط مي‌شود. در هر دو مورد اوضاع چندان روبه‌راه نيست. نه كميته فني چنان قدرتي دارد كه از مرحله بررسي و ارزيابي تا انتخاب نهايي برگزينه‌اي اصرار ورزد -  همه ما به ياد داريم كه افشين قطبي گزينه كميته فني و فدراسيون فوتبال براي
تيم ملي بزرگسالان بود ولي در نهايت علي دايي سرمربي اين تيم شد - و نه تاكنون كسي پيدا شده كه از جزئيات برنامه يك مربي قبل از انتخاب آگاه شده باشد. چه فرقي است ميان علي دايي و غلامحسين پيرواني در دادن اين برنامه مجهول وقتي كسي از اصل برنامه با خبر نباشد؟

موضوع مربوط به اين فدراسيون هم نيست. به عقب‌تر برگرديم نمونه‌هاي مشابهي را در انتخاب برانكو، قلعه‌نويي - براي تيم ملي بزرگسالان- و بگوويچ – براي تيم اميد - پيدا مي‌كنيم. گرچه گاهي اين انتخاب‌ها چندان نادرست هم نبوده‌اند مثل برانكو كه مربوط به فرد انتخاب كننده بوده و نه مكانيسم انتخاب مربي در فدراسيون.

خلاصه اينكه، انگار نبايد دنبال ايده‌اي براي انتخاب مربيان تيم‌هاي ملي بگرديم. نه در انتخاب علي دايي و نه در انتخاب غلام پيرواني چه در راه انتخاب اين دو نفر اكثر مربيان ايراني، گزينه بودند.  اما اگر روزي قرار باشد، مربي تيم اميد با ايده و فلسفه خاص انتخاب شود مي‌توان براي مربي تيم اميد چند خصلت عمده را شمرد مثل؛ توان برنامه‌ريزي بلند مدت، توان طراحي مكانيسم استعداديابي، تسلط به فوتبال روز دنيا و آگاهي از سيستم‌هاي نوين، اعتقاد داشتن به فوتبال زيبا و گرم و دوري از ضد فوتبال، داشتن شخصيت بين‌المللي و البته در نهايت صعود به المپيك. دريافتن اينكه انتخاب پيرواني تا چه حد به اين معيارها نزديك است، نياز به مروري گذرا بر شيوه مربيگري پيرواني دارد.

دوم: ‌پيرواني قبل از اينكه حدود 10‌سال در فجر سپاسي مربيگري كند، مدتي هم سرمربي برق شيراز بود، اما دليل اصلي شهرت او مربوط به كارنامه‌اش در فجر مي‌شود.
دو خصلت مهم در مربيگري او وجود  دارد؛
1 – نگه داشتن فجر سپاسي در ليگ دسته اول و ليگ برتر طي مدت مربيگري.
2 – پرورش برخي از ستاره‌هاي ليگ برتر.

و البته دور از ذهن نيست كه اين دو خصلت مثبت دلايل اصلي انتخاب او به اين سمت شدند. در كنار اين دو، شخصيت صادق، راستگو، ساده و منصف پيرواني و كم‌حاشيه بودن او هم از مهمترين دلايل علاقه مردم به اوست. در اين ميان اما اشكالاتي هم وجود دارد، فوتبال فجر سپاسي در سال‌هاي اخير چندان دلنواز و زيبا نبود و مبتني بر پرس تيم حريف، كم كردن فضا، دوندگي بيش از حد و بازي مستقيم بوده. در تيم او كمتر تنوع در حمله ديده مي‌شود و فوتبال تيم او مثل تيم ميثاقيان بر مبناي  فيزيك و دوندگي طراحي شده. غير از اين، او يك مربي مدرن نيست. هرچند خود مي‌گويد كه فيلم‌هاي آموزشي مي‌بيند اما مربي تيمي را كه ده سال است 2-5-3 بازي مي‌كند، چگونه مي‌توان مدرن دانست؟

علاوه بر اينها، فجر  به دليل اينكه تيمي نظامي است، محل گذر براي استعدادهايي است كه مايلند هم دوران سربازي را بگذرانند و هم فوتبال بازي كنند. پيرواني در چنين جايي ايستاده‌ است؛ در شيراز شهري پر از استعداد و در مقاومت سپاسي، تيمي كه فرصت استفاده از بازيكنان سرباز را دارد. گرچه اين دليلي بر نكوهش پيرواني نيست اما اگر پيرواني مي‌توانست در اين 01 سال حداقل 4 سال اين تيم را در نبرد قهرماني قرار دهد، آنگاه انتخاب فدراسيون، قابل دفاع به نظر مي‌رسيد.

فراموش نكنيم كه پيرواني مربي يك تيم متوسط بوده؛ تيمي كه براي مقابله با تيم‌ هاي بزرگ مجبور به استفاده از شيوه‌هاي دفاعي بوده و متكي به بازي مستقيم و البته مهاجمان كناري سرعتي. البته او بيش از 01 سال است كه در شيراز مربيگري كرده. به نظر شما اكنون غلامحسين پيرواني با ويژگي‌هايش و تيم اميد با تمام جاذبه و دافعه‌اش آماده پذيرفتن يكديگر هستند؟

 سوم: تا اينجاي كار در پاسخ به سئوالات ابتدايي، تا حدودي به اين نتيجه رسيديم كه ايده‌اي براي انتخاب مربيان ملي وجود ندارد و انتخاب پيرواني هم با فاكتورهايي كه براي انتخاب مربي تيم اميد در دنيا وجود دارد، چندان سازگار نيست. مي‌ماند پاسخ به يك سئوال ديگر؛ آيا انتخاب پيرواني براي تيم اميد انتخاب درستي است؟

گرچه تا حدودي به اين سئوال پاسخ داده شد اما در جمع‌بندي مي‌توان چند دليل براي پاسخ منفي به اين سئوال را برشمرد؛

1 – پيرواني در بهترين حالت يك مربي استعدادياب و مناسب براي تيم‌هاي متوسط ليگ است و استانداردهاي لازم براي تيم اميد را ندارد. اگر او فقط براي استعداديابي در فدراسيون انتخاب مي‌شد عيب چنداني نداشت.

2 – اگر تخصص پيرواني در استعداديابي باشد  بازيكنان تيم اميد استعدادهاي
يافته شده‌اي هستند كه مي‌خواهند خوب فوتبال بازي كردن را ياد بگيرند و اين ربطي به تخصص پيرواني ندارد.

3 – فلسفه فوتبال پيرواني، فوتبال گرم و زيبا نيست و نمي‌توان توقع فوتبال زيبا از تيم او داشت.

4 – «بايد بگردم و در اينترنت نام يك دستيار خارجي را پيدا كنم.» چنين جمله‌اي از مربي تيم اميد معنايي به غير از فاصله او با علم روز فوتبال دارد؟

5 – اين اولين تجربه مربيگري پيرواني بيرون از شهر شيراز است. پس اين انتخاب ريسك بزرگي است.

چهارم: احتمالا تصديق مي‌كنيد كه حجم 94‌درصدي موافقان مربيگري پيرواني در تيم اميد، به صداقت و سادگي او راي داده‌اند وگرنه در برنامه نود  او براي اداره تيم اميد نه برنامه‌اي ارائه داد و نه از ايده‌هايش حرف زد. فقط گفت كه حاضر است سيستم سنتي 3 دفاعه‌اش را به 4 دفاع تبديل كند. اين عقب‌نشيني او هم صادقانه بود. اما كاش براي مربيگري تيم اميد فقط صداقت كافي بود.


منبع: همشهري ورزشي


تصاوير مربوط به اين خبر

نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 8:22 | لینک  | 

بلوتوث


مسئولان آكادمي باشگاه استقلال برگزاري بازي بين تيم نوجوانان اين باشگاه با تيم بانوان را تكذيب كرده بودند اما حالا تصاويري كه با موبايل اطرافيان گرفته شده و به وسيله بلوتوث منتقل مي شود خلاف اين موضوع را نشان داده است. منصوريان به اين تصاوير چه واكنشي نشان مي دهد؟

تصاوير مربوط به اين خبر




بلوتوث - بازي بين تيم نوجوانان باشگاه استقلال با تيم بانوان - دوشنبه هفتم بهمن 1387

نمايندگان به دنبال نتيجه بازی پسران و بانوان - دوشنبه هفتم بهمن 1387


نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 8:21 | لینک  | 

برخي از سايتهاي خبري در روز جاري براي كاربران اكثر ISPهاي سراسر كشور، غير قابل دسترس شدند.

به گزارش خبرنگار سرويس ارتباطات خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين اتفاق براي برخي ديگر از سايت‌هاي خبري نيز در چند روز پيش رخ داده بود كه البته شرکت ارتباطات زيرساخت طي اطلاعيه‌اي اعلام کرد: IP سايت‌هاي خبري از سوي هيچ يک از شرکت‌هاي مخابراتي مسدود نشده است و هيچ‌گونه اختلال فني هم در بخش IP کشور وجود ندارد.

اما اين موضوع بعضا مطرح شد كه با توجه به قابل دسترس بودن اين سايتها با استفاده از فيلترشكن، IP آن‌ها ازسوي نهادهاي مربوط ازجمله وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات به‌عنوان مجري مسدود شده است.

در فيلتر شدن سايت‌هاي اينترنتي روال بر اين است كه با تشخيص كميته‌ي تعيين مصاديق فيلترينگ، ابلاغيه‌اي مبني بر فيلتر كردن سايت‌ها براي دوره‌هاي كوتاه و بلند مدت به وزارت ارتباطات و فناروي اطلاعات ابلاغ مي‌شود.

با توجه به اينكه ارتباط خبرنگاران با اعضا يا دبيرخانه كميته يادشده مقدور نيست و مسوولان وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات و فرهنگ و ارشاد اسلامي همواره در اين زمينه اظهار بي‌اطلاعي و رد مسووليت مي‌كنند، پيگيري‌هاي خبرنگار ايسنا حاكي است، فيلتر شدن تعدادي از سايت‌هاي خبري اخير نيز بر اساس ابلاغيه‌اي از سوي اين كميته به وزارت ICT صورت گرفته است.

انتهاي پيام

نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 8:18 | لینک  | 


همايش بزرگ دويست هزار نفري پياده روي امروز در دور درياچه شورابيل اردبيل بر گزار شد 0 به گزارش واحد مرکزي خبر به نقل از سازمان تر بيت بدني در اين همايش بيش از 200 هزار نفر از علاقه مندان به ورزش و خانواده هاي اردبيلي و ديگر شهرستانهاي استان حضور داشتند.
اين همايش به مناسبت سالروز ولادت با سعادت حضرت علي (ع) و گراميداشت سرداران شهيد و شهداي ورزشکار استان اردبيل به همت اداره کل تربيت بدني استان و هيات ورزشهاي همگاني و با همکاري دستگاههاي اجرائي استان و نيروهاي نظامي و انتظامي و نيروي مقاومت بسيج برگزار شد.

شرکت کنندگان رده هاي مختلف سني در اين همايش مسير 7 کيلومتري دور درياچه را پياده روي کردند .

در اين همايش پياده روي که با هدف توسعه پايدار سلامتي و با هدف نشاط و شادابي در جامعه برگزار شد سيد شروين اسبقيان مدبر کل تربيت بدني اردبيل گفت : در اين همايش علاوه بر شهرستان اردبيل از شهرستانهاي نير، نمين ، گرمي، بيله سوار و پارس آباد مغان خانواده ها شركت داشتند.

وي اضافه کرد : برنامه اصلي اداره كل تربيت بدني برپايي همايش 300 هزار نفري پياده روي با خانواده در 26 مهر امسال و همزمان با هفته تربيت بدني خواهد بود.

در پايان همايش پياده روي امروز اردبيل با مراسم قرعه کشي به 500 نفر از شرکت کنندگان به قيد قرعه جوايزي اهداء شد.
نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 22:22 | لینک  | 


سطح يخ بسته درياچه تفريحي شورابيل واقع در شهر اردبيل جلوه‌هاي زيبايي از فصل زمستان را به تماشا گذاشته و در عين حال موقعيت خطرناكي براي عده اي از نوجوانان و جوانان كنجكاو رقم زده است.

درياچه شورابيل از مكان‌هاي تفريحي و گردشگري اردبيل است و در فصول گوناگون سال پذيراي صدها نفر از نقاط دور و نزديك است و پوشش برفي زمين‌هاي حاشيه آن و ازسويي ديگر يخبندان سطح آب اين درياچه منظره جالب توجه و بسيار دل‌ا‌نگيزي را به وجود آورده است. اين موضوع سبب شده كه ساكنان اردبيل همه روزه بويژه در روزهاي تعطيل براي تفريح زمستاني به حوالي درياچه شورابيل بروند. ردي كه از چرخ موتورسيكلت‌ها و دوچرخه‌ها روي سطح درياچه شورابيل مشاهده مي‌شود، از اقدام خطرناك تعدادي از افراد در رفتن با اين وسيله نقليه روي يخ سطح اين درياچه حكايت دارد، در حالي كه ضخامت يخ فقط 5 تا 10 سانتي‌متر است.همچنين بعضي ازنوجوانان و جوانان ازسطح يخ بسته اين درياچه براي سرخوردن استفاده مي‌كنند كه اين كارها بسيار خطرناك محسوب مي‌شود.

معاون خدمات شهري شهرداري اردبيل گفت: رفتن روي سطح يخ زده درياچه بسيار خطرناك است و حتي احتمال خطر مرگ را براي افرادي كه اقدام به اين كار مي‌كنند، درپي دارد.

غلامرضا نيازمند، در گفتگو با ايرنا افزود: جمعي از ساكنان اردبيل به ويژه نوجوانان و جوانان بدون اطلاع از ضخامت يخ سطح درياچه شورابيل اقدام به تفريح روي آن مي‌كنند كه هر لحظه امكان شكستن يخ و غوطه‌ور شدن اين افراد در آب وجود دارد.

وي گفت: تابلوهاي شنا كردن ممنوع در اطراف اين درياچه نصب شده و تابلوهاي هشدار نيز با مضامين هشدار و خودداري از رفتن روي سطح يخ بسته درياچه و خطرات ناشي از آن آماده شده كه بزودي در اين مكان نصب خواهد شد.

او اظهار كرد: سطح يخ بسته درياچه شورابيل جلوه‌هاي زيبايي از زمستان را به تماشا گذاشته است، اما بايد از اين مناظر طبيعي با رعايت جوانب ايمني استفاده كرد.

وي ازمردم خواست براي حفظ جان خود از رفتن به روي سطح يخ زده درياچه شورابيل چه به صورت سواره يا پياده به طور جدي خودداري كنند.

شورابيل درياچه‌ استثنايي است و بسياري ازپيرمردان اردبيلي هنوز خاطرات شيريني را ازگذشته‌هاي دور در تفريح و سرگرمي‌هاي خودشان چه در زمستان و چه در فصول گرم سال در ذهن دارند. پيرمرداني كه رسيدن به آرامش و طول عمرشان را شنا در آب شور درياچه شورابيل در تابستان و انجام تفريحات زمستاني درفصول سرد سال و صرف چاي قند پهلو در قهوه‌خانه‌هاي سنتي اطراف جاده باريكي مي‌دانند كه از رودخانه بالخلو تا بلندي‌هاي اطراف اين تالاب امتداد دارد و از طي چندين كيلومتر مسافت در مسير رفت و برگشت اين جاده خاكي خسته نمي‌شدند. درياچه شورابيل در اواخر دوران سوم و اوايل دوران چهارم زمين شناسي تشكيل شده و طي اين مدت طولاني شرايط طبيعي و زيستي منحصر به فردي كسب كرده است.

تا قبل از سال 1372 باوجود سردسير بودن شهر اردبيل سطح آب درياچه شورابيل حتي در دماي منهاي 30 درجه سانتي گراد به علت غلظت بالاي نمك و شوري آب به ندرت يخ مي‌بست.

در سال 1371 تفريحگاه محدودي در حاشيه شورابيل ايجاد و مقداري از آب رودخانه بالخلو وارد اين درياچه شد اما نمك آن از 65 ميلي گرم در ليتر پايين‌تر نرفت.

يكسال بعد قرار بر اين شد كه از مخزن درياچه شورابيل به عنوان پرورش ماهي و گردشگري استفاده شود و آب شيرين را از طريق كانال بند الماس رودخانه ياد شده به اين تالاب هدايت كردند. آب شورابيل تا سال 1372 از روان آب‌هاي واقع در بلندي‌هاي اطراف اين درياچه تامين مي‌شد و در اطراف آن چشمه‌هاي آب شيرين اندكي وجود داشت كه سبب ايجاد نيزارهايي در اطراف شده ولي اكنون درياچه‌اي با آب‌هاي مواج كه در كرانه‌هاي آن چراغ‌هاي رنگارنگ خودنمايي مي‌كنند، دستگاه‌هاي بازي پرهيجان و جاده‌اي آسفالته دورتادور آن را احاطه كرده است، تصويري كاملا متفاوت از محيط طبيعي قبلي به تماشاگر خود ارائه مي‌دهد. براساس آمارهاي موجود در اداره كل هواشناسي اردبيل كمينه مطلق دماي هواي شهر اردبيل در طول 3دهه گذشته با 34 درجه سانتي گراد زيرصفر در چهاردهم بهمن ماه سال 1367 ثبت شده است.


نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 22:21 | لینک  | 


جام جم آنلاين: زندگي فلامينگوهاي كوتوله با نام علمي فوئنيكوپتروس مينور در درياچه ناترون در شمال كشور تانزانيا در زمان لانه سازي و پروراندن جوجه ها و خطرهايي كه آنها را از بدو تولد تهديد مي كند ماجرايي افسانه اي است. اين سرزمين كه فلامينگوهاي كوتوله در آن متولد مي شوند داراي طبيعتي زيبا و گاهي اوقات بيرحم است. نگاهي كوتاه به زندگي فلامينگوهاي كوتوله در درياچه ناترون. 24 دي 87. گزارش : بهرام افتخاري.
تصوير يك فلامينگوي كوتوله دردرياچه ناترون كه با دويدن در آب هاي كم عمق آن قصد پرواز دارد.

در ادامه عکسها را ببینید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 22:20 | لینک  | 


گروه شهرستان‌ها: دنياي زيباي درياچه «گهر» واقع در منطقه حفاظت شده «اشترانكوه» لرستان را زباله‌ها از وجاهت و شكوه و جذابيت انداخته‌اند.

براساس اظهارات اهالي، پس از بازديد گردشگران خارجي و داخلي از درياچه گهر در يكي دو سال‌ اخير بيش از 10 تن زباله در اطراف درياچه برجاي مانده است.

اگرچه به همت اعضاي تشكل‌هاي زيست محيطي غيردولتي شهرستان دورود و تعدادي از محيط‌بانان منطقه، بيش از 5 تن زباله در آبان ماه جمع‌آوري شد؛ اما تاكنون اين زباله‌ها از منطقه خارج نشده و با فرارسيدن زمستان و فصل بارندگي و همچنين وجود حيوانات بومي مثل گراز، مسلما گوني‌هاي زباله‌ جمع‌آوري شده  در معرض  پوسيدگي و پارگي قرار دارند و دوباره طبيعت را آلوده مي‌كنند.

رحيم كاكاوند، مديركل حفاظت محيط زيست لرستان گفت: متولي حمل زباله از اين منطقه سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري لرستان است. اين سازمان طي عقد قرارداد با يك شركت خصوصي به آنها اجازه داده در منطقه مستقر شوند و اين شركت با عقد قرارداد، تهيه خوراك، تامين رفاه گردشگران و جمع‌آوري زباله‌هاي بر جاي مانده از بازديدهاي آنها  را بر عهده گرفته است. رحيم كاكاوند به سبزپرس گفت: زباله‌هاي جمع آوري شده بايد با قايق از درياچه عبور داده شوند و چون امكان حمل آنها با خودرو نيست بهتر است از چهارپايان براي انتقال آن استفاده شود.

اين فرآيندي زمان‌بر است و  در حالي است كه با فرارسيدن زمستان انتقال زباله به شرايط آب و هوايي بستگي دارد و عملا بارش برف، عبور از اين منطقه را حتي با چهارپايان ناممكن مي‌كند.

حسين فرهادي‌نژاد، مسوول پروژه گهر در سازمان ميراث  فرهنگي و گردشگري لرستان در اين‌باره گفت: طبق قانون، جمع‌آوري زباله اين منطقه از وظايف سازمان حفاظت محيط زيست است.

گَهَر (به فتح اول و دوم)‌ يكي از زيباترين درياچه‌هاي ايران است كه در 60 كيلومتري شهرستان دورود و كنار يك جنگل طبيعي قرار دارد. اين منطقه، در گذشته منطقه نمونه گردشگري شناخته شده و پروژه درياچه گهر (كه در اصل 2 درياچه است)‌ سال 1383 عنوان «ملي» گرفته است!


نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 22:19 | لینک  | 


گروه شهرستان‌ها: در حالي كه بحران زيست‌محيطي درياچه اروميه به اوج خود رسيده و محافل مختلف از وقوع فاجعه‌اي بزرگ خبر مي‌دهند همچنان اين تالاب بخت برگشته از سوي نهادهاي مختلف مكاني براي تخليه پساب‌هاي خطرناك صنعتي است. پارك ملي درياچه اروميه كه به دليل ويژگي‌هاي منحصر به فرد خود در فهرست زيستگاه‌هاي جهاني يونسكو به ثبت رسيده امروزه به مكاني براي جبران كاستي‌ها و ناكارآمدي برخي مديريت‌هاي منطقه‌اي تبديل شده است.

در اهميت اين درياچه همين بس كه براساس هشدار كارشناسان هر گونه بحران زيست‌محيطي همچون خشك شدن آب درياچه، كل منطقه شمالغرب كشور را به شوره‌زاري خشك و بي‌آب و علف تبديل خواهد كرد. با اين شرايط تالاب بين‌المللي درياچه اروميه اين روزها به مكاني براي دفع پساب‌هاي خطرناك شيميايي كارخانجات تبديل شده است.

مجتمع صنعتي ياد شده مابين شهرستان‌هاي مراغه و بناب از حدود 5 سال قبل فعاليت خود را آغاز كرده و محصول توليدي آن كربنات سديم (ماده اوليه صنايع شيشه، شوينده و كاغذ) است.

اين كارخانه علاوه بر مصرف حجم بسيار زياد آب شيرين، مقدار زيادي آمونياك و نمك به محيط زيست منطقه سرازير مي‌كند. براساس گزارش‌هاي محيط زيست، پساب‌هاي صادر شده از اين كارخانه در سال‌هاي قبل به دليل نبود تصفيه‌خانه و عدم ايزولاسيون حوضچه‌هاي تبخير، به آب‌هاي زيرزميني نفوذ كرده و بارها به زمين‌هاي كشاورزي منطقه آسيب وارد كرده است.

صدور پساب‌هاي خطرناك از سوي اين مجتمع به حدي جدي است كه فاطمه واعظ جوادي معاون رئيس‌جمهوري و رئيس سازمان حفاظت محيط زيست نيز سال گذشته شخصا دستور پيگيري موضوع را صادر كرد.

وي ضمن تاكيد بر آلايندگي مجتمع ياد شده، مديركل محيط زيست آذربايجان شرقي را مامور تعطيلي اين واحد صنعتي كرد.

با اين حال، گرچه از گفته‌هاي رئيس سازمان حفاظت محيط زيست بيش از يك سال گذشته اما تاكنون نه تنها اقدامي مناسب براي رفع اين معضل صورت نگرفته بلكه راهكاري تاسف بار براي ادامه فعاليت كارخانه ياد شده ارائه شده است.

رئيس سازمان حفاظت محيط زيست آذربايجان شرقي انتقال پساب اين كارخانه را به حاشيه درياچه اروميه، راهكار حل بحران زيست‌محيطي اين كارخانه عنوان كرد!

او به مهر گفته است: برنامه‌ريزي براي تخليه پساب توليدي كارخانه ياد شده به حاشيه درياچه اروميه آغاز شده است.

رئيسي با اشاره به مشكلات به وجود آمده در زمين‌هاي كشاورزي مراغه و بناب بر اثر نفوذ پساب‌هاي كارخانه ياد شده مي‌گويد: با انتقال پساب اين كارخانه به حاشيه درياچه اروميه آثار سوء فعاليت اين كارخانه بر محيط زيست به كمترين حد ممكن خواهد رسيد. رئيس سازمان حفاظت محيط‌زيست آذربايجان شرقي درحالي از انتقال پساب‌هاي ياد شده به درياچه اروميه سخن مي‌گويد كه معلوم نيست پسماندهايي كه تا اين درجه خطرناك بوده و تاثيرات نامطلوبي بر زمين‌هاي زراعي داشته اند چه بلايي بر سر درياچه اروميه خواهند آورد. رئيس سازمان حفاظت محيط زيست آذربايجان شرقي در خصوص آثار مخرب پساب‌هاي صنعتي اين كارخانه گفت: پساب اين كارخانه به دليل داشتن قابليت هدايت الكتريكي بالا به هنگام نفوذ به خاك آثار مخربي بر روي منابع آب‌هاي زيرزميني منطقه دارد.

كارخانه ياد شده به‌رغم تاكيد كارشناسان محيط زيست اقدامي در جهت ايزولاسيون حوضچه‌هاي تبخير انجام نداده بود و به همين جهت نيز پساب‌هاي ياد شده به سفره‌هاي زيرزميني نفوذ كرده و آب‌هاي منطقه را تحت تاثير قرار داده است.

از سوي ديگر فرماندار مراغه كه كارخانه مورد بحث در محدوده اين شهرستان قرار دارد، مي‌گويد: نمي‌توان به راحتي نسبت به تعطيلي يك كارخانه صنعتي بخش خصوصي حكم داد.

بهلول نعمتي كه خودش را موظف به دفاع از يك مجموعه اشتغالزا در محدوده شهرستان مراغه مي‌داند، مي‌گويد: اين مجموعه يكي از معدود مراكز توليد مواد اوليه صنايع شوينده و نيز صنعت شيشه در ايران بوده و تعطيلي آن موجب گراني چنين محصولاتي در كشور خواهد بود.

پساب‌هاي منتشر شده حاوي آمونياك و سرشار از نمك بوده و طي سال‌هاي گذشته بخش عمده زمين‌هاي منطقه را به كوير تبديل كرده است.يك كارشناس محيط‌زيست دراين رابطه به مهر مي‌گويد: در مقايسه ميزان مصرف آب و نيز صدور پساب اين واحد با اشتغال 300 نفر بايد گفت مجتمع پتروشيمي تبريز با اشتغالزايي 5 هزار نفري روزانه با اين مقدار آب مصرفي، تنها 4800 متر مكعب پساب مي‌دهد.

ضياءالله اعزازي نماينده مردم بناب در مجلس نيز در اين باره مي‌گويد: در قرن بيست و يكم نبايد همه چيز را فداي توليد كرد، جوامع بشري توليد را براي رفاه مردم مي‌خواهند نه به قيمت تهديد محيط زيست و سلامتي افراد جامعه.

اعزازي با اشاره به اين‌كه شهرستان بناب از نظر ارتفاع، پايين تر از اين كارخانه قرار دارد، اظهار كرد: تمام پساب‌هاي موجود در حوضچه‌هاي غيراصولي اين كارخانه در آبهاي زيرزميني شهرستان بناب نفوذ كرده است.

نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 22:18 | لینک  | 


درياچه پريشان به جاي موج آبهاي شيرين و مکان امن حيات وحش و پرندگان مهاجر ، بستري براي تيغه سهمگين ماشينهاي راهسازي به بهانه نزديک کردن راه عبور و مرور روستاييان پريشان در شهرستان کازرون شده است.

به گزارش مهر، ماموران و مهندسان راه سازي در روزهاي عزاداري تاسوعا و عاشورا امسال و بعد از اينکه مجوزي براي ساختن راه روستايي براي آنان صادر نشده بود از وضعيت اين روز براي شروع فعاليت خود استفاده کرده و در حدود يک هفته تنها درياچه شيرين ايران که بر اثر خشکسالي 80 درصد ذخيره آبي خود را از دست داده بود را با بيل و بولدوزر ويران کرده اند.

درياچه پريشان يکي از زيباترين درياچه‌هاي آب شيرين ايران است که به نامهاي مور، پريشان، شور، کازرون، يون، موز، توز، پريشم، فزشويه، و فامور نيز شناخته مي شود.

با توجه به اينکه اين درياچه از جمله اکوسيستمهاي پايداري است که در اثر عوامل تکتونيک بوجود آمده ميليونها سال است که شرايط خود را حفظ نموده است و داراي 4 گونه ماهي بومي شامل ماهي زردک، ماهي سرخه، ماهي پرک و مار ماهي آب شيرين و همچنين چند گونه ماهي وارداتي نظير ماهي کپور، ماهي فيتوفالک و آمورمي باشد که در سال 1368 به درياچه وارده شده است. تنها کپور معمولي با شرايط تالاب سازش پيدا کرده و دوگونه ديگر مشکلات عديده اي را در تللاب به وجود آورده اند.

به گفته يک فعال محيط زيست در کازرون، آتش زدن نيزارها و  ورود ماشينهاي سنگين و خشن راهسازي در درياچه پريشان نشان مي دهد که راهسازان هيچ توجهي به موقعيت زيست محيطي اين درياچه ديدني نداشته اند.

 محسن عباسپور فعال محيط زيست گفت: بکرترين نقطه درياچه محل تخم ريزي پرندگان و لاک پشتها و ديگر موجودات است و متاسفانه در اين خشکسالي راهسازان از فرصت خشکي درياه براي راه روستايي سوء استفاده کرده و توجيه شان اين است که مردم روستا براي عبور و مرور مجبورند درياچه را دور بزنند.  رئيس سازمان محيط زيست و اداره راه هر دو کار راهسازي در درياچه را تعطيل کردند اما در حالي که مجوزي براي گروه راهسازي صادر نشده اين گروه به سرعت به کارشان در درياچه پريشان کازرون فارس ادامه مي دهند.

درياچه پريشان به لحاظ شرايط خاص خود همه ساله در طول فصل زمستان پذيراي جمعيت زيادي از پرندگان است. از 502گونه پرنده اي که در ايران شناسايي شده است چيزي بيش از 100 گونه آن در منطقه ارژن و پريشان مشاهده و شناسايي شده است که شامل 18 گونه مختلف اردک، پليکان، غاز، درنا، آنقوت، انواع پرندگان حاشيه آبچر مانند انواع حواصيلها، اگرتها، غاز، چنگر و طاووسک است که در بين پرندگان ياد شده حدوداً 40 گونه مختلف از آنها در سطح تالابهاي جوجه آوري مي کنند گونه هاي بسيار نادر و کمياب نيز گاهاً در سطح درياچه د ده شده که شامل عروس غاز، اردک مرمري، اردک سرسفيد است و پليکان پا خاکستري در درياچه پريشان زادآوري مي کند.

پوشش گياهي تالاب پريشان شامل پوشش حاشيه اي و آبزي نظير ني، لوئي، جگن و غيره است تنها گياه آبزي که به صورت گسترده در بستر تالاب هاديده مي شود Vajas marina است که اسم محلي آن خار ماهي و غذاي اصلي ماهي زردک ( گونه بومي) است. ديگر گونه هاي گياهي درياچه پيرز، سريش، پشم لاخي ، گوشاب و ... است.

نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 22:17 | لینک  | 

مهرعليزاده، نامزد احتمالي انتخابات:
بسياري از اصلاح‌طلبان در تعريف تازه خاتمي نمي‌گنجند
 "محسن مهرعليزاده" معاون سابق رئيس جمهور و رئيس سابق سازمان تربيت بدني كه اكنون عضو ارشد بنياد باران وابسته به "سيدمحمد خاتمي" رييس جمهوري سابق است اما نامزدي خود را در انتخابات خردادماه آينده رد نمي‌كند، گفت كه در تعريف جديد خاتمي از اصلاحات، بسياري از اصلاح طلبان نمي گنجند.

مهرعليزاده در مصاحبه اي مفصل با خبرگزاري مهر كه امروز انتشار يافت ، گفت:" خاتمي در خصوص انديشه هاي امام(ره) و چگونگي برداشت ها از انديشه ايشان و برداشت اعتقادي اصلاح طلبان از اسلام و انقلاب همه ابعاد مختلف را مشخص کرده است؛ بنابراين اگر درهمين محدوده اي که تحت عنوان "مباني اصلاحات" از سوي خاتمي تبيين شده است حرکت کنيم، شايد خيلي از صاحبان انديشه هاي مختلف که در جامعه به اصلاح طلب شناخته شده اند، جزو اين جريان نباشند."

اين عضو ارشد بنياد باران در تحليل شرايط فعلي کشور ، تندروي را اصلاحات ندانست  و بعد از طرح هاي شوراي حکميت و نظرسنجي براي اجماع در انتخابات آتي ، مکانيزم سومي را مطرح کرد که بر اساس آن خاتمي خود بايد براي اجراي اين مباني به ميدان بيايد و يا کانديداي اصلاح طلبان را او مشخص کند.

 

مهرعليزاده گفت: اگر خاتمي در صحنه حاضر نشود، احتمالا او همانند نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري در عرصه حاضر خواهد شد.

 

گفت وگوي خبرگزاري مهر را با مهرعليزاده که بعد از حضور در انتخابات رياست جمهوري نهم تنها در همايش ها و کنگره هاي سياسي و ورزشي مختلف حاضر مي شد و پس از آن، مدتها سکوت كرد، پيش رو داريد.

* با توجه به حضور چند کانديداي اصلاح طلب ديگر با چه هدفي در انتخابات رياست جمهوري نهم کانديدا شديد و اگر قصد داريد در انتخابات رياست جمهوري دهم نيز شرکت کنيد ، هدف امروزتان چيست؟

-  بنده هنوز هم اعتقاد دارم جريان اصلاحات که خاتمي مبدع آن بود جرياني است که مي تواند بعضي از مشکلات فرا راه انقلاب اسلامي را بردارد و آرمانها، اهداف و پيش بيني هايي که در نهضت و جريان انقلاب ، خواسته هاي مردم و حضرت امام وجود داشت را جامه عمل بپوشاند.

به هنگام نامزد شدن درانتخابات رياست جمهوري نهم و با توجه به اينکه جامعه در تب وتاب هاي سياسي قرار گرفته بود، تصور کردم با توجه به گذشت 8 سال از دوران خاتمي ، شايد يکي از ابعاد مهم کار ، پرداختن به مباحث اقتصادي و معيشتي مردم باشد. چراکه عده اي اعتقاد داشتند که بخش قابل توجهي از اصلاحات، توسعه سياسي است وبعضا مخالفين جبهه اصلاحات به اين موضوع دامن مي زدند ، اما بنده اعتقاد داشتم که جريان اصلاحات يک جريان توسعه همه جانبه است و خاتمي و دوستان نزديک ايشان نيز در همين راستا حرکت مي کردند و شايد بهترين و بيشترين برنامه ريزي هاي اقتصادي و رعايت هاي برنامه ريزي در زمينه هاي مختلف، اقتصادي ، عمراني ، اقتصادي و اجتماعي و امنيتي در آن زمان انجام شد.  بنابراين براي اينکه نشان دهيم اين کار شدني است و در ادامه تفکر اصلاحات ، البته با تاکيد بيشتر بر معيشت مردم و توسعه اقتصادي پيش برويم . گمان کردم آن تجربيات را مي توانم در خدمت نظام قرار دهم و به نوعي مجري اين سياستهاي اصلاح طلبانه بوده و منشاء اثر باشم .

آيا تصميم داريد در اين دوره از انتخابات رياست جمهوري نامزد شويد؟

- در حال حاضر حضورم به موارد بسياري بستگي دارد و هنوز هم اعتقاد دارم که مهم نيست که چه کسي در راس امور اجرايي کشور قرار گيرد بلکه مهم اين است که يکسري آرمانها، اهداف و برنامه هاي مشخصي در سيستم اجرايي کشور وجود داشته باشند و از بي هدفي ، باري به هر جهت بودن، نقض مشي هاي مطالعه و برنامه ريزي شده پرهيز شود . لذا شخصي که در راس امور کشور قرار مي گيرد بايد برنامه پذير و برنامه مدار باشد و به برنامه ريزي اعتقاد داشته باشد و توان اجراي لازم را داشته باشد.

بايد به دنبال فردي باشيم که تفکر اصلاح طلبانه که در حقيقت بازگرداندن نظام  به سمت و سوي آرمانهاي حضرت امام ، قانون اساسي و مردم است را بتواند حاکم کند و مهم نيست که يک فرد فقط  تئوريسين يک فکر باشد و فردي ديگر مجري، لذا بايد قبل از اينکه قضاوت عجولانه درباره اينکه چه کسي کانديدا شود، داشته باشيم به اين موضوع بينديشيم که جامعه امروز به چه چيزي نياز دارد.

بنده معتقدم که امروز جامعه به فکر اصلاح طلبي نيازمند است چراکه بدون اينکه بخواهم دوره هاي قبلي را نفي کنم، اعتقادم بر اين است که دوران 8 ساله اي که اصلاحات بر کشور حاکم بود مشخصا فکر مشخصي حاکم بود. يک فکر مبتني بر اصلاح جامعه، استقرار اهداف و آرمانهاي مشخص و برنامه ها در درون نظام بود . دوران 8 ساله خاتمي دوراني بود که در آن برنامه ريزي براي برنامه هاي 5 ساله قوام و استحکام پيدا کرد و قبل از آن برنامه هاي اول و دوم را داشتيم اما درآن زمان برنامه هاي دوم و سوم اجرا شد و اينها يک حالت تمرين بود .

لذا اگر آقاي خاتمي احساس کنند، همچنان نياز است که فکري را که خود مبدع آن بود در جامعه هدايت کند، قطعا بايد در انتخابات رياست جمهوري دهم کانديدا شده و به وضعيت فعلي بهبود ببخشد وگرنه، خاتمي خود بايد تشخيص دهد که چه کسي مي تواند فکر اصلاحات را در جامعه مستقر کند و در اين زمينه بايد کار را به وي واگذاريم.

بر اساس اين مدل ، اگر خاتمي در انتخابات آتي شرکت نکند احتمال دارد شما به عنوان نامزد انتخابات مطرح شويد؟

- بنده معتقدم بايد فرآيندي را تعريف کنيم و تصور مي کنم اگر ما اين امکان و يا اختيار را براي هدايت کننده اين جريان که آقاي خاتمي است قائل شويم ، قطعا خاتمي اولويت يک من است و وظيفه اي است که ايشان درقبال نظام دارند. اما اگر وي درانتخابات آتي حضور نيابد و خود نيز به انتخاب يک فرد بپردازد اگر انتخابشان بنده باشم، آمادگي حضور در انتخابات رياست جمهوري دهم را خواهم داشت.

* اگر فرآيند اجماع اصلاح طلبان در انتخابات رياست جمهوري دهم شکل نگيرد و خاتمي تصميم گيرنده نهايي نباشد و کار را به اصلاح طلبان واگذارد، آيا در انتخابات آتي نامزد مي شويد؟

- من به فرايند اجماع اعتقاد دارم و تصور مي کنم هر گونه اقدام انفرادي مخصوصا در اين دوره که مردم به حرکتهاي اصلاحي درکشور چشم دوخته اند قدري جفا کردن درحق مردم است. حتما بايد روند به سمت اجماع باشد و اگرمجموعه اصلاح طلبان درباره بنده اجماع کنند، قطعا مي توانم کانديداي انتخابات آتي شوم.

اگر در بين اصلاح طلبان اجماعي حاصل نشود، از بين کانديداهايي که درحال حاضر مطرح هستند ، مانند آقاي عارف، مير حسين موسوي و کروبي کداميک را براي حضور در انتخابات مناسب تر مي دانيد؟

اجازه دهيد در حال حاضر درباره افراد نظر ندهم چرا که در وهله اول تاکيد بنده فقط و فقط بر روي حضور خاتمي در انتخابات رياست جمهوري دهم است و لذا بهتر است غير از اين فکر نکنيم تا در نهايت بتوانيم به طور حتم پيروز انتخابات باشيم و اگر خاتمي نباشد بايد يکي از فرآيند هاي انتخاب اصلح پيش برود و قطعا بنده هم جزو آن افراد خواهم بود و اگر منتخب شوم، جواب نه، نخواهم داد.

 

اگر آقاي خاتمي تصميم قطعي براي حضور در انتخابات آتي را دارند ، به اين ترتيب افرادي مانند ميرحسين موسوي که احتمال حضور آنان در انتخابات آتي قوت يافته است يا کروبي که اصلاح طلب است و قطعا اعلام حضور نموده ، چه خواهند کرد؟

تا جائيکه بنده اطلاع دارم ميرحسين موسوي هم آمدن خود را به نيامدن خاتمي منوط کرده است و همه کساني که در جبهه اصلاحات کانديداي بالقوه هستند، همه خاتمي را تشويق مي کنند تا خود کانديدا باشد و اگر خاتمي در انتخابات رياست جمهوري دهم شرکت نکند، موضوع مهم اين است که کداميک از افراد مطرح در جبهه اصلاحات مي توانند ادامه دهنده مشي و شيوه هاي خاتمي باشند.

اگر شرايطي پيش بيايد که شما و آقاي احمدي نژاد در مقابل هم قرار گيريد چه شانسي براي خود قائليد؟

- پاسخ به اين سئوال خيلي زود است . مانند اين است که از احمدي نژاد در 6 ماه مانده به دوره نهم انتخابات رياست جمهوري مي خواستيد تا پاسخ اين سئوال را به شما بدهد.

* شانس پيروزي خاتمي را در مقابل احمدي نژاد چقدر مي دانيد؟

- در مجموع شانس موفقيت اصلاح طلبان در انتخابات رياست جمهوري دهم را با توجه به مسائل و مشکلاتي که اکنون در جامعه وجود دارد را بالا مي دانم.

فکر نمي کنيد در اين دوره هم رئيس جمهور فعلي بر رويه جاري منتخب دوره دوم باشد؟

- هيچ چيزي غيرممکن نيست ولي اگر همه مسائل درست پيش بروند، عوامل مختلفي مانند مشارکت حداکثري مردم، دستگاه هاي مجري انتخابات، دستگاه هاي نظارت کننده و ميزان فعاليت گروه ها و افراد در انتخابات آتي موثر خواهند بود. لذا اگر اين چهار عامل که عامل اوليه آن مردم است و ساير عوامل مجري انتخابات نيز درست عمل کنند، که اميدواريم اينگونه باشد، فکر مي کنم با توجه به جميع جهات وضعيت اقتصادي ، معيشتي مردم و کاهش درآمد نفتي در مقايسه با افزايش آنچناني قيمت نفت ،بودن سئوالات جدي درذهن مردم که از فرصت افزايش قيمت نفت چه استفاده هايي مي توانستيم ببريم، امروز چه اوضاعي داريم و موقعيت بين المللي، علاوه بر همه اين موارد به دليل اينکه مردم از اصلاح طلبان خاطره خوبي در ذهن، در مقايسه با دوره  هاي قبل دارند، قطعا، اصلاحات شانس بسيار بالايي براي موفقيت در انتخابات دارد . ضمنا حتما هم نبايد دوره رياست جمهوري 8 ساله باشد.

دروهله اول نکته مهم اين است که اصلاحات شانس بسيار بالايي دارد و فردي که از بين اصلاح طلبان براي حضور در انتخابات آتي انتخاب مي شود تا چه حد قابليتهاي فردي و اجرايي براي مردم دارد. چراکه اصلاحات هميشه حرف نو براي مردم داشته و تلاش کرده تا و ضع زندگي مردم را بهبود ببخشد.

با توجه به شرايطي که نام برديد ميزان آراي احمدي نژاد در اين دوره از انتخابات را به نسبت دوره قبل چه مقدار ارزيابي مي کنيد؟

- نظر سنجي هاي انجام شده در اين خصوص وجود دارد لذا بايد تا شب انتخابات کار کنيم و به ميزان مشارکت مردم در انتخابات آتي توجه بسياري داشته باشيم چراکه در نهايت مردم تعيين کننده هستند

*آيا اصلاحات را از زمان شکل گيري‌اش در دوم خرداد 76 موفق مي دانيد؟

مهر عليزاده : اصلاحات دوراني بود که در آن برنامه ريزي براي برنامه هاي پنج ساله قوام و استحکام و معني بيشتري پيدا کرد. برنامه اول در زمان مير حسين موسوي طراحي شد، وقتي هاشمي خواست شروع کند، يک نيم نگاه اصلاح گرايانه به برنامه  داشت و در حقيقت برنامه اول توسعه با اصلاحاتي بسيار عميق انجام شد . در بعد اقتصادي سياست جايگزيني واردات به سياست توسعه صادرات تبديل شد . واقعيت اين بود که اثرات ناشي از جنگ به مقدار خيلي زياد بر اجراي برنامه هاي اول و دوم تاثير مي گذاشت.

سياست تعديل اقتصادي را هاشمي عنوان کرد و پاي آن ايستاد؛ ولي عملا ديديد که در اواخر دوره وي موانعي ايجاد شد که اين سياست نتوانست به آن نتايج مطلوب برسد  . حال برخي مي گويند محکوم به شکست بود و برخي مي گويند که شکست داده شد.

در دوره خاتمي نيز فکري نظام مند مبني بر برنامه محوري بر مجموعه دولت وي حاکم بود ، مسئله اجراي برنامه سوم و طراحي برنامه چهارم را به خوبي پيش برد و بسيار مهمتر از آن به سمت تدوين چشم انداز 20 ساله توسعه براي کشور رفت . يعني مديريت کشور توانست اين ادعا را داشته باشد که مي تواند براي 20 سال آينده هم فکر کند.

مهم اين است که جامعه و مردم نيازمند کشوري هستند که روي برنامه حرکت کند، بنابراين در انتخابات آينده هم مردم نيازمند افرادي هستند که به برنامه اعتقاد دارند و  حول محور برنامه حرکت کنند و آن را کنار نگذارند. اين فکر بايد در کشور مستقر شود؛ اما اينکه فرد مجري آن چه کسي باشد اين مرحله بعدي است.

اخيرا خاتمي جلساتي تحت عنوان تبيين مباني اصلاحات برگزارکرده که در آن بسيار دقيق اصلاحات را از بعد دين و دين مداري، اعتقاد به قانون اساسي، مسائل اجتماعي، مسائل سياسي داخلي و خارجي و مسائل بين المللي و اقتصادي شکافته و خيلي روشن چارچوب اين تفکر را تبيين کرده است. اگر خاتمي احساس کند اين فکر را خود بايد هدايت کند قطعا بايد پا پيش بگذارد و اين وضعيت فعلي را بهبود بخشد، اما اگر نه، باز هم خود خاتمي بايد تشخيص دهد که براي حاکم شدن آن انديشه در کشور چه کسي به نمايندگي از اصلاح طلبان بايد وارد شود.


بايد موضوع تعيين کانديداي نهايي اصلاح طلبان را به خاتمي واگذار کرد به عبارتي در کنار طرح هايي که ساير اصلاح طلبان در جبهه اصلاحات براي رسيدن به اجماع مطرح کرده اند بايد اين انديشه هم مطرح شود که با توجه به اينکه نقش هدايت و راهبري در هر جريان فکري بسيار مهم است و کسي که نقش هاي اساسي صاحب فکري و انديشه محوري يک راهبر را بر عهده دارد، بايد برخي تصميمات اساسي درباره اين جريان را اتخاذ کند

*اشاره کرديد که بايد جامعه را به خط امام (ره) بازگرداند، آيا معتقديد از خط امام(ره) فاصله گرفته ايم؟

- اين استنباط درستي نيست که ما فکر کنيم که يک انحراف اساسي از اهداف و انديشه هاي  امام(ره) صورت گرفته است؛ ولي به هر حال وقتي امام(ره) ايده حکومت اسلامي را مطرح کردند و طي 15 سال  از 42 تا 57 به طور رسمي آن را دنبال نمودند تا به ثمر نشست و بعد از آن تفکر مورد نظر خود را در معرض انتخاب مردم قرار دادند، بايد به اين موضوع پي برد که چقدر اين تاکيد معني دار است و همچنان اين معنا به عنوان يکي از اصول بسيار مهم بايد به همراه نظام باشد.

متاسفانه در بسياري از اظهار نظرها - و البته نه در افعال مسئولان نظام - شنيده مي شود که راي مردم، نظر مردم، جمهوريت نظام و متاسفانه حتي در برخي مواقع اسلاميت نظام زير سئوال مي رود.

تعبير، تعريف و تحليلي که حضرت امام(ره) از اسلام ناب محمدي داشتند و بارها آن را به کار بردند در ذهن افراد مختلف متفاوت است . متاسفانه در برخي تعابير عده اي  حتي مسلمان بودن برخي افراد را  زير سئوال مي برند و با ديدگاه هاي تنگ نظرانه اي به قضاوت مي پردازند؛ بنابراين نمي توان گفت که اينها نظرات و تعابير امام(ره) است. لذا اگر از قانون اساسي و جمهوري اسلامي و يا هر موضوع ديگري که مربوط به انقلاب است  مراقبت نکنيم و هر لحظه با آن مبناي اصلي آن کار، فکر و انديشه محک نزنيم قطعا در برخي جاها بر آن ناخالصي هايي وارد مي شود.

 

مي توان گفت آنچه تفکر اصلاح طلبي بر آن تاکيد دارد اين است که بايد مراقب باشيم تا هم اسلاميت و هم جمهوريت نظام حفظ شود. شاهديم جاهايي که نياز به حذف رقيب است، اصلاح طلبان لائيک خوانده مي شوند.   اين به نظر من درست نيست و ما اصلا از حيث اسلامي و ديني مجاز به چنين کاري نيستيم و اين موضوع را  مصداق تهمت و افترا به يک گروهي که داراي انديشه و تفکر اسلامي هستند و از خط امام(ره) پيروي مي کنند، مي دانم.

* دليل شما براي طرح مکانيزم سوم انتخاباتي اصلاح طلبان ( بعد از طرح هاي شوراي حکميت و نظرسنجي) مبني بر تصميم گيري خاتمي براي آمدن و در نهايت در صورت عدم ورود، تعيين کانديداي اصلاح طلبان در انتخابات آتي از سوي وي چيست؟ خاتمي معتقد است فردي به جز  وي بيايد که حساسيت کمتري روي او باشد و از مشي اعتدالگرايانه برخوردار باشد، اين فردي که او مي گويد، کيست و آيا اين موضع وي به معناي عدم حضور خودش در انتخابات نيست؟

- الان نمي توان مصداق مورد نظر خاتمي را معرفي کرد؛ اما خوشبختانه مشي اعتدال هم در رفتار و کردار و هم در تفکر اصلاح طلبي وجود دارد. از طرفي هم بنده مشي اعتدال براي کانديداي انتخابات رياست جمهوري دهم را يکي از نيازمندي هاي اساسي جامعه در شرايط فعلي مي دانم و معتقدم مردم امروز به معيشت، سلامت جسم، فکر و رفاه خود مي انديشند و واقعا هيچ کس به دنبال درگيري ومسائل حاشيه اي نيست ، چون به اندازه کافي در گوشه و کنار دنيا اين درگيري ها وجود دارد  .

مردم ايران انسانهايي با فرهنگ، با صبغه تاريخي و ارزشمندي هستند که همواره به دنبال راه سعادت از طريق عقل و هوش هستند و اين عقل، هوش، استعداد و تدبير هم کاملا مترادف با اعتدال است اما نقطه مقابل آن افراط در احساس است و اين يعني ايجاد برخوردهاي انفعالي و تندروي درعمل و اجرا.

در حال حاضر نظام بيش از هر زماني معتقد است شخصي که در راس قوه مجريه قرار مي گيرد بايد فردي معتدل و کارآمد باشد. اما الان واقعا نمي توان گفت که منظور خاتمي از اينکه گفته بايد فردي معتدل و کارآمد به نمايندگي از اصلاح طلبان کانديدا شود، فرد خاصي است.ا مي توانيم دقيقا بگويم که در حال حاضر نام هيچ فردي در ذهن خاتمي نيست و قطعا او تنها مصاديق و معيارهاي لازم را بيان کرده است.

*چرا عضو هيچ حزبي نشديد و يا حزبي تشکيل نداديد؟

- چون در مقطع تاريخي فعلي فضاي فعاليت سياسي کشور را طوري مي بينم که از مجراي احزاب يا از مکانيزم آنها متاسفانه نمي توان فعاليت کرد.

*يعني به معناي واقعي در کشور حزب نداريم يا تفکر حزبي ما ايراد دارد؟

 -نه اينطور نيست، در کشوراحزاب زيادي داريم که به معناي واقعي حزب هستند ، يعني با دور هم جمع شدن افرادي تشکيل شده و ثبت شده اند اما منظور من اين است که عوامل تعيين کننده در روند سياسي کشوري عوامل ديگري هستند و احزاب نقش کم رنگ تري در آن دارند، اين در حالي است که در ذات نظام قطعا براي پررنگ تر کردن بحث جمهوريت آن بايد احزاب قوي و تاثير گذارتري در کشور داشته باشيم. به هر حال بايستي جامعه به نقطه اي برسد که احزاب نقش پررنگ تري در عرصه سياسي آن داشته باشند، البته نمي توان به طور زودرس جامعه را به اين نقطه رساند؛ چون بايستي حتما تفکر تحزب، تفکر فعاليت در قالب تشکل هاي غير دولتي و وزن پيدا کردن اينگونه تشکل ها اعم از تشکل هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي بيشتر جا بيفتد .

در حال حاضر مسائلي ازقبيل شيخوخيت افراد، شناخت از برخي مهره ها" افراد پايه اي نظام"، قوميت ها و حتي بعضا روزنامه ها در مسائل سياسي تاثير گذارتر از احزاب هستند ، به عنوان مثال بعضا اثر يک روزنامه در فعاليت هاي سياسي کشور بسيار فراتر از 10 حزب به لحاظ فضا سازي است در نتيجه چون خيلي حضور در احزاب و يا تشکيل حزب در شرايط فعلي جامعه را موثر نمي دانستم، نه حزبي تشکيل داده و نه عضو حزبي شده ام؛ اما اگر مسير رشد به نقطه اي برسد که احزاب قوي تر شکل گيرد، بنده هم عضوي از آنها خواهم بود.

*نقش بنياد باران در تبيين مباني اصلاح طلبي و برنامه ريزي براي اصلاح طلبان چيست؟ گفته مي شود اين نهاد مغز متفکر اصلاح طلبان است. اينطور است ؟

- بنياد باران في نفسه چون بنيادي فرهنگي است، در جهت آسيب شناسي هشت سال حاکميت اصلاحات و ايجاد فضايي براي همفکري هاي افرادي که در جبهه اصلاحات هستند، فعاليت مي کند و در حوزه سياسي و تعيين آينده سياسي اصلاح طلبان خيلي نقش بازي نمي کند، چون تشکل سياسي نيست و مصر است که شکل فرهنگي خود را حفظ کند؛ اما چون در راس اين بنياد سيد محمد خاتمي قرار گرفته که به لحاظ فرهنگي و سياسي نقش مغز متفکر اصلاح طلبان را ايفا مي کند، شبهه سياسي بودن بنياد باران ايجاد مي شود .

*آيااصلاح طلبان با وجود شرايط فعلي به اجماع مي رسند؟ چون برخي کانديداهاي اصلاح طلبان عنوان کرده اند که به نفع هيچ کس کنار نمي روند .

- براي اجماع اصلاح طلبان بايد منتظر ماند و ديد که در ماه هاي آينده چه پيش مي آيد.

*
آيا با وجود انديشه اي از اصلاح طلبان که حتي بعضا مواضعي خارج از چارچوب هاي نظام دارند ، باز هم به موفقيت اصلاح طلبان در انتخابات رياست جمهوري دهم و اقبال مردم به اين طيف خوشبين هستيد يا خير؟

اصلاحات طيف وسيعي را دربرمي گيرد،اتفاقا شايد پيشنهاد بنده مبني برتصميم گيري خاتمي براي کانديداي نهايي اصلاح طلبان منبعث از اين همين قضيه باشد؛ چون خاتمي در چهار نشست متوالي تحت عنوان "تبيين مباني اصلاحات" به طور کامل مواضع خود و تفکر اصلاح طلبي را روشن کرده و گفته که اصلاحاتي که من به آن پايبند هستم "اصلاحاتي در درون نظام، در قالب نظام و معتقد به قانون اساسي است" اين حدود کاري اصلاحات است لذا "دين و دين مداري در ذات اصلاحات بوده و هست و به هيچ وجه آنهايي که خط قرمزهاي نظام و حتي خط قرمز هاي اعتقادي مردم را زير پا مي گذارند و خود را اصلاح طلب مي دانند جزء اصلاحات نيستند" .

از سويي خاتمي در خصوص انديشه هاي امام(ره) و چگونگي برداشت ها از انديشه ايشان و برداشت اعتقادي اصلاح طلبان از اسلام و انقلاب همه ابعاد مختلف را مشخص کرده است؛ بنابراين اگر درهمين محدوده اي که تحت عنوان "مباني اصلاحات" از سوي خاتمي تبيين شده است حرکت کنيم، شايد خيلي از صاحبان انديشه هاي مختلف که در جامعه به اصلاح طلب شناخته شده اند، جزو اين جريان نباشند.

عده اي از اصلاح طلبان اعلام کرده اند که کانديدا مي شوند و به نفع کسي هم کنار نخواهند رفت ، نظرتان چيست؟

- چون همه کانديداهاي احتمالي اصلاح طلبان و برخي افرادي که موضوع کانديداتوري خود را اعلام نموده اند، جزو دلسوزان نظام هستند و در مقاطع مختلف نشان داده اند که تمام زندگي شان را فداي نظام کرده و اعتبار و حيثيت خود را در راه نظام و انقلاب خرج کرده اند و هيچ وقت در فدا کردن خود در اين راه کوتاه نيامده اند و با وجود مشکلات فعاليت هاي سياسي در کشور با تمام قوت و توان با احساس مسئوليت پا به ميدان گذاشته اند، لذا قطعا اگر روزي اصلاح طلبان به اين نقطه برسند که مصلحت نظام و مصلحت براي تداوم حرکت اصلاحي در درون نظام اين است که صرفا شخص خاصي کانديدا شود ، فکر نمي کنم هيچ کدام از کانديداهاي اصلاح طلب براي اينکه حتما کانديداي رياست جمهوري شوند، پافشاري کند.

تا جايي که من افراد مطرح براي کانديداتوري در انتخابات رياست جمهوري در طيف اصلاحات را مي شناسم، هيچ وقت، هيچ کدام براي رئيس جمهور شدن حرص و ولع و انگيزه فردي و شخصي ندارند بلکه احساس کرده اند با حضور آنها در قوه مجريه مي توان برنامه هاي مورد نظرشان براي بهبود وضعيت کشور را به نقطه اي مطلوب رساند، در هر حال براي اينکه بدانيم  کدام يک از کانديداهاي اصلاح طلب در نهايت در نوک پيکان فعاليت هاي اين طيف براي رياست جمهوري قرار خواهد گرفت، بايد تا شب انتخابات منتظر بمانيم .

*مفهوم اصلاحات در انديشه شما مساوي است با خاتمي، اولا اصلاح طلبان تا چه حد اين انديشه را مي پذيرند تا به اجماع آنان منتهي شود؟ نظرتان درباره اظهار نظر هايي که در بين اصلاح طلبان براي عبور از خاتمي عنوان مي شود و برخي از اين طيف معتقدند خاتمي در هشت سال حاکميت اصلاحات هر چه داشت رو کرد و چيز تازه اي براي عرضه به جامعه ندارد، چيست؟ 

- معتقدم انديشه اصلاحات را در جامعه خاتمي آورده و او بود که هم در بعد نظري و هم از حيث عملي در سه سال اخير اين انديشه را پيش برد. اما در آن هشت سال عده اي بودند که از اصلاحات در انديشه خود يک مجموعه اي از تفکرات خلاف واقع ساخته بودند و آن را انطباق مي دادند با جرياني که خاتمي آن را هدايت مي کند، حتي در جاهايي وقتي به موضوعي مي رسيدند که خاتمي آن را دنبال نمي کرد، مسئله "عبور از خاتمي" را مطرح مي کردند و مسائلي فراتر از اين را هم عنوان مي کردند؛ اما ثابت شد که اين تفکر نه خواست مردم را به همراه خودش دارد و نه اينکه در انديشه اصلاحات جايي دارد. الان هم اگر اين انديشه بار ديگرمطرح شود آن تفکر اصيل اصلاحات آن را بر نخواهد تابيد و به دنبال آن مردم هم تابع و مدافع آن فکر و هدف نخواهند بود. در واقع اين بخش از تفکرات وزن  ورود در مجموعه اصلي اصلاحات ندارند.

اصلاحات در اصل مجموعه تفکري اصلاح گرايانه اي است که بتواند انطباق هر چه بيشتر حرکت هاي فکري، عملي و اجرايي نظام را با اساس انقلاب اسلامي، نظريات و آرمان هاي حضرت امام (ره) و انقلاب برقرار کند، اما هادي اين جريان و مولد اين فکر خاتمي بوده است. بنابراين ما نگراني از اين بابت نداريم که يک جرياني که در دوران اصلاحات هم تندروي کردند همچنان تندروي کنند، البته آنها در نتايج تندروي گذشته خود تعقل کرده و عدم نتيجه گيري آن را ديده اند، لذا پيش بيني مي شود که تندروي گذشته را از سوي آنان شاهد نباشيم، مخصوصا با تجربه سه سال بعد از خاتمي خيلي ها به اين نتيجه رسيده اند که بايد با واقع بيني يبيشتر و انطباق بيشتر با اخلاقيات حرکت کنند.

*نظر شما به طور مجزا درباره دو مدل پيشنهاد شده "دولت وحدت ملي" و "دولت ائتلافي" چيست؟

- در اين بحث که چه کساني مسئله دولت وحدت ملي را مطرح کردند وارد نمي شوم چون خيلي روي اين موضوع بحث شد و مردم اطلاع يافتند که از طرف چه افراد و گروه هايي اين بحث مطرح و دنبال شده است.اما کلمه "وحدت" کلمه خوبي است و حضرت امام(ره) از ابتداي انقلاب بر موضوع "وحدت کلمه" تاکيد داشتند و واقعا رمز موفقيت مردم ما در براندازي رژيم طاغوت و حفظ نظام اسلامي همين وحدت بين مردم بوده است، اما استفاده از کلمه وحدت بايد در جايي باشد که ملزومات وحدت هم فراهم باشد. اگر ملزومات وحدت فراهم نباشد وحرفي در اين خصوص عنوان شود کلمه وحدت را هم خراب خواهيم کرد.

يشنهاد تشکيل دولت ائتلافي و يا شکل گيري وحدت ملي اسم خيلي خوبي دارد اما واقعيت هاي جامعه ما مي گويد که وحدت و همدلي زماني شکل مي گيرد که عده اي که يک نوع فکر مي کنند، کشور را اداره کنند. البته ضرري هم ندارد چون در دنيا هم بعضا به اين شکل است. اما زمان حضرت امام(ره) چون اين خط و خط بازي ها خيلي نمود نداشت، اتفاقا دولت ها به شکل وحدت بين دو تفکر بود. مثلا در دولت ميرحسين دور ميز هيئت دولت از افکار چپ چپ بود تا راست راست  و کار هم مي کردند و يک تعادلي هم برقرار بود که ظرفيت تحمل کردن افراد از سوي هم بسيار بالا بود ، البته ضرورت ها و اولويت هايي هم مثل جنگ بود که منجر به تقويت اين همدلي در اجراي امور مي شد. الان آن طرز فکر ها هر کدام روشن تر شده و افکار بيشتر تبيين شده و بعضا ديده مي شود به قدري اين اختلاف نظرها - البته در چگونگي اجراي امور نه در اساس- زياد شده که نمي توانند دو نفر از دو تفکر با هم تعامل کنند، لذا فکر وحدت ملي و ائتلاف راه هايي است که عملي و اجرايي نيست.

*تحليل شما از شرايط فعلي و شکل گيري آراي گروههاي مختلف اجتماعي و از جمله بحثي که بعضي در مورد آراي خاموش به سمت اصلاح طلبان مطرح مي کنند چيست؟

- اگر ما فعال نباشيم و شرايط را براي سمت و سو دادن آراء ناراضي از وضعيت معيشتي فراهم نکنيم و اين آرا به سمت سکوت پيش بروند، اين موضوع بسيار براي نظام زيان بار است، بنابراين ما هم تمام تلاش خود را براي مشارکت حداکثري مردم خواهيم کرد و قطعا در اين صورت کمتر شاهد آن خواهيم بود آنهايي که از عملکرد دولت ناراضي هستند، در خانه هاي بنشينند اما اين آراء در صورت حضور در عرصه انتخابات قطعا اين بار به سراغ افراد ديگري خواهند آمد و فرد ديگري را به عنوان رئيس جمهور آينده انتخاب خواهند کرد.

*يکي از تحليل‌هاي موجود انتخاباتي اين است که اصلاح طلبان و اصولگرايان با چهره هاي مطرح، آزمونشان را پس داده‌اند و به اين ترتيب مردم به انديشه بينابيني فکر خواهند کرد. نظر شما در اين مورد چيست؟

- از بعد انقلاب در کشور ما فقط "چپ ها يا اصلاح طلبان" و "راست ها يا اصولگرايان" در ذهن مردم جا افتاده اند و اگر فردي يا گروهي تفکر سومي را مطرح کرده، قطعا يکي از اين دو گروه را به صورت اولي تر قبول داشته و فکر جديدي را با آن  همراه ساخته است.الان هم بعد از 30 سال فکر سياسي، انديشه ها و تفکرات مردم قوام بيشتري پيدا کرده است، فکر نمي کنم گرايش سومي در انتخابات رياست جمهوري دهم پيش بيايد، چون مردم عادت کرده اند که به اين طيف يا آن طيف راي دهند؛ منتهي طبيعي است که هر کدام از طيف ها نيز وجه مردمي خود را حفظ کنند، بيشتر درد مردم را بفهمند، به آنان شخصيت داده وآنها را درک کنند، مردم آن را بيشتر مي پذيرند.

ردم مقايسه خواهند کرد که دو دولت چگونه عمل کرده اند؟ يعني در دولت هاي گذشته و دولت فعلي چقدر براي خودمان تنش ايجاد کرده ايم و چقدر تنش زدايي کرده ايم، مردم معيشت، زندگي راحت و سربلندي مي خواهند؛ مردم ايران انسانهايي بسيار نجيب هستند، آنها با حداقل معيشتي به دنبال آزاد منشي و آزاد انديشي هستند. مردم از اينکه با آنان با رمز و رموز صحبت شود و فکر کنيم مردم که نمي فهمدند يا نبايد بفهمند بيزارند و اين را بدترين توهيني شعور اجتماعي خود مي دانند؛ آنها از اينگونه موضوعات بيشتر رنج مي برند، مردم گشنگي، ناداري و فقر را خيلي خوب تحمل مي کنند ولي فقر فکري، فرهنگي و تحقير را هرگز نمي پذيرند

*تاثيرات بحران اقتصادي ‌در کشور به خصوص در حوزه نفت چگونه خواهد بود و آيا با توجه به روند نزولي بهاي نفت، رئيس جمهور آينده، توان اداره کشور را مثلا با نفت 10 دلاري دارد؟  

اداره کشور با نفت 10 دلاري خيلي مشکل است؛ ولي نشدني نيست؛ چون به هر حال کشور بايد اداره شود. بين اين دو مطلب خيلي بايد دقت کرد، اينکه آيا مي شود؟ من مي گويم مگر مي شود که کشور را اداره نکرد چون 70 ميليون نفر جمعيت داريم و اينها نان، لباس، آموزش، مسکن و ... مي خواهند و از طرفي بالاخره درآمد نفتي داشته ايم که الان هر روز آب مي شود. بايستي حتما شخصي بيايد که اعتقاد دارد اين کار را مي تواند بکند و آن را انجام خواهد داد. به هر حال به نظر من نشد نداريم، مي شود؛ اما بسيار کار سختي است ، قطعا و قطعا رئيس جمهور آينده بايد بتواند مردم را بيشتر از آنچه تا کنون بوده با خود همراه کند،  به نحوي که مردم کمبودها را درک کنند به عنوان مثال درتابستان سال گذشته ما با کسري 6 هزار مگاوات ظرفيت در روز دو ساعت خاموشي نوبتي داشتيم در سال آينده به احتمال زياد اين ميزان به 10 هزار مگاوات خواهد رسيد و مطمئن هستيم در سال بعدش اين رقم به 13 هزار خواهد رسيد، علت اين کمبودها هم اين است که سرمايه گذاري هايي در اين سه سال گذشته بايد انجام مي شد که نشد.

در پايان دوره خاتمي 500/17 مگاوات برق در حال اجرا بود که در 10 درصد پيشرفت تا 90 درصد پيشرفت فيزيکي در اين حوزه داشتيم ، اين در حالي است که تا تابستان سال گذشته در طول سه سال تنها 11 هزار مگاوات را توانستند به بهره برداري برسانند که اين به جاي اضافه شدن ساليانه 5 هزار مگاوات بر اساس برنامه چهارم؛ به 3 هزار و 500 مگاوات کاهش يافت. کلنگ هايي که بايد زده مي شد 15 هزار مگاوات بوده اما رقم واقعي کلنگ هايي که تا کنون زده شده مجوز آن اخذ، کار اجرايي آن شروع شده و فاينانسور آن مشخص شده باشد  چيزي کمتر از 2 هزارو 500 مگاوات بوده است که اين موضوع کسري هاي زيادي براي ما به همراه خواهد داشت و سال هاي آينده را به مراتب سخت تر از امسال خواهد کرد وحتي با استقرار نيروگاه هاي گازي 500 مگاواتي که معمولا دو سال و نيم، سه سال طور مي کشد به بهره برداري برسد.

در زماني که وضعيت اقتصادي ما جواب بدهد مردم اعتماد کنند و سرمايه گذاري کنند و با سرعت کارها پيش رود با فرض همه اينها طي سه سال آينده قطعي 2 ساعته برق حتي به  4 ساعت افزايش خواهد يافت که مردم آن موقع آن را از چشم رئيس جمهور وقت مي دانند؛ بنابراين رئيس جمهور وقت بايد با مردم خيلي رو راست باشد و بتواند بگويد اين خاموشي موضوعي است که به دليل عدم سرمايه گذاري در دوران گذشته است.

عين اين موضوع را درباره مواد غذايي هم خواهيم داشت. مثلا در دولت خاتمي توانستيم به خودکفايي در توليد گندم برسيم در سال گذشته واردات گندم طبق آمار رسمي به 6 هزار تن رسيد که البته بخشي از آن ناشي ازخشکسالي بود؛ ولي بخش عمده اي از آن ناشي از عدم توجه و برنامه ريزي نسبت به آنچه در گذشته به دست آورده بوديم، بود.  چندين سال طول مي کشد تا اين فرهنگ جا بيفتد و مردم در روستاها بمانند و بکارند تا به خودکفايي برسيم؛ اما ظرف دو يا سه سال با يک شعار "آوردن نفت سر سفرده مردم"، يک دفعه همه چيز به هم مي خورد و با نفت 140 دلاري در هر بشکه، انگور شيليايي، پرتقال مصري و سيب لبناني وارد مي کنيم و به مردم مي دهيم و اين باعث مي شود روستاييان براي تامين معيشت خود به حاشيه شهرها بيايند که ديگر به سختي مي توان اين افراد را براي ادامه زراعت و کشت و کار به منظور خودکفايي کشور به روستا برگرداند. اين مسائل را در آينده خيلي خواهيم داشت؛ ولي به نظر من هيچ راهي جز تن در دادن به اين راه مشکل و عظيم نيست.

*بهتر نيست کانديداها ديدگاه خود از واقعيت هاي آينده کشور را به مردم بگونيد و بعد از آن کانديداتوري خود را اعلام نمايند؟

- به نظر من اگر ما به شعور مردم احترام قائل باشيم و افرادي که بخواهند کانديدا شوند مردم را خيلي داراي شعور تلقي کنند که هستند، بر اساس آن بايد به مردم بگويند که با اين محاسبات ما سال آينده در بهترين شرايط مثلا اين تعداد ساعت قطعي برق خواهيم داشت.

*آيا خاتمي حاضر است اين مسائل را در صورت کانديداتوري اينطور شفاف به مردم بگويد؟

- نمي دانم؛ ولي معتقدم کانديداي اصلاح طلبان بايد اين مشکلات را اول به مردم بگويد. مثلا بگويند با توجه به خشکسالي پيش رو و وابستگي بيشتر بودجه به نفت با توجه به اينکه سال گذشته 6 هزار تن گندم وارد کرده ايم سال آينده حداقل به 5 تا 8 هزار تن گندم نياز داريم و البته ديگر بشکه نفت 140 دلاري نداريم. يا اينکه سال هاي گذشته با توجه به بشکه 140 دلاري نفت سالي 50 تا 60 ميليارد دلار از درآمد نفتي هزينه کرديم اگر سال آينده با اين منوال پيش برويم و قيمت نفت روي ميانگين 30 دلار بماند که نخواهد ماند، ديگر 60 ميليارد دلار در سال نخواهيم داشت که خرج کنيم.

*در استراتژي هاي جديد اصلاح طلبان گفتن واقعيت هاي فعلي جامعه و راست گويي به مردم چه جايگاهي دارد؟

خيلي در اين خصوص صحبت شده است. من اعتقاد دارم با توجه به روحيات خاتمي در راستگويي به مردم اين موضوع يکي از استراتژي هاي انتخاباتي ما باشد خاتمي وقتي نتوانست کاري را انجام دهد گفت نمي توانم مثلا پس گرفتن لوايح دوقلو از سوي خاتمي همچنان يکي از سئوالات اساسي است.

*طرح هايي به منظور پرداخت نقدي به مردم چه از سوي دولت و چه از سوي برخي کانديداهاي اصلاح طلب ارائه شده است، از نظر شما آيا با شرايط آينده اجراي آن باز هم عملي است؟

- دادن اينگونه وعده ها به مردم هم غير عملي است و هم نوعي فريفتن مردم است؛ از سوي هر کس مي خواهد باشد. در کدام نقطه از دنيا اتفاق افتاده دولت به جاي پرداختن به اشتغال، توليد و معيشت وعده هايي به مردم بدهد که تعبير آن "بالشت زير سر مردم گذاشتن" است.اينکه مي گويند اينقدر پول به مردم مي دهيم چه معنايي دارد ؟ شما پول چه کسي را مي خواهيد به مردم بدهيد؟ پول خود مردم را به آنها مي دهيد؟ اين پول مردم است براي نسل آينده.

دم ترجيح مي دهد فرزندشان اشتغال و به دنبال آن آرامش داشته باشند، اتفاقا اين روالي براي توليد است.هر کس کاري در جامعه جهت توليد، اشتغال و کار داشته باشد، روند رو به سعادت جامعه است. هر کاري خلاف اين باشد کندي و توقف را براي جامعه در بر دارد. اطمينان دارم با پرداخت يارانه نقدي، در ماه اول شايد مردم وضعيت خوبي داشته باشند، اما در ماه دوم قدرت خريد مردم به اندازه گذشته نخواهد بود و هر چه پيش برويم ، نتيجه اين مي‌شود که پول مردم به اندازه نصف گذشته خود قدرت خريد نداشته باشد. حتي بعضي تورم هاي بالايي را با اجراي اين طرح پيش بيني مي کنند.

ما در سه سال گذشته 198 ميليارد دلار درآمد نفتي داشتيم در 3 سال طبق برنامه بايد 51 ميليارد هزينه مي کرديم در طول برنامه مجوز داريم در 5 سال از محل نفت 80 ميليارد دلار هزينه کنيم. اگر 198 منهاي 51 شود ، مي شود 147 ميليارد دلار و اگر اين ميزان دقيقا در جهت اشتغال مردم هزينه مي شد، براي يک ميليون نفر اشتغال نيازمند 50 ميليارد دلار هستيم دقيقا بچه هاي مردم فعال بودند و آيا ما شاهد چنين اوضاعي هستيم  .

اميدواريم واقعا يک فکر مبتني بر احترام به مردم، احترام به عقلانيت و برنامه ريزي حاکم باشد و گرچه چند سال اول مردم به دليل بي توجهي هايي که شده ممکن است مشکلاتي داشته باشند


نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 22:17 | لینک  | 

روح‌الله حسينيان:
اصلاح طلبان تفكر ميرحسين موسوي را قبول ندارند
گروه سياسي: عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس با بيان اين كه حضور ميرحسين موسوي در انتخابات رياست جمهوري بي‌تاثير نخواهد بود، گفت: البته نه اصلاح‌طلبان مباني فكري ميرحسين را قبول دارند و نه ميرحسين به مباني فكري اصلاح طلبان اعتقاد دارد.

روح‌الله حسينيان در گفتگو با مهر، در خصوص طرح نام ميرحسين موسوي براي انتخابات رياست جمهوري افزود: بعيد مي‌دانم ميرحسين موسوي در انتخابات رياست جمهوري شركت كند، چون جامعه الان با جامعه‌اي كه ميرحسين در آن زمان نخست‌وزيرش بود، تفاوت كرده است و شرايط از هر نظر با گذشته فرق دارد.
نماينده مردم تهران با بيان اين كه شخص ميرحسين موسوي براي همه محترم است، تاكيد كرد: ميرحسين زحمات زيادي براي نظام كشيده اما جامعه فعلي با جامعه دوران ميرحسين، دو جامعه جداگانه است.عضو كميسيون فرهنگي مجلس حضور ميرحسين موسوي در انتخابات را جنگ رواني اصلاح طلبان دانست و افزود: تفكر ميرحسين موسوي با تفكر اصلاح طلبان سازگاري ندارد و بعيد است ميرحسين به عنوان نامزد اصلاح طلبان وارد عرصه انتخابات شود.

وي در خصوص وضعيت اصلاح طلبان در موضوع انتخابات رياست جمهوري خاطرنشان كرد: فعلا كه بين اصلاح‌طلبان اختلافات اساسي و عميق وجود دارد و بسادگي نخواهند توانست اين پراكندگي را جمع كنند. حسينيان در خصوص حضور سيد محمد خاتمي در انتخابات رياست جمهوري نيز تاكيد كرد: ما از حضور خاتمي استقبال مي‌كنيم، چون حضور او باعث مي‌شود همه اصولگرايان پشت سر احمدي‌نژاد جمع شوند و حضور خاتمي باعث اتحاد اصولگرايان خواهد شد.

نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 22:15 | لینک  | 

"از شكست واهمه ندارم"
خاتمي: ما باني طرح تحول اقتصادي بوديم
جام جم آنلاين: "سيدمحمد خاتمي" در اظهارات تازه اي در دفاع از نامزدي خود يا ميرحسين موسوي در انتخاباتي آتي رياست جمهوري با تاكيد بر اينكه از شكست در انتخابات واهمه اي ندارد، به موضوع طرح تحول اقتصادي كه به تازي از سوي دولت "محمود احمدي نژاد" براي تصويب نهايي به مجلس شوراي اسلامي رفته است، اشاره كرد و گفت:" ما باني طرح تحول اقتصادي بوديم."

به گزارش امروز يكشنبه بنياد باران كه خاتمي رياست آن را برعهده دارد، وي در جمع اقشار مختلف مردم استان گلستان افزود: « ابتدا قرار بود براي بنزين و نفت اين کار (هدفمندكردن يارانه ها) را انجام دهيم.فکر کرديم وقتي قيمت ها بالا مي رود يک ريال آن  را به عنوان در آمد دولت استفاده نکنيم.بخشي از آن صرف تامين اجتماعي شود يعني صرف بهبود زندگي کساني که در آمد کمتري دارند و بخش ديگري از آن در جهت اصلاح حامل هاي انرژي شود و اين طرح به مجلس فرستاده شد ؛اما متاسفانه تصويب نشد.ما گام به گام در موقعيتي که قيمت نفت در هشت سال بطور متوسط 21 ميليارد دلار بود، در اين راه حرکت کرديم.»

رئيس جمهور سابق کشورمان ادامه داد:«وجوه ارائه شده نيز براي تقويت بخش خصوصي در جهت سرمايه گذاري بود، معافيت مالياتي را  براي سرمايه گذاري در نقاط محروم گذاشتيم و ده ها کار ديگر که اينها يعني کمک به فقر زدايي و ايجاد عدالت در جامعه.»

وي تصريح کرد:«ما حتي برنامه هايي داشتيم که کميته امداد به سوي اصلاح شيوه  کمک رساني به افراد سوق داده شود و شد ؛تا افراد در عين حفظ عزت و احترام    بتوانند روي پاي خود بايستند.»

خاتمي گفت:«ما کارهاي اساسي و زير بنايي براي تامين عدالت انجام داديم.وزارت رفاه و تامين اجتماعي تاسيس شد و اساسنامه و شرح وظايف آن علمي ترين و دقيق ترين شرح وظايفي است که وجود دارد.»

دفاع از سياست خارجي دولت اصلاحات

خاتمي در سخنانش در جمع مردم گلستان به حملات و انتقادها عليه سياست خارجي دوران رياست جمهوري خود كه به عقيده بسياري كارشناسان، در زمينه برنامه هسته اي و دفاع از آرمانهاي انقلاب، "منفعلانه" در برابر غرب ظاهر شده بود، پاسخ داد و از آن دفاع كرد.

وي گفت: «در سياست خارجي در عين پافشاري بر اصول و ارزش ها توانستيم تنش زدايي کنيم که راه نيز براي حضور سرمايه و تکنولوژي باز شد و مديريت علمي درست در کشور و آثار آن را هم ديديم.»

خاتمي افزود:«اگر امروز مي گوييم مملکت نياز به تحول دارد يعني تحول به سويي که انقلاب وامام مي خواست و رهبري مي خواهد.معتقديم از اهداف دور شده ايم.بازگشت به آنها بازگشت به عقب نيست بلکه جبران بازگشت به عقب است.»

وي تصريح کرد:« ما از ارزش ها دفاع مي کنيم ؛ما نمي توانيم اجازه دهيم به نام اسلام؛ تحجر ، واپس گرايي و خرافات در کشور حاکم شود، انقلاب را نمي توان به دست کساني سپرد که از صميم قلب به آرمانها ي انقلاب و خواستهاي مردم باور ندارند يا اگر دارند راه رسيدن به آنها را درست نمي روند.»

اميدوارم ايشان (ميرحسين موسوي) بيشتر سخن بگويند چون ايشان از سرمايه هاي انقلاب هستند.

خاتمي با بيان اينکه «بد مصرف کردن ارزش ها دفاع از ارزش ها نيست بلکه بزرگترين ضربه  به ارزشها است"، اظهار داشت:«اگر شعار عدالت سربدهيم اما  فاصله فقير و غني در جامعه  بيشتر شود اين جفاي به عدالت است.اگر بگوييم جامعه اسلامي بايد در دنيا سربلند باشد اما اگر منزوي تر شويم و فشارها زيادتر شود آيا معنايش اين نيست که اسلام يعني عقب ماندگي و کم شدن حرمت مردم؟آيا خط امام و ارزشها اين بود؟»

رئيس دولت اصلاحات، تاکيد کرد:«ما در اين چند سال فرصت هاي بسياري از دست داده ايم.فرصت در آمد بالاي نفتي فرصتي بود که مي توانستيم فاصله رسيدن به اهداف مان را کم کنيم که امروز بيشتر شده است.»

خاتمي همچنين گفت:«نمي خواهم زحمت هايي را که در کشور انجام مي شود انکار کنم؛گاهي با حسن نيت و سوءنيت سرما يه ها از بين مي رود؛سرمايه ها از بين رفته است.»

وي يادآور شد:«وقتي سازمان مديريت و برنامه ريزي بود مسئولان احساس مي کردند تحت نظارت هستند. درست نيست تشکيلاتي را از بين ببريم که دستگاهها تحت نظارت و بازخواست نباشند.»

مخالفت موسوي با حذف شوراها

رئيس جمهور سابق در همين راستا  از مخالفت ميرحسين موسوي با تصميم احمدي نژاد براي حذف شوراهاي تصميم گيري در كشور سخن گفت و اظهار داشت:«آقاي مهندس موسوي در دوران جنگ، کار کارشناسي مي کرد، مشورت مي کرد و به طور قطع  حرف هاي ايشان فني تر است. ايشان به درستي مي گويند از بين رفتن شوراها،سازمان مديريت و برنامه ريزي و از بين رفتن سرمايه هاي اجتماعي چه زيان هايي براي کشور دارد؛اميدوارم ايشان بيشتر سخن بگويند چون ايشان از سرمايه هاي انقلاب هستند.»

خاتمي تاکيد کرد:«بايد اجازه داد با ديدن همه شرايط بهترين و ميسرترين راه را انتخاب کنيم؛گاهي بهترين راه ممکن ترين راه نيست و بايد کاري کرد که حتما منجر به نتيجه شود.»

خاتمي همچنين با اشاره به سخنان اخير خود مبني بر اينکه کشور بايد به چهار سال پيش بازگردد، گفت:«اگرما مي گوييم کشور تلاش زيادي نياز دارد که شرايطش به چند سال پيش بازگردد به معناي عقب گرد و سيل قهقرايي نيست، بلکه به اين معناست که ما ازسيري که داشتيم انحراف پيدا کرده ايم و براي پيشرفت و اعتلا بايد از راه انحرافي بازگرديم و  در راهي که ما را به هدف هاي والايمان نزديک مي کند حرکت کنيم و اين بازگشت دقيقا به اين معني است که ما مي خواهيم پيشرفت کنيم و اعتلاء داشته باشيم.»

رييس موسسه بين المللي گفت وگوي فرهنگها و تمدنها به آرمانهاي انقلاب و ملت ايران و همچنين محروميت هاي پشت سر گذاشته شده اشاره کرد و اظهار داشت:«خوشبختانه در اين کشور سند 20 ساله چشم انداز به عنوان نقشه راه و نقطه مشترک وجود دارد؛ بايد پرسيد آيا در آن مسير حرکت کرده ايم؟اگر کرده ايم همه بايد کمک کنند با سرعت بيشتردر اين مسير جلو برويم ولي اگر به راه ديگري رفته ايم آيا نبايد به آن مسير بازگرديم؟»

خاتمي تاکيد کرد:«آن کسي که مي گويد بايد به نقطه اي که از هدف اصلي منحرف شده ايم بازگرديم؛ دقيقا پيشرفت کشور را مي خواهد و از اينکه کشور به قهقرا برود ناراحت است.»

وي ادامه داد:«اگر گفته مي شود در دوران هشت ساله جنگ؛ کشور به خوبي اداره شد به معناي تکرارشدن عيني آن وضعيت نيست بلکه مراد شيوه درست اداره کردن کشور به خصوص در دورانهاي بحراني است.»

 رئيس جمهور سابق کشورمان يادآور شد:« وقتي از آن دوران ياد خيرمي کنيم به خاطر آن روحيه،مديريت و جرياني است که آن زمان بود و آن براي ما ارزش است. .همان روحيه، مديريت و جرياني که در اين چند سال اخير انکار شد."

خاتمي افزود:«در آن دوران احساس امنيت در کشور بيشتر بود،عزم جزم براي دفاع کشور بيشتر بود،فرار مغزها از کشور مانند امروز نبود.اين مردم به مسئولانشان واقف و عامل بودند و احساس مي کردند مديريت کشور به سربلندي کشور و سرمايه هاي اجتماعي اعتقاد دارد؛بخش عمده سرمايه هاي اجتماعي که امروز کنار گذاشته شده اند محصول همان دوران هستند.»

رئيس جمهور سابق کشورمان  به ويِژگي هاي آن بينش حاکم بر کشور در دوران دفاع مقدس اشاره کرد و گفت:«بر اساس آن بينش  مشورت و خرد جمعي بايد در کشور حاکم باشد،بايد با مردم شفاف بود،به آنها واقعيت ها را گفت.بايد تلاش کنيم مردم  کمتر دچار مشکل و فشار باشند.اين مساله بازگشت به کوپني کردن زندگي نيست بلکه امروز سياست ها تغييرکرده و اگر کساني که  آن روزها سر کار بودند امروز بخواهند بيايند مطمئن باشيد با توجه به شرايط روز؛ کشور را اداره مي کنند.»

اگر نظر تشکيلات طوري باشد که کسي را نپسندد و در مقابلش کار شکني شود و مردم احساس کنند هزينه کشور زيادتر شده بايد به سوي کسي رفت که هزينه کمتري داشته باشد.»

رئيس بنياد باران همچنين با اشاره به دستاوردهاي دوران سازندگي، اظهار داشت:«اگر ما از دوران سازندگي به نيکي ياد مي کنيم به اين دليل است که در اين دوران بسياري از خرابي ها ترميم شد و زير ساخت هايي ايجاد شد که کشور بتواند  روي پاي خود بايستد و پيشرفت کند و از ظرفيت ها استفاده کند که روش درستي بود اما  کمبودها و مشکلاني نيز در همه دوره ها وجود داشت.»
خاتمي همچنين به دوران هشت ساله اصلاحات اشاره کرد و افزود:«در دوران اصلاحات با همه مشکلاتي که وجود داشت انسان  با هر عقيده اي، داراي حرمت بود و اين اصل رعايت شد که جامعه اي که در آن مخالف نباشد جامعه اي مرده است اما مخالفت بايد در چارچوب قانون و ضوابط باشد.»

از شكست واهمه ندارم

خاتمي پس از اظهاراتش در باره ميرحسين موسوي، براي آنكه همچنان حالت انتظار در مردم را براي اعلام نامزدي خود يا ميرحسين موسوي را نگه دارد و كاري نكند كه از سخنانش برداشت شود موسوي نامزد اصلاح طلبان خواهد شد، در باره احتمال نامزدي خود سخن گفت.

وي اظهارداشت: «اين روزها دوستان زيادي از سراسر کشور به بنده محبت مي کنند؛من نه دغدغه آبرو دارم که معتقدم هر چه دارم از آن مردم است و آن را نثار اين مردم بزرگوار مي کنم ونه نگراني از شکست دارم که  شکست و پيروزي در اين زمينه ها برايم معنا ندارد. البته هيچ رغبتي هم براي بازگشت به قدرت ندارم.اما بايد ديد وظيفه چه حکم مي کند.»

خاتمي با تاکيد بر اينکه «انسان خيال پردازي نيستم»، اظهار داشت:« اگربيايم با برآوردهاي انجام شده  از آراي خود هيچگونه نگراني ندارم اما از نحوه اجراي انتخابات نگراني هايي وجود دارد. »

هيچ رغبتي هم براي بازگشت به قدرت ندارم اما بايد ديد وظيفه چه حکم مي کند.

وي تصريح کرد:« اگر شرايط به سمتي پيش برود که اصلاح طلبان  آراي کافي را به دست نياوردند جامعه اين تلقي را ندارد که آنها شکست خورده اند .آيا اگر شيوه اي اتخاذ شود که چنين تلقي در جامعه پديد آيد درست است؟»

رئيس بنياد باران همچنين تاکيد کرد:«بهتر آن بود که  در جمهوري اسلامي اگر کسي  واقعا  رد صلاحيت مي شود، خود احساس شکست بکند نه اينکه شرايطي ايجاد شود که رد صلاحيت شدگان در جامعه محترم تر شوند.»

خاتمي، اصلاحات را مظهر ارزش، صداقت و اجراي عدالت در  ارگانهاي نظام عنوان کرد و گفت:« نبايد اينگونه باشد کسي که سالهاي سال در جبهه حضور داشته،با اخلاص در عرصه بوده ولي به خاطر اينکه به فلان گروه وابسته است رد صلاحيت شود.»

وي افزود:«ما خير خواهيم و معتقديم روش ها در جامعه بايد به گونه اي باشد که مسائل براساس اصول اسلام و متناسب با شان جمهوري اسلامي و حرمت و برخورداري مردم انجام شود.»

بايد فردي با هزينه هاي كمتر انتخاب شود

رئيس جمهور سابق کشورمان به  مهمترين دغدغه هاي  خود در روزهاي پس ازانتخابات (در صورتي که تشخيص دهد در در عرصه حضور پيدا کند)،اشاره کرد و اظهار داشت:«آن روز بايد به گونه اي باشد  که انسان بين خود و خداي خود احساس کند آنچه به مردم گفته است مي تواند انجام دهد.اگر نظر تشکيلات طوري باشد که کسي را نپسندد و در مقابلش کار شکني شود و مردم احساس کنند هزينه کشور زيادتر شده بايد به سوي کسي رفت که هزينه کمتري داشته باشد.»

توقع از رييس جمهوري نيز بايد به اندازه قدرت وي باشد؛ در دوره گذشته توقعاتي مطرح شد که عملا امکان تحقق آنها وجود نداشت

خاتمي تاکيد کرد:«مردم مطمئن باشند و خدا را شاهد مي گيرم هر تصميمي بگيرم از سر راحت طلبي،عافيت طلبي و عدم احساس مسئوليت نيست.از وضعيت کنوني خود راضي هستم و اگر اوضاع هم تغيير کند باز مي توانيم در متن جامعه و عرصه بين المللي فعال تر باشيم اما هر چه وظيفه ام باشد انجام خواهم داد.»

وي ادامه داد:«ما مي خواهيم هزينه مردم را کمتر کنيم و هرگونه راهي که اين هزينه ها را کمتر کند و فايده را بيشتر بايد همان آن راه را برويم.نبايد سياه و سفيد  يا اين يا آن کنيم چون دوران اين روش ها گذشته است و اين روش با عالم واقعيت مطابقت ندارد.»

خاتمي خاطرنشان کرد:«توقع از رييس جمهوري نيز بايد به اندازه قدرت وي باشد؛ در دوره گذشته توقعاتي مطرح شد که عملا امکان تحقق آنها وجود نداشت.»

نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 22:14 | لینک  | 

احمد شاه مسعود و ارد بزرگ Ahmad Shah Massoud & Orod Bozorg


نقش ارد بزرگ و احمدشاه مسعود در تغییر نام افغانستان به خراسان

فرمت : pdf

حجم : 841 کیلوبایت

تعداد صفحات : 130 صفحه

اینجا دانلود کنید

سرور دیگر برای دانلود : اینجا هم می توانید دانلود کنید




و در  آدرس زیر می توانید متن کامل کتاب را بخوانید :




متن کامل مقالات و نظرات :

نقش ارد بزرگ و احمدشاه مسعود در تغییر نام افغانستان به خراسان 1
نقش ارد بزرگ و احمدشاه مسعود در تغییر نام افغانستان به خراسان 2
نقش ارد بزرگ و احمدشاه مسعود در تغییر نام افغانستان به خراسان 3
نقش ارد بزرگ و احمدشاه مسعود در تغییر نام افغانستان به خراسان 4
نقش ارد بزرگ و احمدشاه مسعود در تغییر نام افغانستان به خراسان 5



نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 22:12 | لینک  | 

احمد شاه مسعود و ارد بزرگ Ahmad Shah Massoud & Orod Bozorg


نقش ارد بزرگ و احمدشاه مسعود در تغییر نام افغانستان به خراسان

گردآوری و پیشگفتار : شقایق شاهی








پیشگفتار :

سلام بی پایان خدمت همه هم وطنان تقدیم میکنم.

مدتها بود به میتینگ افغان سر نزده بودم رفتم تا ببینم چه گفتگوهای بین دوستان برقرار است که با نوشته علی احمد قندهاری ( که شخصا فکر می کنم ایشان همان دکتر سید خلیل الله هاشمیان باشد )  برخوردم .


نکته جالب و اندوهناک گپ ایشان و مصداقی که برای آن  آورده بودند یعنی سخنان آقای دکتر سید خلیل الله هاشمیان ! سرشار از ناسزا و دشنام نسبت به آدمهای مهم و نام آشنایی همانند ارد بزرگ و احمد شاه مسعود بود .

تا جائیکه به یاد دارم احمدشاه مسعود هیچ گاه در مورد تغییر نام افغانستان نظر آشکاری نداده اند اما بنا بر دانش و خرد خود نام سخیف افغان ، که مال قبیله پشتون را شاید نمی پذیرفت . در مورد دانشمند دوراندیش  ایرانی و دوست احمدشاه مسعود یعنی ارد بزرگ هم به همین ترتیب ، جای به خاطر ندارم که گفته ایی ، چیزی در مورد تغییر نام افغانستان داشته باشند . البته ایشان به نام قاره آسیا بر مناطقی که در حوزه فرهنگی ایران باستان است اعتراض دارند و می گویند آسیا و اروپا قاره کهن را تصاحب کرده اند و از کشمیر و پامیر تا مدیترانه و از خلیج فارس تا شمالی ترین قسمت دریای مازندران را هم سرحداد قاره کهن می دانند . نکته مهم این بحث اشاره ایست که به داستان فرزندان فریدون در شاهنامه می کنند که سلم و تور ( فرمانروایان اروپا و چین هستند) برادر بیگناه خود ایرج را که فرمانروای ایران است را می کشند تا بر ایران چنگ زنند ، ایشان بر این باور است این داستان همکنون رخداده است و قسمتی از قاره کهن در اختیار آسیا و قسمتی در اختیار اروپاست ...
ارد بزرگ پرده از رازی دیگر هم برداشته است و آن واژه استعماری جاده ابریشم است که در دل نظریه قاره کهن او قرار دارد و می گوید چین با این حربه سعی در گسترش حوزه نفوذ خویش را دارد ارد بزرگ می گوید چین از همین جاده فرهنگ ما همچون میترایزم که بعد ها در آنجا شد تائو و کنفوسیوس و همچنین شاهنامه فردوسی ما را 400 سال پس از سرودنش به دست مرد جاودانه فردوسی به سرقت برده و اسامی چینی بر شخصیت های آن نهاده اند و از جمله به رستم می گویند تانگ ! ارد بزرگ بر این جاده نام راه فرهنگها گذارده اند که مورد ستایش همگانی قرار گرفته است .

حال کجای نظرات ارد بزرگ و یا احمد شاه مسعود می تواند حامل این نظر دوستان پشتون ما باشد که اینان را متهم می کنند ؟

اما من توجه شما را به نکته بسیار مهم تری جلب می کنم !

تاریخ در دست تاریخ سازان و یا بهتر بگویم اسطوره هاست !

خراسان بزرگ سرشار بوده است از اسطوره ها ، اسطوره هایی نظیر فردوسی ، رودکی ، ابوعلی سینا ، ابوریحان بیرونی ، ابونصر فارابی ، خواجه نصیر الدین طوسی ، خواجه نظام الملک ، امام محمد غزالی ، ناصر خسرو ، خیام ، عطار ، بیهقی ، جامی ، کسایی مروزی ، امام فخر رازی ، خواجه عبدالله انصاری ، سنایی غزنوی ، ابو سعید ابولخیر ، مولوی ، دقیقی طوسی ، ملک الشعرا بهار ، شریعتی ، اخوان ثالث ، احمدشاه مسعود و ارد بزرگ .

دوستان پشتون و کج اندیش ما ، این روزها برای نابودی و ریختن آبروی احمد شاه مسعود سنگ تمام گذاشته اند و بدین منظور حتی از ناسزا گویی به پسر نوجوان او هم دریغ نکرده اند که مبادا در آینده پا در جای پای پدر بگذارد و همچو او موجب سربلندی افغانستان باشد .

مشکل پشتونها در این است که سنتها ، باورهای خرافی ، آداب و رسوم قومی و محلی و مذهبی و بی سوادی و عدم دسترسی به دانش وتخنیک معاصر وضع را به اینجا کشانده است .

حالا که احمد شاه نیست نوبت ارد بزرگ فرا رسیده است یاران پشتون ما با این که می دانند ریشه پدری ارد بزرگ در شیروان ( یکی از شهرهای شمالی خراسان ایران) می باشد و او هم ایرانی است باز هم در هراسند که مبادا با تغییر نام افغانستان به خراسان این تنها اسطوره سرزمین پهناور خراسان امروز مشکل زا باشد پس باید به هر ترتیب او را هم نابود کنند . همانگونه که در سطور ادامه خواهید خواند می گویند : احمدشاه یک جنایتکار و خائن بود و جماعت در پرده نشین ارد بزرگ هم فکر می کنند قوم افغان بر می گردد به دونیم صدسال پیش و استانی از ایران می گردند .

این برخورد سفسطه آمیز گویای ترسی در نهان است آنها می ترسند دوران باجگیریشان از اقوام دیگر با تغییر نام افغانستان به خراسان پایان پذیرد آنها می خواهند به هر ترتیبی که هست تاریخ باشکوه و افتخارات کابل ، هرات ، بدخشان و مزار .... را به پای نظام قبیله ایی و شتربان خویش قربانی کنند .جماعت ارد بزرگ پرده نشین است ! یا ملاعمر پشتون ؟!

من فکر می کنم هنوز هم دستان استعمار پیر در کار است و نمی گذارد افغانستان متحد و یکپارچه شکل کامل بگیرد .

پشتونها می خواهند زبان اجدادی ما را از ما بگیرند و تعصبات قومی و مذهبی خویش را بر ما روا دارند

یادشان رفته که آنها حتی با کمک عربستان ، امارات  و پاکستان هم نتوانستند . ما همیشه در مقابل اقوام متهاجم و بربری و وحشی ،ناقل و مستبد به مبارزه برخواسته ایم .

بنای اقوام دیگر در مقابل پشتونها احترام متقابل است نه زاری و خواری !!

هزار انگلیس هم دیگر نمی توانند ما را به قربانگاه پشتونها بکشانند . دوران شتر سواران به پایان رسیده است و سرزمین ما هزاران اسطوره در آستین دارد . در سطور زیر خواهید خواند که یکی از پشتونها تلویحا کشته شدن احمد شاه مسعود را یکی از افتخارات پشتونها می داند حال آنکه به راستی اگر این داستان به ثبوت می رسید  اوضاع افغانستان از آسمان تا زمین با حال فرق می کرد . و خیلی زودتر مرز جدایی بین ما کشیده می شد . اسرار بر سلطه جویی قوم بدوی پشتون دیوار بلندتری مابین ما خواهد کشید و کار اشتراکی اقوام ما با پشتونها به پایان می رسد . امیدوارم از تخم قبیله سالاری خود برون آئید .

شقایق شاهی




















پاسخ به آنانی که میخواهند نام افغانستان به خراسان تعویض کنند
نویسنده     پیغام
afghani    


پاسخی به فرزندان ناخلف کشور که میخواهند نام افغانستان به خراسان تعویض شود!

نقشه شوم عوض کردن نام افغانستان به خراسان از زمان مسعود جنگ سالار بیشتر رواج پیدا نموده ، فکر می کنم نباید مانند صنف اولی ها با این فرزندان ناخلف افغانستان برخورد کنیم مقاله و تحریر های بسیاری نوشته شده اما فکر می کنم ریشه این حرفها از فریبخوردگان افکار آدمهایی مانند ارد بزرگ باشند باید سارنوالی و ستره محکمهً افغانستان جلو چنین حرکات ماجرا جویانه را بگیرند. محترمان باور کنید این آدم های مرفوع القلم که حرجی بر آنها هم نیست ، می خواهند قوم ما را نابود کنند این قلم ها به بیراهه میروند افغانستان را می خواهند با همه عقده شان از هم بپاشند بیشک که نام خراسان هم ناکام است پوهاند دکتور سید خلیل الله هاشمیان جواب دندان شکنی با این فرزندان ناخلف کشور داده است که می خوانیم : افغانها ازموقف تجزیه طلبی قوی کوشان وحلقه دوستان او که از شش سال باینطرف با نشر مقالاتی در(امید)، این جریده ستمیشعار وتفرقه انداز، در پی تجزیهً افغانستان افتاده اند، آگاهی کامل دارند. حدود شش سال قوی کوشان وعنایت الله شهرانی درامریکا طرح «فدراسیون» را برای افغانستان ریختند واین موضوع مبحث گرم جریدۀ امید درمدت دوسال بود، ولی ملت شریف افغان آنرا نپذیرفت. قبل از کودتای ثور وتاسیس رژیم کمونیستی تره کی _امین، عنایت الله شهرانی توسط آقای عبدالقیوم قویم( استاد پوهنحی ادبیات، از مردم شمال افغانستان) بحزب خلق وقوی کوشان از طریق خانمش بحزب پرچم شامل شده بودند و بعد از تاسیس حکومت خلقی، قوی کوشان بحیث تایپست حفیظ الله امین درصدارت وعنایت الله شهرانی که قبلاً یک اسیستانت پایان رتبه بود بحیث رئیس دیپارتمنت هنرهای زیبا در پوهنحی ادبیان کارمیکردند، واین دونفر در فضای سیاسی مساعد آنوقت درمحافل ومجالس حزبی باهم آشنا شده بودند.
قوی کوشان درعین زمان یادداشتها ومقالات میر محمدصدیق فرهنگ را درکابل تایپ میکرد وتوسط قوی کوشان یاد داشتهای شخصی فرهن گرا در امریکا بقسم یک رساله تایپ کرد ونام آنرا فرهنگ« افغانستان در پنج قرن اخیر» گذاشت. فرهنگ که شاگرد دبستان مارکسیزم بود وباین جهانبینی سخت علاقمند، رویدادهای تاریخ افغانستان را از زاویۀ جهان بینی مارکسیزم یادداشت نموده که مفاهیم«ملیتها»، اصالت«قومی»، "فیدرالیزم"،"طرد دین" و" طرد اقتصاد سرمایه داری" چوکات اساسی آنرا تشکیل میدهد. این مفاهیم در یادداشتهای شخصی فرهنگ پرورده شده وشاگردان او به پیروی افکار ناقص فرهنگ را یک افتخار میشمارند و پیوسته آنرا بروی مردم میکشند. درحالی که میر محمدصدیق فرهنگ لیسه استقلال راتمام نکرده و در هیچیک دانشگاه تلمذ ننموده، بلکه مطالعه شخصی وپیروی از معیارهای مارکسیزم_ لنینیزم برای او در بین کمونیستهای" کور" افغان موقف"استاد یک چشمه" را بخشیده بود.
پادشاه سابق با وعده وزارت وسفارت، فعالیت های کمونیستی فرهنگ را قسما و موقتاً بطی ساخت وچند سالی او را بحیث سفیر بکشور چکوسلواکیا فرستاد، اما با رویکارآمدن رژیم کمونیستی ببرک کارمل، رفیق فرهنگ بحیث مشاور اقتصادی دولت کمونیستی مقرر گردید و او با همکاری نزدیک با مشاورین شوروی طرح و پلان یک جامعه کمونیستی را برای کشور و مردم افغان ریخت که مفهوم فدرالیزم باساس شناخت ملیتها و ولایات واجد مشخصه قومی در رأس قرارداشت، ولی رژیم مزدور کارمل حتی باسپاه سرخ این پلان را درافغانستان تطبیق نتوانست، و هنگامی که فرهنگ بناکامی طرح غیرملی خود متوجه شد، ازکابل با پاسپورت سیاسی و اعزاز و امتیازات دولتی به دهلی رفت، و بعد به امریکا_ بکشوریکه فرهنگ در نوشته ها و بیانیه های حزبی خود قبلاً آنرا "امپریالیزم جهانخوار" مینامید_ پناهنده شد و دراینجا بود که رفیق فرهنگ لباس دیموکراسی امریکا را در بر کرد واز بیرق ۵٢ ستاره ئی با ایدیالهای آن سخت دفاع میکرد.
بعد از تبلیغ جدی وشدید طرح فدرالیزم که همکاران حلقۀ (امید) برای مدت دو سال هرچه درچانته داشتند با سیاهی بروی امید نقش کردند و سرمقالات امید با طمطراق زیاد از تاسیس دولت فدرالی درظرف چند ماه آینده بخوانندگان خود وعده ومژده میداد، اما مردم شریف افغانستان حتی ازبکهای افغان که عنایت الله شهرانی بالای آنها حساب میکرد، این طرح بیگانه و مضر برای افغانسان را نپذیرفتند. برادر مهتر شهرانی که درآن وقت معاون رئیس دولت بود دریک بیانیه خود پلان فدرالیزم را رد وتقبیح نمود و به برادرجوان خود سفارش کرد از این راه کج برگردد. آنگاه جریده امید که از نگاه سیاسی بی مضمون شده بود وتقبیح نمود یگانه موضوعی که چند صفحه هرشماره آنرا سیاه میساخت، قتل احمدشاه مسعود پنجشیری بود که به حیث پیغمبر با القاب(علیه السلام) ازو یاد میشد واو را بحیث "سرقوماندان همه جبهات جهاد"،"فاتح جهاد"،"ناجی افغانستان"، ناپلئون آسیا وغیره وغیره توصیف میکرد.
تصویر پسر ١٣ سالۀ احمدشاه مسعود پنجشیری با لباس دگر جنرالی که در روز هشتم ثور(جشن شورای نظار) رژه میرفت صفحات امید را منقش ساخته بود، این پسر جوان افغان از چند سال باینطرف درایران تحت تربیت دولت ایران قرار دارد. خلاصه برای مدت دو سال دیگر هرچه در امید سیاه شده بود، تصاویر بازندگی نامۀ احمدشاه مسعود قهرمان ساختگی خودش بود، آنهم بنحویکه قرارداد خاینانه و وطنفروشانۀ احمدشاه مسعود پنجشیری را با سر قوماندان سپاه شوروی که خود و جبهۀ پنجشیر خود را بضد ملت مسلمان افغان دراختیار شوروی قرار داده بود، وهم همکاریهای متداوم مسعود پنجشیری را با رژیم های کمونیستی کابل، یا ذکر نمیکردند و یا ازآنها بقسم اقدامات قهرمانانه و ابتکار و نبوغ سیاسی مسعود پنجشیری، این خاین ملی که یکطرف با روسها و جنرالان کمونیستی رژیم کابل نقشه های جنگی میساخت و در عین زمان همان نقشه های جنگی را با جاسوسان سیاCIA مطرح وهدایت میگرفت، درشماره ١٠١ مجله آئینۀ افغانستان نشر شده، ثبوت مستندی از خیانت ووطن فروشی او بشمار میرود.
البته همه خبردارند که جریدۀ امید که از پنجسال باینطرف بحیث ناشر افکار واهداف«شورای نظار» موقف گرفته وحتی قبل از تاسیس حکومت شورای نظار درکابل، آقای سیدمخدوم رهین و قوی کوشان از طریق امید وهم در رسانه های رادیوئی در امریکا از:"پاکسازی زبان فارسی"(که مقصد آن اخراج کلمات متداول پشتو از زبان دری است) ، و شعارهای "تاجیک فوق همه"، "یا تخت است یا تابوت" و"برادر کلان مرده" وغیره تبلیغ ودفاع نموده، این شعار ها حتی در دوره حکومت خوجه ئین ربانی در جریده امید بتکرار نشر ودفاع میشده است. ولی در جریان دونیم سال اخیر، همکاران امید مفهوم فدرالیزم و تشخیص«ملیتها» را که میراث تبلیغات دورۀ اشغال شوروی میباشد، درقالب الفاظ و کلمات پیچانده و از آن کلمۀ جدید"افغانستانی" را تراشیدند. قوی کوشان وستمی شعاران شامل حلقه امید ادعا میکنند که کلمه «افغان» تنها بقوم پشتون مختص بوده، تاجیکها وسایر اقوام مسکون در کشور"افغان" نیستند، بلکه«افغانستانی» میباشند.
این ادعا را فقط چند نفر وابسته به شورای نظار دامن زده به پیش انداخته اند، درحالی که سه قوم بزرگ وذیخق افغانستان (توده های تاجیک، اوزبک، هزاره وغیره) بداخل کشور هرگز باین فکر نبوده بلکه اقوام شریف اوزبک وهزاره هویت ملی "افغان بودن" را رسماً پذیرفته اند. قابل تذکراست که شخص قوی کوشان بسویه بکلوریا قرارداشته از علم زبانشناسی وهجده شهبه آن که یکی (ریشه شناسی) میباشد بهره علمی ندارد ورهبر واستاد او درین مسایل سیدمخدوم رهین بوده که باهم قرابت باجگی هم دارند. بعد از تقرر رهین بوزارت اطلاعات وکلتور که ازآنجاهم امید را حمایت ورهنمائی میکند، آقای خواجه بشیراحمد انصاری بحیث تئوریسن وآقای داکترعبدالواسع لطیفی( اصلاداکتر طب)_ هموکه در دوره خلقی تره کی بحیث رئیس پوهنحی طب مقرر شد واولین مجلس استادان پوهنحی را عوض بسم الله الرحمن الرحیم، بنام نامی رهبر کبیر افتتاح کرد_ بحیث پیشکاره و"اوقی" امید اخذ موقف نموده اند، مقالاتی که بنام های مستعار «رها» و «علی یاور» و غیره و غیره، بشمول سرمقالات شخص قوی کوشان ، بتائید و دفاع از اختراع «افغانستانی» چاپ میشوند، که هدف آن تجزیه ایلات افغانستان باساس تشخیص قومی میباشد، ازنظر دوشخص فوق الذکر میگذرند و یا زیر نظر آنها تهیه وآماده میشوند که فقط مسئولیت نشرآنها به قوی کوشان تعلق میگیرد_ بعبارت دیگر قوی کوشان با قوم پشتون و زبان پشتو بدبینی وعناد شدید داشته، موجودیت قوم پشتون و اطلاق نام وهویت ملی "افغان" را بداخل کشور تحمل نتوانسته از طریق نشر مقالات وایجاد کلمات جدید، کورکورانه پشتیبانی نموده بدون آنکه در متون تاریخ یا محتوای مقالات دسترسی داشته باشد، این لاطایلات را پیوسته نشر میکند تا نفاق و شقاق را در بین اقوام بهم برادر و برابر درافغانستان چاق ساخته باشد، و در شعار دیگر او که چندبار درامید نشر شده این مطلب بوضاحت گفته شده که :"دلم، بایسکلم"
حلا ببینیم سرکلاوه درکجاست وگره ها را کی ها و چطور به آن افزوده اند: آقای ولی احمدنوری، یکتن از تحصیل کرده ها و فرهنگیان افغان مقیم پاریس، بتاریخ اول می سال ٢٠٠٤ نامه متحدالمالی تحت عنوان «استعال کلمه افغانستانی جرم است" بجراید افغان فرستاد که بعد ازآن به «اعلامیه پاریس" معروف شده است، و درآن شکایت نمود که:... دراین چندسال اخیر دربعضی از روزنامه و نشرات خارج کشورعده ای در صدد اند که کلمات فارسی ایرانی را به عوض کلمات سچه دری با کلمات معمولی عربی که در زبان ماعجین شده است بکاربرند که نه تنها خوش آیند نیست بلکه رنج آوراست، ولی تعویض کلمه افغان به افغانستانی بی اندازه نامانوس وغیرقابل پذیرش و توهین آمیز است. این نام ... پیوسته در یک تعداد نشرات افغانی بشمول هفته نامه امید و دیگر ایرانی مشربها وحتی در بعضی نشریه های داخل کشورهم بملاحظه رسیده موجبات اشمئزاز خاطر را ببار می آورد....
قوی کوشان مقاله آقای نوری را با جواب خودش و نامه دیگری بقلم عبدالله« رها» که نوعیت جرم را پرسیده بود وهردو مقاله برایش تهیه شده بود دریک شماره(٦٣٢) نشر ولقب «حرامزادگی مطبوعاتی" را برای خود کمائی نمود، چونکه بقرار تعامل مطبوعات اول بایست مقاله آقای نوری را نشر میکرد و منتظر عکس العمل مردم در شماره بعدی می بود، تبصره دیگر عبدالله (رها) باستناد یاد داشت های میرمحمدصدیق فرهنگ این بود که : کلمه افغانستان بعنوان نام رسمی کشور برای بار اول درسال ١٨٠٧ در معاهده بین انگلستان وایران در باره دولت درانی بکار رفته است."
در بالا گفتیم که فرهنگ نه مؤرخ بود و نه یاد داشت های او( که توسط قوی کوشان تایپ شده ) تاریخ شناخته میشود. او در یاد داشتهای خود تنها از منابعی برداشت نموده که هویت تاریخی افغانستان را مغشوش نشان داده اند و از منابع مستند و معتبردیگری که واقعیت های تاریخی را ثبت و بیان داشته قصداً اغماض نموده است. همه افغانهای مقیم کلیفورنیا فهمیدند که عبدالله رها یک نام ساختگی است، وبا وجود تقاضاهای مکرر در ظرف دوسال، هویت حتی تصویرعبدالله رها_ ساکن کلیفورنیا شمالی_ افشائ نشد ومن (هاشمیان) باقبول یکهزار دالر جریمه اعلام مینمایم که شخصی بنام عبدالله رها در هردو طرف ایالت کلیفورنیا وجود نداشته و ندارد، ولی نوشته او بااستفاده از معیارهای علم (سبک شناسیStylistics ) شناخته شده که توسط شخص دیگری مقیم کلیفورنیای شمالی نوشته شده است.
مقاله دیگری بقلم علی یاور( که اینهم نام مستعار است، ولی از زوایه سبک شناسی هویت او شناخته شده) در دفاع از تفرقه افگنی وطرد کلمه "افغان" نام (خراسان) را بحیث نام قدیم و دایمی منطقه ایکه امروز افغانستان خوانده میشود، بمیان کشید. البته قبل برآن یک عده کمونستان افغان( لطیف پدرام، محبوب الله کوشانی، ولطیف ناظمی وغیره) وپیروان ستمیشعار امید از قبیل نادیه فضل، رحمت الله بیژنپور، همزه واعظی، حمیرا نگهت دستگیرزاده، محمدالله ناقد، جان محمد پنجشیری وغیره درماه نوامبر٢٠٠٣ درشهر گیسن آلمان کلمه نو ترکیب «افغانستانی» را بعوض نام تاریخی«افغان» برای اقوام غیرپشتون و نام «خراسان» را بعوض «افغانستان» برای کشور افغانها پیشنهاد کرده بودند.
علی یاور باستناد بیادداشتهای شخصی و ناقص فرهنگ مدعی شد که نام اصلی این کشور خراسان بوده ونام افغانستان بار اول درتاریخ منطقه دریک معاهده بین انگلیس وایران در سال ١٨٠٧ استعمال شده است ، او تقاضا نمود اگرکدام سند تاریخی وجود داشته باشد که استعمال نام افغانستان را درماقبل از ١٨٠٧ نشان بدهد، ارائه شود.
دو دانشمند افغان، آقایان انجنیر خلیل الله معروفی وکاندیدای اکادمیسن محمداعظم سیستانی، اول الذکر از زاویه ریشه شناسی و تاریخی و اخیرالذکر باستناد متون تاریخی که رشته تخصصی شان میباشد، در زمینه روشنی علمی ومستند انداخته در مقالات متعدد جنبه های مختلف موضوع را بیطرفانه تحقیق وبررسی نموده وبه تجزیه طلبان وستمی شعاران عالمانه ومؤدبانه جواب داده اند. ولی سرو کله ناهنجار علی یاور، همان نامرد چادری پوش وبی ادب که با نام مستعار دانشمندان حقگوی افغان را با نوشته های خسته کن و تکراری خود توهین و نکوهش میکند، بار دیگر در امید شماره ٧٢٣ مورخ فروری ٢٠٠٦ پیدا شد، و این بار مدعیات سابق خود را با دروغها ولاطایلات، توام با توهین و دشنام دنبال و سه صفحه امید را پرساخته است.
من از همه افغانها تقاضا میکنم نوشتۀ این شخص بی فرهنگ وبی ادب را که بجواب مقالۀ کاندیدای اکادمیسین سیستانی نشر شده بخوانند، زیرا مقاله محترم سیستانی تحت عنوان«افغانستان، افغان وافغانستانی وفرازهایی از ازنوشته انجنیر معروفی" در ذیل این نوشته نشر میشود و شما بعد از خواندن آن نه تنها بواقعیت های مستند تاریخی متوجه میشوید، بلکه اسلوب نگارش یک دانشمند مؤدب را ملاحظه میکنید که بدون توهین وتعرض وهتک حرمت بطرف مقابل، فقط متون تاریخ را گزارش داده است، درحالی که علی یاور، این مرد ستمیشعار چادری پوش، صفحات امید را بجواب دانشمند سیستانی از توهین و دشنام پر ساخته و هم بی موجب بالای انجنیر صاحب معروفی تاخته واین دانشمند حق گوی را با کمال بی ادبی بزبان کوچه توهین کرده است. البته طوریکه دربالا تذکر دادیم مسئول این طرزالعمل شخص قوی کوشان است که بچنین نوشته های بی صاحب و زیر چادری بقلم ارازل کوچه گشت موقع نشر میدهد. هرآئینه حق دفاع دو دانشمند افغان از اتهامات وارده و جواب های شان به اراجیف و لاطایلات نویسنده چادری پوش و ناشر امید محفوظ بوده و در موقعش نشرخواهند شد.
من دراینجا در رد وابطال مدعیات ناقص و ساختگی علی یاور، این نویسنده بیحیا و چادری پوش، روشنی تازه و مستند می اندازم تا مردم ببینند که این گروه بیحیا برای بکرسی نشاندن مدعیات دورغین خود از جعلیات کارگرفته اند:
١_ علی یاورچادری پوش درامید شماره ٧٢٣ از یاد داشتهای شخصی و ناقص میر محمدصدیق فرهنگ اقتباس میکند که "کلمۀ افغانستان به عنوان نام رسمی کشور برای بار اول درسال ١٨٠٧م در معاهده بین انگلستان وایران در بارۀ دولت درانی بکار رفته است."
نقصان ونادرستی اول این ادعا دراینست که قرارداد مذکور درسال ١٨٠٧ نی، بلکه درسال ١٨٠١ منعقد گردیده بود، دوم، قرارداد مذکور بین نماینده دولت انگلیس و نماینده قاجاری ایران بطور سری و مخفی وبدون و قوف اعلیحضرت شاه زمان پادشاه وقت افغانستان منعقد گردیده و درآن در چهار ماده نام پادشاه افغانستان ذکر شده، از این قرار:
١_ اگر پادشاه افغانستان برهند برتانوی ارادۀ حمله نماید، شاه فارس لشکر جراری برای نابودی افغان خواهد فرستاد.
٢_ اگر پادشاه افغانستان با شاه فارس ارادۀ دوستی نماید، شاه فارس از او تعهدخواهد گرفت که برهند حمله آورنشود.
٣_ اگر پادشاه افغانستان یا شخصی از فرانسه برکشور فارس ارادۀ حمله داشته باشد، درآنصورت سرکار برتانیه سامان جنگ واسلحه را با افسران کار آزموده بیکی از جزایرسواحل فارس ارسال نمایند، عساکر فارس و برتانیه متحداً از ایشان جلوگیری خواهند کرد.
۵_ اگر جنگی بین پادشاه افغانستان و فارس واقع گردد، تا وقتیکه طرفین خواهش میانجیگری نکنند، دولت برتانیه مداخله نخواهد کرد. تهران مورخه یکم جنوری ١٨٠١م"
من از مردم شریف و با شعور افغانستان تقاضا میکنم این قرارداد را بدقت مرور کنند تا ببینند که اگرچه بصورت مخفی بضد دولت وپادشاه افغانستان بین دو دشمن افغانستان منعقد شده بود، اما نام پادشاه و دولت افغانستان بسویه وحرمت مساوی با پادشاه فارس ودولت های برتانیه، فرانسه وفارس درآن ذکرشده است، اگر دولتی قبل برین بنام افغانستان وجود نمیداشت، دراین قرارداد مهم نام یک دولت نامعلوم درج شده نمیتوانست، آنهم درحالی که دولتهای انگلیس و فارس از قدرت و عظمت دولت وقت افغانستان در تحت زعامت اعلیحضرت شاه زمان در هراس بودند که این وضع از متن قرارداد مشهود است.
سوم، افادۀ میرمحمدصدیق مارکسیست که گویا "نام افغانستان .... در بارۀ دولت درانی بکار رفته است" ، بکلی عاری از حقیقت است چونکه در قرارداد فوق هیچ ذکری از«دولت درانی» نرفته، بلکه از«پادشاه افغانستان» چهار بار ذکر بعمل آمده بدون آنکه ازهویت وکنیت او سخن رفته باشد، واز عین روش در باب پادشاه فارس کارگرفته شده چونکه او را شاه قاچار نخوانده اند. قابل تذکراست که قرارداد فوق در حدود ٤۵ سال بعد از تاسیس دولت جدید افغانستان توسط احمدشاه بابای ابدالی منعقد گردیده بود.
معاهده دیگر بین انگلیس و فارس بوساطت فرانسه پیرامون تخلیه فوری و بلاشرط هرات در ماه مارچ سال ١٨۵٧م منعقد گردیده که به" قرارداد پاریس" شهرت یافته، و دراین قرارداد نیز در فصل پنجم"دولت فارس سپاه خود را از شهر هرات و سایر اراضی کشور افغانستان پس بکشد..." و در فصل ششم" استقلال هرات و تمام افغانستان را اعتراف نمایند..." ودر فصل هشتم " اسرائی که درحین جنگ در افغانستان بدست عساکر فارس افتاده باشد..." و در فصل چاردهم" تخلیه هرات واراضی افغانستان از عساکر فارس..." درج میباشد.
چارم، دراولتیماتوم نمایندۀ انگلیس بنام پادشاه فارس راجع به تخلیه فوری هرات مورخ سپتامبر١٨٣٨ که ترجمه متن کامل این اولتیماتوم درجلد اول تاریخ موهن لال، درصفحه ٣٤٧ ثبت است، عبارات ذیل بمشاهده میرسد:" ...اقداماتیکه از طرف اعلیحضرت شما بمقابل افغانها اتخاذ شده ... دولت بریتانیای عظمی دوام تسخیر هرات یا هرقسمت دیگر افغانستان را توسط اعلیحضرت شما یک عمل خصومت آمیز بمقابل انگلستان میشمارد..."
پنجم، درنامه های رسمی که بین رنجیت سنگ پادشاه پنجاب ودولت انگلیس بسیار قبل از لشکر کشی انگلیس بطرف افغانستان مبادله شده و همچنین در راپورهای رسمی برنس اولین نماینده انگلیس بدربار امیر دوست محمدخان درکابل، از کشور افغانستان بنام دولت امیردوست محمدخان یا دولت بارکزائی نی، بلکه بنام های دولت افغانستان یا حکومت افغانستان یا حکومت کابل یادشده است.( نگاه کنید:"سوابق واسناد پنجاب"١٨٤٢، لاهور- واسناد امپراطوری، مشورتهای سری" ١٨٤٤ لاهور( متن هردو کتاب در ارشیف آئینه افغانستان موجود است.)
واقعیت امر باساس اسناد انگلیسی از اینقراراست که انگلیسها همین که در نیم قاره هند پاگذاشتند از موجودیت دولت قویی در غرب وشمال هند بنام افغانستان مستشعر شدند و در صدد تخرب آن بر آمدند.
ششم، درهیچیک از اسناد انگلیسی در قرن هیجدهم نام «خراسان» دیده نمیشود و نه درکدام قرارداد رسمی بین افغانستان وانگلیس یا بین فارس و انگلیس یا بین روس و فارس از نام خراسان ذکری رفته است. خراسان در ادوار تاریخ حدود جغرافیایی معین نی، بلکه متغیر و مختلف داشته و ازخراسان هیچگاه بحیث یک کشور ذکری بعمل نیامده، بلکه یک منطقه جغرافیائی با حدود اربعه متغیر و مختلف شناخته شده است. در زبان و تواریخ عربی برای یک مدت با نام خراسان آشنا میشویم، که بعداً تغییر حالت داده یک قسمت کوچک آن خراسان ولی قسمت بزرگآن سیستان خوانده شده است. تاریخ سیستان که از رویداد های چند قرن حکایت میکند و تالیف آن حدود ٤٤۵ هجری تخمین شده و به تصحیح ملک الشعرابهار ابتدا درایران(١٣١٤ش) و بعد به تصحیح وتوضیح دوم توسط کاندیدای اکادمیسین سیستانی از طرف وزارت اطلاعات وکلتور در مطبعه دولتی در کابلدرسال ١٣٦٦ ش در٤٨٦ صفحه چاپ شده، این تاریخ مهم از اوضاع اجتماعی واقتصادی وسیاسی وجغرافیائی منطقه وسیعی که درآن سیستان وخراسان وکرمان وزابل وکابل وفارس وهند وغیره وجود دارد به تفصیل صحبت میکند. حکمرانان عربی را که توسط خلفای راشدین وبعد از آن توسط اموی ها وعباسی ها به سیستان وخراسان مقرر شده اند با ذکر سنه و تاریخ و قدامت حکمرانی شان معرفی میدارد و همچنین از جنگها و پیروزیهای دودمان صفاری سیستان و هم ازفتوحات اولیه عربها و جنبشهای مردم سیستان در برابر استبداد حکمرانان عربی داستانهای مفید وآموزنده دارد. دراین تاریخ جالب نام «خراسان» بحیث یک ایالت مجاور سیستان زاید از ٦٠ بار ذکر شده، اکثر بارتباط تقرر حکمرانان جدید عربی و یا جنگهای بین الایالتی و یا ترصدات ترانزیتی از طریق خراسان به سیستان و غیره، ولی در هیچ جای این تاریخ جالب که دروصف بی نظیر بودن آن دانشمند شهیر ایران ملک الشعرا بهار تقریظی در ٣٦ صفحه بقلم خود نوشته، نامی از خراسان بحیث یک کشور مستقل و یا یک امپراتوری که قوی کوشان وعلی یاور وبالاخره پوهنمل کامجو ( قبلاً عضوحزب دموکراتیک خلق واکنون اوقی وکلان کار گروه"ستم ملی") ادعا دارند، دیده نمیشود. برای آنکه ادعای پوچ وغیر مستند قوی کوشان، علی یاور واوقی کمونست ستمیشعار کامجو و سایر جیره خواران دسترخوان امید و ستم ملی که«خراسان» را نام قدیم افغانستان قلمداد میکنند، عناد انگیز و باطل شمرده شود، اینک من چند مثالی از تاریخ سیستان برای ملت شریف افغانستان اقتباس مینمایم تا ملتفت شوند و قضاوت نمایند که خراسان متشکل از چه و از کجا بوده است:
" ... گرشاسپ بدرگاه افریدون آمد و از آنجا به سیستان آمد و نهصد سال پادشاه سیستان بود. وضحاک را بروزگار او به سیستان هیچ حکم نبود، وهمه زابل و کابل و خراسان را ضحاک داشت، بگرشاسپ باز داشته بود." (ص ٦)
ازاین عبارت معلوم میشود که درعهد گرشاسپ و ضحاک، زابل و کابل و خراسان سه ایالت علیحده بودند.
" بازگشتیم بحدیث سیستان، بوعاصم به سیستان بزرگ گشت ومحتشم گشت، بالشکر بسیار از سیستان برفت که خراسان بگیرم و عتاب بن علا را برسیستان خلیفه کرد، و بوداود برخراسان والی بود و خبر سیستان بدو رسیده بود که بوعاصم قصد خراسان دارد."( ص ١٣٩)_ از این عبارت معلوم میشود که سیستان در صدد تسخیر خراسان بوده است.
بهنگام خلافت هادی" هادی فضل بن سلیمان راخراسان داد و باقی سیستان تمیم بن سعید را داد، وتمیم بسیستان اندر آمد روز شنبه هشت روز مانده از صفر سنه تسع وستین ومائه ..." (ص ١۵١)_ از این عبارت معلوم میشود که خراسان جزئی از سیستان بوده است.
"... وداود بشر مهلبی از بزرگان بود، سیستان او را داد هرون رشید، و داود براه خراسان بسیستان آمد روز پنج شنبه یازده روز رفته از شهر ربیع الاول سنه ست وسبعین و مائه..." ( ص ١۵٣)_ از این عبارت معلوم میشود که ایالت خراسان دراین وقت در بین فارس وسیستان قرارداشت.
" آمدن علی بن عیسی به سیستان و روزگاری اینجا ببود و حمزه به نیشاپور شد و آنجا حرب کرد برعلی بن عیسی، ... باز حمزه برفت سوی خراسان شد چون دانست که اینجا هنوز برآن گروه برنیاید، وعلی بن عیسی براثر وی با سپاه برفت روز پنجشنبه سیزده روز گذشته از شوال سنه ثمن وثمانین ومائه ... و علی بن عیسی نامه کرد سوی امیر المؤمنین هرون الرشید و آگاه کرد که مردی از خوارج سیستان برخاستست وبخراسان و کرمان تاختنها همی کند و همه عمال این ناحیت را بکشت و دخل برخاست و یکدرم و یک حبه از خراسان و سیستان و کرمان بدست نمی اید، پس رشید بیعت کرد مامون پسر خویش را برهمه ولایات مسلمانی اندر سنه ثمان وثمانین ومائه، وخود بنفس خویش رشید بیامد تا ری که بخراسان آید، بحرب حمزه... پس رشید علی بن عیسی راعزل کرد از خراسان وفرمان داد که مال او همه برگیرند وبستانند وهرثمه بن اعین راخراسان داد..."( ص١۵٩-١٦١)_ ازاین عبارت برمی آید که سیستان وخراسان وکرمان سه ایالت علیحده بوده ونیشاپوراز توابع خراسان بوده است.
" ومستعین، طاهر بن عبدالله رابرخراسان بداشت، پس چون کاریعقوب بسیستان قرارگرفت عمرو را برسیستان خلیفه کرد... روز دوشنبه هشت روز باقی از رجب سنه ثمان واربعون ومایتی ، المستعین بالله خراسان محمدبن طاهر بن عبدالله را داد وعهد نامه فرستاد، وخوارج بیشتر نزدیک یعقوب آمدن گرفتند، باز یعقوب عزیز بن عبدالله را برسیستان خلیفه کرد...."( ص ٢٠۵) _ از این عبارت و متباقی داستان بقدرت رسیدن یعقوب لیث ( در ٢٤٧هق) برمی آید که نهضت ملی یعقوب لیث صفاری از سیستان برخاسته وخراسان که بدست حکمرانان طاهری اداره میشده، یعقوب برای تسخیر خراسان بجنگ پرداخته و بعد از جانب خود حکمران خراسان را مقرر کرده است.
"و عبدالرحیم خارجی که برخاسته بود از کوه کروخ وخویشتن امیرالمومنین نام داده ولقب کرده المتوکل علی الله، و ده هزار مرد برخویشتن جمع کرده از خوارج وگروه های هری واسفزار ونواحی خراسان فرو گرفته و تاختنها همی کرد..." ( ص ٢١٧) از این عبارت برمی آید که هری واسفزار از نواحی خراسان آنوقت بوده اند.
در دوره اموی ایالت خراسان ضیق تر بوده ولی در دوره عباسی بیشتر وسعت یافته و رویهمرفته متشکل از نیشاپور، طوس، هرات، اسفزار، فوشنگ، مرو، سمرقند، بلخ و بادغیس و خوارزم بوده وسیستان متشکل از زرنج، جوین ، فراه ، بست، زمینداور، والرخج (قندهار)وغیره بوده است. درحالیکه زابل وکابل درجنوب وکرمان وفارس در غرب ایالات دیگری بودند که بعد ها در ظرف ١٢٠٠ سال دوره های سلاطین وحکمرانان بومی این منطقه، این حدود اربعه چندبار مخلوط و دگرگون شده، بنحویکه خراسان یک دوره با دوره دیگر بسیار متفاوت بوده است. دوره های تاریخی بعد از ٢٠٠ سال اول استیلای عرب، در ظرف ١٢٠٠سال بعد بدین قراراند: دوره طاهریان، صفاریان، سامانیان، غزنویان، سلجوقیان، غوریان، خوارزمشاهیان، مغولان وحشی، تیموریان، صفویان فارس، مغولهای متمن(بابر واولاده اش)، هوتیکیان قندهار، ابدالیهای هرات، دورۀ نادرافشار، دورۀ احمدشاه ابدالی درانی، دورۀمحمدزائی.
باستناد متون تاریخ و رویداد های تاریخی، شکل جغرافیائی وحدود اربعه ایالات خراسان، سیستان، کرمان، فارس، زابل وکابل در هریک دوره های فوق بنحوی تغییر وتحول کرده بوده که بعد از مرگ نادر افشار به هنگام تاسیس کشور افغانستان توسط احمدشاه درانی (٢۵٩ سال قبل) منطقۀ مشخصی بنام خراسان باقی نمانده بود، چونکه نادرافشار فارس و کرمان و خراسان و سیستان و زابل و کابل و هند را در امپراطوری فارس افشاری مخلوط کرده بود. افغانستانی که احمدشاه درانی تاسیس نمود مخلوطی از خراسان(هرات وبلخ ومشهد ونیشاپور)، سیستان، زابل وکابل، خیبر،کورم وبنگش، دیره جات، کشمیر، ملتان و سند بود که همه را قبلاً نادر افشار تسخیر کرده بود لهذا سوال ما از بچۀ خالۀ خوجه ئین وقوی کوشان وکامجو وغیره اینست که مقصد شان از نام خراسان کدام خراسان است؟ اگر مقصد شان از خراسان دوره نادرافشاراست، بفرمایند نیشاپور ومشهد را از ایران و مرو وسمرقند را از کشورهای از بکستان و ترکمنستان واپس بگیرند، درآنصورت ما هم حاضریم نام افغانستان را به خراسان تعویض کنیم. اگر مقصد شان خراسان دورۀ مشخص ١٤٠٠ ساله از جمله دوره های مافوق الذکر باشد،لطفاً ساحۀ جغرافیائی وحدود اربعه و نام شهر های آن را بیرون نویس کنند تا افغانها ببینند که متشکل ازکدام اراضی وبکجاست تا بعداً در باره اظهار نظرشود. در غیرآن، با نام خشک وخالی خراسان نه خود را بازی بدهند ونه مردم را.
مایکی دوبار قبلاً نوشتیم، اما بچۀ خالۀ خوجه ئین به یک حقیقت ساختمانی بارتباط ترکیب کلمات در زبان نمیخواهد تن بدهد که خراسان یک کلمۀ ترکیبی است متشکل از «خُــر + استان = خراستان» ولی صوت/ت/ این کلمه باساس تحول مورفونیمیک که برای سهولت تلفظ در هر زبان صورت میگیرد، حذف شده و«خراسان» تلفظ شده است.
در زبا ن دری (فارسی) کلمۀ /آستان/، اسم مکان، بمعنی کفشکن(کوشکن) دربار، زیارات متبرکه وغیره بکار رفته و ترکیبات مختلف ازآن ساخته شده، مثلاً آستان گردان، آستان گردون، استان آدم، آستان فنا، آستان سعادت، آستان عالیشان وغیره که بعضاً اسم معنی تلقی میشوند، وهم برای مزارات متبرکه بکار رود: آستان سعدی، استان پیرگیلانی، استان قدس رضوی(مشهد)،وغیره.
از همین کلمه استان که مفهوم اسم مکان را دارد، در تلفظ فارسی ایرانی کلمهً/ اُستان(بضم اول) ساخته شده که معنی ایالت یا ولایت دارد وترکیباتی از قبیل استاندار واستانداری از آن ساخته شده است... اما در زبان دری افغانستان همان کلمهً /آستان/ به / اِستان/(بکسر الف) تحول کرده، مثلا،استان سرای، محل استراحت یا خوابگاه وهمچنین همین کلمۀ اِستان بحیث پسوند با کلمات دیگر، اسم مکان خاص واسم مکان عام وهم اسم زمان میسازد، مثلاً: افغانستان، پاکستان، ریگستان، زمستان وغیره_ اسم زمان.
بچۀ خالۀ خوجه ئین ادعا دارد که نام و کلمه افغانستان در قدیم نبوده و توسط انگلیسها در ١٨٠١ م ساخته شده، اما او بصیرت علمی ندارد و نمی فهمد که از یک طرف کلمۀ «افغان» قدامت ١٤٠٠ ساله دارد چونکه توسط عربها معرب شده و قبل برآن با تلفظ «اپگان» قدامت چندهزار ساله داشت، و در صورتیکه هندوها کلمۀ / هندو / را باپسوند فارسی (اِستان) یکجا کرده واز آن نام «هندوستان» را ساخته اند، چرا احمدشاه درانی و قبل برآن افغانهای باستان، ازکلمۀ / افغان / با پسوند( استان) که در زبان خودشان وجود داشته ، نام «افغانستان» را نساخته باشند؟
کاندیدای اکادمیسین سیستانی، تاریخنامه هرات از سیفی هروی (نوشته شده در قرن هفتم هجری) را مثال آورده که درآن کلمه افغانستان بیش از ٣٠ بارآمده است ، واین مطلب با ایزاد اسناد و مدارک دیگر قبلاً در مجلۀ آئینۀ افغانستان( شماره٩۵) مورخ جولای ٢٠٠٤ درصفحه ٢٩گزارش یافته است، اما بچه خالۀ خوجه ئین وقوی کوشان میگویند که آن افغانستان_ افغانستانی که بیش از ٣٠ بار در تاریخ سیفی ذکر شده_ در منطقه تیرا وباجور بوده است!
درست است که نام افغانستان درتاریخ سیفی با حدود اربعه امروزی افغانستان وبا حدود اربعه افغانستان دوره احمدشاهی فرق داشته است، اما آیا نام خراسان قرن دوم هجری با خراسان دوره احمدشاهی وخراسانی قوی کوشان و بچه خاله خوجه ئین که امروز مدعی آن اند، از نظر موقعیت وحدود اربعه فرق نکرده است؟؟ با این نوع مردم که خبرت وبصیرت ندارند، ولی جهالت بسیار، چه میتوان گفت؟!!( وقالوسلاما).
اما ما به هیچکس وناکس اجازه نمیدهیم که نام افغانستان عزیز را به نام خراسان و یا به نام دیگری تعویض کنند. مردم ما وپدران ما وفرزندان ما با این نام زاده شده اند وبا آن خو وبوی گرفته و برای بقای این نام جان های شیرین خود را قربان کرده اند. کشورهای همسایه وکشورهای جهان سرزمینی که ما درآن زندگی میکنیم به نام افغانستان میشناسند، وبه همین سبب همگی باشندگان این سرزمین بنام افغان شناخته میشوند، بنابرین هرکسی که برای تعویض نام کشور تلاش میکند، هدفش برهم زدن آرامش نسبی بدست آمده پس از سه دهه جنگ وخون ریزی در این کشور بلاکشیده است وچنین اشخاصی که میخواهند یک بار دیگر کشور ومردم ما را به آشوب بکشند وخود سود ببرند، قابل بخشایش نیستند ومی بایستی از سوی ستره محکمه افغانستان مورد بازخواست ومحاکمه قرارگیرند تا درس عبرتی باشد برای دیگر ماجراجویان وآشوب گران حرفه ئی. چنین درخواستی ولو از سوی هر گروه ویا هرحزب وتشکلی هم که ارائه شود، خلاف مصالح ملی تشخیص داده میشود و باید سارنوالی و ستره محکمهً افغانستان جلو چنین حرکات ماجرا جویانه را بگیرند. من ازروشنفکران ملیگرا ووطن دوست افغان تقاضا میکنم تا برضد دسایس تازه ایکه از سوی محافل شناحته شده و بدنام سازماندهی میشود هوشیار باشند وبا افشای به موقع دسایس شان، مشت محکمی بردهن چنین یاوه سرایان بکوبند تا برجای خویش بنشینند ومردم ما آرام بگذراند تا به کار وبار زندگی خود برسند ولب نانی برای چند سرعیال سرونیم سرخود تدارک ببیننند، نه اینکه باز دنبال یک ادعای پوچ وبی مورد روز خود را گم کنند وخدای ناخواسته بجان هم بیفتند تا جناب قوی کوشان وجوانکی نامجویا کامجو برمرکب کام خود سوار بشوند.
افغانستان از دونیم صدسال باینطرف نام کشور ماست وهزارها کتاب توسط انگلیسها، فرانسویها، جرمنها، روسها، ایتالویها، امریکائیها و ترکها در بارۀ تاریخ افغان وفرهنگ افغان نوشته و چاپ شده ودنیا وهم ملت افغان همین نامرا برسمیت شناخته واتباع افغانستان را "افغان" شناخته وخوانده اند، بگذار چند نفر لق لق کنند و روهای خود را سیاه ساخته خود را افغانستانی یا هر چیزدیگری که میخواهند بخوانند، نام افغان وافغانستان جاودان واین کشور، کشور افغان خواهد بود. ختم.






moon_light

دغدغه دیگه ایی نمانده که این رقم فکر میکنند و چاره می اندیشند؟!!
شاید گمان برده اند که با عوض کردن نام کشور می توانند غم ( برگرفته از کلمه افغان ) را از دل ها بشویند! :23:
*
**
***
**
*   
شقایق شاهی    

جناب آقای افغانی
نخست آنکه تغییر نام افغانستان بحث امروز و دیروز نیست هدف شما از اینکه در متنتان تا این اندازه به ارد بزرگ و احمد شاه مسعود و حتی فرزند او دشنام داده اید چیست؟

دوم این آقای پوهاند دکتور سید خلیل الله هاشمیان نمی داند ادب چه معناست ؟ چرا انسانهای آزاده ایی که دلشان برای افغانستان می تپد را ناخلف می داند و می دانید ؟

سوم مگر احمد شاه مسعود نبود که تا آخرین لحظه عمر از ناموس افغان محافظت نمود ؟ کی او با شوروی بر علیه مردم افغانستان قرارداد امضا کرد؟

چهارم مشخص است که این آقای هاشمیان اصلا افغانی نیست چون اگر بود به آزاد کنندگان کشور از چنگال پاکستان و عربها دشنام نمی داد .

پنجم راستی نام واقعی شما چیست ؟ آیا شما هم سیدی دیگر هستید ؟

ششم این آقای هاشمیان کیش شخصیت دارد و در کتاب زندگی امیر دوست محمدخان،امیر کابل آن را به خوبی نشان داده است (( در این کتاب ما باشخصیت روحانی وبا نفوذ کُـنـــر مرحوم سیدهاشم کنری که عم سید صفدرپدر سیدجمالدین افغانی وپدرپدر بزرگ دکتور سید خلیل الله هاشمیان(مترجم کتاب) میشود، آشنا میشویم. دکتور هاشمیان در این کتاب (صفحات 249_258) درحاشیه یک رخداد تاریخی از مقاومت سید هاشم خان کنری در برابر قوای انگلیس یاد کرده ونیز به معرفی سید هاشم کنری وسلسله نسب وی پرداخته است که نشان میدهداین خاندان از اخلاف سید علی ترمذی معروف به پیر بابا از مخالفین سرسخت پیر روشان انصاری بوده واسلاف سیدجمالدین افغانی هنوز درولایت کنرافغانستان از خود قلعه وزمین وباغ وعقار ونام ونشان معلومدار دارند. ))

هفتم امثال شما و هاشمیان ها نمی توانید با پناه بردن به کمک های پس پرده ازبکستان و ترکیه ماهیت واقعی خویش را پنهان سازید مشخص است که جماعتی مانند شما در اعتلافی نانوشته با پشتونهای چهارآتشه خواستار نابودی فرهنگ باستانی افغانستان و نفی اشخاص ملی هستید .
*
**
***
**
*
afghani    

دخترک صنف اولی آهسته تر سخن بگو
احمدشاه یک جنایتکار و خائن بود و جماعت در پرده نشین ارد بزرگ هم فکر می کنند قوم افغان بر می گردد به دونیم صدسال پیش و استانی از ایران می گردند .
من سید نیستم و نامم هم علی احمد قندهاری می باشد . پوهاند دکتور سید خلیل الله هاشمیان بسیار آزاده تر از آن هست که شما اندیشه می کنید . جوانکی مانند شما حیف است که اینچنین توصیفاتی می کنید ، از راه کج برگردید .
*
**
***
**
*
نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 22:7 | لینک  | 


شقایق شاهی    

از طرح پوهنمل بصیر کامجو می ترسید و بعد به مجاهدی شریف بی مانند نظیر احمدشاه مسعود و فرزند برومندش دشنام می دهید و ارد بزرگ دانشمند ایرانی را پرده نشین می گویید . برای همین طرح پوهنمل بصیر کامجو را اینجا می آورم :


طرح سیاسی تغییرنام افغانستان به «خـراسان» مدخلی در راه صلح جاویدان

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تقــــدیـــم:

ـــ به نمایند گان مردم در پارلمان جمهوری اسلامی افغانستان،

ـــ به دانشمند ان محترم دین، پیشوایان طریقه ها وفرقه های مذهبی کشور،

ـــ به روحانیو ن مبارز ووطندوستان کشور،

ـــ به احزاب و گروه های سیاسی و نهاد های اجتماعی،

ـــ به آگاهان، خردمندان، شخصیت های سیاسی و فرهنگی مستقل،

ـــ به نسل جوان، تیز بین دگر اندیش وترقیخواهان افغانستان،

.................................................................



قابل توجه وبازنگری عالیترین مقام قانونگذاری افغانستان

مردم آزادۀ ما با خوشبینی تاریخی امید واراند که نمایند گان منتخب عالی ترین مقام قانونگذاری کشور، با احساس رسالت عظیم تاریخی اجتماعی وشناخت مصالح عمومی ملی، پیرامون مفردات ا ین طرح پیشنهادی صلح، تأمل خواهند فرمود، به ندای ملیونها هموطن رنجدیده ء خویش لبیک خواهند گفت و آنرا مشروعیت وقانو نیت خواهند بخشید.

این طرح پیشنهادی صلحجویانه، آغازگرسخنی از مجموعۀ دیدگاهها وافکار سیاسی ما در باره ء « تغییرنام افغانستان به خراسان » می باشد. این نوشته از دید بار معنایی، در بر گیرندۀ مسائل تاریخی، ادبی، فرهنگی، علمی، اخلاقی و سیاسی بوده، با عشق آتشین به صلح صداقت شفاف اندیشی طی (...) صفحه ودردوبخش زیرین نگارش یافته است:

ــــ یکی تأملی برعظمت فرهنگی خراسان

ــ و دیگری نقض خشن ابتدایی ترین حقوق وآزادیهای دموکراتیک مردم تمامی گروههای قومی واقلیتهای ملی ومذهبی جامعه بلادیده ءما بفرمان شاهان، امیران و حاکمان مستبد و قبیله گرا تحت نام " افغانستان" و در چهرۀ قوم برتر.

هدف مقدس این نوشته فقط بیان امیدهای سرکوفته صلح و خواست عادلانه ء تاریخی، سیاسی روانی و اخلاقی دهها ملیون ازمردم وطندوست ما جهت دست یابی به همزیستی ملی و ایجاد صلح و آرامش پایدار در آب وخاک وخانه ء مشترک و آبایی مردم افغانستان واحد وتجزیه ناپزیر کنونی ما می باشد. ولی باید گفت ازین هدف عالی ملی اجتماعی وسیاسی که در برجسته سازی وبازیافت هویت اصیل وبومی مردمان این سرزمین و معرفی " فرهنگ " غنامند خراسان کبیرتبلور روشن مییابد. دردوران سیطره ء استبداد استعماری بریتانیای کبیر درافغانستان، بادریغ ودرد فراوان در نفی هویت تمامی گروههای قومی وقبایل برادر ساکن افغانستان توسط شاهان و امیران وابسته به استعمار، استفاده های نفاق افگنانه وضدملی به عمل آمد ه است.

مردم آزاده ء میهن ما دروضع مشخص کنونی به این پندارانسانی وجهانی اند که: مایه عزت افتخار، توانایی وسربلندی وهمبستگی یک ملت،گروههای قومی واقشار وطبقات اجتماعی یک جامعه، نه درپیشبرد سیاست جنگ طلبانه، قتل و قتال، تعرض غصب وغارت، انتخاب سیاست زمین سوخته و نقض خشن حقوق وآزادیهای دموکراتیک بشر نهفته است، بل دروجود معارف وفرهنگ غنامند و پربار علمی اخلاقی اجتماعی سیاسی ودر ارتقای سطح آگاهی شعور اجتماعی اعضای آن جامعه، هستی عینی کسب میکند.

بادرک شرایط جدیدی که در کشور و جهان رخ داده است باید استراتژی اصولی روشن و درستی برای حل مسئله ملی سیاست « ملت سازی » و تأمین سعادت واقعی وخوشبختی ماندگار آتیه حیات اجتماعی مردم ما مطرح کنیم.

این طرح بدون آنکه قصد خدشه دار کردن داشته ها، اصول، موازین وارزشهای فرهنگی وسنن تاریخی کهن ما را داشته باشد، آگاهانه وخردمندانه بربنیاد انسان گرایی تأمین و تحقق این هدف شکوهمند تاریخی و نهادینه سازی زیر بنا های حیات اجتماعی کشور ما پایه گذاری گردد. وبه این تدبیرو اندیشه روشن، گام علمی و عقلانی در فراسوی وفاق ملی همزیستی و همبستگی ملی با اعتماد محکم وبدون تزلزل برداشته شود. گامهای مطمئن با ثبات واستوار، گام صلح وآشتی، گام خلل ناپذیریکه همه نیرنگهای معامله گران بیگانه پرست سود پرستان تک محور، تبار منشان نژاد پرست را عقیم نماید،و به اجیران معامله گر و عناصر ضد ملی وابسته بار دیگر این امکان فراهم شده نتواند که کشورو مردم آزاده و صلحدوست مارا به دام جنگ و تباهی و وکشمکشهای قومی قبیله یی مذهبی وسیاسی بکشانند.

باید استراتژی صحیح تبدیل وضع رقت بار تک صدایی سیاسی مستمرموجودرا، به همبستگی ملی مطلوب براساس اصول،آرزوها، خواستهاونیاز های مردم ما مورد تأکید قرار داد.

استراتژی سیاسی و خواست توده های ملیونی رنجدیده کشور مارا استقرار یک نظام همگانی متعادل حقوقی و مردم سالار وساز گار با معیار های حقوق شهروندی، جامعه مدنی واخلاقی تشکیل میدهد. تحقق این استراتژی مردمی زمانی میتواند عظمت وظرفیت والای جامعه مارا بنمایش گذارد که همۀ گروههای قومی قبایل وپیروان همه مذاهب ادیان طریقه ها وفرقه های مذهبی، بازوبه بازو وشانه به شانه و همصدا، هویت افتخارات تاریخ، عزت غرورسالم ملی وشرف خودرا با نام کشور خراسان که مبین تثبیت هویت ملی همۀ آنان است در گوشت پوست استخوان،وتا عمق ضمیر و وجدان لمس واحساس نمایند و سرنوشت خویش را با این ارمانهای مشترک ملی باهمه تنوع قومی ایکه دارند پیوند ناگسستنی وجوشش خلل نا پذیر بخشند.

از اینرو ایجاد شرایط ضروری برای طرح حل مسئله ملی درسیاست « ملت سازی »،ضرورت دستیابی به وفاق ملی واقعی « ساخت ملت یکپارچه » وتأمین عدالت اجتماعی پایدار، فقط درحمایت از انتخاب راه برحق صلح و آزادی، قبول احقاق حق، وشناخت علمی مؤلفه های عینی سازندگی و ترکیبی مناسبات اقتصادی، سیاسی واجتماعی، تاریخی و جغرافیایی همه ملیت ها، اقوام وقبایل، ساکن افغانستان میباشد.

اتخاذ این سیاست وپالیسی " ملت سازی" زمینه ساز شرایطی خواهد شد که همۀ شهروندان کشور در اداره امور جامعه مشارکت متعادل وآگاهانه سیاسی واقعی داشته باشند ودر سرنوشت کشور خویش خود را عملاً دخیل وشریک بدانند.

درستی وصحت استراتیژی طرح سیاسی ما، در حل صحیح و اصولی " مسئله ملی » درکشور کثیر المله ما، و درانسانگرایی، اخلاقی بودن و تحول آفرینی وخلاقیت آن نهفته است. ریشهء آن ازچشمه صاف وزلال نیازو خواستهای مبرم مردم آب میخورد. پاکیزگی آن از آرمان مقدس توده ها وقربانیان وشهیدان جنگهای داخلی الهام دادخواهانه دارد.

باید اذعان کرد که جنبش مردم سالاری نو پا و هویت شکافی و روشن نگری در منطقه و جهان پدیدۀ نیست که بوسیله فکر ما طرح شده باشد. یا باسفارش ما چهره تعویض نماید. بل جنبش خود شناسی نواندیشی و تثبیت هویت ملی وزبانی عصر ما، خواست توده های بپا خاسته مردم برای حاکمیت بر سرنوشت خویش ونیاز دموکراتیک زمان کنونی شرق مسلمان آسیای میانه وخاورمیانه عربی است. ما این خواست برحق ودادخواهانه ء مردم را گرامی میداریم و اینک درراه شناخت مؤلفه های سازندگی آن وراهبرد تحقق آن گام عملی میگذاریم.

بزرگترین سرمایه اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور ما « افغانستان کنونی » وجود بافت ده ها رنگ قومی و فرهنگی آن است. باید چنین بافت تاریخی چند گانگی قومی و فرهنگی را در همسویی منافع همگانی، پذیرفت. وبا قبول تعادل حقوق شهروندی بوسیله زبان و فرهنگ مادری خویش و پرورانیدن آن فرهنگ ودادن ارزش به آن فرهنگ و سنت قومی و بومی و محلی در افغانستان، میتوان وطن ملت ودولت را با ثبات ونیرومند مند ساخت.

نباید با دشمنی های مغرضانه و تبار منشی (نژاد پرستانه) به نابودی فرهنگ پر باروریشه دار چند هزار سالۀ « خراسان » پرداخت. اگرمردم افغانستان با حفظ احترام و ارجگذاری به ریشۀ خویش وبه نماد هستی علمی وفرهنگی خویش وبه پیش کسوتان راه معرفت و بنیان گذاران فرهنگ و ادب خراسان آریاییان قدیم با صداقت و پاکیزگی اندیشه عمل نمایند، در صورت توسل به آزادی و دموکراسی و در حرکت بسوی تحول وکثرت گرایی فرهنگی، میتوانند کشورسربلند خویش را به نیروی خلاق آفرینش ارزشهای فرهنگی سیاسی و اقتصادی در منطقه و جهان تبدیل نمایند.

گفتمانی که امروز در باره ء « حل مسئلۀ ملی » در افغانستان بیکی از گفتمان های پراز سر وصدا و کشاکش میان سیا ستمدارن و نیروهای آزادیخواه وواپسگرایان کشور تبدیل شده است. همه وهمه ازدرون حوداث تراکم یافته ء تاریخی بویژه از رویداد های سه دههء اخیر واز مسایل حاد کنونی وبویژه از منا سبات نا عادلانه میان گروههای قومی واقلیتهای ملی ومذهبی کشور ناشی گردیده است. ا فغانستان کشوری است کثیر المله، ولی در درازنای دو سدۀ اخیر، یک مشت اقلیت ممتاز با تکیه وپشتیبانی برده وار به بیگانه گان، سیادت خویش را برضد خلق پشتون ودیگر اقلیتهای ملی ومذهبی ساکن این سرزمین تحمیل کرده است وگروههای تاجک، ازبک، ترکمن، هزاره، نورستانی بلوچ پشه یی وملیون ها پشتون زحمتکش وغیروابسته را خلاف ارزشهای اعلامیه ء جهانی حقوق بشر ازشرکت در زندگی سیاسی و حق ملکیت بر زمین و از عرصه های مختلف حیات از جمله ازسواد وفرهنگ پیشرفته ء معاصر محروم ساخته اند.

یکی ازپیش فرض های این داوری ها در مورد « حل مسئلۀ ملی » و تعادل حقوق سیاسی واقتصادی پذیرش وجود ملتی مفروض بنام « ملت خراسان » است.

مابه این باوریم که همه مردم " افغانستان کنونی » از هر ملیت و قوم وقبیله یی که هستند، نزدیک به کُل از یک ریشه و نژاد ها ی « آریایی » خراسانی وافغانی اند.

مردم ما با پای بندی و عشق ورزی به تنوع نماد وریشه اصلی نژادی ونقش فعال تاریخی خویش در آفرنینش فرهنگ پرغنای آریایی وخراسانی، به حفظ و انکشاف تمامی زبانهای ملی از جمله زبان پارسی دری: این زبان علم، ادب و معرفت زمانه، زبان گویای همه شهروندان کشورما، زبان هم فهمی ملی صلح و آشتی و زبان مشترک فرهنگی و اداری، اراده آهنین خودرا برای تشکیل ملت ودولت ملی و " دموکراتیک خراسان " بیان میکنند وسرنوشت خودرا با همدیگر براساس ارزشهای دموکراتیک قانون اسا سی ارزشهای اعلامیه ء حقوق بشر حقوق مدنی و حقوق شهروندی پیوند و جوشش خلل ناپذیر می بخشند.

مردمان این ملت ودولت دموکراتیک میتوانند آزادانه و بدور از هرگونه نیت بد وکوتاه فکری وتعصب به گویش های مادری خویش نیزسخن بگویند، فرهنگ و سنت های خویش را به صفت یک خراسانی اصیل گرامی دارند ودررشد وتکامل فرهنگ پربارو مشترک خراسان سعی عقلانی نمایند و از آن پاسداری واقعی کنند، ودر فرارفت بسوی جامعه مدنی گام صادقانه بگذارند.

اکنون مردم ما بعد از سپری نمودن چندین دهه جنگ وویرانی قتل و قتال و ناامنی، بار دیگر آرامش نسبیی را بدست می آورند.

ظهور شرایط ویژه جوء سیاسی موجود، پیدائی و نوزائی ظرفیت های نوپای روشنفکری و فرهنگی درون مرزی و برون مرزی، آزادی ابراز نسبی اندیشه در قالب قوانین مسلط جامعه، ایجاد پلورالیزم سیاسی، وده ها مؤلفه های زیر ساخت سیستم سازندگی جامعه یکی پی دیگری پدید می آیند و زمینه ساز مشارکت مردم در حاکمیت و قدرت سیاسی میگردند.

درجوء بازیابی فرصت های ابراز وجود و در این مقطع تاریخ است که موج غریونده دریای خرد و دگرگونی های فرهنگی مشحون ازآرمان ها و آرزوهاِی مردم ما و نسل کاردیده و پیشتاز آن سخت می خروشد تا داغهای سیاه جنگ تحمیلی ووارداتی سده های قبل را از پیکر زخمی وبخون آلوده ء تاریخ سرزمین سوختهء ما شستشو کند وبا آهنگی پرشتاب بزداید. وبا اندیشه نو، آرمان نو، حُسن نیت، خیر اندیشی و اراده آهنین، از این خاکستان پژمرده درخت گلشن صلح، آزادی،همبستگی ملی را سبزی وخرمی بخشد. درخت صلح، همان امید ها و آرزوهای دنیای باطنی فرد فرد هموطن ما است که در تثبیت هویت ملی وقومی ایشان تمرکز مییابد وبا تجدید نام مقدس وطن آبائی شان « خراسان » و احیای فرهنگ اصیل و بکر آن، جامه عمل می پوشد.

حدود سرزمینهای قدیم آریایی وخراسان کبیردیروز در هر حدود وثغوری که بوده، مایۀ افتخارو مرز فرهنگ مشترک ملل ومردمان این منطقهء آسیای بیدار است وبرای همهء مان قابل ستایش و تمجید می باشد. اما وطن امروزی ما که هنوز بنام افغانستان یادمی شود، کشوری کوهستانی است که بخش مرکزی آن را رشته ‌کوه‌های بزرگ ودشوار گذر هندوکش، که از دشت‌ها و جلگه‌های آسیای میانه تا بیابان‌ها و هامون‌های هند امتداد یافته است، می‌پوشاند. بلندترین قلۀ این رشته‌کوه‌های بزرگ در شمال شرقی کشور واقع است و بیش از7000 متر ارتفاع دارد. مساحت افغانستان (652090) کیلومتر مربع است. در گوشه شمال شرق در فاصله هفتاد و چهار کیلومتر با جمهوری مردم چین هم سرحد می باشد و در شمال هم مرز تاجیکستان (1206 کیلو متر)، ترکمنستان (744 کیلو متر) وازبکستان (137 کیلو متر)، در شرق با پاکستان (2430 کیلو متر)، و در غرب با ایران دارای (936 کیلو متر) مرز مشترک است. که این مساحت در جریان زیاده تر از « یکهزارو پنجصد » سال پیوسته در قلب موقعیت جغرافیای سیاسی « خراسان کبیر » جا داشته است.

در افغانستان کنونی اقوام وملیت های گوناگون اعم از تاجیک ها، پشتون ها، هزاره ها و ازبک ها و ترکمن ها و نورستانی ها، بلوچ ها، پشه یی ها هندو ها، عرب ها، ودیگر اقلیت های قومی ومذهبی ـ از سالیان قدیم بدینسو پهلوی همدیگر برادر وار زندگی میکنند. هریک در تداوم تاریخی با حفظ داشته های معین فرهنگی، ملی، وقومی خویش پیوسته در دفاع ازتمامیت ارضی و آزادی، منافع ملی، علیه متجاوزین بیگانه مقاومت استقلال طلبانه نموده و از هیچگونه نبرد وفداکاری دریغ نورزیده اند.

با در نظر داشت این ارزشهای تاریخی، اگر با فضیلت اخلاقی و صداقت سیاسی، در همسویی حفظ منافع همگانی، به دوربنای ملت سازی و دولت سازی نگاه کنیم، میتوان اذعان کرد که تمام شهروندان ساکن افغانستان، ازهر قوم وقبیلۀ یی که برخاسته اند، مردمان اصلی این سر زمین یعنی خراسانی هستند.

افتخار، عزت، اعتباروظرفیت و عظمت فرهنگی این سرزمین ـ شعر، ادب، اخلاق وعلم وحکمت به همۀ ساکنان فعلی آن متعلق میباشد.

همین پیوند فرهنگی وداشته های مشترک تاریخی میان مردم ما ست که اصالت همگونی ارتباط ارگانیک مارا درگذا ر تاریخی بسوی همبستگی ملی وتشکیل ملت و دولت سازی سمت وسو میدهد.

این ارزش های ارگانیک ملی، حقیقتاً سبب سازخمیره و نماد هستی ـ آن رویکرد های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، و تاریخی ایست که درپیوند تنگاتنگ با انگیزه و احساس عمومی "مردم گرایی" تمامی شهروندان کشور ما اعم از تاجک، پشتون، هزاره و ازبک وسایر گروه های اجتماعی وملی، ارمان مشترک و استراتژی سیاسی مشترک و آینده پر سعادت و صلح آمیز مشترک. و وجدان بی آلایش خویش را، متعهد به پذیرش به موقع تعویض نام " افغانستان " (این تحفه استعمارکهن) به « خراسان » میدانند.

چرا؟ اسم « خراسان » این نام اخلاقی، تاریخی علمی وفرهنگی و صلح آفرین یگانه اسم مناسب و پر افتخاری است که افزون برداشتن قدامت تاریخی وبارمعنایی ظرفیت فرهنگی دیگری نیز داشته است؟

پا سخ به این پرسش روشن است. برای اینکه ا ین نام مهرش رابه همگان یکسان به مفهوم یک پدیده ء نورانی واز جنس آزادگی به جهان می بخشد و جوهر ارزش ماهوی خود را در تحکیم پایه ها ی اجتماعی وملی وسیاسی و ایجاد ملت ودولت ملی معرفی، وآشکارا می کند. و از سوی دیگر این اسم ازمکان نور و روشنایی، آفتاب برآمد مشتق شده، و کدام مناسبتی به کدام تباری، ملیتی و قومی و عشیرۀ هم ندارد.

بتاسی از این اصل شایسته غیر وابسته وازدل مردم برخاسته !!! باید تذکار داد که صرف زیر نام « خراسان » میتواند یک هندو، یک نورستانی یک تاجیک، یک پشتون، یک هزاره، یک بلوچ، یک عرب تبار، یک ازبک، یک ترکمن یک پشه یی.و.و. خود را خراسانی بداند و به آن افتخار نماید و به فرهنگ و ادب و وبه فرهنگ وارزشهای فرهنگی مشترک آن ببالد. و سربلندی و عزت و غرور سالم قومی و ملی خود را درارزش های معرفتی و هویتی آن دخیل بیند. این " نام گذاری" ضروری تاریخی حقیقی است که انگیزه محبت ذاتی و خونی شهروندان یک جامعه را نسبت به وطن آبایی شان در تحت نام « خراسان » معین می کند.

مردم جنگ دیده ما در تحت این نام پاکیزه « خراسان » که نمودی ازصلح و آشتی است، دوستی ومراتب تعظیم و احترامش را برای تمام ملیت های باهم برابروبرادرکشور یکسان بجا می آورد؛ از دید جایگاه تاریخی، ظرفیت فرهنگی، موقعیت سیاسی واجتماعی بمثابه شهروند متساوی الحقوق « خراسانی » میتوانند همه ویکسان هویت ملی ونژادی وتاریخی خودرا بدون هیچگونه تبعیض وبرتری جویی واستثناء طلبی حفظ تثبیت ودرخشش بخشند.

از زمان تشکیل دولت ابدالی بقیادت احمد شاه پسر محمد زمان خان سدو زایی (1747 میلادی) تا عصرشاه شجاع سال (1838 میلادی) کشور ما همچو گذشته نیز به نام « خراسان » یاد می شد.

در همان سدۀ هیجدم، عبدالله خان دیوان بیگی از ارکان دولت احمد شاه درانی در قطعه شعری که بمناسبت بنای شهر قندهار سروده، میگوید:

جمال ملک خراسان شد این ملک تازه بنا

ز حــــــــــادثات زمانش خـــــدا نگه دارد (1)

نور محمد قندهاری که در سدۀ نزدهم کتاب « گلشن امارت » را در تاریخ «امیر شیر علی خان / وفات 1879 » تألیف نموده است، در ذکر احوال « امیر دوست محمد خان » چنین می نگارد: « در آن زمان که خاقان مغفرت نشان امیر بی نظیر علیین مکان امیر دوست محمد خان در ولایات خراسان در دارالسلطنه کابل ارم تقابل بر اورنگ امارت وجهانبانی نشسته بود.... » (2)

همچنان از زبان « صابر شاه کابلی » پیر و مرشد احمد شاه درانی روایت شده که راجع به شاه مذکور به حکمران لاهور گفت:

«احمد شاه پاد شاه ولایات خراسان است وتو صوبه دار پادشاه هندوستان.» (3)

ودرسکه پدر امیر عبدالرحمان این بیت خوانده میشود:

"سپاه مشرق ومغرب زهم مفصل شد

امیر ملک خراسان محمد افضل شد "

از اسناد و مدارک معتبر تاریخی بالا واضح می شود که « تغییرنام خراسان به افغانستان » از طرف احمد شاه درانی مؤسس افغانستان نوین صورت نگرفته است. و جانشینان و اخلاف وی تا شاه شجاع نیز خود را پاد شاه خراسان زمین نامیده اند.

از سوی دیگر تغییر نام کشور ما از خراسان به افغانستان هیچ وقت در کدام نظر خواهی عمومی (رفراندم) و مجلس نمایندگان مردم از جانب دولت ویا کدام نهاد مردمی دیگر به رأ ی گیری و همه پرسی قرارداده نشده است.

اما برخلاف ارادۀ مردم ما این کار برد ـ نامگذاری ماهرانه ومرموز استعمارکهن برای اولین بار در مکاتبات و معاهدات رسمی توسط « جنرال لارد اکلند انگلیسی » (4) وایسرای شبه قارۀ هند در(اگست 1838) یعنی یکصدو شصت و هفت سال پیش از امروزعنوانی شاه شجاع پاد شاه خراسان زمین بکار برده شد.

ولی حقیقت این است که: تا زمان امیر عبدالرحمان خان میان سالهایی (1880-1901 میلادی) مردم کشورخراسان با نام افغانستان خووعادت نکرده بودند چنانچه « سایل » یکی از شاعران زمان امیر عبدالرحمان خان در یک قصید ه ای که به خاطر بازگشت امیر از هندوستان سروده بود اینگونه آغازمیکند:

والی ملک خــــــراسان به پشاور آمد

گویا مهـر جهــــــان تاب ز خاور آمـــــد

این تغییر نام خراسان به افغانستان با داشتن عمر یک هزارو پنجصد ساله خویش ازطرف نمایندۀ انگلیسی یک امر تصادفی نبوده، بل بر اصل تجارب سیاسی برتانیایی وقت خیلی سنجیده شده، آگاهانه، شعوری جهت حفظ منافع طویل المدت استراتژی سیاسی استعماری آن کشوردر منطقه وتأمین منافع مقطعی شاه شجاع و همردیفان او صورت گرفته است.

گذاشتن نام یک قوم بر یک کشور کثیرالملیت و آن هم از طرف یک کشور مستعمره جو همچو" دولت استعماری بریتانیای کبیر "،بدون تردید نوعی از نقض حقوق بشربحساب می آید. چرا بر جسته سازی هویت ملی یک قوم بر اقوام و ملیت های دیگرفکراً عقلاً و رواناً قابل قبول نیست و توجیه علمی،حقوقی،اخلاقی، اقتصادی، سیاسی وروانی ندارد. برای اینکه دران برتری جویی، اعمال نیت سیاه و کاشتن تخم نفاق و جنگ و جدال میان تمامی گروههای قومی واقلیتهای ملی ومذهبی ساکن آن کشور جلوه های ناعادلانه وضد ملی وضد دموکراتیک واستعماری دارد.

با همسویی همین اندیشۀ استعمار کهن (تفرقه اندازو حکومت کن) همکاسه گی محافل ارتجاعی منطقه وروحانیت وابسته به دربار بود که، احساس بر تری جویی، حاکمان دولت نیمه مستعمرۀ به اصطلاح افغانی از دید حاکمیت قبیله در کشور مایه گرفت.

اعمال سیاست تک تباری و تک محوری حاکمیت نیمه جان وابسته به استعمار در عرصه های حیات اجتماعی و اقتصادی وخاصه در ساحۀ حق مشارکت مردم در حاکمیت سیاسی وقت عمیقاً محسوس بوده ولی با پیدایی امیر عبد الرحمان خان (1844 ـ 1901 میلادی) پسر امیر محمد افضل خان این سیاه ترین چهره و جابر ترین فرد در تاریخ سیاسی معاصر افغانستان وپسرش امیر حبیب الله خان، نادر خان، سردار هاشم خان، والی علی احمد خان خرکُش، محمد گل خان مهمند، حفیظ الله امین، و ملا محمد عمر ودیگران، سیاست قبیله سالاری رنگ وبوی رسمی ضد مردمی و ضد اخلاقی و ضد کشوری را بخود گرفت. و بدبختانه با تغییر شکل و قیافه از آغاز تا کنون، گاهی با چماق دین توجیه گر حکومت مطلق العنان درچهرۀ عشیره گرایی، و گاهی هم در شعار آزادی خواهی وجامعه مدنی هنوزهم که هنوز است ادامه د ارد.

با تأسف باید گفت که بیان روشن وصریح سخن درتشریح حق و حق خواهی و حقایق تاریخی پردرد کشور ما، تا کنون به مزاج حاکمان تبار منش و افراد نیمه متکامل و واپسگرای وابسته به آنان چندان، خوش نمی خورد و دلیل آن اینست که ما هنوز گرفتار تکرار مکررات، در تعبیرساختاری حاکمیت هستیم؟ نه !! در تغییر ماهوئی تعویض سیاسی حاکمیت.

اما تعدادی از روشنفکران دو آتشۀ ما،حتا مطرح نمودن مسئله باز شناختی اسلوب راهرفت به سوی حل عادلانۀ حق وحقوق ساکنان کشور را به اصطلاح خلاف مصالح و منافع ملی میدانند در حالیکه در هیچ مقطع از تاریخ وطن ما، حکومت های نام نهاد افغانستان مفاهیم منافع ملی و تعادل حقوق شهروندی و حق مشارکت سیاسی مردم در قدرت و حاکمیت را آگاهانه تعریف و بیان روشن نکرده اند و خوشباورانه است اگرآنرا تصادفی بدانیم.

با توجه به نیت اخلاقی و انسانی صلح خواهانه این « طرح سیاسی » پیرامون « تغییر نام افغانستان به خراسان »، که نمودی از آرمان مقدس ودیرینۀ تمام مردم ما می باشد.

در همسوئی گرایش عمومی توده های ملیونی، از پارلمان جمهوری اسلامی افغانستان، اازین عالی ترین مقام قانونگذاری کشور نمایند گان منتخب و مدافعان ارزشهای قانون اساسی وارزشهای اعلامیه ء جهانی حقوق بشر و منافع ملی، که حق تصمیم گیری انسانی اخلاقی و قانونی بر سرنوشت کشوررا دارند، باحرمت بی پایان تقاضا و آرزو می شود که، گونه های راهبردی تحقق و اجرای قانونی این « طرح سیاسی » رااز مجاری قانونی وحقوقی مورد برسی و تائید قرار خواهند داد. وبا این گام شرافتمندانه ودور اندیشانه خویش، راه همبسته گی ملی ملت سازی وراه رشد مستقل دولت ملی "خراسان" را در آتیه و برای همیشه روشن و هموار خواهند ساخت.



با احترم

بصیر کامجو



basirkomjo@yahoo.de



مآخذ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(1) تیمور شاه درانی، تألیف عزیزالدین وکیل فوفلزایی، کابل 1946، ج 2، ص 479.

(2) گلشن امارت، چاپ کابل 1335 هـ.ق.، ص 2.

(3) احمد شاه، تألیف: گنداسنگ، چاپ لندن 1959 میلادی، ص 45. وجهت تصدیق مطالب فوق رجوع شود به افغانستان در پنج قرن اخیر،مؤلف: صدیق فرهنگ، ج 1، قسمت 1، ص 20.

(4)رجوع شود به صفحه:

www.herat.co.uk/Afganistan/afghanistan.htm) (- 30k -
*
**
***
**
*
شقایق شاهی

بصــیر کـامجـــو

جون ـ 2008 میلادی

بیانی ازسه طرح سیاسی صلح برای افغانستان

با ادای ادب و عرض حرمت میخواهم که بهترین تمنیات نیک خود را به همۀ شهروندان گرامی ام درهر کجای دنیا که هستند تقدیم نمایم . شاد و سرحال باشید.

قابل یاد آوری ست که ورود قرن بیست ویکم آغازگرجنبش خود آگاهی ملی واستقرار حاکمیت قانون و محو شؤونیزم قبیله درافغانستان می باشد.

با درک این اندیشه نسل دگر اندیش کشور ما این رهروان صدیق راه استقلال و صلح و آزادی ، با اراده آهنین و روحیه بلند سرشار از عشق به انسان ، ازمنافع سیاسی و فرهنگی و اجتماعی وتاریخی مردم خویش تا پای وجان دفاع می نمایند.

و ازتمام ارزشهای هویتی و اصالتی و ذاتی ایکه هستی و غرور وعزت وافتخار آنها را می سازد عقلانی دفاع می کنند.

وبدون معامله و تسلیم بقدرت و آلودگی های مادی با ضمیر روشن ووجدان بی آلایش ونیت پاکیزه ، با ارجگذاشتی به خون شهیدان راه آزادی واستقلال و منافع کل کشور ، با اتکأ به نیروی خودی و خودگردانی ملی، جامعه مساعد به تکامل خویش را به قلعه های رفیع خوشبختی وسعادت رهنمون می شوند.

مگربا تأسف ودرد هرروزیکه در کشور ما سپری می شود طبق پلان از قبل سنجیده شده سیاسی قبیله گرایان : راه صلح و ثبات ، راه همبستگی و همزیستی، راه پیشرفت و تکامل قصداً عمداً مسدود میگردد.

ومعکوساً راه سیاست: جنگ و خشونت ، تسلیح باند های مافیایی وتقویه تروریزم وآدم ربایی ، تولید وترافیک مواد مخدر، انشقاق ملی وبی اعتمادی ملی ـ آسفالت میشود.

ومبارزه همه جانیه علیه زبان فارسی ونابودی عظمت فرهنگی و هویت ملی خراسانیان بوسیله عمال دولت وگروپ وابستۀ حامد کرزی و حزب افغان ملت ووابستگان حزب اسلامی وروشنفکران عقب گرای ــ دموکرات مشرب خمار حاکمیت شؤونیزم قبیله ، آشکارا بدون پرده پوشی در مرکز وولایات و خارج کشورتشدید تعقیب و پیش برده می شود.

شاید سوال مطرح گردد. که آقای حامد کرزی بگفتۀ خودش رئیس جمهوری منتخب اوغانستان است. او چه نیازی به بی ثباتی اوضاع جامعه داشته باشد. برعکس او میتواند در فضای صلح وآزادی بیشتر بنفع مردم خدمت نماید واز خود نام نیک در تاریخ بجا بگذارد. کاشکی که اینطور می بود که نیست. واقعاً و عملاًکه نیست.

زیرا در فضای آزادی و صلح و ثبات ، صرف قانون و خِـرد حکومت می کند.

نه شخص ویا گروهی وآنهم با این ویژگی مانند : آقای حامد کرزی و گروپ اش یعنی که روشنفکران سر سپردۀ شؤونیزم قبیله ، این گماشتگان ومدافعان صدیق منافع نهاد های سرمایداری جهانی.

بادرک این مسئله است که قبیله سالاران دررأس آقای حامد کرزی ، ملا محمد عمر و گلبدین حکمتیارهمه به سهم خویش درراه تحکیم پایه های مادی و سیاسی حاکمیت شؤونیزم قبیله ، انشقاق ملی وتشدید جنگ خدمت میکنند.

رهبران قبیله خود خوب میدانند که تشنج اوضاع سیاسی و اجتماعی ، ایجاد خشونت وبی امنیتی درافغانستان بستره گرمی برای حفظ حاکمیت سیاسی تک قومی و قبیله سالاری ایشان میباشد.

وبه این خاطر است که همۀ رهروان راه امیر عبدالرحمان خان ، نادر خان... از تحقق زیر ساخت های مادی جامعه مدنی وتأمین تعادل حقوق شهروندی در میهن ما میترسند. زیرا در چنین جامعۀ که درآن ارادۀ وآرای مردم سرنوشت حاکمیت سیاسی را تعیین می کند ! نه نهاد های بزرگ سرمایداری وانجوها ؟.

در چنان یک جامعه عادلانه جایی به افراد تک محورعظمت طلب وخشونت پرورو بی کفایت بد نیت وابسته بغیر ، درمقام رهبری حاکمیت مردمی وجود ندارد.

مردم بیدار شرافت مند ، استقلال پرور ، آزادی خواه و صلح جو!

زمانی میتواند موتوراوضاع سیاسی و اجتماعی کشور بسوی همجوشی و همبستگی شهروندی حرکت نماید وآفتاب گرم صلح و ثبات در میهن ما به تابیدن آغازد کند که سنت دیر پای حاکمیت داری شؤونیزم سیاسی قبیله ستم گستر وابسته بغیر برای همیشه از صفحه تاریخ برداشته شود.

تحقق سیاسی چنین ارمان مقدس تاریخی و مردمی از راه اتحاد و همبستگی سیاسی نیرو های تحت ستم دریک روند خود گردانی ملی در مبارزات حق خواهانۀ جنبش سوسیال دموکراتیک میهن مان به نحو مسالمت آمیزاز طریق حمایت توده های ملیونی و آراء نمایند گان واقعی منتخب مردم در پارلمان افغانستان میتواند توضیح و تفسیر شود.

اینک برخی از راهبرد های سیاسی ایکه زیرساخت های جامعه نوین در افغانستان را نهادینه می سازد و مناسبات قبیلوی را از بیخ و بن نابود مینماید و عبارت اند از :

یک ـ آوردن تغییرات اساسی در قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان بنفع انسان و آزادی وصلح و تأمین تعادل حقوق شهروندی.

دو ـ تطبیق راهبرد سیاسی « تغییرنام افغانستان به خراسان » و واپسگیری هویت ملی در کشورمان.

سه ـ شناسایی خط دیورند بمثابه مرز مشترک میان پاکستان و افغانستان و ایجاد صلح در منطقه.

چهارـ قبول زبان فارسی در قانون اساسی ، بمثابه یگانه زبان رسمی سراسری و تفاهم ملی ، زبان علم ، اقتصاد ، سیاست وفرهنگ وادبیات در افغانستان.

پنج ـ پذیرش سیستم نظام پارلمانی و انتخابی بودن تمام ارگان های قدرت و ادارۀ دولتی از علاقه داری تا ولایات ومرکز درقانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان.

شش ـ عملی نمودن سرشماری دقیق نفوس وتوزیع شناسنامۀ شهروندی بی غرضانه و صادقانه و شفاف.

هفت ـ اینها وده ها مؤلفه های ناب دیگریکه درراه حل اساسی مسئله ملی در افغانستان خدمت میکنند و جامعه را بسوی ملت سازی و همجوشی ملی و هویت سازی ملی سوق می دهند. عملی نگردد. تبر تیز حاکمیت شؤونیزم قبیله با نتایج دست داشته اش همچو خون و خشونت ، قتل و کشتار ، تعرض وتعصب با نیرومندی وافتخارهرچه بیشتر ریشه های تازۀ درخت هستی مادی و معنوی مردم بومی میهن مارا قطع و خشک خواهد نمود.

زنده و جاویدان باد ارمان مقدس راه همبستگی ملی ، وتأمین آزادی وصلح و عدالت اجتماعی در کشور ما و منطقه و جهان.

اینک بادرک اوضاع سیاسی غم انگیز کشور جهت یاد آوری به شهروندان ترقی پسند ودگردوست خویش بار دوم آن سه طرح سیاسی صلح برای افغانستان را که سالهای قبل بصورت مفصل در مطبوعات برون مرزی ودرون مرزی انتشار یافت ، کنون بصورت اجمال برخی از مفاهیم آنها را که پیام آور صلح وافتخار است بدست نشر می سپارم. شرح تفصیلی این سه طرح سیاسی صلح به آنعده شهروندانیکه علاقه بخوانش مکمل آن را دارند درآرشیف سایت های آریایی ، آریانانت، خاورزمین وخاوران... وجراید وهفته نامه های داخل و خارج کشور قابل دسترسی ست.



یک ـ تغییر نام افغانستان به « خــــــراسان »

به سلسلۀ روند خود آگاهی ملی وراهرفت بسوی « حل اساسی مسئله ملی » وساخت ملت یک پارچه خراسانی در افغانستان متذکر باید گردید که :

دراوائل سال 2006 میلادی طرح سیاسی تغییر نام افغانستان به خراسان را بمقام محترم دولت جمهوری اسلامی و پارلمان افغانستان ارائه داشتم . ودر آن از تمام نهاد های سیاسی و اجتماعی کشور وقوای سه گانه دولت اسلامی آرزو برده شده است که به تائید و تصویب ماهیت صلح آمیز این راهبرد سیاسی تمکین وارج گذاشته شود.

ازدید انسانی و بشر دوستی تغییر نام افغانستان به « خراسان » راهبرد عقلانی و مدخلی در راه « حل اساسی مسئله ملی » و ایجاد ملت سربلند خراسانی است . که با تحقق این راهکار سیاسی بوسیلۀ همه پرسی عمومی از طریق مردم ما ویا تائید شورای ملی منتخب عملی میگردد . در آن مرتبه همۀ منازعات و جدال تباری و اتنیکی ایکه میان قبایل و ملیت های ساکن کشور مان در حال و گذشته جریان داشته ودارد برچیده می شود .

اسم میهن ما خراسان یگانه اسم مناسب وپیام آور بخت و افتخاری ست که ازمکان نور و روشنایی ، آفتاب برآمد مشتق شده ، و کدام مناسبت ذاتی خونی و ریشه ای به کدام تباری ، ، ملیتی و قومی هم ندارد .

تحت نام نورانی « خراسان و ملت خراسان » میتواند یک هندوتبار ، یک نورستانی ، یک تاجیک ، یک پشتون ، یک هزاره ، یک بلوچ ، یک عرب تبار ، یک ازبک ، یک ترکمن یک پشه یی ووو وطن ما تثبیت هویت شود وخود را خراسانی بداند و به آن افتخار نماید و به ارزشهای فرهنگی مشترک آن ببالد . و سربلندی وعزت وغرور سالم قومی و ملی خود را درارزش های معرفتی و هویتی آن دخیل بیند.

با نام خراسان وخراسانی شهروندان میهن ما نصیب هویت فرهنگی یکهزارو پنجصد سالۀ این خطۀ

باستانی می شوند که در بستره آن بزرگترین علما فضلا شعرا دانشمندان و خردمندان شهیری ظهور نمودند وفرآورد های نابی درعرصه های علوم دینی ، عقلی ، طبی ، ادب و شعر ووو به جهان بشریت از خود بجا گذاشتند که امروز باعث افتخار و سربلندی ما و جهانیان می باشند



به امید زندگی پر از خوشبختی برای همه

در کشـــــور آبــــــایی مـــــــا خـــــــراسان



+++++++++++++++++++++++++++++++++++++



دو ـ «شناسایی خط دیورند» آغازطلوع آفتاب صلح بر فراز

افغانستان و پاکستان



با پیروی از تحقق مؤلفه های اندیشه ثبات و امنیت در منطقه وجهان، وتحکیم حاکمیت قانون در افغانستان وایجاد پل دوستی پایدار میان میهن ما وکشور های همسایه .

طرح راهکارسیاسی صلح : تحت نام « شناسایی خط دیورند » آغاز طلوع آفتاب صلح بر فراز افغانستان و پاکستان ازجانب ما در اوائل سال 2007 میلادی به مردم و مقام محترم جمهوری اسلامی و پارلمان افغانستان ارائه داشتیم . ودر آن طرح از تمام نهاد های سیاسی و اجتماعی کشور وجهان خواسته شده بود که از داعیه صلح درمبارزه بخاطر محوکامل پایه های تروریزم ودهشت افگنی وجنگ در منطقه حمایت عملی نمایند .

ما با آموزش دقیق از تاریخ کشور مان وریشه یابی منابع خشونت میان پاکستان و افغانستان به این اندیشه تأکید می ورزیم که گره همه مشاکل، منازعات شصت سال اخیردرمنطقه به حل معضلۀ " خط دیورند" پیوند تنگاتنگ دارد.

شناسایی خط دیورند ازسوی دولت جمهوری افغانستان منحیث مرزمشترک بین المللی میان دوکشور واخذ حق ترانزیت آزاد برای کالاهای تجارتی افغانستان، گام سیاسی بجا در تحکیم صلح میباشد .

ما امید واریم که رهبران سیاسی دولت جمهوری اسلامی افغانستان به منافع کل کشور اندیشه نمایند، دگر با موانع خود ساختی همچو حکومت های پیشین با شعار هــــــای انتزاعی داؤد خانی به اصطلاح « داعیه پشتونستان » خود را فریب ندهند، وبه نیت صلح خواهانۀ مردم ارج بگذارند، ودرراه اصول شناسایی خط دیورند گام عملی بگذارند وبرای همیشه گلم این ماتم نیم قرنه خشونت وبی اعتمادی را از بین دو کشور بردارند . وپل دوستی سیاسی، انسانی، اقتصادی واجتماعی و فرهنگی میان خلقهای دوکشور مستقل و مشترک منافع را صادقانه وبادستان پاکیزه بدون اغراض اعمار نمایند .

به امید حُسن همجواری ودوستی

میان خلقها



++++++++++++++++++++++++++++++++++++



سـه ــ فارسی زبان همبستگی وتفاهم ملی

بی تردید شهروندان حق بین مامیدانند که، یکی از بُرُوز مشکلات عمده سیاسی ـ اجتماعی وتشدید نفاق ملی، میان مردم ما از صد سال اخیر تا امروز، مسئلۀ چگونگی برخورد با هستی وگویش زبان رسمی فارسی، از سوی حاکمان قبیله گرا وگروهک های سیاسی وابسته و روشنفکران ضعیف نفس، مادی پرست دنباله رو و بی هویت بوده است .

خاندان آل یحیا یعنی نادر خان هاشم خان، شاه محمود خان ... وخانواده ایشان توانستند با اجرای چنین ستمی، سیاست استعمارکهن انگلیس را که علیه نابودی زبان فارسی دراوایل قرن نوزدهم در هند برتانوی آغاز کرده بودند، دراواسط قرن بیستم درخراسان زمین این مهد پیدایی زبان فارسی به انجام رسانند.

زبان فارسی درجریان ده ها سدۀ تاریخی بمثابه زبان حوزۀ تمدنی بخشی آسیا وزبان دوم جهان اسلام ازموقعیت وعظمت فرهنگی ویژۀ برخوردار بوده است . کنون در ردیف زبان های بین المللی جهان نظیر انگلیسی، اسپانیایی، فرانسوی، روسی، عربی، آلمانی، و... ؛ زبان فارسی مقام شامخ ومراتب رفیع همسنگی علمی ـ فرهنگی ـ اقتصادی وسیاسی را دارد که احراز می کند.

مردم ما وجود همۀ زبان ها وگویش های محلی درافغانستان را ازافتخارات وغنای فرهنگی تمامی گروهای قومی ولایه های اجتماعی کشورقبول،مگرزبان فارسی را زبان مادر یا پایه، زبان رسمی سراسری تفاهم و همبستگی ملی، زبان اقتصاد، سیاست و فرهنگ جامعه خود می شناسند .

تاریخ جوامع بشری نشان داده ودر کشور های غرب صنعتی نیز تجربه شده است که صرف با یک زبان سراسری، ملت و دولت نیرومند ایجاد می شود . خوشبختانه که در افغانستان زبان فارسی از این موقعیت شایسته فرهنگی وسیاسی و علمی برخوردار است . بناً تطبیق سیاست چند زبانی در افغانستان به هر نحوی که تعبیر گردد فقط جلوگیری از روند ملت سازی بوده و جزحفظ انشقاق ملی ونوع تحکیم حاکمیت شؤونیزم قبیله چیز دیگری بیش نیست .

بخاطر همین ضرورت های اجتماعی، علمی، فرهنگی وسیاسی درراه همجوشی ملی وتشکیل ملت یک پارچه خراسانی وایجاد صلح پایداردرافغانستان می باشد، که ما به یک زبانی، زبان فارسی رأی عقلانی وفارغ ازهرگونه عصبیت نژادی میدهیم .



افتخار به عظمت فرهنگی زبان فارسی



بادرود فراوان همشهری شما
بصیر کامجو
*
**
***
**
*
دل آرام    
از : مزار شریف    
زنده باد احمد شاه مسعود فقید و یاران بیدارش
*
**
***
**
*   
نظیر    


آیا افغانستان یک نام جعلی است ؟ و آیا میتوان قوم پشتون را نابود کرد ؟
کاندیدای اکادمیسن سیستانی (بارکزی) ٣ / ٧ / ١٣٨٥ هـ ل | 2006-09-25 00:00:00 م

دوهفته قبل مطلبی با بندی از سرودملی جمهوریت سردار داؤدخان را به اطلاع هموطنان رسانیدم و اینک باردیگر با تجدید نظر برهمان نوشته میخواهم یادآور نکات دیگری شوم که شنیدن و خواندن آن مو براندام هر افغان با احساس و وطن دوست راست میکند.

از دو دهه بدینسو جنجال برسر تغییر نام افغانستان و تغییر هویت ملی در برخی از حلقات روشنفکری غیر پشتون براه افتاده و بالاخره در نشرات برونمرزی از سوی قوی کوشان مدیرمسئول هفته نامۀ امید، و ازقول لطیف پدرام مدعی ریاست جمهوری افغانستان ، مطرح شد که افغانستان یعنی وطن پشتونها. و بنابراین نام "افغانستان" ازسایراتنیکها سلب هویت کرده است، پس اتنیکهای غیر پشتون نباید خود را "افغان" بگویند و برای تبیین هویت خود باید کلمۀ "افغانستانی" را بکار ببرند تا بدینوسیله نشان داده باشند که "افغان" نیستند، بلکه باشندۀ افغانستان اند. همچنان آنها مدعی شدند که نام افغانستان، یک نام جدید است و پیش از آن این سرزمین بنام "خراسان" و"آریانا" یاد میشده که سابقۀ آن نامها به دوران قبل از اسلام و قبل از میلاد میرسد. پس باید نام افغانستان، به " خراسان" یا "آریانا" تعویض گردد. یکی از جرایدیکه پیوسته و بلا وقفه این شیپور را از امریکا پُف میکند، هفته نامه امید به مدیریت آقای قوی کوشان است.

لطیف ‌پدرام‌، علمبردارتعویض نام افغانستان، وهویت ملی افغانها به پیشباز انتخابات ریاست جمهوری خود میگفت: «... افغانستان‌ یک‌ نام‌ جعلی‌ است‌... تغییرنام‌ افغانستان‌ به "خراسان" و"آریانا" درمیان حلقات غیرپشتون مطرح‌ است‌... اقوام‌ غیر پشتون‌ نه‌ این‌ اسم‌ را دوست‌ داشتند و نه‌ در ضمیر خود آن‌ را پذیرفته‌ بودند...» (افغان رساله، شمارۀ می- جون ٢٠٠٤ص ١٤)
آقای پوهنیارکهگدای که در امریکا نشسته وبه هرکه دلش خواست، القاب بلند بالای"فرهنگ سالار»،«دانش سالار»، «مقاومت سالار» ،«مردسالار»،«جنگ سالار» وغیره وغیره اعطا میکند، باری در سرمقاله‌ شماره‌ ۱۰۱ ماهنامۀ کاروان خود نوشته بود:«بدبختی‌ها و سیاه ‌روزی‌ها و بدشگونی‌های‌ بیشماری‌ که‌ در این‌ یک‌ قرن‌ و ربع‌ نصیب‌ مردمان‌ ما شده‌ در هیچ‌ دورانی‌ چنین‌ نبوده‌» ،«یک‌ قرن‌ و ربع‌ سرزمین‌ ما را دیگران‌ برای‌ ما افغانستان‌ نامیدند...»، «در قانون‌ اساسی‌ سابق‌ و فعلی‌ نام‌ یک‌ طایفه‌ را بر دیگران‌ جبراً گذاشتند» (منظورکهگدای‌ از این«طایفه‌» پشتون‌هااست) وسپس تعویض‌ هر چه‌ زودتر نام‌ افغانستان را‌ به‌ آریانا و یا به‌ هر نام‌ دیگر (بجز افغانستان‌) پیشنهاد میکند: «نام‌ کشور به‌ آریانا تعدیل‌ شود.»( سایت راوا)

به نظر میرسد که دستان پنهانی و نابکاری در پشت سر این عناصرقرار دارد که میخواهند وحدت ملی را که بیش از هروقت دیگر آسیب پذیرشده است صدمه بزنند و کشور را بسوی یک جنگ داخلی و تجزیه و نابودی بکشانند.
نویسنده وطن خواه افغان، جناب داکترمیرعبدالرحیم عزیز اخیراً درمقالتی ممتع زیرعنوان« سیرسیاسی و تاریخی توطئه های استعماری در محو هویت ملی و تغییر نام افغانستان» به طور دقیق نامها و دستان دخیل در این حرکت ضد ملی را افشا نموده که در سایت افغان– جرمن آنلاثن قابل دریافت است. وهمچنان نویسنده توانمند افغان رؤوف روشنائی، جواب کوبنده ای تحت عنوان" درنگی برپاره ای از نوشتارآقای کهگدای" به آقای کهگدای داده است که در افغان رساله و همچنان در سایت" راوا" به نشر رسیده که با تحلیل جامعه شناسانه همراه است. (افغان رساله، اپریل- می ٢٠٠۵)

بدبختانه نشریاتی چون هفته نامۀ امید، پیام مجاهد،جریدۀ فروغ، ماهنامۀ کاروان، و در جمله سایتهای انترنتی «آریانا نت"،"سایت آریائی" و"سایت سرنوشت" و در کتابهای چون:" تاریخ و زبان درافغانستان"ازنجیب مایل هروی، و کتاب «افغانستان،عصرمجاهدین و برآمدن طالبان» ازچنگیزپهلوان ایرانی، و ازاستادان پوهنتون کابل پوهاند جلال الدین صدیقی با نشر کتاب"قبیله سالاری" وحواشی بر کتاب "افغانستان دردایرة المعارف تاجیک" و استادان دیگری چون مرحوم اکادمیسین داکترجاوید بانشرکتاب "اوستا" در١٩٩٩ و میر محمدصدیق فرهنگ باچاپ کتاب«افغانستان درپنج قرن اخیر» به درجات متفاوت به تفرقۀ ملی درافغانستان دامن زده اند.
چنگیز پهلوان ایرانی که مدتها در درۀ پنجشیر با احمدشاه مسعودهم کاسه بوده در کتاب خود مینگارد:«جهان بینی پشتونیزم نوعی جهان بینی عشیره ای است که با اتکا به شیوه های پدر سالارانه عمل میکند و با جهان بینی مودرن وحقوق شهروندی بیگانه است. از نظرمتفکران پشتونیزم تمامی مردم افغانستان حیات و حیثیت خود را باید مدیون پشتونان بدانند و باید بپذیرند که کسی جز پشتونان نمی تواند و نباید برافغانستان حکومت کنند.»(ص١٣٩)

این برداشت و تحلیل چنگیز پهلوان دید نفرت بار او را نسبت به پشتونها آشکار میکند، درحالی که او از صحبت خود با هیچ شخصیت فرهنگی پشتون نام نبرده است، پس او از کجا دانست که پشتونها در مورد مردم و کشور خویش چگونه می اندیشند؟ ممکن است این برداشت را او از صحبت با لطیف پدرام دشمن شماره یک قوم پشتون و یا از احمد شاه مسعود گرفته باشد. چرا از احمدشاه مسعودگرفته باشد؟
بروس ریچاردسن به استناد کتاب -I is for Infidel-From Holy War to Holy Terrror-(صفحه ١٠)نوشتۀ "کاتی گانونKathy Gannon" که مدت ١٨ سال درمورد افغانستان مطلب نوشته، در مورد سیاست پشتون زدائی مسعود مینویسد که:« مسعود یک شخص پراگماتیک بود وقراردادهای زیادی با اتحادشوروی امضاء کرد و درسالهای اول تجاوز و اشغال شوروی گروه های قوم پشتون را از دره های متصل به کوه های هندوکش که وطن آبائی اوبود، نابود ساخت تا قدرت وتسلط مستقل خود را درشمال مستقر سازد و نشان بدهد که تاجکها درشمال کشور بی رقیب میباشند.»( آئینۀ افغانستان، شماره ١٠١، ص٤٩)
روایت دیگری هم دراین راستا موجود است. دوست فرهیخته ام جنای نوری صاحب مقیم پاریس ضمن تلفنی بمن گفتند:

با یکی از فرهنگیان نامدارافغانستان در مراسم فاتحه ای، شرکت جستم که درآنجا شارژدافرسفارت افغانستان درفرانسه همایون تندر- یکی از اعضای برجستۀ شورای نظار- نشسته بود. دوست من درکنار همایون تندر(فعلاً سفیر افغانستان در بلجیم است) نشست. درجریان فاتحه داری آقای "همایون تندر" درگوش دوست من چیزی گفت. وقتی ازمسجد بیرون آمدیم از وی پرسیدم شارژدافرصاحب درگوش شما چه گفت ؟ جواب داد ازآقای شارژدافرسخنانی شنیدم که اگربشنوی گریه ات خواهد گرفت. پرسیدم بگوببینم چه در سفتند؟ گفت ازاو پرسیدم فعلاً وضع شما در مقابل مخالفان چگونه است؟ تندرصاحب گفت: جنگ ما اکنون با شیعه های حزب وحدت دوام دارد، وقتی از جنگ با آنها فارغ شدیم جنگ با پشتونها را دوام خواهیم داد تا وقتی که بردروازۀ خانه های کابل تک تک کنیم صدائی نشویم که جواب بدهد: " څوک ئی!" ازشنیدن این حرف شارژدافر به عمق فاجعه نفاق ملی پی بردم. (یادداشت از حافظه نگارندۀ این سطور است.)

با شنیدن سخنانی این چنین از زبان یک دپلومات آیا نمیتوان حدس زد که اوبه تأسی ازافکار وایدیالهای رهبرشورای نظار چنین سخنی را بیان کرده باشد؟ جنگ با پشتونها تا زمان نا بود کردن صدای شان یعنی " څوک ئی!" واقعاً بسیار بسیار نفرت انگیزاست و کینه ورزی شدید شورای نظار را در مقابل پشتونها بر ملا میکند؟ جای بسار تاسف است که یک چنین طرز تفکر کاملاً فاشیستی از سوی کدرها و حتی رهبران شورای نظار شنیده شده است.

هرچند شورای نظاربا ائتلاف قوت های دیگرشمال، توان نابودی پشتونها را ندارند و آنها امتحان خود را دربرابر صرف هشت هزار طالبان پشتون داده اند و اگر حادثۀ ناگوار ١١سپتامبر تا چند هفته دیگررخ نمیداد، شاید آنهای که درکنار آمودریا، درخواجه بهاءالدین سنگر گرفته بودند از ترس طالبان همگی خود را به دریای آمو می انداختند. یاد آوری سخنان شارژدافر سابق شورای نظارهمایون تندر بیانگر یک سیاست خشن ومردود"جنوساید" یا نسل کشی است که از یک طرز تفکرکاملاً فاشیستی نشأت میکند؟ واگر چنین طرزدیدی از سوی تاجیکان شورای مردود باشد،می بایستی قبل از همه روشنفکران وآگاهان تاجیک تبار به دهن سفیرهایی امثال تندرها بزنند که بابا تو چکاره وچندیکۀ این ملک هستی که چنین سخنان آتش برافروز و نفاق برانگیز را از دهن می پراکنی؟ مگر قوم پشتون مرده است که هر بی عرضه وسنگ دزدی بتواند آنها را از هستی درافغانستان ساقط کند؟ همین حالا این قوم سرکش وپرغرور درمقابل یگانه ابرقدرت دنیا با ایتلافی مرکب از چهل کشورجهان وناتو میرزمد تا ابتدا سایۀ بیگانه را از سر خود بدور کند وبعد به خدمت آنانی برسد که با همیاری نیروهای بین المللی خانه وکاشانه ودار وندار وعزت شان را تباه کرده اند. برای این قوم چه امریکا باشد وچه روس وچه انگلس ویا کشوردیگری، اکنون که درکشورشان دهات وقصبات آنها را بمباران میکنند، بیگانه ومتجاوز پنداشته شده و برضد بیگانه میرزمند، ولی متاسفانه که شورای نظار یا ایتلاف شمال بخاطرخوش خدمتی به بیگانه با خفت و خواری مصروف اطلاع رسانی غلط به نیروهای بین المللی برای بمباران خانه وکاشانه وزنان وکودکان اقوام پشتون به بهانۀ نابودی طالبان استند.

احسنت و صد آفرین ما برآیت الله شیخ آصف محسنی باد که باری با صراحت گفته بود:"زه اول افغان یم ، بیا شیعه!"
"سازمان فدائیان افغانستان"( از پیروان آیت الله شیخ آصف محسنی)، درسال ١٣٧۵ به جواب نشرات تفرقه افگنانۀ امید مقالت مفصلی تحت عنوان« دربارۀ فاحشه نامۀ امید» نوشت که درآغاز آن، این سه نکته جلب توجه میکند:
١- افغانستان ناموس ملی غیر قابل قسمت همۀ ماست، همگی پک براریم.
٢- زه اول افغان یم، بیا شیعه! (آیت الله شیخ آصف محسنی)
٣- ضد افغانستان، بی ناموس است.

پس از این شعارها، نویسنده بحث تاریخی و جامعی دارد در مورد چگونگی پیدایش حرکت "ستم ملی" درافغانستان. وسپس از ستم ملی چنین تعریفی بدست میدهد: "ستم ملی" که در مرحلۀ اول جنبۀ احساساتی داشت و از طرف روسها و شورویها برای پشتون دشمنی خلق شده بود، طی یک قرن و مخصوصاً هشتاد سال اخیرتکامل کرد و دراین اواخر به یک استرتیژی تبدیل شده است. "ستم ملی" امروز کدام حرکت فقط ضد پشتونی نیست، بلکه اینها ضد هرآنچه که به حاکمیت ملی و تمامیت ارضی و لواحق آن یعنی قوم گرائی(افغانیت، پشتون بودن، هزاره و ازبک و بلوچ و تاجک بودن وغیره)، مذهب، فرهنگ و تاریخ (که تمامیت وسلامت خاک وهویت ملی ما را تثبیت ومستند میکند) تعلق دارد عمل میکنند. قابل توجه اینست که هرکه طرفدار تجزیۀ افغانستان است و آگاهانه و نا آگاهانه برای اهداف استراتیژیک شرق وغرب کار میکند و تاریخ را مسخ میکند و خراسان بازی میکند، نفاق ملی را به خاطر تجزیه دامن میزند، طرفدار فدرالیزم و تجزیۀ افغانستان است، اتحاد و برادری اقوام را برهم میزند و دولت ملی را نمیخواهد و... ستمی است. چه پشتون باشد، چه تاجک وغیره و چه شامل حزب سازا واسودباشد چه نباشد. پس از آن نویسندۀ مقاله زیرعناوین فرعی چون:چارگروپ عمدۀ ستمیها، امیدیها کیستند؟ خصوصیات و اهداف امید و امیدیها، امیدیها را بشناسیم، سایر ستمیها، اصود(انجمن صلح ودموکراسی)، دربارۀ خراسان، مطالب قابل توجهی نوشته میکند.و می افزاید که نگاه مختصر به لست ستمیها کافی است تا بدانیم که ستمیها،همانا تفرقه اندازان، رشوه خواران، جاسوسان وقاچاق بران دیروزی اند که در دورۀ شاهی و جمهوریت سردار داؤود آن نظامها را چون موریانه خوردند و فاسد کردند، و ملت را به ستوه و نارضائیتی کشاندند و اکنون در امریکا وغرب، غرق درعیش و نوش اند و در مذمت آن نظامها و اقوام شریف افغانستان مقاله مینویسند. ( آئینه افغانستان، شماره١٠٢، ص١٨-٢١)

همزمان با تسوید قانون اساسی جدید در٢٠٠٣، طرح فدرالی ساختن افغانستان نیز بشدت از سوی گروه مشهور به ستمی ها به پیش کشیده شد و در وصف نظام فدرالی تا توانستند داد سخن دادند،در این کارزار تبلیغاتی داکترعنایت الله شهرانی و برادرش نعمت الله شهرانی معاون رئیس جمهورکرزی در دولت موقت ، لطیف پدرام کاندیدای ریاست جمهوری افغانستان، بصیرکامجو، بشیر بغلانی، دستگیر پنجشیری ، قوی کوشان و چند همکار قلمی دیگر جریدۀ امید نقش محوری داشتند. اما تمام این تلاشها، اعم از طرح فدرالی کردن نظام سیاسی تا تغییر نام کشور و تغییر هویت ملی ، از سوی شخصیتهای آگاه و دانشمند وطن که به نیات شوم این گروه پی برده اند، با نوشتن مقالات تحلیلی ومحققانه وعلمی خود نقش بر آب گردید. بدین معنی که اولاً نظام سیاسی کشور در قانون اساسی جدید، یک نظام جمهوری ریاستی از سوی لویه جرگه پذیرفته شد و اولین تیر دشمنان وطن که عبارت از تثبیت نظام فدرالی بود، به خطا رفت و سپس دومین تیر شان که همانا تعویض نام کشور به "خراسان"یا "آریانا" باشد، نیز به هدف نخورد و حتی کسی جرئت پیشنهاد آن را در طرح قانون اساسی کرده نتوانست و بنابرین سومین تیرشان که همانا تغییر هویت ملی باشد، نیز به تاریکی نشست و کلمۀ "افغان" یک بار دیگر به حیث هویت ملی باشندگان افغانستان در قانون اساسی تسجیل شد.
برخی از تندروان همین گروه، حتی عقب ماندگی وفقر و بدبختی کشور را محصول نام افغانستان دانسته و آن را حامل وعامل اصلی تیره روزی مردم در طول مدت ایجاد کشوری بنام افغانستان میشمارند.چنانکه کسی بنام "چهره نما"( نام مستعاراست) درنشریه فروغ چاپ تورنتو (شماره ٣٧ ماه اکتوبر٢٠٠٤میلادی) باکمال بلاهت نوشته میکند:

« برخلاف آنچه دیگران می اندیشند، من بدین باورم که بدبختی کشورما نه از کودتای داودخان شروع شده و نه از روزهای ٧ و٨ ثور. بلکه این روزهای سیاه محصول ریشه های ستبری است که درعمق افغانستان نهفته میباشد. به پنداشت من سال ١٧٤٧ میلادی را باید یک روز شوم و سرآغاز تمام بدبختی های بیش از دونیم قرن وطن شناخت.»

یکی از هموطنان آگاه ما بنام "موسوی" جواب محکمی به این چهره نمای بی چهره داده است که درشماره های ٨۵ و٨٦ ماهنامۀ" مردم افغانستان" چاپ امریکا و نیز در افغان رساله (شماره های اپریل و جون و جولا و اگست ٢٠٠۵ درتورنتوی کانادا به چاپ رسیده است، مگر من جواب این آقا راتحت نام «نگاهی به دوران خوشبختی؟ افغانستان قبل از١٧٤٧» در مقاله ای به بررسی گرفتم و در سایت های "افغان-جرمن آن لاین" و"دعوت نت"و" مهر" و "تول افغان" و " ژواک" وغیره به نشرسپرده ام. تا دیده شود که دوران قبل از ١٧٤٧ چگونه دوران خوش وخرمی بوده است که آقای چهره نما در حسرت آن می سوزد و می سازد.
مضحکتر از این طرز دید، طرز دید یک داکتر از همین گروه است. این داکتر که خودرا" لعل زاد" می نامد، اساساً منکرتاریخ و جغرافیای افغانستان قبل از امیرعبدالرحمن خان است. وی درسایت آریائی خوابهای را تعبیر میکند که هیچ آدم خواب برده یی اگراندک سوادهم داشته باشد به آن باور نمیکند. داکتر لعلزاد صاف وپوست کنده مینویسد:« شگفت آوراست که یک تعداد تاریخ نگاران درباری و تاریخسازان سرکاری مبداء ایجاد افغانستان کنونی را سال١٧٤٧م یعنی بقدرت رسیدن احمدخان رئیس قبیله ابدالی درکندهار میدانند، درحالیکه درواقعیت امرتا زمان عبدالرحمن، دولتی ویا کشوری باین نام(افغانستان) نه تنها درتاریخ بلکه حتی درجغرافیه نیزوجود ندارد.»(سایت آریائی، آرشیف مسایل سیاسی)

نوشته هایی از این دست دیگر به اصطلاح ایرانی ها"گندش" را درآورد، و از دیدن آنها آدم هرقدربا حوصله هم باشد، حوصله اش سر میرود واز خودمی پرسد که چگونه کسی که سند دکتورا دارد، میتواند یک چنین کلام پوچ ولایعنی را به نگارش آورد؟ به این داکتر باید خاطر نشان کرد که جناب، اگر از نظر شما، بالفرض تاریخ های استادکهزاد وتاریخ های پوهاند حبیبی، و تاریخ های پوهاند داکتر حسن کاکر وتاریخ های ملا فیض محمد هزاره، وتاریخ میرمحمدصدیق فرهنگ، همگی تاریخ های سرکاری و تاریخ سازی شده وغیر قابل اعتماد باشند، آیا تاریخ مرحوم غبار(افغانستان درمسیرتاریخ) که مولف آن نیم عمر خود را در زندان های استبداد گذرانده است ،و باربار درخارج از کشور تجدید چاپ شده، باز هم یک تاریخ بی اعتبار سرکاری است که جناب شان بخود زحمت نداده تا یک بار آنرا بخواند و بداند که افغانستان هم مثل کشورهای منطقه از خود تاریخ و تمدنی درخشان داشته،و جغرافیای آن نیز درخشان و بسیار پهناورتر از جغرافیای کنونی بوده است. و نام آن یک نام جعلی و ساخته گی و به اصطلاح ایرانیها من دراوردی نیست. تاریخنامه هرات تالیف در٦١٨ هجری بیش از سی مرتبه این نام را ذکر کرده وحمدالله مستوفی در تاریخ گزیده (تالیف ٧٣٠هجری) در بسی از صفحات خود ازمحاربات افغانان با شاهان آل مظفر در حدود سال ۶۵۰هجری وهمچنان عبدالرزاق بن اسحاق سمرقندی مؤرخ عهد تیموری در مطلع السعدین و مجمع البحرین خود از افغانستان به عنوان جزئی از قلمرو تیموری یادکرده است.

در پایان به عنوان حسن ختام چند بند از غزل مرحوم شیون کابلی راکه به مناسبت استقلال افغانستان سروده اینجا بازتاب میدهم:

به خــون خــویش نمــودیــم حـاصــل آزادی ــــ خوشی وعشرت وعیش وطرب بماست حلال
زدل کــــشــیــم صــداهای زنــده بـاد افغان ــــ بــروی گــنــــبـد نیلی اسـت تا خــرام هــلال
بســــرزمــین دلــیــران چــه پــا دراز کــنی ــــ کــه مـــــوش را نـــبـود در حــریم شیر مجال
دماغ فـــاســـد خــود را حســود صاف نما ــــ که مــحـو گشــــتن افغان فسانـــه ایست محال
زمشــــت جـنگی افغان بیـاد خواهی داشت ــــ پـــی ســـــلامـت دنــدان خـــــویــش دار خیال
کسی کــه فکــر خــیانـت به ملـک مــا دارد ـــ زچــشــم کـور و زپا شـــل شــود زبانــش لال
طـرب بکارنما کـــین زمان"شیون" نیســت
پیالـه گــیربه شـادی که نـیک هست این فال
*
**
***
**
*
نظیر    
   
خراسان،ایران و افغانستان
(بخش اول)



وطن ای نکونـــامت افغانســتان ـــ هوایت خوش ومنظرت دلستان

 روان بخش دلهـاست بـوم وبرت ـــ ســــر الـفــت مــا و خـاک درت

 (قاری عبدالله)


سرزمینی که امروز بنام افغانستان یادمیگردد، بخش قابل ملاحظهً خراسان قرون وسطی بود. نگاهی گذرا به کتب تاریخی و جغرافیائی عهد اسلامی چون: مسالک وممالک اصطخری، مسالک وممالک ابن خردادبه ، صورت الارض ابن حوقل، احسن التقاسیم مقدسی، الاعلاق النفیسه ابن رسته، البلدان یعقوبی ، تقویم البلدان ابوالفدا،حدودالعالم من المشرق الالمغرب، تاریخ گردیزی، تاریخ بیهقی، تاریخ سیستان، تاریخ بخارا،جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی ازلسترانج، معجم البلدان یاقوت حموی بغدادی،جغرافیای حافظ ابرو، تاریخ افغانستان بعدازاسلام ازپوهاند حبیبی، افغانستان درمسیرتارخ ازمیرغلام محمدغبار و سائر منابع تاریخی وجغرافیائی وسفرنامه هاومتون ادبی، این حقیقت را بدرستی به اثبات میرسانند.

بنابرنگارشات جغرافیانگاران متقدم عربی زبان مانند: ابن خردا دبه و مسعودی و اصطخری و ابن حوقل ومقدسی و یعقوبی وغیره ، طول خراسان ازدامغان تامجاری جیحون وعرض آن از سیستان تاگرگان بود. ابن رسته نواحی خراسان را از طبسین وقهستان تابلخ وتخارستان وشمالاً تابخارا و سمرقند و فرغانه تاشاش (تاشکند) میشمارد. احمد ابن واضح یعقوبی مؤرخ عهد طاهریان (فوت ۲۹۲ هجری) ولایت خراسان را ازگرگان تا نیشاپور و بلخ و بخارا حساب میکند. (۱) و مؤلف کتاب پرارزش حدود العالم (تالیف در۳۷۲هجری) حدود خراسان را ازجانب شرق هندوستان و مغرب آنرا نواحی گرگان وشمال آنرا رودجیحون تعیین کرده و تخارستان و بامیان و جاریابه و اکثر بلادشمال افغانستان کنونی را خراسان یانواحی آن میشمارد.(۲).
در تاریخ سیستان (تألیف در۴۴۵هجری) نواحی متعلق به خراسان قبل ازعهد طاهریان، بدینگونه نام برده شده: «کورتهای خراسان : طبسین، قهستان، هرات، طالقان، گوزگانان، غرجستان، بادغیس، پوشنج، طخارستان، فاریاب، بلخ، خلم، مرو رود، چغانیان، اشجرد، ختلان ، بدخشان، ابرشهر(نیشاپور)، بخارا، سمرقند، شاش، فرغانه، اسروشنه، سغد، خجند، آمویه، خوارزم، اسبیجاب، فاریاب، ترمذ، سرخس، مروشاهجان، طوس، برسخان، نسف، بلسم، احرون، اندر روزگار اسلام تابدان وقت که خوارج (مقصودش خروج حمزه سیستانی در ۱۸۱ هجری است) بیرون آمدند و دخل وخرج خراسان وسیستان ازبغداد بریده گشت.» (۳)
سیاح وجغرافیه نویس بصیرعربی، یاقوت حموی که اکثر بلاد ونواحی خراسان را یکی دو سال قبل ازهجوم مغول به چشم سردیده میگوید:«خراسان دارای چهار ربع است: ربع اول، ابرشهر مشتمل است بر نیشاپور و قهستان و طبسین و هرات و فوشنج و بادغیس و طوس طابران. ربع دوم، مروشاهجان، وسرخس و نساء و ابیورد ومرورود و طالقان و خوارزم وامل بالای جیحون. ربع سوم، فاریاب وجوزجان وطخارستان علیاو خست و اندراب، و بامیان و بغلان و ولوالج و رستاق و بدخشان. ربع چهارم، ماوراءالنهر از بخارا تاشاش (تاشکند) و سغد و فرغانه وسمرقند.» (۴)

هرتسفلد حدود خراسان دوره اسلامی را چنین تحدید میکند: از حدود ری درسلسله جبال البرز بگوشه جنوب شرقی بحیره خزر،خطی کشیده و آنرا به لطف آبادبرسانیدو از آنجا از تجند ومرو گذرانیده به کرکی و جیحون وصل کنیدوبعداز آن همین خط رااز کوه حصار به پامیر و از آنجا به بدخشان پیوست کنیدکه از بدخشان با سلسله کوه هندوکش به هرات وقهستان وترشیزجنوب خواف برسد وواپس به حدود ری وصل گردد.(۵) اکادمیسین داکترجاوید در رساله اوستا( دفتراول: جغرافیای تاریخی آریانا،خراسان وافغانستان)چاپ ۱۹۹۹، نقشه های متعدد وبسیار با اهمیتی را که حدودامپراطوری عباسیان وغزنویان وغوریان و خوارزمشاهیان را نشان میدهد، ازمنابع معتبردیگری کاپی وگنجانیده است. دریکی از این نقشه ها که حدودامپراطوری عباسیان رانشان میدهد،چهار ربع خراسان بروشنی مشخص شده وطوریکه دیده میشود، تمام افغانستان کنونی شامل خراسان قرون وسطی یا عهد اسلامی نیست و فقط سرزمین های شمال هندوکش را که در آن نواحی طخارستان، بامیان وبلخ و هرات نشان داده شده در ساحه خراسان قرارگرفتهاست.(۶)

همچنان در نقشه ایکه محقق معروف انگلیسی ، لسترانج از قلمرو خلافت اسلامی در شرق بغداد در دوران قرون وسطی در کتاب «جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی» خود ترتیب داده بازهم حدود خراسان را درشمال غرب یعنی درنواحی خراسان موجوده ایران ومناطق شمال هندوکش محدودکرده وسرزمین های سیستان، زابلستان و کابلستان جزو خراسان نشان داده نشده است وطبعاً مناطقی که درسمت جنوب وشرق کشور بعدها درعهد احمدشاه ابدالی ضمیمه قلمروافغانستان گردیده، وتا امروز متعلق به افغانستان است، شامل حدود جغرافیائی خراسان نمیگردد.

معلوم میشودکه حدود جغرافیائی خراسان درطول قرون دستخوش تغییر وتحول بوده وباجاگزینی اقوام مهاجم حدود آن نیز تغییر میخورده است.
بنابرکتاب «جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی» در دوره عباسیان تاعهدغزنویان وغوریان، خراسان، شامل مروشاهجان، ومروالرود ونسا وسرخس و ابیورد، نیشاپور ومشهد و سبزوار،خسروگرد، فریومد، جوین ، جاجرم، طخارستان ، بلخ ، شبرغان، فاریاب، انبار، میمنه گرزوان،طالقان (واقع بین میمنه وقصر احنف درنزدیک پنج ده) ، غورستان ، بامیان، بادغیس و هرات وفوشنج تا اسفزاربود.(۷) جغرافیانگارهروی حافظ ابرو(متوفا درقرن ۱۲هجری) خراسان را بزرگتر ازآنچه لسترانج توضیح داده، میداند و در شرح آن میگوید : «خراسان نام مملکت است و این مملکت عرصه وسیع دارد. حد شرقی آن منبع آب آمویه و جبال بدخشان و کوه های تخارستان و بامیان و اعمال (حدود)بلاد غزنی و کابل وماورای جبال غورکه منبع هیرمند است .حد غربی آن ، بیابانی که فاصله است میان خوارزم و خراسان و حدود دهستان و جرجان(گرگان) تا بحر خزر و بعضی از حدود قومس ( وبیابانی که میان خراسان و حدود قومس ) و ری افتاده است. حد شمالی خراسان منتهی می شود به جیحون که آموی برکنار آبست ، و به جهت آنکه گذر مشهور در زمان سلطنت سامانیان که تختگاه بخارا بود، آن بوده است که این آب را آمویه خوانند و ازآنطرف آب را بلاد ماوراءالنهر خوانند. جنوب خراسان حدود سند است، کابل و غزنی و اعمال سجستان و(بیابانی که فاصله میان کرمان و خراسان و بیابان) فارس.»(۸)

با چنین برداشتی است که دانشمندنامدارکشورمرحوم پوهاند حبیبی نوشته میکند که: خراسان در قرون وسطی نام سرزمین پهناوری بود، واقع در میان کشور های چین وهند در شرق و پارس و آسیای صغیر و ممالک عربی در غرب .در شمال آن سرزمین آبادان خوارزم و سغد که رودخانه عظیم جیحون آنرا قطع میکرد، واقع بود. و در سمت جنوب وادی های حاصلخیزو سرسبز بلوچستان آنرا احاطه مینمود. خراسان با چنین موقعیتی، در قدیم نه تنها گذرگاه راه ابریشم بودکه قافله های تجارتی چین و هند را بکشور های پارس و عراق و آسیای صغیر و روم میرسانید، بلکه با داشتن وادی های شاداب و حاصلخیزو رودخانه های خروشان و پر فیض و منابع سرشار طبیعی وهوای مساعد و نیروی انسانی کافی، همواره نظرگاه فاتحان و کشورگشایان غرب و شرق نیز بوده است.(۹)

این تعریف برای خراسان درتمام دوران قرون وسطی تطبیق نمیکندوصرف در دوران خوارزمشاهیان درست است. زیرا بقول طبری، در دوره ساسانیان وقرون نخستین اسلامی، سیستان بزرگتر از خراسان بود و مردمش بیشتر ومرزهایش وسیع تربود: «سیستان، بزرگتراز خراسان بود ومرزهای آن بیشتر بود، وناحیه مابین سندتا نهربلخ مقابل آن بود پیوسته از خراسان بزرگترومرزهای آن سخت تر بودو مردم آن بیشتر.» (۱۰) وادی سند در جنوب سیستان ونهربلخ در انتهای شمالشرقی سیستان قرار داشت و این اشاره میرساند که سیستان، شامل زابلستان وکابلستان نیزمیشده است. بایدگفت که کابلستان ، در قرون وسطی مناطق وسیعی را درجنوب هندوکش از بامیان تاوادی پیشاور در برمیگرفت. داکترجاوید از قول سیدعلی کاتبی دریاسالارترک روایت میکند که او «کابل» رادرکتاب خود(مرآت الممالک) پایتخت زابلستان خوانده است: «سپس به لمغان(لغمان) باهزاران بلا از میان قوم هزاره گذشتیم وبباختر زمین یعنی ولایت زابلستان رسیدیم وبه پایتخت زابلستان یعنی شهرکابل آمدیم ...»(۱۱)
زابلستان: درگذشته های دورگاهی بجای سیستان بکارمیرفت وزمانی سرزمین واقع میان غزنه تا سیستان رادربرمیگرفت ومرکزآن غزنه یاغزنین بود.فردوسی در این بیت سلطان محمودرا شاهنشاه ایران و زابلستان وکابلستان میخواند:

شــهنـشاه ایــران و زابلــستان ـــ ز قـــنـوج تــا مــرز کابلـستان

ناصرخسرو گوید:


به ملـک تـُرک چرا غره اید یاد کنید ــ جـلال دولـــت محمـود زابـلــستان را

 پـریر، قـــبلـه احـرار زابلــستان بود ـــ چنانکه کعبه است امروزاهل ایمان را (۱۲)



 اندیشمند افغانی محمدآصف آهنگ مینویسد: زمانیکه محمودغزنوی ترک نژاد درغزنی،در یکی از شهرهای سیستان قدیم براریکه سلطنت نشست، اورا شاه زابلستان، خطاب میکردند، سیستان بزرگ سه ولایت بزرگ داشت: زابلستان، کابلستان، و نیمروزان، خراسان بزرگ نیزچار ولایت یا شهرمشهور داشت : بلخ، هرات، نیشاپور و مرو. سلطان محمود راکه تنها دریک حصه سیستان قدیم حکمروابود، فرخی چنین مدح کرده است:


خداوند ما شاه کشورستان ــــ که نامی به وی گشت زاولستان
سرِ شـهـریاران ایران زمین ــــ کـه ایران بـاو گشت تازه جوان (۱۳)



 سلطان محمود غزنوی رابدان سبب که مادرش زابلی بود، محمودزابلی هم خوانده اند. این دوبیت منسوب به فردوسی است:



 خجسته درگه محمود زابلی دریاست ــــ چگونه دریا کان را کناره پیـدانیست

 شدم بدریا، غــوطـه زدم ، نـدیدم دُرـــــ گناه بخت منست این، گناه دریانیست

 عنصری بلخی سلطان محمودغزنوی را "خدایگان خراسان" نامیده است:
خدایگان خـراسان بدشـت پیشاور ــــ بحمـله یی بــپراکند جمع آن لشـکر

 آیا شنیده خبرهای خسروان بخبر؟ ــــ بیا زخسرو مشرق عیان ببین توهنر

در شعرذیل چهارشهرعمده خراسان بدینگونه بازتاب یافته است:

میانه همه اقـــلیمــها خـراســانسـت ــــ ز وضع هیئت عالم به حکمت حکمـا

 پس اخــتیارخراسان بود زهفت اقلیم ــــ بـدان دلیـل که ِّخیر الامور او سطـها

 چهارشهردر آن بین تو برچهار طرف ـــــ که چارسویش بدان یافتست زیب وبها

 هری و بلخ و نشاپورو مرو شهجانست ــــ کـه بابهــشت برینست هریکی همــتا (۱۴)


پوهاند حبیبی در مجله آریانا، چاپ انجمن تاریخ افغانستان، ضمن مقالتی متذکر شده که، برخی از کتب تاریخی قرن نزدهم افغانستان را به نام خراسان یادکرده اند،مانند کتاب «نوای معارک» از میرزاعطامحمد شکارپوری (تألیف در۱۲۷۲ ق) وتارخ احمد خانی که حوادث داخلی افغانستان را «وقوعات خراسان» مینامد. واز رجال لشکری وکشوری دوره فرمانروائی بارکزائیان یعنی پسران سردارپاینده خان را بنام سرداران خراسان یاد می کند. وهجوم انگلیس ها را به افغانستان، ذیل هجوم آنان به خراسان می آورد. وبه همین گونه افغانستان کنونی را همه جا خراسان میگوید. (۱۵). نورمحمدخان قندهاری، مؤلف کتاب «گلشن امارت» می نویسد: «درآن زمان خاقان مغفرت نشان امیربی نظیر علیین مکان، امیردوست محمد خان در ولایت خراسان در دارالسلطنت کابل ارم تقابل براورنگ امارت وجهانبانی نشست...» (۱۶). امرناته، نویسنده کتاب ظفرنامه رنجیت سینگ (سال تألیف ۱۲۵۱ ق) در جنگ شاه شجاع وامیردوست محمد خان که درقندهار درسال ۱۲۵۰ ق رخداده وبا شاه شجاع هندیان آمده بودند گوید:
بشمشیر هندی خراسانیان ــــ بکشتند هندی بیابانیان

 درمجله آریانا زیر عنوان خراسان،بقلم غبار می خوانیم که، درحدودسنه ۱۱۴۵ ق شاعر پشتو زبان عبدالرحیم هوتک از قندهار برآمد وبه بخارا و ورامین رفت. وی مسکن خود (کلات وقندهار) راخراسان گوید. وشاعر دیگر پشتو، گل محمدساکن مالگیردر کنار هیرمند، نزدیک گرشک ، درحدود ۱۲۰۰ ق، سرزمین مسکن خود را خراسان میگوید.
گل محمدعاشق طوطی شکرې غواړی ــــ باری نشته نیشکر په خراسان کې (۱۷).

 (ترجمه : گل محمدعاشق طوطی شکر میخواهد، اما درخراسان نیشکرنیست)

 و بالاخره اکادمیسین دکترجاوید، که بیش از هرکس دیگربا نام خراسان عشق میورزید، درپسین ساهلای حیاتش درلندن مقالت مفصلی درباره خراسان و خدود وثغور آن نوشته وآنراچنین خلاصه میکند: «از آنجایی که سرزمین ما، قسمت معظم خراسان باستان را تشکیل میداد و هم شهر های آبادان و پرنعمت هرات و بلخ ازجمله چهارشهربزرگ و تاریخی خراسان، در افغانستان واقع است و همچنین ازلحاظ اینکه این مرز و بوم و فرمانروایان این بلاد نیزخود را امیران و سرداران خراسان خوانده اند ، میتوان گفت که در طول دوره اسلامی پیش از اینکه نام افغانستان مرسوم و معمول شود، میهن ماخراسان نامیده میشد و از این رهگذر سهم و نقش ما درنهضت های آزادی خواهی، حضارت و تهذیب و ادب و فرهنگ این عهد و این سامان کاملا ثابت است. (۱۸)
خراسان یا ایران : دراینجابایستی خاطرنشان ساخت که هدف این پژوهش آشنائی با حدود و ثغورجغرافیائی خراسان تاریخی است، که نشان میدهد کشورما بخشی از خراسان بزرگ را تشکیل میداده است، نه آنکه بگوئیم برتمام کشورموجوده ماکلمه خراسان اطلاق میشده است، زیرا هیچ سند تاریخیی در دست نیست که نشان بدهد که حکومت های نیمه مستقل و مستقل طاهریان و صفاریان (به استثنای امرای سامانی که ازطرف نویسندگان آن عهد بنام امیرخراسان نامیده شده اند) و غزنویان وغوریان و سلجوقیان و مغولان و تیموریان هرات قلمرو حاکمیت خود را به عنوان سلطنت خراسان نامیده باشند و بنام پادشاه یا سلطان خراسان سکه زده باشند، بلکه تاریخ نشان میدهدکه در مقاطع معین از تاریخ مثلاً دردوره غزنویان (قرن پنجم هجری=یازدهم م)کشورمابشمول خراسان ازسوی شعرای درباری «ایران» نامیده شده و سلطان محمودغزنوی «خسروایران» و« شاهنشاه ایران» مدح شده است. فردوسی درمقام ستایش سلطان محمودبرای نخستین بارنام ایران را بحیث قلمرو سلطنتش بکارمی برد:


شهـــنشاه ایـــران و زابــلستان ــــ ز قـــنوج تا مــرز کابــلــستان
به ایران همه خوبی ازداد اوست ـــ کجاهست مردم همه یاد اوست


ودر جای دیگری در وصف سلطان عزنه گوید:

به ایران وتوران ورا بنده اند ـــ به رأی وبفرمان او زنده اند
جهاندار محمود، شاه بزرگ ـــ به آبشخور آرد همی میش وگرگ
زکشمیرتا پیش دریای چین ـــ برو شهـــریاران کنــنـد آفـــرین

فرخی سیستانی سلطان محمود را«خسروایران»می گوید:


 من قیاس ازسیستان دارم که آن شهرمنست ـــ 
وز پی خویــشان زشهرخـویشـتن دارم خـبر

 تا خلـف را"خسرو ایران" از آنجا بــرگـرفت ــــ در ستــم بــودنـد از بـــی داد هــر بــیداد گـر

و درجای دیگری فرخی سیستانی گوید:


 یمیـــن دولـت عالی، امیــن ملــت باقی ــــ نظام دین ابوالقاسم، ستوده خسرو ایران



 فرخی سیستانی درجای دیگری قلمروسلطنت سلطان محمود را ایران و مردم آن راملت ایران خوانده گوید:


 چه روز افزون و عالی دولتست این دولت سلطان

که روز افزون بدو گشته است ملک و ملت ایران


واقعیت این است که فردوسی وفرخی سیستانی وعنصری بلخی ومسعود سعد وسنائی ودیگران هرجاکه سلاطین غزنوی را شاه ایران وشاهنشاه ایران وخسرو ایران ویا خدایگان خراسان گفته اند، منظور قلمروسلطنت غزنوی است که افغانستان میراث گرانبهای آنست و وسعتش در عهد سلاطین نخستین غزنوی درست برابرقلمروسلطنت عهد احمدشاه وتیمورشاه وزمانشان ابدالی بوده است.
درشاهنامه فردوسی مناطق یاسرزمین های زیر جزو جغرافیای ایران شمرده شده است: بست، غور یاغرچگان (غرچستان)، بلخ، با میان، تالقان، پنجشیر، گوزگانان،فاریاب، اندراب، بدخشان، باختر، قندهار، کشمیر، نیمروز، زابل یا زابلستان،هری و شغنان وغیره که مثالهای شعری این نامها درشاهنامه وسایرمنابع ادبی سده های میانه دیده میشود.فردوسی گوید:


زایران به کوه اندر آید نخست
در غرچگان از برو بوم بُست
دگر تالـقان شهــر تا فاریاب
همی دون در بلخ تا اندراب
دگر پنجهیر و در بــامیان
سر مرز ایران وجای کیان
دگر گوزگانان فــرخنده جای
نهادست نامش جهان کدخدای
دگر مـــولیان تا در بــدخشــان
همینست ازاین پادشاهی نشان
فروتر دگــر دشت آمو و زم
که با دشت ختلان برآید برم
چه شگنان ور ترمذ و ویسه گرد
بخارا وشهری که هستش به گرد
همی دون بــرو تا در سغد نیز
نجوید کس آن پادشاهی به نیز
وزآنسوکه شد رستم گرد سوز
سپــارم بــدو کــشور نیــمروز
زکوه وزهامون بخوانم سپاه
سوی باخــــتر بــرگشایم راه
بپردازم این تا در هــــندوان
ندارم تاریک ازین پس روان
زکشمـــــیر وزکابل و قندهار
شمارا بود آنهمه زین شمار

دراین ابیات شاهنامه، بجزمولیان( بخارا) وسغد وترمذ ودشت آمو(تاجیکستان)،که شامل خراسان تاریخی اند،* بقیه همه درقلمروافغانستان امروزی قرار دارند ودیده میشود که همه جا منظور از کار برد کلمه "ایران" در نزد فردوسی وفرخی سیستانی ودیگر شعرای دربار غزنه ، منظور سرزمین های زیر سلطه سلاطین غزنوی بوده است که به شاهان غزنه باج می پرداخته اند.پس بیجا نیست که سلسله های غزنوی، غوری، آل کرت، تیموری، هوتکی و درانی وغیره ... در بسی مواردخود را پادشاهان ایران خوانده اند که از لحاظ اطلاق جغرافیائی بیشتر با حدوداربعه خراسان(افغانستان) تطبیق میکند تا جغرافیای سیاسی ایران امروزه که قبل ازقرن بیستم بنام فارس شناخته میشد.
نویسنده ژرفنگر افغان آقای معروفی در مقالتی زیرنام:" افغان، افغانی، افغانستانی" (بخش چهارم) مینگاردکه : « سخنسرای بی مثال توس(مشهد) تنها در داستان رزم زال با کک کهزاد افغان، شانزده بار کلمهً "افغان"را، سه بار"اوغان" را وسه بار "افغانی" رابکار برده.وابیاتی از ملحقات شاهنامه رابازتاب میدهد:

چنین گفت دهـــقان دانــش پژوه
مراین داستان را زپیشین گروه
که نزدیک زابل بسه روزه راه
یکی کوه بود سرکشیده بمـــاه
بیک سوی او دشت خـرگاه بود
دگر دشت زی هنـدوان راه بود
نشسته درآن دشت بسیار کوچ
زافغان ولاچین وکُــرد و بـلوچ
یکی قلعه بالای آن کـــوه بــود
که آن حصن از مردم انبوه بود
بدژ دریکی بد کنش جای داشت
که در رزم با اژدهــا پا داشت
نژادش زافغان، سپاهش هزار
همه ناوک انداز وژوبین گذار
به بالا بلــند و به پیکر ستــبر
بحمله چو شیر وبه پیکار ببر
ورا نام بودی کـک کُهـــزاد
به گیتی بسی رزم بودش بیاد
درین گفت وگـو بودبا کوهزاد
که آمد خروشی که ای بد نژاد
چه دردژگزیدی بدینسان درنگ
که آمد همه نام اوغان به ننگ
بدیدند کک را چنان بسته دست
گروهی زافغانیان کــرده پست

از این داستان بوضاحت فهمیده میشود، که قوم "افغان" لا اقل همزمان با رستم زال_ قهرمان اسطوره ای افغانستان تاریخی؟ موجود بوده. بلی، قرنها پیش از اینکه فردوسی به سرائیدن شهنامه خود بپردازد، داستانهای رستم دستان، سرزبانها و ورد زبان باشندگان این سامان بوده، که فردوسی همین داستانها را به نظم کشیده و در شاهنامه جاودانه ساحته است.
شهنامه احوال وکارنامه مردان افغانستان قدیم یعنی آریانا وخراسان را یک به یک بازمیگوید. شهنامه از بلخ وغزنه وهریوه وکابل و زابل وبست وسیستان و گوزگانان وخلاصه بلادی، حکایت میکند، که همه جزء افغانستان میباشند. شهنامه با "ایران امروزی" که نامی جدید است و درسال1935، برکشور"فارس" گذاشته شده، هیچ ربطی نمیگیرد. "ایران دقیقی" وفردوسی وفرخی وعنصری وسنائی وبیهقی وگردیزی وبزرگان دیگر،"خراسان" است. یعنی پیشکسوت افغانستان، ونه کشور "ایران امروزی". دانشمندان ایرانی با وجود تبحر علمی، وقتی پای ناسیونالیزم؟ (ایرانیگری؟) ومذهب به میان می آید، همه معاییر علمی رازیر پای میکنند واز بیطرفی علمی، چشم می پوشند. از همین خاطر است که تمام مفاخرتاریخی وعلمی منطقه را، به کشورامروزی "ایران" منسوب میسازند. اما اینکار تجاوز بالعنف در حق تاریخ وعلم است.» (۱۹)
به ذکر چند نمونه از شعر ونثر عهد غزنوی ، کُرت وتیموری وبعدتر توجه کنیم، فرخی سیستانی گوید:


 شیــرنر درکـــشور ایـــران زمـیـــن ـــ از نهیــبش کـــرد نــتواند زیان

 هیچ شه رادرجهان آن زهره نیست ــــ کــوسـخن راند زایـران برزبان


مسعودسعدسلمان گوید:


 به هرشهری که بگذشتی به آن شهراین خبرده

 که آمد بـــر اثر اینک رکاب خســرو ایـــــران


سنائی گوید:



 آنکه تاچون دست موسی طبع راپرنورکرد

ملک ایــران راچــو هنگام تجلی طـورکرد


 مولف تاریخ وصاف درحق شمس الدین کرت حکمرانان هرات آورده است :«که مصداق این دعوی آنست که سال هاست شهریارایران، خسرو بروبحر شمس الحق والدین که روزگارامرونهی او را رام باد ...»(۲۰) وجیه نسفی، محمدکرت راسالارایران خوانده گوید:


بسال ششصد وهفتادوشش مه شعبان ـــــ قضا زمصحف دوران چوبنگریست بفال

بنام صـــــفــدر ایــرانیان محــمدکُــرت ــــ بــــرآمـد آیــت الشمس کــورت درحال


 درسال ۸۱۸هجری چون بنای قلعه دارالسلطنه هرات(حصاراختیارالدین) را گذاشتند،برکتیبه کاشی آن قصیده ای نوشتنددرمدح شاهرخ که این سه بیت از آن است :

ایا پــادشاهی کــه بر روی دفــتـر ـــ کلامی نیامــد زمدح تو خوشتر

شهـنشه الغ بیگ وسلطان براهیم ــــ که هستند شایسته تخت و افسر

یکی رانشانده است برتخت توران ــــ دگرکرده از بهرش ایران مسخر


ظهیرای هروی دروصف هرات گوید:


به توصیف گل وگلزارایـران ـــــ سواد اعظـم و چشم خراسان

 هرات آیـینه رخــسار عالم ــــ گــلی بــر گوشه دســتارعالم


 
سجع مهر محمودهوتکی بدینقراربوده است :


سکه زداز مشرق ایران چوقرص آفتاب ـــــ شاه محمود جهانگیر سیادت انتساب

دین حق راسکه بر زر کرد از حکم اله ـــــ عاقبت محمودباشد پادشاه دین پناه

یا: دولت سلطان حسین نابود شد ـــــ شاه ایران عاقبت محمود شد (21)


مرحوم
 داکتر جاوید درارتباط به تغییر نام کشورپارس به ایران از قول دکترسید شهرام ایرانبومی، مینویسد: «بنابر اسناد موجود، درماه دسامبرسال ۱۹۳۴میلادی برابربا دیماه شمسی وزارت امورخارجه ایران به موجب بخشنامه ای (متحدالمال)که برای نمایندگی های سیاسی خود درکشورهای خارجه ارسال داشت دستوردادکه از اول فروردین سال۱۳۱۴شمسی برابر با۲۲مارس۱۹۳۵میلادی بجای کلمه «پرس» و «پرشیا»کلمه ایران بکاربرده شود. منبع باز مینویسد: به لحاظ تاریخی قدمت شکل گیری واژه «پرشیا»به بیش از دوهزارو پانصد سال پیش برمیگردد. درحالی که کاربردلفظ «ایران» در عمل قادرنیست بارتاریخی محتوای که پشتوانه فرهنگی تمدن ایران را در زبانهای خارجی در برمیگیرد، اداکند. خلاصه لفظ ایران و ایرانی بمعنای اعم کلمه مترادف است با لفظ آریاو آریائی که اطلاق میشده است برنژاد، زبان و فرهنگ و تمدن آریائیها.»(۲۲) بدینسان دیده میشود که کلمه «ایران» بیشتر با کلمه «آریانا» همخوانی دارد واز لحاظ تاریخی بیشتردرمورد کشورما کار برد داشته تا سرزمین ایران که در عهد سلطنت پهلوی نام رسمی کشور ایران گردید.
افغانستان: دو دانشمند افغان: یکی میرمحمدصدیق فرهنگ در کتاب«افغانستان درپنج قرن اخیر» ودیگری داکتر جاوید دررساله «اوستا» در ارتباط به قدمت نام افغانستان گفته اند: برای نخستین مرتبه درآغاز قرن ۱۹در قرارداد میان ایران وانگلیس تذکررفته(۲۳) ودکتورجاوید براین پافشاری دارد که نام افغانستان بطور رسمی بعد از تجاوز نخستین انگلیس بر افغانستان درمعاهده شاه شجاع با انگلیسها درقندهارذکرشده وپس از۱۸۳۹میلادی نام رسمی کشورماشده و قبل ازآن وجود نداشت.( ۲۴) باید یادآورشوم که: نام «افغانستان» قرنها پیش ازتاسیس دولت معاصر افغانستان در۱۷۴۷ معروف بوده واین نام بطور مشخص در زمان حکمروائی ملوک کُرت (یاکُرد) هرات در نیمه قرن هفتم هجری بر سرزمینی اطلاق میشد که از وادی فراه آغاز میشد و به استقامت جنوب و جنوب شرق تا کوه های سلیمان در وزیرستان وکناره های رود اتک امتداد می یافت .
سیفی هروی در ارتباط به احیاء مجدد هرات مینویسدکه: درسنه ۶۳۴هق =۱۲۳۶میلادی خان بزرگ، اوکتای قاآن، فرمودتاهرات را احیاء کنند وعده ئی ازاسیران را که بعد از نخستین بار تسخیرهرات در ۶۱۸هجری= ۱۲۲۱میلادی از آن شهرکوچانده بودندباز گردانند، دیدندکه در پیرامون ویرانه های شهرتقریباً نه روستائی بودو نه حیوان کاری برای زرعت و «جویها انباشته شده است.» وبدین سبب نخستین ساکنان هرات ناچار خودبجای گاو، گاو آهن و خیش میکشیدند. قرار براین شده بود که هرمردساکن هرات سه من گندم (=۷۰۰، ۳کیلوگرام) در پنجاه «کوتک خاک» بکارد و از برکه وحوض آبش دهد.( ۲۵) وبه امر قستای شحنه جدید مغول «هنگام زرع از وضیع وشریف دو _ دوجوغ( یوغ) میکشیدند و دیگری معیاد راست میداشت وبدین نوع زمین را شدیارمیکردند و تخم میپاشیدندو پنبه میکاشتند و چون ارتفاع انتفاع گرفتند وپنبه برداشتند، بیست مرد تناور را که در سرعت سیران برطیران طیور مبادرت گرفتندی ، هریک با پشتواره بیست من پنبه به «افغانستان» فرستادند تا از آنجا دراز دنبال(گاو) و ادوات دهقنت آوردند.» (۲۶)
این روایت به وضوح موقعیت افغانستان را درجنوب نزدیک هرات نشان میدهدو اگر این افراد توانائی انتقال بیست من پنبه را تادو صدکیلومتر داشته بوده باشند، این فاصله تامرزفراه میرسد. پس معلوم میشود که درعهد سیفی ، افغانستان وافغان به قبایل مسکون در فراه و هلمند تا قندهار را میگفته اند. ولی از مطالب دیگر تاریخنامه سیفی برمی آید که قلمرو افغانستان آن روزگاردرجنوب شرق تا کوه های سلیمان و رود اتک میرسیده است.( ۲۷)
هنگامی که احمد شاه درانی بنای دولت مستقل افغانستان را میگذاشت، برایش این بسیارمهم بود که او بنیاد دولت مستقلی را اساس گذارد که دیگر مردم افغانستان حاکم بر سرنوشت خویش باشند و به هیچ قدرت یا دولت دیگری منبعد باج و خراجی نپردازند. نه اینکه قلمرو پادشاهی او باید حتماً افغانستان نامیده شود یا حتماً خراسان. و اما چگونه ممکن است که سران اقوام جرگه کنند ومدت نه روز برای انتخاب یک زعیم از میان اقوام متنفذ به گفتگو وکنکاش بنشینند، ولی آخر ندانند که این زعیم برکدام قلمرو ویا چه سرزمینی فرمان براند؟
پرواضح است که هنگام انتخاب احمدشاه به پادشاهی ، برایش به عنوان پادشاه افغانستان، دعاخوانده شده وازسوی اعضای جرگه تبریک وتهنیت گفته شده است.عدم موجودیت فرمانی مبنی بر فیصله جرگه مشران قبایل دراین خصوص ، دلیل آن شده نمی تواند که نام کشور ازتوجه شخص احمدشاه ورجال و سران اقوام سهیم در جرگه انتخاب پادشاه، بدور مانده باشد. آنچه این منطق را تقویت میکند این است که مرکز اقتصادی و تجارتی افغانستان آنوقت، شهرقندهار بر سر شاهراه تجارتی خراسان و هندوستان قرار گرفته بود و احمد شاه درانی نیز در شهر قندهار که مرکز اقتصادی واداری افغانستان آن روز بود، بر تخت پادشاهی جلوس نمود. و هیچ تردیدی وجود ندارد که احمد شاه درانی هنگام انتخاب و جلوسش به تخت شاهی، بنام پادشاه افغانستان خوانده شده است ونه بنام پادشاه خراسان . زیرا احمد شاه خودمیدانست که خراسان خیلی بزرگتر از قلمروی است که او به عنوان پادشاه در برابر مردم سوگند وفاداری یاد کرده بود. و چون نام افغانستان در نزد مردم و سران اقوام ورجال آن زمان یک نام قبول شده ومعروف بود، لهذا با توسعه قلمرو و سلطنت درانی ، این نام (افغانستان) بر تمام قلمرو حکومت احمدشاه درانی اطلاق شده رفت .از این است که احمدشاه درانی در دوران حیات خود هیچگونه حکمی صادر ننمود که مردم باید صرف از کشور و قلمرو حاکمیت او بنام افغانستان یاد کنند. فیض محمدکاتب هزاره در موردوجه تسمیه افغانستان می نگارد:«این مملکت ... درزمان اعلاحضرت احمدشاه که بعد از انقراض اعلاحضرت نادرشاه درسال ۱۷۴۷ میلادی مطابق 1160 هجری براریکه سلطنت جلوس نمود زیادتر موسوم به «افغانستان» شد واظهر اینکه به اعتبار کثرت وانبوهی مردم"افغان" که دراین مملکت ساکن و متوطنند، به زیادت لفظ"ستان" دراخیر افغان به «افغانستان» نامزدگردیده است.»( ۲۸)
به نظر میرسد که احمد شاه درانی پس از آنکه مشهد و نیشاپور و تون و طبس و قاین را در ۱۷۵۰ و ۱۷۵۱م فتح و ضمیمه قلمرو افغانی نمود ، از بکار بردن نام خراسان به عنوان قلمرو حاکمیت او بدش نمی آمده و بیجا نیست که محمودالحسینی منشی دربار او در تاریخ احمدشاهی او را پادشاه خراسان خوانده است . خراسان غربی که مرکز آن نیشاپور بوده است از روزگاران قدیم تا کنون جزئی از قلمرو ایران بوده و امروز هم به همین نام مسمی است. فقط در عهد احمدشاه درانی از ۱۷۵۰ ببعد تا عهد زمانشاه یعنی۱۸۰۰ میلادی برای مدت پنجاه سال جزو امپراتوری درانی قرار گرفت، ولی از آغاز قرن نزدهم دوباره بکشور ایران ملحق گشت.با شرح مطالب بالا معلوم شدکه افغانستان بخش عمده خراسان تاریخی بوده است که امروز فقط دوبخش آن درافغانستان ویک بخش آن درایران ویک بخش آن درترکمنستان، ازبکستان وتاجیکستان قراردارد.
برخی از بیماران سیاسی در طی سالهای اخیر(بخصوص ازدهه ۹۰قرن قبل ببعد) طرح تغییر نام کشور را به عنوان «خراسان » به میان کشیدندو باری در نشرات برونمرزی نیز آنرا با آب و تابی عنوان نمودند که خوشبختانه مورد استقبال مردم چیزفهم و هوادار وحدت ملی افغانستان قرار نگرفت، زیرا میدانستند که هدف چنین طرح هایی اساساً تجزیه کشور است و به سود دشمنان افغانستان ، که هرگزچنین مباد!
واما درهمینجا میخواهم خاطر نشان سازم که نام افغانستان چه از نیمه قرن هیجدهم گذاشته شده باشد وچه از آغازقرن نزدهم ، وچه از ۱۷۴۷به بعدرسمیت یافته باشد، نکته بسیارمهم اینست که این نام امروزه درجهان و نقشه دنیاو نزدمجامع بین المللی یک نام پذیرفته شده ومسجل شده است وبه آدرس این نام و مردمان آن صدها وهزاران مقاله و کتاب و نشریه نوشته وچاپ شده است. جاگزینی نام دیگری برای این کشور، نه تنها دردی را دوا نمیکند، بلکه برمشکلات دولت وملت می افزاید، افتراق قومی را دامن میزند وتفاهم ملی را خدشه دار میسازد.درد کشور ما وجود نام آن نیست که با تغییردادن آن علاجش ممکن گردد. و فقر و تنگدستی و مرض و بیماری و جهل و بیسوادی ، خرافه پسندی و تعصبات زبانی و قومی نابود گردد. سطح شعور اجتماعی و فرهنگی مردم ما بیکباره بالا برود و دموکراسی و عدالت اجتماعی ، جانشین بی عدالتی ها و استبداد و خود سری ها شود.درد کشور ما را بایستی در سنتها وباورهای خرافی وآداب ورسوم قومی ومحلی ومذهبی وفقدان بی سوادی وعدم دسترسی به دانش وتخنیک معاصر دانست. تازمانی که سطح آگاهی و شعوراجتماعی مردم مانسبت به آنچه هست بالا نرود وازدانش وتخنیک معاصر بی بهره باشد، باتغییرنام کشور جامعه ماازفقر وبدبختی تاریخی که گریبانگیرماست، نجات پیدا نخواهد کرد.

به هرحال انتی پشتونها یا "افغان ستیزها" حتما متوجه خواهندبود که افغانها با همه خصلت های بدوی وقبیلوی خود بالاخره از سایر اقوام کشور پیش گام ترشدند وموفق به تاسیس دولت مستقلی درقندهار،جایی که افغانستان نامیده میشد، گردیدند وبعد باتوسعه حاکمیت شان این نام برتمام قلمروی اطلاق شد که از حکومت مرکزی فرمانبرداری میکردند. تلاش بخاطر تعویض نام کشورتلاش بیهوده وناکامی خواهد بود، چونکه این نام بر این کشور مفت ورایگان بدست نیامده واز سوی کسی ویا گروهی به«افغانها= پشتونها» سوغات داده نشده که هروقت دل کسی بخواهد، سوغات خود را پس بگیرد.پشتونها برای بقا ودوام آن قربانیهای بیشمار داده اند وبازهم خواهند داد.تفرقه اندازی های قومی وزبانی ومذهبی نیز جای را نخواهد گرفت وافغانستان از این بحران مدخلات اجانب نجات خواهدیافت وروسیاهی برای دشمنان آن باقی خواهدماند.
*
**
***
**
*
نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 22:6 | لینک  | 

شقایق شاهی

آیا افغانستان یک نام جعلی است ؟ و آیا میتوان قوم پشتون را نابود کرد ؟
کاندیدای اکادمیسن سیستانی (بارکزی)

دوهفته قبل مطلبی با بندی از سرودملی جمهوریت سردار داؤدخان را به اطلاع هموطنان رسانیدم و اینک باردیگر با تجدید نظر برهمان نوشته میخواهم یادآور نکات دیگری شوم که شنیدن و خواندن آن مو براندام هر افغان با احساس و وطن دوست راست میکند.

از دو دهه بدینسو جنجال برسر تغییر نام افغانستان و تغییر هویت ملی در برخی از حلقات روشنفکری غیر پشتون براه افتاده و بالاخره در نشرات برونمرزی از سوی قوی کوشان مدیرمسئول هفته نامۀ امید، و ازقول لطیف پدرام مدعی ریاست جمهوری افغانستان ، مطرح شد که افغانستان یعنی وطن پشتونها. و بنابراین نام "افغانستان" ازسایراتنیکها سلب هویت کرده است، پس اتنیکهای غیر پشتون نباید خود را "افغان" بگویند و برای تبیین هویت خود باید کلمۀ "افغانستانی" را بکار ببرند تا بدینوسیله نشان داده باشند که "افغان" نیستند، بلکه باشندۀ افغانستان اند. همچنان آنها مدعی شدند که نام افغانستان، یک نام جدید است و پیش از آن این سرزمین بنام "خراسان" و"آریانا" یاد میشده که سابقۀ آن نامها به دوران قبل از اسلام و قبل از میلاد میرسد. پس باید نام افغانستان، به " خراسان" یا "آریانا" تعویض گردد. یکی از جرایدیکه پیوسته و بلا وقفه این شیپور را از امریکا پُف میکند، هفته نامه امید به مدیریت آقای قوی کوشان است.

پاسخی به مقاله تحت عنوان

(آیا افغانستان یک نام جعلی است و آیا میتوان پشتون ها را نابود کرد؟)

پامیر پارشهری

هندوستان 28 سپتمبر 2007

در همین تازه گی ها باز به مطلبی سر خوردم از اکادمیسین سیستانی تحت عنوان (آیا افغانستان یک نام جعلی است و آیا میتوان پشتون های را نابود کرد.)

در نوشته جناب شان چند نکته ارزیابی گردیده است به این قرار:

1 تغییر نام افغانستان را که به قول شان از طرف آقای پدرام و هفته نامه امید مطرح شده است محکوم نموده اند.

2 تعدادی از اشخاص و نشریات و کتابها را به عنوان عناصر و عوامل مغرض برای تجزیه افغانستان وتحرکاتی از این قبیل عنوان داشته اند.

3 داستانی را بنابر چشمدید خود در مورد اظهارات همایون تندر یک از سفیران افغانی در اروپا مبنی بر مخالفت وی با پشتون ها ذکر کرده است.

4 به قول شان شورای نظار و سایر قوت های شمال نتوانستند فقط هشت هزار طالبان پشتون را از بین ببرند و نیت جنو ساید داشتند.

من که یک جوانم و در بطن تحولات ناگوار کشور پرورش یافته ام و همه وقایع برایم کاملاً ملموس بوده است بناً قضاوت هایم را که فکر میکنم خیلی بیطرفانه اند در مورد موضوعاتی که جناب اکادمیسین ابراز داشته اند اینطور خلاصه مینمایم:

1 نمیدانم شما با تغییر نام افغانستان از روی درک اینکه اینکار هیچ سودی به هیچ کس ندارد مخالف هستید یا غرض شئونیستی دارید که خدا کند اینطور نباشد؛ به هر صورت من با شما به عنوان یک روشنفکر به این عقیده هستم که تغییر نام ها، بیرق ها، سرود های ملی و این چیزی هایی که در طول زنده گی ام دیده ام فقط و فقط ارضای خودخواهی های گروه ها بوده و بس.

2 در قسمت دیگر شما افراد و نشریاتی را دستان مغرض برای تفرقه قلمداد کرده اید و ازآن جمله ادعاهای چنگیز پهلوان را در باب پشتون ها نکوهش کرده اید؛ این حق تان است حق دارید که مخالفت خودرا ابراز کنید. ولی آنچه درد آور است اینست که شما با بسیار سطحی نگری و خلاف ارزش رتبهء اکادمیسینی تان اظهار داشته اید که چنگیز پهلوان چون با کدام شخصیت پشتون دیدار نداشته است پس این گونه برداشت های ضد پشتونی را از لطیف پدرام و یا احمد شاه مسعود گرفته باشد و به تعقیب این گفتهء تان سوال میکنید که چرا از احمد شاه مسعود گرفته باشد؟ و جواب آنرا میدهید که:

بروس ریچاردسن به استناد کتاب -I is for Infidel-From Holy War to Holy Terrror-(صفحه ١٠)نوشتۀ "کاتی گانونKathy Gannon" که مدت ١٨ سال درمورد افغانستان مطلب نوشته، در مورد سیاست پشتون زدائی مسعود مینویسد که:

«مسعود یک شخص پراگماتیک بود وقراردادهای زیادی با اتحادشوروی امضاء کرد و درسالهای اول تجاوز و اشغال شوروی گروه های قوم پشتون را از دره های متصل به کوه های هندوکش که وطن آبائی اوبود، نابود ساخت تا قدرت وتسلط مستقل خود را درشمال مستقر سازد و نشان بدهد که تاجکها درشمال کشور بی رقیب میباشند.»( آئینه افغانستان، شماره ١٠١، ص٤٩)

حال قضاوت این موضوع را اولتر از همه به وجدان خواب آلود و یا فکر ناقص خود تان واگذار میکنم و میگویم که: از یکسو میگویید که چنگیز پهلوان بنابر معلومات و یا تحریک لطیف پدرام یا احمد شاه مسعود در مورد پشتون ها حرفهایی ناشایسته زده است چرا که به گفته شما چنگیز پهلوان تذکر نداده است که با کدام شخصیت پشتون تبار ملاقات داشته و برداشتش از وی بوده باشد. یعنی چنگیزپهلوان ملاقاتی با کدام پشتون نکرده است بناً چون ملاقاتی نداشته حتماً از طریق پدرام و مسعود این برداشت و شناخت را کسب کرده است. ولی فقط سطوری بعد گفته های یک نویسنده را در مورد سیاست پشتون زدایی مسعود که با مسعود ملاقات نداشته ( چه خبرکه شاید با تعدادی از شئونیستان عظمت طلب ملاقات کرده باشد) موثق میدانید و به این ترتیب روی خودرا سیاه میسازید و از اصول تحقیق، نویسنده گی، منطق و روشنفکری انحراف میورزید. من به عنوان یک بیطرف و با توجه به قضیه در اظهارات هر دو شک دارم خصوصاً با توجه به معیار عالمانه ای که شما وضع کرده اید و ملاقات یک نویسنده را دال بر موثق بودن اظهارات وی پنداشته اید. شما خود بگویید برداشت شما چقدر به رتبه علمی تان نتاسب دارد؟

3 در مورد چشم دیدتان از سفیر افغانستان و ضدیت وی با پشتون ها باید بگویم من دلیلی ندارم که آنرا رد کنم و دلیلی ندارم که آنرا تائید کنم. ولی یک چیز را لازم به تذکر میدانم و آن اینکه چرایک فرد غیر پشتون اینقدر از پشتون ها نفرت داشته باشد چرا؟ آقای اکادمیسین سیستانی چون شما یک شخص اکادمیک هستید خود به آن پاسخ بیابید زیرا از قدیم گفته اند که تا باد نوزد برگ تکان نمیخورد.

4 در قسمت جنوساید ائتلاف شمال نوشته اید. یکبار هم که شده وجدان خوابیده خودرا از خواب غفلت بیدار سازید واز تخم قبیله سالاری خود برون آئید، متولد بشوید به بلوغ برسید و انسانیت را تجربه کنید که چقدر زیباست.

من نمیدانم که کدام فردی از شمال افغانستان به قصد جنوساید به جنوب رفته است. خجالت نمیکشید با این اتهام. آن انسان هایی با تفکراتی نظیرشما بودند که نه تنها انسان بلکه جنوساید را بر گیاه و خاک و آب تطبیق کردند و حتی آنگاه که گیاهی و نباتی پیدا نشد سنگ هارا جویدند تا مگر جنون هاری فرهنگ ستیزی شان را ارضا سازند. شکر خدا که بالاخره کسی از شما پیدا شد که طالبان را از خود قلمداد میکند. آیا همین شما استادان و اکادمیسین مابان نبودید که تا دیروز در رادیو ها اطلاق نام پاک پشتون ها را بر طالبان گناه میدانستید؟ولی امروز آنهارا حافظ تفکرات پوچ خود میدانید و به آنها افتخار میکنید.

دیگر اینکه در سراسر مطلب غیر منطقی شما یک ترس عجیبی از حکومت فدرالی احساس میشود. فکر نکنید که من با حکومت فدرالی موافقم و این حرف را میزنم. ولی شما چرا اینقدر از حکومت فدرالی هراس دارید؟ شاید بگویید که بخاطر اینکه اوضاع افغانستان مساعد اینکار نیست و زمینه دست اندازی های خارجی هارا مساعد میسازد دیدید که من از قبل جواب شما شئونیستان را خوب میدانم. اگرهدف تان ابقای عظمت طلبی پوچی که از آن به جز از چند فامیل طفیلی دیگر به کسی چیزی نرسیده است، نباشد پس چرا اینقدر سرسختانه و بطور غیر منطقی با یک حقیقت که نام آن تغییر و تحول است مخاصمت میورزید. اگر کسی میخواهد از طریق مبارزات سیاسی خواستار نظامی غیر از نظام فعلی شود چه خطایی را مرتکب شده است؟ من به عنوان یک روشنفکر به همه حق میدهم برای سرنوشت خود فعالیت داشته باشند ولی شما چرا نه؟

در اخیر از شما اکادمیسین روی کاغذ یک سوال دارم و آن اینکه : دلیل عقب مانده گی افغانستان در دونیم قرن اخیر که جهان شاهد انکشاف و ترقی مساوی و یا بیشتر از تمام ادوار تاریخی خود میباشد از کی و از چیست؟

در این دو نیم قرن مراجع تصمیم گیر در افغانستان کی ها بوده و ما چرا عقبمانده ترین کشور دنیا هستیم. جرئت آنرا دارید به این سوال پاسخ شفاف بدهید؟ افسوس که با شما در یک مناظره آزاد رادیویی یا تلویزیونی نیستم تا القاب باد آورده و عقاید جزامی تان را به پیشگاه حقیقت به خاک اندازم و چه تاجک تبارانی مثل شما و چه پشتون تبارانی مثل شمارا روی سیاه انظار عامه سازم.
*
**
***
**
*   
شقایق شاهی    

طرح سیاسی تغییرنام افغانستان به «خـراسان» مدخلی در راه صلح جاویدان

......................................

رمضان پنجابی ازعالم مهاجرت محل سکونت : :مهاجر ایمیل :

بسم الله الرحمن الرحیم
ضمن تبریک سال نو به همه هم وطنان عزیز وآرزوی فردای بهتر
سلام گرم تقدیم می کنم به همه روشنفکران وطن عزیزم افغانستان ،سرزمین کهن ومهد تمدن ،ازیادوخاطره تمدن کهن لذت می برم ،ازداکترصاحب کامجوتشکر وسپاسگزاری می کنم ،ازطرح شایسته خود دفاع کنید زیرانام وعنوان یادآورتاریخ ملت است ،نام کنونی کشور به هیچ وجه نمی تواند تاریخ کهن وتمدن باستانی مارادرذهن تداعی کند مخصوصا که بااعمال خشن وقرون وسطائی جریان بدنام طالبان ،کلمه افغانستان ترور،خشونت ،جهل ،عقب افتادگی ،وحشت وموادمخدررادرذهن تداعی می کند ،طرح شما رابفال نیک گرفته ازشما حمایت می کنیم وازهمه روشنفکران آگاه هم وطن درخواست حمایت ازاین طرح رادارم / موفق باشید
*
**
***
**
*

شقایق شاهی

این چیز های ای که این اغایان در باره ای نوشته ای درست و خردئندانه ای دوست ئما نوشته اند همه از روی تعصب و تنگ اندیشی است چونکه ئقاله و نوشته این استاد یار را نخوانده اند و اغاز به نوشتن و لفاظی و موضوعاتی که هیچ ارتباطی با این نوشته ندارد نئوده و کرده اند. ئاو دیگر کشور از زئین یا از خاک تا اسئان و هوا فرق داریئ .، دیگر کشور ها دانند و کارهایشان.،دشواری خود را ئا دانیئ کارگزاری دیگر کشور ها به دوش خود شان. نئ اسئ به این کشور خراسان بهترین لقب است حقیقت تلخ است ای برادر وباید پزیریفت
*
**
***
**
*
شقایق شاهی    

این چیز های ای که این اغایان در باره ای نوشته ای درست و خردئندانه ای دوست ئما نوشته اند همه از روی تعصب و تنگ اندیشی است چونکه ئقاله و نوشته این استاد یار را نخوانده اند و اغاز به نوشتن و لفاظی و موضوعاتی که هیچ ارتباطی با این نوشته ندارد نئوده و کرده اند. ئاو دیگر کشور از زئین یا از خاک تا اسئان و هوا فرق داریئ .، دیگر کشور ها دانند و کارهایشان.،دشواری خود را ئا دانیئ کارگزاری دیگر کشور ها به دوش خود شان. نئ اسئ به این کشور خراسان بهترین لقب است حقیقت تلخ است ای برادر وباید پزیریفت

اسم : adib محل سکونت : :usa ایمیل :

در پاسخ زیر نکات ریزی به چشم می خورد و آنهم اینست که قاتلان اجمدشاه مسعود چه کسانی بوده اند!!!!

برا ی مهین دوست میگویم که اگر این حقیقت تلخ است حتما شیرنی انرا اقای احمد شاه مسعود بیچاره چشیدند ایشان هم در سخنرانی های فاتحانه خود همچو مسایل را مطرح کردند بدو ن انکه متوجه عواقب خطیر وسنگین ان باشند وقتیکه مرحوم متوجه این خطا سیا سی شد گپ از گپ گذشته بود ... ای بسا ارزو که خاک شده... کوشش کنید دوست عزیز که به چیز های مثبت با ندشید تا سبب ترقی وتعالی کشور ویرانه ما باشد...در پس مسایل منفی و منزجر کنده وقت خویشرا ضایع نسازید.... به تاریخچه پیشرفت و تمدنجهان نگاه کنید و انرا دقیق مطالعه بفرمائید بعدا خود میدانید که کدام فاکتور سبب پیشرفت .،اتحاد ویکپارچگی وملت سازی شده وکدام عوامل سقوط .، بدبختی و انتزاع ملت ها شده است ....عزیزم به طالب که مفکوره استاد کامجو را داشت میگویم مرتجعین وعقبگرا چون کشور را چند قرن به عقب میبردند ونتیجه کارشان همه خونریزی شد از کامجو عین ثمره را دارد .. با فرق اینکه طالبان پشتونو کامجو تاجیک است اما ریشه منفی در هردو تیزس وجود دارد. وسلام
*
**
***
**
*
شقایق شاهی    

محترم بصرکامجو درودبرشما وافکار شما که خواسته ای بشتراز بست ملییون انسان ازاده باهم برادر وهم سرنوشتی است که بخصوص در یگ قرن توسط معامله گران پته خزانه پشتون درنیهایت قتل عامها اوارگیها فقر بیهویتی بیوطنی قرارگرفت اند. وبجای اب ونان زهر نو شانیده شده اند. سرنوشت خویش را بدست قبیله ای تمدن شکنی سپرده ایم که ارمغا نشلن جزشیون وافغان نبوده است. ماگرسنه گان روی گنج هستتیم که دگران ازهزا ران کیلومتر وبادم سازی مزدران منتقه ایشان برای غارت گری ان گنج منحصربفرد لشکر کشی نموده اند.
وملتهای عزیز کشور اواره روزگار گردیده وخودنیز دست بگدای جهان درازنموده اند ونمیدانیم این پته خزانه دروغی بدرد چوقت خواهد خورد?
من بحیث اعزای ان جمعیت ملیونی ومحکوم ومحروم نگهداشته شد ه ازپشنهاد برادرعزیز خود بصرکام جو قویا حمایت مکنیم وازاعزای مجلس ملی وپارلمان کشور که اکسریت متلق انرا ملیتهای غیر افغان تشکیل مدهند جدا درخواست مکنم از پشنهاد مترح شده حمایت نموده وبرای روحیه ای ملی وهمدلی بین اقوام برادر نا م افغانستان را به (خراسان )تبدیل نمایند. اگر مخالفین به خراسان قناعت ندارند ? ( جمهوری کوشانی) را انتخواب نمایند. اگر این موضوع ازطریق ( قانونی )حل نشود? اقدام نظامیرا ممکین است درپی داشته باشد. چون افغان ها بعدازبه قدرت رسیدنشان همواره تشنه بخون ملیهای چون هزاره ازبک تاجک بلوچ و......بوده اند. نماینده گان ملیهای باهم برادر اگرتوجه جدی نداشته باشند? مسول خونریزی های نسلهای اینده خواههند بود.... درودبرملت بزرگ ومتمدن خراسانی وکوشانی. درود برهزارستان باستان.
*
**
***
**
*
شقایق شاهی    

اقای افغان !
فرا موش کردی که خراسان مرا س دار تمدن شکوه مند کوشا نی بوده است. وا ن موریخ نامدار هم کور وهم پدر نا مشروع ان فرزند نا مشروع وبرخواسته از لابلای قوم کوچی ورانده شده قلعه ای خیبر عربستا ن وسازنده گان دروغین پته خزانه بوده است.
مخا لفین مقا له ا قای بصر کا مجو توجه نما یند !
قزاقستان . ازبکستان. ترکمنستان. قیرقزستان. تجکستان ودگرکشورهای اسیای وکشورهای عربی اولا سر زمین های اصلی خود شان هستند. دوما . درکدام یگ از کشورهای نا مبرده شده با بحران بیهویتی وقتل عا م ملی روبروبوده وکدام یگ ازملتهای ان برخوا سته تا دگر هم وتنا نش را هم چون شما پشتون های افغان صفت وفا شیست بنسل کوشی پرداخته ودست داشتهای فرهنگی وبشریشان را به غارت و متبا قی ان ران بخاک وملتش را اواره ای روز گار سا خته است ??? تا حالا شیندی که قسمت از سرزمینش چون شما بخاطر منا فع خیا نتبار وقبیله ای جنایت پشه خود به بگا نگان بفروشد? ودلا لی وطنش را بکند??? چون شما ازین نیستیید وذره ای مهر نسبت به ا ین سرزمین ندارید. شما میدانید وهمان خیبر بازار پشاورتان. روی دگر فرهنگ انسانی حا کمیت دارد . برما با ا ن پشینه ای شکوهمند تمدن که دا شته وداریم نظا م جنگلی وطن فروشی.تریاک .باندهای کشتار جمعی وادم فروشان بین اللملی حا کمیت مکنند. رفتار اروپای ها نسبت ملت های شان با برخرد فا شستی پشتون افغان نسبت
*
**
***
**
*
سلام به هموطنان گرامی !
قبل از اینکه وارد بحث شوم لازم میدانم از پژوهشگر و ژورنالیست پاکستانی که چند سال قبل نوشته بود نقل قول کنم.موصوف در مورد نام کشور پاکستان چنین اظهار نظر میکند.با تولد کشور پاکستان ما دو مادر را از دست دادیم , هندوستان بزرگ, و خراسان کبیر,بدینمعنی که نه از فرهنگ وتمدن هندوستان چیزی بما دادند و نه از فرهنگ پربار خراسان نصیب ما شد.امروز ما یک کشور بدون تاریخ و فرهنگ هستیم.توجه مینمایید دیگران حسادت میخورند و پشتون های ما از تاریخ منکر,و با فرهنگ خود خود را بیگانه میدانند ؟ در حالیکه دعوا دارند که همه مهاجر و تنها اینها قباله پدری ملکیت را در جیب دارند. خراسان نام یک دور تمدنی از تاریخ ماست که پشتون ها هم شامل آن میباشند,خراسان نام یک ملیت ,قوم و قبیله نیست . مربوط همه ساکنین افغانستان امروزیست. همچو خواست های انسانی بزور برچه و تفنگ برآورده نمیگردد در عوض عقل و فراست میخواهد , که درینمورد خجالت شما هستم که نداریم.......!
*
**
***
**
*
از همه ای ملیتای باهم برادر جدا تقاضا داریم از طرح معقول ومنتقی اقای کا مجو حمایت وبشکل اصولی واساسی در سراسر کشور تتبق نمده وازین بشتر اجازه ندهند نسلهای اینده در انزوای بی هوی یتی بسر بیبرند.تابکی قتلوکشتارهای دسته جمعی وتخریب اثرهای تمدنی وغارت دستداشتههای اجتماعی .باور داشته باشید از برکت حکومتهای گذشته افغانی ملیونها هموطنم مثل خودم بسواد ومحروم از هرگو نه نعمت شهروندی هستند . وقتی تراژیدی نسلی بامیان باستان باچشمانم دیدم .و ویرانی انیاد واره های باعزمت پدرانم را دیدم که چگونه راکیت باران وانفجار داده شد? ازانسانیت وازخودم نفرت بردم وبزرگان بامیان مگفتند این ( مجسمهای هنری شمامه وسل سال برای احترام برابری انسان زن ومرد ) از 2500 پیش به یاد گار مانده بود. درحالیکه بشر امروز خواستار حقوق برابری زنومرد هستند.ومگفتند روی این شاهکاریهای تمدنی درحدود350 سال وسدها هنرمند وهزاران هنردوست کار کرده اند . تا فرهنگ انساندوتی .هنرومحبت وطتنی.وروحیه ای سازنده گی خیشرا برای نسلهای اینده ابدی وجاودان بنمایش بگذارند. اما ان همه عزمت وعشق وصداقت وزحمت ودر یکلام ان هویت زیبای ملی با ان جبه سرشار اقصادی کداشت??? فقط وفقط درا سر حسادت قوم پشتون با همکاری تنگ نظران منطقه ای شان بخاک یگسان گشت. چرا??? باید ازپشتون ها پرسانکرد.( مقاله ای اقای کامجو)
برای همه ملیهای با هم برادر یگسان است.( خراسان ) یکی از یادگار های تمدن شکوه مند امپراطوری کوشانی است. این کار شده نی است.چه امروز ویا چند صد سال بعد .ماهم قویا میگویم اگرپشون ها به خرا سان رضایت ندارند ? بیاید بکوری چمی انهای که دیدن عزمت تمدن کو شانی را ندارند ? افغانستان را (جمهوری کو شانی ) نا م نمایم . وان مجسمه برابری زن ومرد سل سال وشما مه تاریخی را از نو اباد . وباکمال وقار وروحیه اسان دوستی برابری وبرادری در برابری دنیای متمدن وارید گفتگوی تمدنها شویم( وبامیان باستان را مرکز گفتگوی تمدنها بسازیم)
ما ایمان داریم واعتقاد بدست داشتهای پدران خوداریم واعلان مکنیم که اگر دگر برادان با هم برادر ملیتهای غیر پشتون با این موضوع همدلی وهمکاری نکند ? ملیون ها نسل جوان "هزاره" این وظفه مقدس ملی را انجام خواهد ا د. واین حق مسلم مردم ماست . ا کنون که ملت قرمان ما زنجیر های تحمیق مزهبی وسیاسی را با خون صد ها هزار قربا نیان گورهای دسته جمعی اش و کله منار ها وبا اه واشک یتیمان وبرده ای 5 پیسه ای اش واخراج اجبا ری صد ها هزار از سر زمین بومی اش..پاره کرده اند .دگر فریب هیچ فریبگریرا نخوا هند خورد. واز مرگ سرخ هراس نداریم . واین خود ملیتهای محکوم تاریخ دوصد ساله افغانستان امروزی وخراسا ن دیروز وغرجستان پری روز وامپرا طوری شکوه مند کو شانی پیشتر پری روز است که با همت وشهامت وهمدلی وبرادری واقیعی بخاطر حفظ منافع ملی وبین اللملی وبرای جبران عقب مانده گیهای دوصد سا له از کاروان علم ودانش وبرای جلو گری ازغارت بیشتر سرمایه های ملت به غم نشسته کشور وایجاد صلح ودایمی بین ملهای عزیز وباهم برادر دست هم را گرفته وسرنوشت خوش ازین وضعیت بحران بی هویتی سیاسی اقتصادی نجات دهند... گب زیاد است خلا صه .ازهم نما یندهگان عزیز مجلس ملی تقاضادریم این پشنهاد مسبت را مورد مهرورزی قرار داده وبه نسلهای امروز واینده رحم نمایند . واجازه دهید در فخر مشترک ملی خویش را سهیم دانسته وفریاد نموده بر تمدن نیا کان خویش درود فرستا ده واباد وپاسداری نمایم. درود بر خراسانی وکو انی . درود بر هزارستان باستان.جمعی از هزاره های غرجستان.
*
**
***
**
*
هر کس یک نرمه خرد و عقل در سر داشته باشد .، او میداند که افغان و استان دو واجه یا دو کلمه اند و استان معنی جای را میدهد و افغان هم برابر به پشتون است .، پس افغانستان برابر می شود با پشتونستان یعنی جای پشتون ها یا افغان ها .، درینصورت دشواری دیگر گروه ها و قوم ها نادیده گرفته شده و به حق انها ستم وظلم می گردد و در جامعه بی داد گری و بی عدالتی به میان می اید ما نند گذشته ها ا ز اینرو نام خراسان برای این کشور باید گذاشته شود تا همه ای مردم خود را یک گونه ویک ملت به دانند .
*
**
***
**
*
با درود بی پایان به تمام هئئیهنان گرائی من از طرح انسانی اقای کامجو پشتیبانی نئوده و هیچگونه تعصبی هم با واژه افغان وافغانستان ندارم. اما باید بگویم که حتی برادران پشتون ما هم هویت ملی خود را در واژه افغان نمبینند. اقای ادم خان یوسفزی درمقاله خود زیر نام پختون یا افغلن ثوک دی که در سابت خراسان زمین به نشر رسیده است.،این موضوع را بیان کرده است.تبدیل نام کشور عزیز ما افغانستان به خراسان یگانه راه نجات تمام ملیت ها و اقلیت های مذهبی کشورمان از زیر سلطه ای. اس. ای و انگریز خواهدبود. و اما به جواب واکنش تند برادران وطندار و عزیزی باید بگویم که این حرف خود ایشان نبوده بلکه انرا از مقاله اعظم سیستانی که بنام خراسان.،ایران وافغانستان در سایت تول افغان به نشر رسیده است.، اقتباس نموده اند
*
**
***
**
*
آقای کامجو ما برای خودت و طرحت که جانانه است پیروزی میخواهیم خراسان واقعا نام در خور شان این سرزمین است ، آنهایکه در بالا به نوشتن نظراتی پرداخته اند ، یقین دارم که نوشته ای خودت را نخواند اند و فقط بعد از دیدن عنوان آن به ابراز نظر پرداخته اند . این دومین بار است که مردی از قلم بدستان ما جرئت میکند و چنین چیزی را مطرح میکند ، آنهایکه در بالا نظر داده اند که احمد شاه ابدالی ینیان گذار افغانستان است در اشتباه اند چون او هم در آثار بجامانده از آن زمان به نام امیر خراسان لقب گرفته است نه افغانستان ، این نام فقط بعد از معاهده ای ننگین دیورند به این سرزمین چسپانده شد و تنها افراطیون پشتون بر آن تاکید دارند نه آنهایکه کمی عقل در سر دارند و بر پشتونیزه ساختن همه ای مردم هم افراطی ها تاکید دارند نه مردم عام پشتون ، و در طول سالها این تلاشها صورت گرفته که هر بار بجای نرسیده و باعث خون ریزی شده است. طوریکه دیده میشود اینبار نیز افراطی ها ی تازه به دوران رسیده با صدور فرمان های به ارگان های وزارت داخله دستور داده اند تا در تذکره ای تابعیت مردم در ستون ملیت بنویسند افغان ، با این کار خویش فکر کرده اند که معضله در همین جا ختم میشود ، که در اشتباه اند .
کامجی عزیز خداوند یارو مدد گارت باد ...
*
**
***
**
*
به آقای که ، ادیب نام خود را نوشته است ! اول تو باید این حقیقت تلخ را بپذیری ، مطرح کردن این چنین خواسته های مشروع حق تمام مردم این سرزمین بی نام و نشان است . حال دوران سرای موتی ، دهمزنگ و زندان ارگ نیست که هر خواست مشروع را در آن تا دم مرگ زندانی کنید ، ادیب خان چرا از به خون خقتن دوباره مردم ما به آنهای هشدار نمیدهید که طالب وار در راه تحقق آرمانهای افراطیون اند .
نازنین ادیب شعار و بی ادب کیش ، احمدشاه مسعود فقید هیچگاهی استراتیژی خود را شعار نساخت ، تو و همفکرانی مانند خودت به این باور پوچ دلبسته اید که خدا نخواسته مسعود عزیز (ر ح ) آرزو هایش را بخاک برد ، نه عزیزم این طور نیست آرزو های مسعود بزرگ یکی اش بیداری ملت اش بود تا دشمنان اش را بشناسد ، که یسنطور شد و یکی از آنها ( ملت بیدار) کامجو است ولو به هر فکر و اندیشه ای که باشد .
طرح تعغییر نام این سرزمین بسیار عال است ما از این طرح پشتی بانی میکنیم . کانادا
*
**
***
**
*
درپس نام افغانستان هیچ افتخاری وجود ندارد که من بر انافتخار نمایم جنگ کشتار انسان مواد مخدر القاعده طالب پس من به کدام یک از این افتخارات بیبالم ایا افغان گفتن دیوانگی نیست دوستان که در خارج زندگی میکند میداند زمانی که خود را افغان معرفی می نمایند چی نوع برخوردی باایشان میشود مهفوم افغان در دنیا دیگر دزد رازن ادم کش طالب ........وغیره
*
**
***
**
*
اسم : کبیر قادری محل سکونت : :کلن المان ایمیل :

بنده بیش ازین بخود اجازه نمیدهد که درین بحت بیهوده زیاده از این خودرا دخیل ساخته و به یاوه سرایی های هر نا افغان جوابگو باشم ، صرف میخواهم حرف اخرخود را به این دوستان افغان دشمن بزنم وا ن اینکه: عزیزان من خراسان هیچگا ه نام این سرزمین مکمل ایکه در حدود اربعه
کنونی افغانستان است نبوده وکنون هم یکی ا زولایت کنونی کشور ایران است. ان اجنت ها که چون این کامجو وسایرین تلاش دارند که افغانستان را جز خاک ایرا ن ساخته ویا انرا به تجزیه بکشاند. باید بدانند که این سرزمین مال بی صاحب نیست." ای بسی ارزو که خاک شده ا ست" در بازی سیاسی فعلی ا فغانستان نقاب ها از روی همه افتاده وتعدادی دیگری هم روز بروز افشا میشوند بنا هیچ جای تشویش و وسوسه بودن نیست.من باور کامل دارم :
تا یک نفر ا فغان ا ست زنده اقغانستان است.
تشکر
*
**
***
**
*
اسم : بابک خرم محل سکونت : :مونشن آلمان ایمیل :

آقای کبیر قادری !
از اینکه آماده پیگیری جر و بحث نیستی از اول معلوم بود, زورت نکشید دوتا کدی که واقعآ کاریست شاهانه ..برعلاوه چون مارا ناافغان خطاب کردی بدینوسیله از صمیم قلب سپاسگزارم . به خدا مشکل هم در همینجاست . جای بسا امیدواری و خوشی است که بالاخره قبول کردید که ما افغان نیستیم و این نام را هم نمیخواهیم. اگر آغاز نبشته آقای کامجو را دقیقآ مطالعه کرده باشید , ایشان این طرح را مشخص به اشخاص و افراد,گروه ها وسازمان های معین پیشنهاد کرده است,باوجودیکه درین چند روز در دلم شیرین شده اید و قلبآ میخواستم درین لیست آقای کامجو شما را هر طوریکه شده جاه دهم ولی متاسفانه وجه مشترک بین شما و مخاطبین آقای کامجو نیافتم. هر جاه باشید آرام باشید ,تا یکنفر افغان است زنده ملا بور جان است
*
**
***
**
*
اسم : Mihandoost محل سکونت : :Perwan ایمیل :

اکنون دیگر این شعار های پوچ و توی خالی
همچو تا یک نفر افغان یا پشتون است زنده افغانیستان یا پشتونستان است را هیچ کس و هم پشتون ها نه می پزیرند چونکه مسخره و بی معنا است. این شباهت به همان خواندن خنده اور این پشتونستان از ماست این پشتونستان از ماست دارد که هر روز شام میان شش و هفت شام رادیو کابل انرا می گذاشت و خودم بار ها دیدم که دوست های پشتون ام رادیو را خاموش کردند تا نه شنوند. سر دسته های سازمان افغان ملت باید نگرش ومطالعه نمایند تا خوانا شوند و در اینده به توانند پاسخ بنویسند با هر چه که هم اندیش نیستند. با شعار هیچ کاری نه می توان کرد. هر چه که به این افغان ملیتی ها یاد داده باشند انها میگویند.
*
**
***
**
*
اسم : hakbin محل سکونت : :Amesterdam ایمیل :

ستمی ها و حمعیتی ها ی و طنفروش ا صلا حق ندارد تا در مورد مسایل سیاسی و ملی ا فعا نستان
ابراز نظر نمایند انها اصلا اقعا ن خود را نمیدا نند بنا لازم نیست بخود دراین ارنبا ط زحمت دهند.
بهتر است در مورد مسایل ایران صحبت نمایند وراحع به ایران بیاندیشند.
*
**
***
**
*
اسم : `mirzaii محل سکونت : : ایمیل :

یک تعداد از هموطنان در مورد طرح وپیشنهاد تغیر نام کنونی افغانستان توسط کامجو گرامی از خودشان حساسیت وتعصب قبیله گرایانه وبی منطق نشان داده اند وبه جای ابراز خشم وتعصب این اقایان ، به تشریح وتعریف این نام افغانستان میبایست که میپرداختند وآنهایراکه نمیدانند وبی خبرند را آشنا بااین نام ونشان میکردند واز صورت این نامگذاری وابتکار کسیکه این نام را بر کشور ما گذاشته است میگفتند ومعنا واساس این نام را بما ودیگر دوستان معرفی میداشتند ، به نظر من بهتر بود ازاینکه بیایند وبدون خریطه به فیر قهرآمیز وبروز خصلت عقب مانده قبیله وی بپردازند.ویا دوست دیگر از کشورهای اسیای میانه مثال غوث خود را ابراز داشته است وبی خبر ازاینکه به هر باشنده ان سرزمینها اسم مسما کشورشان خطاب میشود ونه اسم همان قوم ! بطور مثال برای هر باشنده تاجیکستان ، تاجیکستانی میگویند ویا ازبیکستانی میگویند ویا هندوستانی میگویند ونه اینکه تاچیکی ویا هندو ویا ازبیک خطاب نمایند ولی در کشور ما برعکس همه را در یک کلمه خلاصه کرده افغان ساخته اند، در صورتیکه تاجیک ، ازبیک ، هزاره ، ترکمن وغیره اقوام داریم که همه از باشنده گان این سرزمین میباشند واینها را بایست که حد اقل افغانستانی خطاب کرد ، نه افغان ! وشما چگونهبه خود وجدانآ اجازه میدهید که دیگران را بی هویت بسازید واگر چنین بی هویتی بالای شما حکم شود آیا می پذیرید؟ اقای کامجو بخاطر این پیشنهاد راکرده است که واژه خراسان در برگیرنده نام هیچ قوم نیست ویک نام با عظمت وپیشینه فرهنگی در جامعه جهانیست وما میتوانیم تحت این نام بسوی ملت شدن قدم برداریم ، در غیرآن هرگز ملت واحدی را درکشورمان تحت نام افغان ویا اوغون تشکیل نخواهیم کرد وهیچکس حاضر نیست که از هویت ملی اش صرف نظر نماید وخود را در یک هویت جدید وبی ریشه مدغم بسازد. اینجاست که پرابلمهای ما حل ناشده باقی خواهند ماند وتا قیامت در سروکله یکدیگر خواهیم کوبید. درمورد نام امریکا دوست دیگر مثال زده اند که بیخبر از اینکه این امریکایهای امروزی از ریشه واساس همان امیریکو هستند واین امریکایهای کنونی از آسمان نباریده اند زمانیکه آن مرد ایتالیایی یا هسپانیای اصل این سرزمین را کشف کرد همین اروپاییانبودندکه رفتند وبومیهای آن دیار را نابود کردند واسمش را امریکا گذاشتند. ولی در سرزمین ما اول اریانا ودوم خراسان با فرهنگ ومردمان دانا ودانشمندی وجود داشت وما چه ضرور داشتیم که نام با ریشه ما تغیر به یک نام استعماری جدید نماید وانهم توسط اجنبی وانگریزهای آن زمان. در زمان احمد خان ابدالی هرگز این سرزمین افغانستان نام نداشت وتا زمان امیر شیرعلی خان این کشو.ر را خراسان میکفتند. میدانید که واژه تفرقه بانداز وحکومت کن از همین تشکیل نام افغانستان برما وملت ما جا داده شد واین انگریزها از نام ونشان خراسان بزرگ هراس داشتند وبا فرهنگ فارسی دری از گسترش امپراطوریشان بسوی هند دشمنی را اغازیدند وتا سرحدیکه در خراسان چندین بار لشکر کشی کردند تا بالاخره جای پای خوب در سرحدات این کشور برای خود یافتند ونام این کشور را به افغانستان مبدل کردند تا ریشه واساس تفرقه را طولانیتر ساخته باشند که ما وشما امروز شاهد این مدعاییم. این مخالفتهای قومی از دیروز بمیان نیامده است ، از حد اقل صدوچند سال پیش این تخم نفاق را در کشور ما کاشتند ویک عده را از جاهای دیگر آورده بنام اصیل مسما کردند ویک عده دیگر را بیرحمانه مبدل به کنیز وبرده نمودند که تا زمان امان الله خان این شیوه نحس ادامه داشت. دوستان گرامی با احساسات نا فهمانه نمیشود بالای همه چیز پای نهاد وداشته های برحق یک ملت کهن را نادیده گرفت وبه چشم همه خاک بینش قبیله را پاشید. شما بیاید با دلیل منطقی وانسانی بر قضایا نگاه بدارید نه با احساسات میان تهی وتنگ نظرانه ! دشنام دادن تا بکی ؟ امروز روز دلیل ودانش است ، نه جهالت ودشنام ! این فرزندان آب وخاک امروز همه چیز را میدانند وخود را شناخته اند واز تاریخ کتمان شده شان باخبر شده اند، حق دارند که از هود وفرهنگ خود بدفاع بر خیزند وزبان خود را قسمیکه میخواهند رشد بدهند نه مانند یک عده تنگ نظر وخود خواه که زبان دیگرانرا از آرمهای ملی ودولتی بیرون کنند وفقط در تلاش خود باشند ودیگران را رد نمایند .این فرزندا هرگز برد دیگران فکر نخواهند کرد ومیخواهند که همه دارای حقوق مساوی طور برادر وبرابر تحت نام شهروند زنده گی نمایند وبرشد وتوسعه کشورشان بکوشند ودر وقت وزمانش در جهت احیای نامهای تاریخی کشور وگوشه وکنار کشور که همه پشتونکوت شده اند بپردازند. شما بجای یالگردن خیستاندن بفکر رشد فرهنگ قبیله بیچاره باشید که زند مظلوم در قلمروی ایشان برابر حیوان هم حساب نمیشود. این بابا سازیها خصلت درمانده گی وبی فرهنگیست که ما دست به هر اسم ومسما میزنیم تا کمبودیمانرا توسط این باباهای جعلی وتقلبی پرنماییم. قابل شرم است. از باباهای گذشته چیزی یادگار نداریم اما از بابا ظاهر معلوم میشود که اگر احمد خان هم مانند ایشان بوده باشد، از چه بابای با حشمت وبا کیفیت بر خوردار بودیم. وبا زابراز افتخار هم میکنیم. اگر کدام پرسش باشد در خدمت یکا یک شما قرار خواهم داشت. فکر سالیم واندیشه انسانی ما را به سرمنزل مقصود میرساند.
*
**
***
**
*
محترم ظاهر از فرانکفورت !
با عرض ارادت,خدمت تان عرض شود که گفته شما کاملآ بجا ! اگر جنایتکاران و دشمنان ناموس ,شرف و عزت مردم به نام کشورشان و مردم شان احترام وارج قایل میبودند آیا مرتکب این همه خیانت و جنایت میشدند ؟ واضحآ که نه پس این سوال درینمورد بیمورد مینماید. این سوال را آقای نصیر سهام در سایت آریایی هم راجع ساخته اند,این تلقی به آن میماند که از کسی پرسیدند چرا پل را روی دریا میسازند ؟ گفت بخاطر آنکه آب از رویش نگذرد...
خراسان یا آریانا و یاهرچه غیر از افغانستان مارا باهم خلط نموده و ملت میسازد.بینید حالا دیگر آهسته دارد اهمیت اینکه آلمانی,پولندی,ایتالیایی و یا فرانسوی و .... ازدست میدهد همه کوشش میکنند اروپایی شوند,اروپایی فکر کند و اروپایی زنده گی کنند .در حالیکه هر کشور از خود افتخارات تاریخی و فرهنگی خود را دارد.ما همه خراسانی میشویم نه هزاره گی ویا تاجکی و ازبکی و یا افغانی , به حساسیت مساله توجه کردید ؟ این طرح به خاطر اینست که دیگر کله منار های عبدالرحمن خانی تکرار نشود. به قبرغه غیرپشتون گل محمدخانی فشار نیاورد , مال و ملک مردم بزور تصاحب ودر ملکیت پشتونی که تا حال از سطح غژدی و خیمه بیشتر ندیده است قرار نگیرد, یک پشتون پکتیاوال جنرال مادر زاد و بالمقابل یک هزاره انهم اگر آسمان قر و زمین تر کند که در اردو شامل شود نباید از رتبه جگرنی ارتقا نماید, و بالاخره من وتو مجبور نباشیم که تابع کورس های جبری پشتو شده درغیرآن کسر معاش شویم. مگر اینها کم درداست که دوا گردد ؟ تازه من حاضر هستم که تابعیت هزارستان و یا نورستان را قبول کنم ,اما یک پشتون حاضر به چنین کاری است.که نه ... حرف زیاد است . اگر آسیا هم مانند اروپا متحد شود پشتون های ما میگویند .
لکه ونه مستقیم په خپل مکان یم
که خزان را باندی راشی که بهار
*
**
***
**
*   
سلام
از یک دید که نگاه کنیم میتوانیم حرفهای بعضی دوستان را تایید وبعضی ها رو رد کرد
اما ما نباید وفقط از یک دید بنگریم
البته من اطلاعات زیادی در مورد اسمی که بیشتر مستحق ما وطندارا باشد نمیدانم

در این بحث حضرت مولانا شعر سرودند که من در حال حاضر در یاد ندارم
اما بیشتر نام خراسان را آوردهاند
نظر شما چیست خانم شاهی

_________________
توی این دنیا باید بازیگر خوبی باشی تا
بتونی بهتر ین نقش شو ایفا کنی
 *
**
***
**
*
اسم : خراسانیان در تبعید محل سکونت : :مونترال ایمیل :

بخث های تائیدی که از آقای کامجو پشتی بانی شده کاملا با دلیل و برهان اند که فکر میکنم جوابی برای نصیر سهام و آنهایکه بی خلطه فیر میکنند باشد و است . خصوصا دو دوست اخیری که به تازگی ها در این بحث ها شرکت نموده اند مانند آقای میر ضیایی و بابک خرم که هر دو هر چند کوتاه نوشته اند ولی مخالفان را که دلیلی برای اثبات گفته های شان نداشتند خاموش نموده است .
ما از طرح آقای کامجو به طور دسته جمعی پشتی بانی میکنیم . جمعی از یاران همدل خراسانی شما در شهر مونترال کانادا با تذکر اینکه مایان از معاش سوسیال بهره مند نیستیم ، تا سرمست باشیم .
*
**
***
**
*
aboozar نوشته است:
سلام
از یک دید که نگاه کنیم میتوانیم حرفهای بعضی دوستان را تایید وبعضی ها رو رد کرد
اما ما نباید وفقط از یک دید بنگریم
البته من اطلاعات زیادی در مورد اسمی که بیشتر مستحق ما وطندارا باشد نمیدانم

در این بحث حضرت مولانا شعر سرودند که من در حال حاضر در یاد ندارم
اما بیشتر نام خراسان را آوردهاند
نظر شما چیست خانم شاهی
*
**
***
**
*
حق با شماست من هم معتقد به نام زیبای خراسانم و مانند نظر زیر می اندیشم

اسم : Khalid محل سکونت : :Michigan,U.S.A ایمیل :

نظریه بسیار عالی است این نام (خراسان) بیانگر هویت فرهنگی وباستانی
ساکنین این کشور میباشد وکسانیکه مانند نویسنده پیغام بدون نام فکر میکند اولا این طرز تفکر نشانگر شخصیت بسیار بدوی ایشان میباشد ثانیا باید ایشانرا خاطر نشان کرد که هر عمل جبری از خود واکنش به اندازه عمل جبر و یا اضافه تر از ان بقسم پوتانسیال همرا دارد قسمیکه نائ افغانستان جبرا توسط انگلیس بالا ساکنین این کشور قبولانده شده بود امروز نتایجش را میبینیم. به هر حال موفقیت تمام روشنفکران کشور در این زمینه ازبا رگاه خداوند خواهانم.
*
**
***
**
*   
اسم : احمد صدیقی محل سکونت : :لندن ایمیل :

من نیزپشتیبانی خویشرا از این فراخوان اعلام میدارم.
بهتر این خواهد بود که خراسان شود . زیرا که تا این اواخر خراسان نام داشت سلطان محمود غزنوی شهنشا مقتدر این سرزمین بود ووشهنشا ه خراسان کبیر لقب داشت قبل ازین که شغالان یهودی نژاد بواسطه باداران انگلیسی در قرن ١٩ این نام نحس وکریه وزشت را بالای ان بگزارند .

به پیش بسوی تحقق این خواست برحق ان شالله کوشش شود تا نویسندگان بعد از این غیر از خراسان نام دیگری را در نوشته های خود ننویسند ومبارزه متداوم ادامه یا بد.
*
**
***
**
*
محل سکونت: اصفهان    
بحث بسیار طولانی است از بقیه افراد انجمن دعوت به عمل اورده و نظر خویش اعلام نموده

البته تغییر نام را میشه از سوی دولت های استعمار مثل انگلیس و غیره نامید

اما از یک طرف دیگر نام بسیاری از کشور ها در جنگ دهه سوم عوض شدند
مانند: تاشکند فرغانه(ازبکستان) کاشغر(چین) مرو(ترکمنستان)

اما مهمتر از نام ها ایست که همی انگلیس امد و با سیاست های استعماریش
فر هنگ ما زبان ما را از هم دور کرد
مه زیاد نمیدانم اما در تاریخ این چنین نوشته اند

به نظر من تاجیکستان و میتوان گفت ایران باستان ( نه امروزی) و کشور عزیز هم فارسی زبان هستیم
که این کشورها طی جنگ و استقلال یا فتن با زیر برنامه های کشور های استعمار
و از طرفی خود سران کشور با عث جدایی این کشور ها شدند
البته ای نظر من است
:13:
بدگر ملیتهای سا کین کشور اصلا همسوی ندارد که هیچ .بلکه در تضدا د متلق با نظام انسا نی است.درکشور های امریکای شنید ید که پس از 500 سال مبارزه ای بومی های امریکا موفق شدن چندین کشور از جمله ان ها بومیهای بلیوی استقلال ملی وکشوری خویشرا با تمام قدرت برد ست گرفته واستلال شان را در جهان بر خلاف امریکا اعلام نمودند. وبه استعمار 500 اروپای ها بخصوص اسپا نیایها پایان دادند.واین روند درسراسر امریکا در حال گسترش هست. این حق ملتهای با هم برادر هزاره تاجک ازبک دگربرادر غیر افغان است تا دست بدست هم داده وبرای حیفظ براری وبرادری همشه گی نا م( خراسان )و بگفته ای دوست دگر مان اقای هزارستان ( جمهوری کوشانی )را انتخاب نمایند. از همه نما ینده گان مجلیس کشور تقاضاداریم طرح پشنیهادی اقای بصر کامجو را برسی وتصویب نمایند . چقدر این نام ازار دهینده افغان رابرخود وملیون هموطن خود تحمیل ? قسم بخدا ج رازی نیستیم نسلهای اینده ای مان شاهید ودچار فاجعهای ملی وفرهنگی باشند. مرگ با وقار وپور افتخار بهتراز زندهگی د ر ذلت وبرده گیست. ما هم دوست داریم باکمال افتخار وغرور ملی بگویم درود یر جمهوری خراسان و کوشانی.
*
**
***
**
*

aboozar نوشته است:
بحث بسیار طولانی است از بقیه افراد انجمن دعوت به عمل اورده و نظر خویش اعلام نموده

البته تغییر نام را میشه از سوی دولت های استعمار مثل انگلیس و غیره نامید

اما از یک طرف دیگر نام بسیاری از کشور ها در جنگ دهه سوم عوض شدند
مانند: تاشکند فرغانه(ازبکستان) کاشغر(چین) مرو(ترکمنستان)

اما مهمتر از نام ها ایست که همی انگلیس امد و با سیاست های استعماریش
فر هنگ ما زبان ما را از هم دور کرد
مه زیاد نمیدانم اما در تاریخ این چنین نوشته اند

به نظر من تاجیکستان و میتوان گفت ایران باستان ( نه امروزی) و کشور عزیز هم فارسی زبان هستیم
که این کشورها طی جنگ و استقلال یا فتن با زیر برنامه های کشور های استعمار
و از طرفی خود سران کشور با عث جدایی این کشور ها شدند
البته ای نظر من است
*
**
***
**
*

با شما هم نظرم این را باید باز هم شکافته و آشکار کنیم اما این آقای علی احمد قندهاری با آن نوشته های نخستین تایپیک و ناسزا گویی به بزرگانی همانند ارد بزرگ و احمد شاه مسعود و اینکه مرا صنف اولی خواند منطق و روح آرامم را دگرگون کرد . آقای ابوذر باز هم بگویید خوشحال می شوم

*
**
***
**
*    
من خودم رو یک افغانی نمی دانم چون یک افغانی از نظر قومیت نیستم اریانا را به افغانستان ترجیح می دهم افغانستان ترفند انگلستان برای تفرقه بین مردمان این کشور بوده
حکومت فدرالی بهترین راه از میان بردن تفرقه می باشد چون تاریخ نشان داده که هر زمامداری به فکر منافع مردم قوم خود بوده یک حقیقت غیر قابل انکار
امسال احمد شاه مسعود را بسیار می توان در تاریخ دید که وقتی منافع خود را در خطر دیدند حقوق سایر اقوام رو پایمال کردند وافکار فاشیستی وقومیتی خود را ابراز کردند

*
**
***
**
*   
kmh نوشته است:
من خودم رو یک افغانی نمی دانم چون یک افغانی از نظر قومیت نیستم اریانا را به افغانستان ترجیح می دهم افغانستان ترفند انگلستان برای تفرقه بین مردمان این کشور بوده
حکومت فدرالی بهترین راه از میان بردن تفرقه می باشد چون تاریخ نشان داده که هر زمامداری به فکر منافع مردم قوم خود بوده یک حقیقت غیر قابل انکار
امسال احمد شاه مسعود را بسیار می توان در تاریخ دید که وقتی منافع خود را در خطر دیدند حقوق سایر اقوام رو پایمال کردند وافکار فاشیستی وقومیتی خود را ابراز کردند

*
**
***
**
*
در مورد فدرالیزم با شما هم عقیده ام :31:
اما در مورد احمد شاه مسعود نظرتان را رد می کنم و یادآور می شوم در این یکصد سال و یا بیشتر ، همیشه پشتون ها حاکم بوده اند و همیشه بیداد و ستمگری کرده اند . آیا تا کنون شنیده ایی در افقانستان یک تاجیک بیداد کند ؟
اگر گفتی می گویم احمدشاه هم می شود دوم ....

*
**
***
**
*   
kmh نوشته است:
من خودم رو یک افغانی نمی دانم چون یک افغانی از نظر قومیت نیستم اریانا را به افغانستان ترجیح می دهم افغانستان ترفند انگلستان برای تفرقه بین مردمان این کشور بوده
حکومت فدرالی بهترین راه از میان بردن تفرقه می باشد چون تاریخ نشان داده که هر زمامداری به فکر منافع مردم قوم خود بوده یک حقیقت غیر قابل انکار
امسال احمد شاه مسعود را بسیار می توان در تاریخ دید که وقتی منافع خود را در خطر دیدند حقوق سایر اقوام رو پایمال کردند وافکار فاشیستی وقومیتی خود را ابراز کردند

*
**
***
**
*
در مورد فدرالیزم با شما هم عقیده ام :31:
اما در مورد احمد شاه مسعود نظرتان را رد می کنم و یادآور می شوم در این یکصد سال و یا بیشتر ، همیشه پشتون ها حاکم بوده اند و همیشه بیداد و ستمگری کرده اند . آیا تا کنون شنیده ایی در افقانستان یک تاجیک بیداد کند ؟
اگر گفتی می گویم احمدشاه هم می شود دوم ....

اوه سخنی که گفتن دراین صد سال پشتونها حکومت می کردن جمله بعدیتان رو که گفتن یک تاجیک تا حالا بیداد نکرده را کاملن نقض می کند خوب قدرت تا حالا در اختیار تاجیک وهزاره و سایر اقوام نبوده که بخواهند بیداد کنند من فقط خواستم ذات انسان ها رو یاداوری کنم که منافع خود را فدای منافع جمعی نمی کنند و پیوسته در جستجوی راهی برای بدست اوردن قدرت بیشتر هستند
البته خودم ارادت نسبت به قوم تاجیک دارم چون دورگه تاجیک هستم :23:

*
**
***
**
*
   
دل آرام    

احمدشاه مسعود ، سمبول جهاد است باید عزیزش بداریم کسی که تا آخرین لحظه عمر برای افغانستان جنگید شقایق عزیز خداوند پشت و پناه تو باشد خوش سخن می گویی - پاینده سرزمین خراسان

*
**
***
**
*   
ghasem1368    


امشب امدم اینجا چه غل غله ی برپاست ...فعلا که یک کلمه هم از پست های شما رو نخوندم سر از فردا انشالله میام می خونم

باز ببینم که چه گب است

مربای مورج هم که ماشالله توی همه ی تاپیک ها دیده میشه :89:

*
**
***
**
*
moon_light    

هنوزم در تعجبم از پیدا شدن افکاری که این چنین در قرن بیست و یک است!
و با وجود این همه گسترش تکنولوژی آدم هایی پیدا میشوند چه تحصیلکرده و چه روزگار دیده باز هم انگار خوششان می آیند واژه ی قومیت، ملیت، نژاد و رنگ و ... را یدک بکشند و توسط آنها بر خود ارجحیت بدهند و واژه ی "کثافت" را در ذهن من تداعی کنند!
آدم "زرنگ" کسی هست که از هوش و توانایی افراد دور و برش خواه از هر رنگ و لعابی باشند نهایت استفاده را برده و سیاست چکیده شده اش را پیشه کند نه اینکه بنشیند و بگوید من چنانم! من چنینم!
احمقانه است و فوق العاده مزخرف و در نهایت تاسف برانگیز ترین که باید از شدت دردش جان داد! :22:
*
**
***
**
*    
moon_light نوشته است:
هنوزم در تعجبم از پیدا شدن افکاری که این چنین در قرن بیست و یک است!
و با وجود این همه گسترش تکنولوژی آدم هایی پیدا میشوند چه تحصیلکرده و چه روزگار دیده باز هم انگار خوششان می آیند واژه ی قومیت، ملیت، نژاد و رنگ و ... را یدک بکشند و توسط آنها بر خود ارجحیت بدهند و واژه ی "کثافت" را در ذهن من تداعی کنند!
آدم "زرنگ" کسی هست که از هوش و توانایی افراد دور و برش خواه از هر رنگ و لعابی باشند نهایت استفاده را برده و سیاست چکیده شده اش را پیشه کند نه اینکه بنشیند و بگوید من چنانم! من چنینم!
احمقانه است و فوق العاده مزخرف و در نهایت تاسف برانگیز ترین که باید از شدت دردش جان داد! :22:
*
**
***
**
*
من دردهای قومی کشورم دامن نزدم :12:
این بحث و جدل آیدی افغانی و یا بهتر بگویم علی احمد قندهاری است :113:
*
**
***
**
*
شقایق شاهی نوشته است:
جناب آقای افغانی
نخست آنکه تغییر نام افغانستان بحث امروز و دیروز نیست هدف شما از اینکه در متنتان تا این اندازه به ارد بزرگ و احمد شاه مسعود و حتی فرزند او دشنام داده اید چیست؟

دوم این آقای پوهاند دکتور سید خلیل الله هاشمیان نمی داند ادب چه معناست ؟ چرا انسانهای آزاده ایی که دلشان برای افغانستان می تپد را ناخلف می داند و می دانید ؟

سوم مگر احمد شاه مسعود نبود که تا آخرین لحظه عمر از ناموس افغان محافظت نمود ؟ کی او با شوروی بر علیه مردم افغانستان قرارداد امضا کرد؟

چهارم مشخص است که این آقای هاشمیان اصلا افغانی نیست چون اگر بود به آزاد کنندگان کشور از چنگال پاکستان و عربها دشنام نمی داد .

پنجم راستی نام واقعی شما چیست ؟ آیا شما هم سیدی دیگر هستید ؟

ششم این آقای هاشمیان کیش شخصیت دارد و در کتاب زندگی امیر دوست محمدخان،امیر کابل آن را به خوبی نشان داده است (( در این کتاب ما باشخصیت روحانی وبا نفوذ کُـنـــر مرحوم سیدهاشم کنری که عم سید صفدرپدر سیدجمالدین افغانی وپدرپدر بزرگ دکتور سید خلیل الله هاشمیان(مترجم کتاب) میشود، آشنا میشویم. دکتور هاشمیان در این کتاب (صفحات 249_258) درحاشیه یک رخداد تاریخی از مقاومت سید هاشم خان کنری در برابر قوای انگلیس یاد کرده ونیز به معرفی سید هاشم کنری وسلسله نسب وی پرداخته است که نشان میدهداین خاندان از اخلاف سید علی ترمذی معروف به پیر بابا از مخالفین سرسخت پیر روشان انصاری بوده واسلاف سیدجمالدین افغانی هنوز درولایت کنرافغانستان از خود قلعه وزمین وباغ وعقار ونام ونشان معلومدار دارند. ))

هفتم امثال شما و هاشمیان ها نمی توانید با پناه بردن به کمک های پس پرده ازبکستان و ترکیه ماهیت واقعی خویش را پنهان سازید مشخص است که جماعتی مانند شما در اعتلافی نانوشته با پشتونهای چهارآتشه خواستار نابودی فرهنگ باستانی افغانستان و نفی اشخاص ملی هستید .

*
**
***
**
*
یه تاپیکی که جون میده واسه شنا کردن
:15:
بچرخ تا بچرخیم!
وای نه! :24:
من قول داده بودم کل نندازم
آقا اصولی بیاد هر کی میاد جلو
*
**
***
**
*
آیا افغان بودن ننگ است یاافتخار؟

محمداعظم سیستانی وجعل حقایق تاریخی
آیا افغان بودن ننگ است یاافتخار؟

آیا زمان بازنگری راجع به تاریخ کشورما فرانرسیده است؟

ازدیرزمان بدینسو درسایت های مختلف افغانی بحث روی نام افغان وافغانستان با شدت و حدت آن درجریان است عده تغیر نام افغانستان را به نام خراسان تنها راه حل مشکلات عدیده میدانند تا اقوام وملت های غیر پشتونی بتوانند هویت تاریخی خویش را در آن بازیابند.

عده دیگر هم مخالف این ایده بوده وازنام ونشان افغان وافغانیت باتمام قوا دفاع نموده وحتی دین وایمان را نیز بعداز هویت قومی در درجه دوم قرار میدهند.

نویسنده قبیله گرا و مدافع سرسخت افغان وافغانیت پوهاند دکتور کاندید اکادمیسن محمداعظم سیستانی درین اواخر خواستار بازنگری درتاریخ افغانستان شده است اما این بازنگری معنای معکوس دارد. ازنظر وی میرغلام محمدغبار وفیض محمد کاتب ومیرمحمدصدیق فرهنگ وغیره کسانی اند که حقایق تاریخی را راجع به حکام پشتون افغانستان پنهان نموده و ازفضایل وشمشیرزنی های امراء تشنه بخون یکدیگر بخاطر قدرت یادی بعمل نیاورده اند.

آنچه که ازقلم فرسائی های سیستانی درین اواخر برمیاید وی سعی دارد تا جنایت کارترین وزبون ترین وخاین ترین امراء وسلاطین وطنفروش را بعنوان چهره های قهرمان و ماندگار تاریخ افغانستان درج تاریخ نماید

آقای سیستانی درتازه ترین مقالات اش راجع به امیردوست محمدخان تصمیم دارد که تسلیم شدن بلاقید وشرط وی را به عساکر انگلیس توجیه نموده وبار ملامتی را بالای مردم بدخشان وپروان بامیان تخارستان ومزار بیندازد که وی را بعنوان امیرانتخاب کرده بودند.

ازنظرجناب سیستانی حتی تسلیم شدن زبونانه امیردوست محمدخان به انگلیس ها در گرماگرم جهاد ومقاومت نوع شجاعت وزیره کی سیاسی امیر بحساب می آید.

ایشان برخلاف نظرات غبار و ملافیض محمد کاتب وسیدقاسم رشتیا به کتب دیگری از نوع کتابهای نویسنده گان هندی رو آورده وبه استناد آنها امیردوست محمدخان را قهرمان معارک جلوه میدهد. ایشان کتاب را بنام نوای معارک ذکرنموده و از آن نقل قولهای در رثای رشادت ها وبی رحمیها وچرب زبانیهای امیردوست محمدخان داد سخن زده است.

اما در جا جای این نوشته ها بصورت غیرارادی جناب سیستانی معتقد به آن شده است که درمجموع این افتخارات را که باشنده گان سرزمین فعلی ما بنام افتخارات ملی افغانی بر خود میبالند افتخارات کاذب ودروغین میباشد. ایشان به این عقیده اند که گاه گاهی وقتی انسان به عملکرده های افغانها در طول تاریخ می نگرد بوضوح مشاهده میکند که یک افغان چگونه به خاطر حفظ وبقای خود درقدرت ویاتصاحب قدرت حاضر شده است که نوکری بیگانه را با دل وجان قبول کرده و باقوای اشغالگر یکجا بخاطر ازبین بردن مخالف اش کمرهمت بسته است.

ازنظر آقای سیستانی آنانیکه به کلمه افغان وافغانیت افتخار میکنند و دفع تجاوزات کشورهای بیگانه را از جمله مباهات خویش میشمارند این را نیز باید در نظر داشته باشند که در پهلوی این افتخارات شرم وننگ تاریخی نیز از بابت اختلافات ذات البینی عدم توصل به یک راه حل معقول بخاطر نجات وطن وبیگانه پرستی توسط اقوام مختلف این سرزمین تاحد دشمنی وقتل وقتال داخلی ازجمله مواردیست که انسان از بیان آن شرم دارد اینجاست که افغانیت نه یک افتخار بلکه یک ننگ تاریخی است. هیچ ملت را ما درجهان سراغ نداریم که بخاطر تامین منافع شخصی خودش همه منافغ کشور و وطن خویش را برباد دهد.

اینها اعترافات غیر ارادی جناب سیستانی است که درین روزها بخاطر تبرئه جنایات امرای قبیله سالار قرون هژده وهفده میلادی درافغانستان دست به قلم برده وبدنام ترین چهرهای تاریخی را میخواهد برائت دهد.

البته منظور جناب سیستانی این است که تنوع مذاهب وزبان سنن وآداب وعنعنات در کشور وسیله شده بود تاانگلیسها بخاطر ایجاد نفاق بین مجاهدین سرزمین بنام افغانستان بهترین بهره را ببرند وخانهای اقوام ساکن کشوررا به جان هم بیندازد واختلافات خانها وتفوق طلبی های سران اقوام باعث دلسردی امیردوست محمدخان شده واو مجبور گردید تا به عساکر انگلیس خودرا تسلیم نماید. چنانچه که درایام جهاد علیه قوای اشغالگر شوروی سابق نیز عین سناریو تکرار شده وعده از قوماندانان مجاهدین به دولت وقت تسلیم شده واز مقاومت دست کشیدند وبعداز اخراج قوای متجاوز یکی بجان دیگری افتیده خانه وطن آبائی خویش را بخاک ذلت نشاندند.

اما صاحب این قلم را عقیده برآن است که:

تنوع و تفاوت های زبانی و مذهبی به هیچ صورت نمیتواند باعث ایجاد اختلافات تباه کن دریک جامعه گردد مادامیکه رهبران دلسوز واز خود گذر وفدا کار ومردم دوست وجود داشته باشد.

چیزیکه همچو جوامع متعددالطوایف را ازهم میپاشاند همانا برتری جوئی وزور گویی هریک ازطوایف آن جامعه بردیگران است که باعث برانگیختن احساسات برتری خواهانه دیگران میشود.

اگر افراد یک جامعه باوجود اختلافات رنگ و نژاد ومذهب یکدیگر خویش را تحمل کنند وهیچ دعوای اصیل بودن را برای خود وقوم خود و مهاجربودن را برای دیگران روا ندارند به یقین میتوان گفت که آنها زنده گی خیلی انسانی را میتوانند درکنارهم داشته باشند.
*
**
***
**
*
سند مهم تاریخی در دستان نابکار

طوریکه همه هموطنان عزیز0 اعم از ادیبان، فرهنگیان، قلم بدستان، سیاست دانان و مردم عادی آگاه اند، چندی پیش وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان از یافت شدن جلد چهارم کتاب تاریخ افغانستان که بدستان تاریخ نویس توانا و دانشمند کشور آقای فیض محمد کاتب هزاره نوشته شده است به مردم خبر داد.
در خبر چنین آمده بود: (جلد چهارم کتاب تاریخ افغانستان که بدستان خود فیض ممد کاتب هزاره نوشته شده است و تا امروز مفقود بود از نزد یک تن از هموطنان ما به قمیت 25000 دالر امریکایی توسط وازرت اطلاعات و فرهنگ کشورخریداری گردید.
قرار گفته وزارت فرهنگ در این کتاب موضوعاتی نگاشته شده اند که تا بحال درهیچ یک از کتابهای تاریخی کشور نگاشته نشده اند و این وزارت خانه تلاش میوزد تا به زود ترین وقت این کتاب را پس از ویرایش به چاپ انبوه رسانیده و به دسترس مردم قرار دهد.)
نکته ای که در اطلاعیه وزارت فرهنگ شک بر انگیز است یادآوری موجودیت چیزهایی است که قبلا در کتابهای تاریخی دگر نوشته نشده اند میباشد.
نسبت به شناختی که از سیاست بازان و ساخته کاران (جعلکاران) تاریخ کشور داریم، من از تمام ادیبان، فرهنگیان، تاریخ دانان، قلم بدستان کشور و همچنان کارمندان صادق و شرافتمند وزارتخانه ی اطلاعات و فرهنگ کشور که سایه تعصب، تبعیض، سیاست زدگی و ساخته کاری (جعل) تاریخ بر آنان ننشسته است صمیمانه تقاضا مینمایم تا از همه اولتر از صحت داشتن این کتاب خودرا آگاه سازند و پس از آن، در هنگام برسی، چاپ و انتشار آن هوشیار باشند و نگذارند که دستان نابکار آنچه را وارد چاپ جدید سازند که برخلاف قلم خود فیض محمد کاتب هزاره نوشته شده باشد. منظورم موضوعاتی اند که هیچگاهی اتفاق نه افتیده باشند و نه هم پیوندی با واقعیتهای گذشته کشور داشته باشند، چراکه در آنصورت هم از اهمیت اثر این تاریخ نویس کشور کاسته خواهد شد و هم یک مقدار معلومات غلط از سوی متعصبین و سیاست زده گان برای مردم کشور ما پیشکش خواهد شد که همه را به بیراهه خواهد برد و اگر اینطور شد پس در قدم اول کارمندان گماشته شده برای برسی و انتشار این کتاب نزد تاریخ و مردم کشور و همچنان وجدان خویش مجرم و محکوم شناخته خواهند شد.
اگر امروز مردم بالای سیاست بازان کشور شان باور ندارند پس بار این ملامت را باید همان سیاست بازان بکشند چراکه این کارکردهای خاینانه آنها بوده است که مردم نمیتوانند دیگر به آنها باور داشته باشند.
در اینمورد میخواهم یکی چند مثال از سیاست های پنهان و آشکار سیاست بازان کنونی را یادآوری نماییم که هنوز هم ادامه دارد و مردم خود گواه اند:
امروزه همه مردم کشور از زبان ستیزی، قوم پرستی، صداقت، شرافت، و نیات نیک آقای عبدالکریم خرم و دارو دسته اش که بر وزارت اطلاعات و فرهنگ حکومت میرانند آگاه اند و میدانند که اینها از کدام قماش اند و کدام سیاست را دنبال میکنند پس دور از انتظار نیست اگر مردم به آنها شک کنند زیرا افرادی چون کریم خرم، حبیب الله رفیع، آقای منلی و یک تعداد چاپلوسان فارسی زبان زبان دیگر مانند حلیم تنویر آزمون خودرا نزد مردم گذرانده اند و این بزرگترین اشتباه و گناه تاریخی خواهد بود اگر ما به آنها بارو نموده و بحال خودشان رها شوند زیرا یکی از مهم ترین سند تاریخ که تا بحال گم بود اگر یافت شدن آن واقعیت داشته باشد در دستان نابکار کسانی چون آقای کریم خان خرم وزیر زبان و فرهنگ ستیزو ساخته کار تاریخ آقای حبیب الله رفیع افتیده است زیرا (آزموده را آزمودن خطاست).
ساخته کاری تاریخ و فرهنگ کدام پدیده نو نیست که با آن آشنا نباشیم. اگر از میان تمام مردم کشور تنها دانش یافته گان، قلم بدستان و فرهنگیان کشور را بحساب بیاوریم پس باید گفت که آنها همه میدانند که کتاب پته خزانه چگونه وارد آثار فرهنگی کشور ما شد. همه فرهنگیان کشور از ساخته کاری عبدالحی حبیبی در مورد پته خزانه آگاه اند ومیدانند که درستی پته خزانه تا بکدام اندازه میباشد پس اینجاست که نیاز احساس میگردد که در مورد این اثر گرانبها باید تمام هوشیاری را بخرچ داد زیرا در آن زمان اگر تنها عبدالحی حبیبی بود امروز فرزاندان وی که کریم خان خرم و حبیب الله رفیع میباشند ماهرتر از وی در پیشبرد این نوع کارها میباشند.
نکته ی که شک انسانرا در باره درست بودن و یا نبودن یافت شدن جلد چهارم کتاب پدر تاریخ کشور به شک می اندازد اینست که آن هموطنی که این کتاب را از زمان زندگی فیض محمد کاتب هزاره که در زمان امیر حبیب الله خان بوده است نزد خود نگهداشته بود چرا آنرا در این زمان که ستیز با فرهنگ و زبان فارسی بیداد میزند به این وزارتخانه داد؟ آیا هیچ زمانی دیگری در گذشته بهتر از این زمان نبوده است که آنرا وگذار میکرد؟ و اگر نبوده است و آن هموطن ما این واقعیت را میدانسته است، پس چگونه امکان دارد که در مورد کریم خان خرم، منلی، حبیب الله رفیع و حتی سیاست کرزی نمیدانسته است که آن سند مهم تاریخ را بدست گرکان سپرد؟ آیا نمیشد که با وجود سالها نگهداری از این کتاب، آنرا برای یک چند وقت دیگر هم نگهمیداشت تا شاید که یک حکومتی به میان میآمد که بدون تعصب و قوم پرستی میبود و یک حکومتی میبود که فاشیست نه بل مردمسالار میبود؟
با این تلاش که بعضی ها بخاطر ساختن یک هویت ساختگی برای خودشان و از بین بردن هویت و فرهنگ دیگران بخرچ میدهند، از کجا معلوم که این کتاب واقعیآ بدست فیض محمد کاتب هزاره نوشته شده باشد و هیچ نوع ساخته کاری همانندی که برای پته خزانه صورت گرفت، صورت نگرفته است؟
یک تعداد از تارنماهای مانند خاوران، کوفی، فراتر از مرزها و غیره یک مقاله ای را زیر نام (یاد از یک جراحی پلاتیکی تاریخ) به نشر رسانیده اند. در این مقاله گفته های حبیب الله رفیع نیز بیان شده است که من هم بخشی از آنرا درج این مقاله میسازم تا باشد که توجه بیشتر مردم بدان جلب شود.
درین روزها درسایت خاوران درمتن مصاحبه محترم "رهین" را خواندم که "حبیب الله رفیع" ادعا نموده که سنگ های نوشته های دریافت شده ازنتیجه کندن کاری های "ربا طک" ولایت بغلان بزبان "پشتو" بوده است. درین مورد باید گفت که: حبیب الله رفیع قایم مقام مرحوم "حبیبی" وعبدالشکور"رشاد" که باعینک سیاه دودی، همیشه درچشمش، درمسند میراث ایشان قرار دارد واقعاٌ نمیخواهد که دیدنی ها را سفید ببیند. بنآ ازین آقا هیچ شکی نیست؛ که تخته سنگی را با نوشته پشتو، قبلا درهمین محل دفن کرده باشد وامروز آنرا به عنوان سند تاریخی بیرون آورده باشد. زیرا این عمل درپروسه تاریخ سازی کاردشوار وبعید ازامکان نبوده. این که ثبوت تاریخی آن بدلایل وشواهد باستان شناسی ضرورت داردهم برایشان فرقی ندارد. زیرا آنها این تهوروجرأت را با تدوین کتاب جعلی "پته خزانه" که سلسله شاهان غوررا پشتون معرفی کرده است تجربه نموده اند.
تاریخ سازان، پته خزانه را ازتاریخ" لرغونی پشتانه " که مؤلف آنرا " شیخ کتی غوریاخیل" معرفی میکنند اقتباس کرده اند. و بنأ برسلسله جعلیات، شیخ کتی هم رویات خود را درمورد غوری ها ازتاریخ "سوری"( اصلأ وجود ندارد)که آنرا درمحلی بنام " بالشتان" درجغرافیای غور یافته ودیده بدست آورده است. جعل کاران درکتاب پته خزانه طوریکه قبلا ذکرشد غوری ها را که نسل اندرنسل فارسی وتاجیک اند پشتون معرفی کرده و سماروق وار،یک شخصیت تراشیده ای افسانوی را بنام" امیرکرورسوری-غوری"باکتاب شعرپشتواش و با شمشیربازگشته ازجنگ" فوشنج " ازهمکاری با " ابومسلم خراسا نی" درسال 130 هجری درطی یک جراحی پلاستیکی تاریخ، او را در یک خالیگاه وقفه ای سلسله تاریخی غوری ها پیوند زدند که هیچ نوع پیوندی هم نگرفت.
برویت اسناد تاریخ سلسله ملکان وپادشاهان غوری ازشنسب که به اساس فرمان حضرت علی (ض) درسنه 35 هجری بحیث حاکم غورتعین شده شروع و تا به غیاث الدین ببرعلی آخرین سلسله ملوک آل کرت تا سال 663 هجری که مدت628 سال طول زمانی را در بر میگرد میرسد. که درطول این ایام با ایجاد وقفه ها حضورشان را درسریر زعامت وقدرت درتمامیت خراسان کبیر،گاهی دربخشی ازخراسان عزیز و هم زمانی در بیرون ازمرزهای آن تا هندوستان حفظ نموده بودند. ودرتمام این سیرزمانی جنگیدند،فتح کردند وشکست خوردند،ظلم کردند وعدالت کردند،شعرگفتند وشاعرپروری کردند،علم آموختند وعالم پروری کردند،با عرب وبا ترک ومغل آمیزش کردند وحتی سلطان شمس الدین کرت بقول سیفی هروی " افغانستان" آن زمان را که درپنای کوه های ژوپ قرار داشت فتح نمود. درتمام این تعاملات،تبادلات وتحولات تاریخی کسی یا ملتی درآنها نشانی ازپشتون بودن یافت نکرد، عجب است که تاریخ سازان با تعبیرهای نرم وملایم شان غوری ها را پشتون میسازند. کدام منطق جامعه شناسی وزبان شناسی حکم میکند، که یک قوم درین پهنای گسترده زمانی، که دراریکه وسریر قدرت هم باشد، کوچکترین نشان ویادگارمحسوسی را در معرفی ذات واصل خود بویژه در زادگاه اش درصفحه تاریخ نگذارد !!!. درتمام حدود جغرافیای غوریک نام پشتودراماکن ومحلات آن شنیده نمیشود. درحالیکه بسیارنامهای ترکی ومغلی دراماکن ومحلات غورانعکاس یافته است.
قاضی منهاج السراج جوزجانی،بزگواردربارغور ومؤلف تاریخ طبقات ناصری، پروده حرم سلطنت غوری ها خود میفرمائید، که او ( قاضی جوزجانی ) طفل شیرخواربوده که مادرش بحق پیوست ومواظبت وسرپرستی آنرا " ماه ملک " دخترسلطان غیاث الدین غوری درقلعه تولک بعهده گرفت تا که بحد جوانی رسیده است. کسی که پرورده آغوش حرم دربارسلطنت غور با شد وهم مؤلف تاریخ آن سلسله شاهی، چطور ممکن است که نام ونشانی از پشتون بودن ولی نعمت های خویش را بزبان وقلم نیاورد.درتمام اوراق تاریخ طبقات ناصری نامی ازپشتون ویا افغان بملاحظه نمیرسد. بلکه ازتاجیک،ترک وخلج یاد میکند. این مرد شهیردربارغور،نه تنها ازموجودیت پشتونها درحدود جغرافیای غورذکری ندارد بلکه درتعاملات سیاسی آن زمان هم رد پائی از آنها بدست نمیدهد، کجا رسد به یاد امیرافسانوی یعنی امیرکرور. این یک تهورغیرعالمانه وتاریخ ناشناسانه است که به غوری ها برچسپ پشتون بزنیم و درسلسله دودمان آنها شخصیت های مصنوعی را اندام تراشی کرده پیوند نمایم. همین مؤلف طبقات ناصری ذکری دارد در مورد یکی ازسرلشکر های مغل،که درضمن یک بحث وگفتگو ملک احسام الدین غوری را تاجیک خطاب میکند. سیفی هروی درتاریخنامه هرات مینوسد: "..وقت که اباجی بن قنقوردای نویین، بارگاه ملک شمس الدین را درمرغزاری بدید ازمقام توقف وموقف استجازت درگذشت و دربین خیمه گاه با آواز بلند با نگ زد وگفت: ای تاژیکان!" وبازمینویسد: وقت که ملک شمس الدین اباجی را به نسبت این حرکت آن چوب زد، او به نزد پدرش رفت شکایت کرد که ملک شمس الدین او را در میان "چندین هزارتاژیک " برهنه چوب زده است. ازسوی دیگرشعرپخته و مسجع سلطان علاوالدین جهانسوزکه بمناسبت سوختاندن شهرغزنی سروده است با جمع حقایق فوق وزبان فارسی عام وخاص قوم زوری وغوری درطول حیات تاریخی شان وطبع شاعرانه وادیبانه عوام غور فکرمیکنم پلسترخوبی برای بستن دهن تاریخ سازان بوده باشد. آنها درجعلیات پته خزانه کسی را بنام " اسعد سوری" شاعردربار"امیرمحمد سوری" نیز معرفی کرده، گویا که درسال ها ی پیش از 400 هجری به آن دربار غوری شعرمیگفته است. درحالیکه سید بهادرشاه ظفرکاکا خیل مؤلف کتاب " پشتانه دتاریخ په رنا کی" روایتی دارد مبنی براینکه، ایجاد رسم الخط امروزه پشتو دروقت های آخرسلطنت محمود غزنوی توسط یک شخص پشتون بنام " سیف الله " صورت گرفته است. به این اساس تاریخ سازان عجول طفل را قبل ازتولد ش پاپا میگویند. یعنی به اعتبارازسنه 130هجری بنام امیرکروردیوان شعری میسازند ودرپوشش افتخارات غوری ها و شهرت تاریخی شان میکوشند که این افسانه را رنگ وروغن تاریخی بدهند.
اما حقیقت تاریخی اینست که اولین نوشته موثق وتائید شده بزبان پشتو کتاب " خیرالبیان " است که درسال986 هجری توسط بایزید پیرروشان که درنژاد غیرپشتون بود نوشته شده است. این که این آقایان چراعطش زیاد درپشتون سازی غوری ها نشان داده اند علت بنیادی روشنی دارد. وآن این که سلاله غوری ها یگانه دودمان تاریخی بومی است، که از نشیب وفرازکوهستانات خراسان مرکزی قد برافراشته وتاریخ طولانی حاکمیت را درین خطه دارند. بنأ محافل تاریخ وعلاقمند به هویت بخشی تاریخی، میخواهند با داشتن یک ریشه مادری واصلی، درین جغرافیای تاریخی، درقطارسایرملتهای منطقه تاریخی تررفتارنمایند ورنج ناشی ازین کمبود را قابل تحمل بسازند. اما نباید که کلاه فخر دیگران را بسربگذاریم ودل خوش کنیم و بگویم که ما نیزهمپای شما روان هستیم.
این آقایان که بدستورگروپ ویا افراد خاصی ازحاکمیت ها عمل میکردند ویا میکنند، توجه به اثرات شخصیت شکنی عملکرد شان نداشتند و ندارند، که مبادرت ورزیدن به چنین اعمال بی ثمرتا کدام حد واندازه، شان علمی آنها را خدشه دارمیسازد. ایشان برخلاف روند زمان، توجه مبذول داشته تا کمبودات تاریخی زمان گذشته را،امروزبه پایه اکمال برسا نند که درحقیقت آب رفته را دوباره بجوی بازگردانند است. آنها که میخواهند چیزهای نداشته تاریخی را داشته باشند سعی نموده اند، تا درین عرصه به هرقیمتی که میشود سند سازی نمایند ؛تا غبارتاریخی را ازهویت خود بزدایند. بتاسی ازین آرزو،کوشیده اند که ازتشبهات لفظی کلمات موجود در اسامی تاریخی اقوام دیگربا اسامی موجوده اقوام پشتون استفاده نمایند تا بکمک موجودیت مدنی شان را درقید زمان طولانی تری درصفحه تاریخ معرف باشند. من میخواهم چند نمونه را بگونه مثال ازین تشبهات ارائه بدهم:
> یکی شمردن کلمه " ابدال" نام جد علی عشیره ابدالها را به " هفتلیها- یفتلیان" ویا هونان سفید پوست که ازشمال دریای آمو به جنوب عبورنموده وسال ها درین سرزمین بادشاهی کرده.
> معادل سازی نام "لاویک" یکی ازشاهان غزنی، معاصرآلپ بتگین به کلمه "لوی".
> معادل سازی تلفظ چینائی جمله "او- اپو- گین" توسط هیون تسنگ به کلمه " افغان".
> یکی شمردن کلمه ساسنگرت" اواگانه " کتاب مهتا بهاراتا هندی به کلمه " افغان "
> یکی شمردن " خنچل" نام یکی ازکابل شاهان را بنام " خانگل" اسم مروج جامعه پشتون.
> شبه سازی کلمه " زور- سور" بنام " سناخان" اسم فرد و" سناخیل" نام قبیله پشتون.
> برداشت معنی ازنام لکتورمان یکی دیگرازکابل شاهان به " تورزن" یعنی شمشیرزن.
با استفاده ازین شباهت های لفظی سعی بکارمیبرند، تا پس منظرتاریخی وزبانی شان را غنی جلوه دهند. ولی نفهمیده اند که با این فعالیتهای باطل نه تنها هیچ شایستگی ومعقولیتی را درآنچه که مرام دارند ایفا کرده نمیتوانند،بلکه درواقعیت یک افتضاحی است که برای خودها تدارک می بینند.
آنچه که عام ومساوی می باشد حرکت تمام عالم بشریت ازنقطه آغازین بسوی تعالی وترقی مدنی است،که درسیرحرکت شان آفرینش های مدنی وفرهنگی را خلق کرده،تبادله نموده،رنگ داده ورنگ گرفته است. وهم با سرعت دینامیکی ناشی ازظرفیت های حاصله ازمحیط ماحول،تجارب زندگی عملی برحسب استعداد های انسانی شان درمدارج مختلف مدنی،فرهنگی،اقتصادی وعلمی قرارگرفته اند؛که البته هردرجه ازین مدارج، امکانات وزمینه های متفاوتی را درتامین سعادت وخوش زیستی افرادش فراهم می آورد. بنأ نماینده هیچ درجه تحتانی قادر نیست که با ادعای کاذب، درمورد داشتن معیارهای مدارج بالائی، خود را به آن سعادت وخوش زیسنی برساند که افراد حقیقی آن قرار دارند.
یک چیز کم و بیش که من از تاریخ کشور میدانم، پدر تاریخ کشور آقای فیض محمد کاتب هزاره بنابر نوشتن واقعیت در کتاب خویش از سوی امیر ظالم و عیاش (حبیب الله خان) بی اندازه لت و کوب شد که همان لت و کوب سبب مرگ وی نیز گردید. پس هیچ گاهی شده نمیتواند که کاتب چیزهای را در کتاب خویش نوشته باشد که خلاف واقعیت و در ستایش قوم پشتون باشد از هیمنروست که نگران دستکاری در کتاب وی میباشم پس ازهمه کسانیکه میتوانند تآثیر گذار باشند میخواهم که خیلی زیاد متوجه باشند زیرا ساخته کاری در تاریخ به شدت در جریان است و مبادا روزی بیاید که همانطوریکه زبان شیرین پارسی را با وارد ساختن واژه های پشتو برای ما شیر و شکر ساختند تاریخ را هم برای ما معجونی از واقعیتها و دروغها بسازند.
تاریخ: 81/5/1387
نگارنده: منتقد گمنام
*
**
***
**
*
با سلام

دوستان نهایت محترم طوریکه خبر دارید پروسه تاریخ سازی پشتون ها چیزی نیست که از امروز و یا دیروز باشد. این قوم جعلی که از آن سوی سرحدات و توسط انگلیسی ها به کشور داخل شد کم کم نام کشور را نیز به افغانستان مبدل ساخت. این نام جایزه ارباب پشتون ها انگلیس بود به پاداش تمام خیانت ها و ادمکشی های این قوم. همین انگلیس ها که این قوم را مزدوران لایق و شتر چرانان خوب یافت این قوم را حتی به استرالیا نیز برای شتر چرانی برد. که امروز این قوم شترچران توبه حتی بومی های استرالیای را نیز کشیده است.
اکبری از تخار
*
**
***
**
*

بنده پیشنهاد میکنم،که اکنون همه دم از موکراسی وحقوق شهروندی میزند ،وتلاش می کنند که هریک نسبت به دیگری دراینگونه مفاهم مدرن سبقت گیرند،بیاییم آزادانه نام خراسان بزرگ وباختر وآریانای سابق رابه رفراندم بگذاریم که آیانام این سرزمین به همین نام قومی فعلی باشد <که بردل وقلب منی نوعی فارسی زبان سنگینی میکندوروزی چندین بار شنیدنش مرامی آزارد>ویا به یکی ازنامهای باستانی خودبرگردد تابتوانداز میراث فرهنگی،ادبی گذشته ای خود نمایندگی نماید،و تادیگران باما برسری مولاوابن سیناو... به منازعه ومشاجره برنخیزند،تازمانیکه نام این سرزمین تغییربه یکی ازنامهای باستانی اش نکند مطمءن باشید که بدرستی ادعای میراث داری .مفاخر فرهنگی ،ادبی،عرفانی،فلسفی خود نخواهیم توانیست.بالاخص تازمانیکه ای قوم ضدفرهنگ وفرهنگ براین دیارحاکم باشد .

درود برفارسی زبانها.
فرهاد غوری
*
**
***
**
*
تاریخ عضویت: چهارشنبه 26 تیر 1387, 5:15 pm
پست ها : 63    
سلام بی پایان خدمت نادر جان طندوست تقدیم میکنم. برادر محترم وعزیزم ! شاعری به سعدی صاحب میفرماید ،که به انسانهای فاشیزم و حسود وعقده ای تعلیم و عقل یاد ندهید بخاطری وقتیکه صاحب علم وکمال شدند . بعد علیه خودت توطئه ودسیسه میکند. چنانچه برادران پشتون ما از برکت مقام والای زبان غنای فارسی توانستند که سیمای زندگی وسطائی خودرا بشکل شهری آراسته و بخود شخصیت سالم مدنی قایل شوند وبحیث شخصیت های سیاسی وعلمی تبارز کنند. مگر چقدر زشت و نمک ناشناسی است که برخی از آنها ... انسانهای هستند که امروز برای ترور زبان فارسی کمر بسته اند . این را فکر نمیکنند که از برکت و مساعدت همین زبان فارسی بحیث یک انسان در جامعه مدنی معرفی شدند و سیمای آنها بکلی تغیر خورد . پس اینها را می توان کم زاد نام گذاشت ، که بااعمال خائنانه و بی شرمانه در صدد ترور وکمرنگ ساختن زبان فارسی در جامعه شدند. دیگر منظورم ملی « مولی» یعنی طرب است . هر گاه کسی پلو پخته کند همرای آن ملی را نمیخورند. ملی همراه شوربا خورده مشود. بهمین جهت طنز گویان گفته اند که اگر ملی « مولی» را با پلو همنشین سازی غرور پیدا میکند. در مورد اشخاص سفاک وفاشیزم همینطور اطلاق میشود که برهنه پای ها صاحب چوکی و مقام شدند. بنأ امیدوارم برادرم نادر جان حل مطلب کرده باشد.
حقبین
*
**
***
**
*
برادرحقبین سلام . تشکراز روشنگری تان در باره زبان فارسی باید به عرض بیرسانم که مطمین باشید زبان فارسی ابر بهار نیست که با امدن هر بادی جا بجا شود زبان فارسی محکم تر از کوهای هندوکش وبابا وسلیمان است اگر زمین هم تکان بخورد باز هم پا برجاست میگویند زمستان میرود ولی رو سیاهی به ذغال میماند انهای را که فرمودید در حقیقت ذغال های بیش نیست..موفق باشید
نادر وطندوست
*
**
***
**
*
بنده نمی خواهم قضاوتی بر نوشته فوق نمایم ولی چون دوستان اشاراتی به دست استعمار انگلیس در تاریخ سازی نمودند اینرا اضافه نمایم که همانطور که در قرن پیش شاهدیم انگلیس باعث گردید که کشوری بنام پاکستان از دل هندوستان بوجود آید شاید حال افرادی این عملکرد را از سوی مبارز بزرگ محمدعلی جناح بدانند ولی قصد استعمارگر پیر یعنی انگلیس را از این موضوع نباید کتمان کرد چون یک هدف آنها تکه تکه کردن قدرتهای بزرگ قدیم است و اینرا بدانید امروز هم همین انگلیسها خوابی که برای افغانستان دیده اند اینست که آنرا هم تکه تکه کنند بنام پشتونستان و هزارستان و تاجیکستان و ترکستان و... آنها نمی خواهند ما ملل شرق تحت یک تمدن بومی خود رشد کرده و قدرتی باشیم آنها می خواهند بین همه تفرقه بیاندازند تا خود براحتی بر تمام این مناطق دست درازی کرده اینست که در همین قرون گذشته شاهد شکل گیری جداره ای بین سه تمدن هند و ایران و چین بنام پاکستان و افغانستان بوده ایم در صورتیکه سرزمین پاکستان بخشی از هندوستان بوده و امروزه با اتمی نگهداشتن آن آنرا برای هندوستان شاخ کرده و همینطور برعکس و همچنین افغان با ایران بود بطوریکه صدرات خیلی از سلسله های پادشاهی برمیگردید به افرادی که از دیار افغانستان امروز بوده مانند غزنویان سامانیان و نادرشاه افشار ولی استعمار انگلیس جهت انشقاق ابن دو امپراطوری در حدود سرحداد این دو کشوری پدید آورد که امروز حتی به پایداری این دو کشور هم نظر داشته که در افغانستان بحثهای قومی را پیش کشیده و در پاکستان مذهب را تا همانطور که گفتم بتواند بر آنها سوار مانده تا جائیکه در مناطقی از آن محلی جهت ساخت وساز مواد مخدر باشد که با آن ضمن سودآوری و سرگرم نمودن عده ای در آن جوانان کشورهای را بخواب برده تا کماکان در دنیا حکومت فرمایی کنند
آریا خراسانی
*
**
***
**
*
من درین حیرانم که چرا دوستان پشتون ما البته همگی نه بلکه یک تعداد شان این همه درمقابل زبانی که خودشان اکثریت ناچار به تکلم به ان هستند تا این حد تعصب نشان میدهند میدهند مگر کلمات چون عیدگاه،گذرگاه،مخفیگاه،قرارگاه،بارگاه،فروشگاه،تفرجگاه،لشکرگاه،چراگاه وهزاران گاه دیگر مگر گاه ندارند که تنها دانشگاه مشکل ساز شده است ؟ من تعجب میکنم ازین همه استبداد و زورگویی وبازهم تعجب میکنم ازین همه بردباری!اگر این همه تلاش به جهت همگون سازی زبانها وفرهنگ های رایج درکشور به مصرف میرسید اکنون ماهم جرائت گفتن کلمه ملت را به مجموعه های قومی افغانستان گفته میتوانستیم اما افسوس که این زیاده خواهی هرگز پایانی ندارد مگر میشود که آفتاب را به دو انگشت پنهان کرد؟ منی فارسی زبان زمانیکه به راحتی کلمات زبان پشتو را که جزیی از فرهنگ خود میدانم به زبان میاورم انتظار دارم تا تویی غیر هم زبانم هم این همه شهامت داشته باشی تا دیگر پذیر باشی .
صادق بهنام
*
**
***
**
*
دوست ونوسند محترمی که گفته اند که بی جا از کسانی که من وتورا نه می خواهند ما شویم وحق را ناحق ونا حق را گویا حق میسازند پشتیبانی نه کنیم! حقیقتآ که دوست عزیز به یک نقطهء بسیار خوب شما اشاره کرده اید. حا لا بیایید ببینیم که کی ها اند که نه می گذارند من تو ما شویم وناحق را به گفته ء شما حق می سازند وحق را نا حق. تو که من را نه می گذاری که به زبان مادریم که حق طبیعی من است حرف بزنم . تو مرا میگویی که دانشگاه مگو پوهنتون بگو . من اختیار زبان خودرا خودم دارم که چه بگویم . تو را من هرگز نه گفته ام که پوهنتون مگو دانشگاه بگو. من می گو یم که تو پوهنتون بگو ومن دانشگاه میگویم .تو می گویی که نه تو باید پوهنتون بگویی .تو مرا در زادگاهم نه میگذاری که به زبان مادری ام که از جان دوست ترش دارم حرف بزنم . تو زبان مرا قطع می کنی . این تو هستی که نه می خواهی که من وتوما شویم یا من؟ این تو هستی که حق را ناحق میسازی ونا حق را حق یا من؟ تو که نام های تاریخی جا های که به زبان من نوشته شده پاک می کنی ونام های آن جا ه را به زبان خودت رسم می کنی این تو هستی که نه می گذاری که من وتو ما شویم یا من؟ تو که می گویی از نام قوم ،تاریخ ، فرهنگ وهویت خود منصرف شو ونام قوم مرا بالای خود بگذار این تو هستی که نه می خواهی که من وتو ما شویم یا من؟ تو که می گویی که زبانت را دری بگو فارسی مگو. من می گویم که فارسی ودری یک زبان وا حد است مثل اینکه تو دو نام داشته باشی یکی نام اصلی ات ویکی نام خانگی یا لقب تو آیا ممکن است تورا به خاطریکه دونام داری بنام دوشخص جدا گانه یاد کنند . تو زبان مرا به دوزبان تقسیم میکنی اینکه من به زبان مادری ام حرف می زنم به تو چه ضرر می رساند که مانع حرف زدن من می شوی؟ زبان مادری ام را من خوب می شناسم یا تو؟ به من مادر وپدر واجدادم گفته که زبان تو فارسی است .اما تو دو پایت را در یک موزه انداخته یی که نه فارسی ودری دو زبان است وبخاطر حرف زدن به زبان فارسی تومرا محکوم به مجازات می کنی آیا این توهستی که حق را ناحق ونا حق را حق می سازی ونه می گذاری که من تو ما شویم یا من؟ تو می گویی هر چیزیکه من می گویم تو بدون کم وکاست وچون چرا آن را بپذیر تا من وتو ما شویم . آیا این فورمول که تو برای ما شدن من وتو بوجود آورده یی یک فورمول عملی وانسانی است که من وتورا ما بسازد ویا صرف بر تری جویی های که از افکار واندیشه های متحجر قبیله سر چشمه گرفته است می باشد؟ این ها وصد ها این های دیگر موجود است که درین مختصر نه می گنجد که سد را ه ء من وخودت ساخته یی ونه می گذاری که من وتو ما شویم وبه این ترتیب ناحق راکه شما یاد آوری کرده اید را با حیله وتزویر با پاشیدن خاک به چشم مردم حق جلوه می دهی وحق را نا حق تا وقتیکه به حق تسلیم نه شوی و با پدیده ها که داری ا کنون با چشمان کور قبیله نگاه می کنی، با چشمان باز وروشن انسانیت وعدالت نگاه نه کنی. تو نه خواهی گذاشت که من وتوما شویم . واقعیت این است که از مدت تقریباً بیشتر ازدو نیم سدهء گذشته که سر نوشت وطن عزیز ما به دست شاهان وامیران متععصب قبیله گرا که با اندیشه های پلید برتری جویانه قومی و قبیلوی به میان آمده اند ، رقم خورده است . اقوام وملیت های بومی مظلوم تحت سلطهء این امیران اجیر بیگانه صفت به جز از جنگ بد بختی خشونت تجاوز زور گویی و اعمال صد ها مظالم واستبداد نا روا روز خوش را سپری نه کرده اند. از روزیکه باداران استعماری شان ( انگلیس ها) به خاطر هراس از ملت با تمدن وپر عظمت خراسان و بخاطر پیشبرد مقاصد واغراض شوم استعماری خویش نام اوغان ستان را که نام یک قوم خاص اوغان(پشتون) است را به عوض خراسان پر افتخار بالای این خطه گذاشتند مصیبت وبد بختی مردم این سر زمین دو چندان می گردد. این دشمنان تمدن ومعرفت برای بقا وتداوم سلطهء نا روای خویش بعد از تغیر نام خراسان بدین اکتفا نه کرده بلکه دست به جعل تقلب خدعه ونیرنگ های گو ناگون و بیشتری زده اند که سرا سر تاریخ این جباران مملوازین نوع فریب کاری ها ونیرنگ های مزورانه می باشد. به این ترتیب این غاصبین مستبد به چشم مردم ما خاک پاشیده اند و توسط مؤرخین درباری جیره خوار ومزدور با حیله ونیرنگ خواسته اند به خود تاریخ هویت وشجرهء فرمایشی و دروغین تیار وبه مردم پیشکش نمایند.تاریخ های که در مکاتب ومدارس برای ما می آموختند همه از همین قماش تاریخ های جعلی فرمایشیی وساختگی درباری بود که توسط مؤرخین دربار واجیر ساخته شده بود که این ها نه تنها که تاریخ نیستند وارزش خواندن را ندارند بلکه جفایی در حق تاریخ اند.یک تعداد از هموطنان ما بدون آگاهی واقعی از تاریخ وسر گذشت میهن عزیز ما صرف به همین تاریخ های فرمایشی دروغین که در مکاتب ومدارس یاد گرفته اند اکتفا کرده ودر قضاوت های شان همیشه دچار اشتباه وغلط فهمی می شوند که برای یک فرد روشنفکر وآگاه لازم است سطح معلومات آفاقی خود را افزایش داده تا فرق تاریخ های واقعی را از تاریخ های درباری جعلی وفرمایشی کرده بتوانند ودر روشنایی آن بتوانند از جنایات ونا مردمی های این غداران ونوکران بیگانه که سال ها بالای مردم این سر زمین انواع مظالم و نا روا را روا داشته اند آگاه شوند.زیرا در زمان حکومت های فاسد قبیله بخوص آل یحی آثار وکتب مؤرخین آزاد اندیش که حقایق وواقعیت تاریخی وطن عزیز مارا طوری که به وقوع پیوسته است را بصورت واقعبینانه وبی طرفانه دور از سیطرهء قصر ودربار به رشتهء تحریر آورده بودند یا اجازهء نشر وچاپ آن از جانب حکوت های مستبد و قبیله ممکن نبود و یااگر تصادفاً کدام یکی از آن آثار ارزشمند اقبال چاپ ونشر می یافت به زودی از جانب دستگاه حاکمه وقت از بازار ها جمع آوری شده سانسور ومحبوس می گردید و استفاده از آن قدغن میشد.این نوکران بیگانه که اکثر شان در دامان استعمار با ناز ونعمات استعماری پرورش یافته بودند برای قوم وقبیله وهویت خود تاریخ های جعلی و تقلبی می ساختند. برعکس با تاریخ هویت وافتخارات اقوام بومی این کشور از سر دشمنی وکینه توزی بر خورد می کردند. تا جاییکه توانستند در از بین بردن هویت، تاریخ ، زبان وفرهنگ مردم بومی این سر زمین ظالمانه عمل نمودند ولحظه آرام نه نشستند.
نام وطن مارا تغییر دادند نام زبان مارا که فارسی است تغییر دادند نام قوم خودرا
بالای اقوام دیگربانیرنگ وحیله گذاشتند نام های تاریخی وباستانی مناطق مختلف این سر زمین که دارای قدامت تاریخی وباستانی بودوبیانگر تاریخ وهویت مردمان این سرزمین بود به زور سر نیزه تغییر داده ونام های جعلی وساختگی پشتو وقبیله خودرا به عوض آن گذاشتند. در ولایت هرات نام سبزوار تاریخی را به شندند بدل کردند نام تاریخی فوشنج که زادگاه دلیر مرد خراسان طاهر فوشنگی بودبه پشتون زرغون تبدیل نمودند. آیا این عدالت است؟در بلخ قریهء بها ءالدین را که اسم پدر مولانا جلاالدین بلخی بود وبه افتخار وی نام گذاری شده بود از طرف سیاه ترین چهرهء تاریخ محمد گل مهمندی به شپوله تغییر نام داده شد آیا این عدالت است؟ در کندز نام بندر قزل قلعه را به شیرخان بندر که یکی از حکمران های پشتون که در آنولایت حکمروایی کرده بود نام گذاری کردند آیا این عدالت است ؟که برای خود هویت بساز ولو که به قیمت از بین رفتن هویت دیگران تمام شود.دوستان سخن به درازا کشید خیانت وجنایات این ها به اندازهء است که کتاب ها از آن نوشته شده میتواند.فعلا به همین چند مثال مشت نمونهء خروار اکتفا منمایم. اما توصیه به دوستان هم وطنم این است که ما باید تاریخ راستین وطن مان را مطالعه نمایم تا ازین بیشتر فریب این دسیسه سازان زیرک رانه خوریم. به قول دانشمندی که می گوید ملت که تاریخ خود را نمی داند بزرگاان شان به مثل کودکان شان فکر میکنند. که به آن سر نوشت خدا نه خواسته دچار نه شویم. با احترام.
*
**
***
**
*   

نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 22:4 | لینک  | 

سرنوشت دانشگاه در پارلمان افغانستان
نوشته شده توسط | سایت جاودان |
03 آبان 1387,ساعت 05:51:59

برافراشتن لوحۀ دانشگاه دربلخ وعکس العمل قبیلوی سردارمحمد سلطانی قوماندان امنیۀ آنجا، مرا واداشت تا هموطنان را درجریان سرنوشت بحث دانشگاه- پوهنتون درمجلس نمایندگان کشور قرار دهم.

مخالفت با زبان پارسی، ریشه درپیشینۀ پشتون سازی وپشتوسازی حکومت های گذشتۀ خراسان- افغانستان دارد که اینک ماجلوه های دیگرآن را درقرن بیست ویکم وزیرشعارهای دموکراسی، عدالت اجتماعی وبرابری می بینیم.

اساسا پشتون سازی دربستر جغرافیایی وتاریخی خراسان بزرگ، به عصراولین حکومت اغلب پشتون تبارافغانستان، تحت قیادت احمدشاه ابدالی بر می گردد. اوموفق شد قبایل واقوام مختلف افغانستان را برای ایجاددولتی مقتدر، بهم نزدیک کند، اما پایه های اساسی حکومت او برقبایل پشتون، بناء گذاشته شده بود.

اززمان احمد شاه ابدالی تا به قدرت رسیدن نادرشاه، نقش اقوام غیرپشتون درکابینه های این حکومات، چنان ناچیزوانگشت شما رااست که برای یافتن آنها چشم ذره بین می خواهد. فقط درعصر کوتاه شاه امان الله ونیمه دوم سلطنت ظاهرشاه است (که او ازتسلط عمووعموزادگانش رهایی می یابد)، مجالی برای دیگران نیزپیدا می شود.

گرچه تغییر نام خراسان به افغانستان را نیز به احمد شاه ابدالی نسبت می دهند اما این دروغی تاریخی است که با جعل تاریخ مشهورشده است وچون این موضوع ایجاب بحثی مستقل را می نماید، دراینجا به آن نمی پردازم.

دورۀ دولت مقتدری که احمدشاه ابدالی اساس گذاشت، حدود نیم قرن دوام آورد وبادرگذشت پسرش تیمورشاه، قبایل پشتون که درعصر احمدشاه وتیمورشاه درفتوحات مصروف بودند به جان هم افتیدندو زمانشاه نواسۀ اوباخانه جنگی های قبایل پشتون مواجه شد.

بامرگ زمانشاه، زوال امپراطوری خراسان آغازگردید وسرزمین پهناورخراسان، ازشمال توسط روسها وازجنوب وشرق توسط ا نگریزها مرحله به مرحله قیچی گردید.

جنگ های قبایل پشتون، طی مدت نیم قرن دیگرخراسان را چنان تضعیف کرد که شاه شجاع بجای دفاع ازحریم کشور طی معاهدۀ ننگین لاهور بخش های ازخراسان را که انگریزها اشغال کرده بودند، به آنها بخشید.

به دنبال آن، امیردوست محمد خان طی معاهده شرم آ ورجمرود،امیر محمد یعقوب خان در معاهدۀ گندمک و امیرعبدالرحمن خان با عقد معاهدۀ دیورند، قسمت های دیگری ازخراسان را به انگریز ها وروسها بخشیدند واینک حاصل آن جغرافیایی خشک بنام " افغانستان" است.

تاریخ نشان می دهد که امضاء کنندگان معاهدات ننگینی که دربالا ازآنها ذکربه عمل آمد، برای اقتدارداخلی که همانا اقتدارقومی بود، بخشهای عظیمی ازسرزمین خراسان را به متجاوزین بخشیدند ویا فروختند.

به همین دلیل است که ازامضای معاهدۀ دیورند تا به ریاست جمهوری آقای کرزی، حکومت داران افغانستان همیشه شعارقومی" پشتونستان وسرنوشت پشتون های آنطرف دیورند" را داده اند نه شعارملی خاک های ازدست رفته افغانستان را. درحالیکه طی این معاهدات شرم آوراقوام دیگرخراسان نیزدردوطرف خطوط سرحدی جدید قرار گرفتند.

با وجود سیاست های قوم تباری حکومت های گذشته افغانستان که مختصرابه آنها اشاره شد، زبان خراسان، زبان فارسی بود وهمین، موضوع اصلی بحث ماست.

به روایت تاریخ، دوزبان فارسی وترکی درگستره ای که ازترکستان شرقی درچین تا ترکیه درغرب واز جنوب قفقاز تا شمال هند می رسد، زبان های مروج ومسلط دراین پهنۀ وسیع بوده اند. از این دوزبان، زبان ترکی بیشتر زبان لشکری و زبان فارسی،زبان دربار، دولت، تجارت وپیوند اقوام بودند. درکناراین دوزبان، ده ها زبان دیگر درخراسان مورد استعمال قرارداشتند ا ما خصلت عمومی بخود نگرفته بودند. بنابرهمین دلایل با وجودی که اززمان احمد شاه ابدالی به بعد، پشتون ها درحکومت اقتدارقومی داشتند اما اقتدارزبانی به زبان فارسی تعلق داشت. به عبارۀ دیگر، زبان فارسی به حیث زبان واحد، باعث پیوند پارچه های قیچی شده وباقیماندۀ خراسان بزرگ بود واین نقش تا دورۀ اول سلطنت ظاهرشاه ا دامه یافت.

درسال 1315درزمان صدارت هاشم خان برای اولین بارفرمانی توسط ظاهرشاه درمورد زبان پشتوصادرگردید که هاشم خان، صدراعظم وقت وشاه ولی خان سرپرست صدارت درصدور این فرمان، نقش اصلی را داشتند.درفرمان آمده بود که تمام مامورین لشکری وکشوری، باید زبان پشتورا بیاموزند. اما اولیای امور ازاین فرمان چنین استنباط نمودند که تدریس درمعارف کشور باید به زبان پشتو صورت گیرد، درنتیجه آموزش زبان پشتوبه مامورین لشکری وکشوری محدود نمانده،تدریس همه مضامین درسی به زبان پشتو آغاز شدکه تقریبا ده سال ادامه یافت و نتایج منفی آن نزدیک بود نظام معارف کشوررا با سقوط مواجه کند. زیرا چنانچه گفته آمد زبان فارسی زبان قبول شدۀ آموزش برای همه اقوام کشوروحتی بیرون ازجغرافیای کشور بود.

قابل ذکراست که این فرمان درحالی صادرگردید که خود شاه وخانوادۀ او زبان پشتونمی دانستند. بلآخره بعد از گذشت ده سال وزیرمعارف وقت، نجیب الله تورویانا دست به اقدام شجاعانۀ زد وتدریس مضامین درسی درمکاتب به زبان پشتورا که درحقیقت جنبۀ تحمیلی داشت، متوقف نمود.

بیست سال بعد، در زمان مسود و تصویب قانون اساسی سال1343، بحث زبان با ردیگر مطرح گردید وکشوردوزبانه گردید واین دومین مرحلۀ ایجاد فاصلۀ اجتماعی درکشوربود.

درزمان های صدارت وریاست جمهوری داود خان توجه به زبان پشتو بیشتر گردید ولی صد افسوس که این توجه به زبان پشتوبجای این که برای تقویت ورشد زبان پشتو باشد، به صورت تحمیل زبان پشتو وپشتوسازی،تبارز نمود.

ایجاد کورس های تدریس تحمیلی زبان پشتو برای مامورین غیرپشتوزبان وتأسیس پشتوتولنه را می توان ازعمده ترین اقدامات مرحوم داود خان به حساب می آورد.

اما ازاقدامات پشتو تولنه یکی واژه سازی به زبان پشتو بود که واژه های روغتون(شفاخانه)،کتابتون(کتابخانه)، درملتون(دواخانه)، نندارتون(نمایشگاه)، زیژنتون( زایشگاه) پوهنتون( دانشگاه) وغیره ازتولیدات پشتوتولنه است.

چنانچه قبلا تذکردادیم، واژه سازی درهرزبان یک ضرورت است وهیچ زبانی به حیث یک پدیدۀ زنده وپویا نمی تواند، بی نیاز ازین لازمه باشد. اما آنچه این اقدام را به یک برتری جویی قومی و تفرقه افگنانه تبدیل می نماید، تحمیل این واژه ها بر واژه های زبان پارسی است.

درهمین دوره است که لوحۀ دانشگاه کابل به پوهنتون کابل، عوض می شود، این درحالی است که دری وپشتو هردو زبان رسمی کشور بودند.

جالب آن که داود خان خود نیز زبان پشتو نمی دانست وکسی ازاو سخنرانی به زبان پشتو به یاد ندارد.

جالب ترآنکه کورس های تدریس تحمیلی زبان پشتوبرمامورین غیر پشتوزبان،در زمان حکومت نورمحمد تره کی متوقف

گردید.

دردورۀ حکومت های کمونیستی بعدی الی نجیب الله ومتعاقب آن حکومت مجاهدین، تقابل زبانها به صورت رسمی وجود نداشت اما دردورۀ طالبان، استعمال زبان

فارسی یادری به صورت غیراعلان شده درادارات دولتی، تقریبا کم رنگ شد.

بعید به نظر می رسد که طالبان کدام سیاست رسمی خاصی را درمورد زبان به پیش می بردند اما به علت آن که بیشتر طالبان پشتوزبان بودند، استفاده ازبان پشتو درادارات آنها گسترش یافت.

بعد ازسقوط طالبان وبه وجود آمدن ادارۀ جدید افغانستان درسال 1381 باردیگربحث زبان هنگام مسودۀ قانون اساسی جدید، مطرح گردید.

درمسودۀ قانون اساسی جدید، زبان های رسمی دولت پشتو ودری پیشبینی شده بود اما سرود ملی به زبان پشتو. هنگام تصویب قانون درلویه جرگه قانون اساسی پیشنهادجدیدی نیز اضافه گردید وآن این که گفته شود، زبان ملی زبان پشتو می باشد.

درلویه جرگه قانون اساسی، وکلاء به دودسته تقسیم شدند. دستۀ اولی به طرفداران نظام ریاستی ودستۀ دوم به طرفداران نظام صدارتی ( پارلمانی) مشهورشدند. دستۀ اول که اکثرا پشتون بودند، طرفدارنظام ریاستی، سرودملی به زبان پشتو و ملی شدن زبان پشتوبودند. دستۀ دوم که اکثرا غیرپشتون بودند،طرفدارنظام صدارتی، سرودملی به هردوزبان وحذف زبان ملی به پشتوبودند. حاجت نیست به دلایل طرفین گوش فرادهیم. با یک نظراجمالی می توان درک نمود که کدام خواسته ها به وحدت ملی افغانستان کمک می کرد.

درحقیقت برای اولین بار درتاریخ افغانستان، فرصتی پیش آمد تا قانون اساسی ا فغانستان با پذیرش خواست های برحق اقوام کشور، زمینۀ وحدت ملی واقعی را، جانشین شعارهای قومی زیرنام وحدت ملی نماید ولی چنین نشد وداستان آن طولانی است. واما بحث زبان درلویه جرگه به کجا انجامید، قابل توجه است. دربحث زبان سه خواست وجود داشت. پشتون ها طرفدار ملی شدن زبان پشتوبودند، فارسی زبان ها طرفداررسمیت دوزبان دری وپشتو وترک نژاد های کشورطرفداررسمیت سه زبان دری – پشتو وترکی. قابل یادآوریست که جناح صدارتی از خواست ترک نژاد های کشور نیز حمایت می کردند. بعدازبحث های طولانی در کمیتۀ تفاهم لویه جرگه و ملاقات های مختلف دیگرکه کارگردانان آن آقایان کرزی، خلیل زاد، اشرف غنی لخضرابراهیمی ودیگران بودند. سرود ملی به زبان پشتو باقی ماند اما ملی شدن زبان پشتو به حیث یک ماده حذف شد، اما به صورت یک بند جعلی دراخیر مادۀ شانزدهم قانون اساسی ایزاد گردید.

به مادۀ شانزدهم قانون اساسی توجه نمائید:

"ازجمله زبان های پشتو، دری، ازبکی، ترکمنی، بلوچی، پشه ئی،نورستانی، پامیری وسایرزبان های رایج درکشور، پشتو ودری زبان های رسمی دولت می باشند. درمناطقی که اکثریت مردم به یکی اززبان های ازبکی، ترکمنی، پشه ئی، نورستانی، بلوچی ویا پامیری تکلم می نمایند، آن زبان علاوه برپشتو ودری، به حیث زبان سوم رسمی می باشد ونحوۀ تطبیق آن توسط قانون تنظیم می گردد. دولت برای تقویت وانکشاف همه زبان های افغانستان، پروگرام های مؤثر طرح وتطبیق می نماید.نشر مطبوعات ورسانه های گروهی به تمام زبان های رایج در کشور، آزاد می باشد."

مصطلحات علمی واداری ملی موجود درکشور، حفظ می گردد.(بندجعلی)



اینک به صورت اجمالی، الفاظ، محتوی و جنبه های تطبیقی این ماده را بررسی می کنیم:

1- دراین ماده ذکر گردیده که درکشورما بیشتر ازهشت زبان که درخود ماده ازآنها نام گرفته شده، وجود دارد. جملۀ" وسایر زبان های رایج کشور" این نکته می رساند.

2- دراین ماده صراحت یافته که زبان های رسمی دولت، پشتوودری اند.

3- مادۀ شانزده هم، تصریح می کند، درمناطقی است که اکثریت مردم به غیر ازدوزبان رسمی دولت، تکلم می نمایند، آن زبان به علاوۀ دوزبان رسمی دولت، زبان سوم رسمی می باشد. حال اگرمنظور از مناطق را ولسوالی ها بگیریم، ازنظرتطبیقی، ما احتمالابیش ازده زبان سوم رسمی خواهیم داشت.

4- مادۀ شانزدهم تذکرداده که نحوۀ تطبیق زبان های سوم رسمی توسط قانون ( که احتمالا قانون زبان ها باید باشد)، تنظیم می گردد، ولی قانون گذار درمورد نحوۀ تطبیق زبان های رسمی دولت سکوت اختیار کرده است. ا ین

می توان چنین استنباط کرد که وقتی نحوۀ تطبیق زبان های سوم رسمی، توسط قانون تنظیم می گردد، نحوۀ تطبیق زبان های رسمی دولت به طریق اولا باید توسط قانون( که هماناقانون زبان ها باید باشد) تنظیم گردد.

5- این ماده دولت را( نه تنها حکومت را) مؤظف می گرداند که برای تقویت(توجه نمائید) وانکشاف(!) همه زبان های کشور(!) پروگرام های مؤثر(!) طرح(!) وتطبیق(!) نماید.

از نظر منطق قانون گذاری، هریک از کلمات یا بهتربگوئیم از اصطلاحاتی که بنده برای دقت بیشترشما، علامت ندائیه مقابل آن گذاشت ام، به حیث منطوق قانونگذارقابل تعبیر وتفسیر اند ولی بی آن هم هر خوانندۀ این را درک کرده می تواند که مراد قانونگذار، تقویت، انشکاف و پیشرفت زبان های رایج کشوراست.

آیا پائین انداختن لوحۀ نگارستان ملی و تغییر آن به گالری را می توان، تقویت زبان کشور نامید؟

آیا میتوان اخراج کارمندان وزارت اطلاعات وفرهنگ بلخ به جرم استفاده ازکلمۀ دانشگاه را، طرح وتطبیق مؤثر پروگرام های دولت درجهت انکشاف همه زبان های رایج کشوردانست؟

آیا سرکوب وحشیانۀ دانشجویان دانشگاه بلخ، بخاطرنصب لوحۀ دانشگاه به زبان رسمی دولت را، میتوان عملی درجهت تقویت وانکشاف زبان های رسمی دولت،تلقی نمود.

ازسردارمحمد سلطانی قوماندان امنیۀ بلخ که بیش ازصددانشجو را مجروح کرد جای گله هم نیست زیرا خصلت ها ی قبیلوی را اگر با تربیت کمونیستی مسکو مخلوط کنید، حاصل آن جهل و استبداد می براید ا ما اگرمرض تعصب به اکادمی علوم افغانستان وارد شود، علاج آن را چه میدانید؟

اکادمی علوم افغانستان دربودجۀ سال 1386 خودش که به پارلمان جهت تصویب، پیشکش نموده بود، یک ونیم میلیون دالر جهت تقویت وانکشاف زبان پشتو تقاضا نموده بود، درحالیکه برای سایرزبان های کشوریک دالر هم تقاضا نکرده بود،به نظرشما همین است طرح پروگرام های مؤثر جهت تقویت وانکشاف همه زبان های رایج کشور؟

6- دراخیرمادۀ شانزدهم نشر مطبوعات ورسانه های گروهی به تمام زبان های رایج کشور"آزاد"، تسجیل شده است اما وزارت اطلاعات و فرهنگ به صورت متواتررسانه های گروهی (آن هم خصوصی) را تحت فشار قرار می دهد که باید نشرات شما به هردوزبان رسمی و مساویانه با شد. معلوم نیست وقتی یک رسانه به زبان سوم رسمی نشرات کند، باید توازن بین سه زبان را برقرار کند؟

این همان برداشت قبیلوی است که ازفرمان سال 1315 صورت گرفت وده سال تدریس مضامین درسی درمعارف کشور اجبارا به به زبان پشتوبود.

تعجب نکنید! تاریخ مجعول درکشورما بارها تکرارشده است. اینک به نمونۀ دیگر آن که عبارت ازجداسازی صنف های پشتو وفارسی درمعارف کشوراست نیز دقت نمائید.

وقتی ازآقای حنیف اتمروزیرمعارف قبلی پرسیده شد که چرا برای پشتوزبانان کشور، صنف های جداگانه تشکیل داده اید درجواب گفت: "اطفال ما مطابق قانون حق دارند به زبان ما دری خود تحصیل نمایندُ".

ظاهرا مرا د ا و مادۀ چهل وسوم قانون اساسی است که دربند دوم آن چنین آمده است:" دولت مکلف است به منظورتعمیم متوازن معارف درتمام افغانستان،تأمین تعلیمات متوسطۀ اجباری، پروگرام های مؤثرطرح وتطبیق نمایدوزمینۀ تدریس زبان های مادری را درمناطقی که به آنها تکلم می کنند، فراهم نماید".

اگر به متن بالا توجه کنید واضح می بینید که منظور قانون گذار، تدریس زبان های مادری است نه تدریس به زبان های مادری!. به عبارۀ دیگر، مراد قانونگذار این است که درمناطقی که اکثریت مردم به غیرا زدوزبان رسمی دولت، تکلم می نمایند(زبان سوم رسمی)، وزارت معارف زمینۀ تدریس زبان مادری اکثریت مردم آن منطقه( احتمالا آن ولسوالی ) را فراهم نماید. دراین صورت زبان مادری مردمی که دریک ولسوالی اکثریت را تشکیل بدهند، به حیث یک مضمون درسی درکنار مضامین دیگرباید تدریس گردد که الحق قانون ما با وجود دشواری های عملی این بند آن یک قانون مدرن است،اما وزیرما تنها متوجه زبان پشتو است ومی خواهد پشتوزبانان را به زبان ما دری آن ها تدریس نماید.

7- دراینجا بند اخیروجعلی مادۀ شانزدهم قانون اساسی را که آنرا شرمی درتاریخ قانون گذاری کشورباید گفت تکرار می کنم:

" مصطلحات علمی واداری ملی موجود درکشور،حفظ می گردد".

این بند درنسخه هایی که درروزتصویب قانون اساسی کشور، درخیمۀ لویه جرگه به وکلاء توزیع گردید و آقای مجددی رئیس لویه جرگۀ قانون اساسی درهرورق آن امضاء کرد بود، وجود ندارد وبعدا درفاصلۀ اصلاح ادبی تا توشیح رئیس جمهور، وارد گردید.

به هرحال جعلی یا اصلی این بند در قانون اساسی ما وجود دارد ومرجع عادلی وجود ندارد تا جعل کاران قانون اساسی را به حیث خائنین ملی، مورد پیگرد قرار دهد. آنچه ما با آن روبرو هستیم تعبیر وتفسیرا زاین بند است که موضوع اصلی ادامه بحث ما می باشد.

خوشبختانه جعل کاران قانون اساسی ازسوادلازم برخوردارنبودند تا مراد خود را درقالب الفاظ حقوقی لازم جا میداند.

اگرمن بجای آن ها می بودم مقصد خودرا واضحا چنین می نوشتم" واژه هائی که پشتوتولنه، تاتصویب این قانون وضع کرده است، همه اصطلاحات ملی بوده، حفظ می گردد".

دراین صورت تکلیف همه ما روشن بود وآن ها هم می توانستند کلمات پشتورا برزبان های دیگر کشور، تحمیل( که نمیدانم می توانستند) نمایند ولی این کار رانکردند ودرنتیجه متن جعلی فوق ازنظرالفاظ ومحتوای حقوقی، چنان توخالی آمد که هرکسی که ابتدائی ترین دانش حقوقی داشته باشد،می داند که این الفاظ جعل کاری مطلق اند.

دراین بندجعلی ما به حفظ دونوع اصطلاحات مکلف می گردیم. یکی مصطحات علمی ودیگری مصطلحات اداری ملی. اگرحرف واو را واو عطف بگیریم درآن صورت کلمۀ ملی راباید به دنبال علمی هم بیاوریم که درآن صورت چنین می شود: مصطلحات علمی ملی ومصطلحات اداری ملی موجود باید حفظ گردد. چون فرضیۀ دوم ضعیف تراز اول می شود پس به همان فرضیۀ اول می پردازیم وآن این که باید مصطلحات علمی ومصطلحات اداری ملی موجود درکشورحفظ گردد.

سئوال اول این است که آیا جعل کاران قانون اساسی کشورگفته می توانند که چقدر مصطلحات علمی موجود درکشورداریم که قانون مارا مکلف به حفظ آن گردانیده است؟

مگراکادمی علوم ما تاحا ل چند واژۀ علمی وضع کرده است که دراثرمرورزمان به مصطلح علمی درسطح کشور تبدیل گردیده است که حالاباید حفظ گردد؟

مگرمصطلحات علمی ملکیت شخصی کشور ماست که باید حفظ گردد؟

مگرمصطلحات علمی را ما وضع می کنیم که باید حفظ گردد؟

مگر مصطلحات علمی به ساحۀ علم تعلق دارد یا به جغرافیای کشورما؟

اگر مصطلحات علمی به اثرتوسعۀ علوم تغییر کرد وجای خود را به کدام مصطلح جدید داد، ماباید دنبال مصطلحات خودمان باشیم؟

اصلا درحفظ مصطلحات علمی جعل کاران قانون هم آنرا نمی دانند، چه رازی نهفته است که ما آن را نمی دانیم؟

اساسا قانون بخاطرتنظیم حیات یک جامعه و ضع می گردد وجنبۀ الزامی دارد. جنبۀ الزامی قانون متوجه مخاطب قانون می باشد که یا فرداست یا اجتماع ونهاد های آن.

اگر به بندجعلی فوق دقت نمائید معلوم نمی گردد که مخاطب این بند قانون اساسی کیست؟ علاوتا به دلایلی که ذکرگردید، هیچ منطقی برای حفظ مصطلحات عملی موجود درکشور، وجود ندارد.

اصلا حفظ مصطلحات علمی که خودجعل کاران هم نمی دانندچیست با روحیۀ اصلی متن که هدف آن تقویت وانکشاف همه زبان های کشور می باشد، درمطابقت است با تناقض؟

حال می رسیم به مصطلحات اداری ملی موجود که باید حفظ گردد.

یکی ازکلمات یا اصطلاحاتی که دردورۀ سیاسی جدید افغانستان یعنی بعد ازتشکیل حکومت مؤقت وانتقالی مروج گردید، کلمۀ " ملی" است. ظاهرا این کلمه برهر آنچه اطلاق می گردد که به همۀ ملت ا فغانستان تعلق داشته باشد وملت افغانستان هم درمادۀ چهارم قانون اساسی متشکل ازاقوام مختلف ذکرگردیده است. پس کلماتی مانند حاکمیت ملی، منافع ملی، پولیس ملی، اردوی ملی، پارک ملی باید مصادیقی از همه ملت افغانستان را داشته باشد تا ملی شود.

برمبنای این شروط است که کلمۀ ملی مفهوم پیدا می کند والا درسرودی که به زبان یکی ازاقوام کشورسروده شده باشد، کدام یک ازعناصر ملی نهفته است که آنرا سرودملی بپذیریم؟

وقتی درکشور زبان ملی وجود ندارد وما کشوری چندزبانه هستیم، مصطلحات ملی ازکجا پیدا شدند؟

کسی گفته می تواند که یک کلمه چقدرقدامت داشته با شد تا مصطلح ملی نامیده شود؟

اساسا چه مرجعی این صلاحیت را دارد تا مصطلحات ملی را تشخیص یا کشف نماید؟

تعداد این مصطلحات ملی درکشورچندتا هستند وچرا تاحال این مصطلحات توسط کدام قانون دیگری معرفی نگردیده اند؟

اساسا کدام مرجع این مصطلحات را وضع کرده است و این صلاحیت را ازجانب ملت کی به آن ها داده است که مصطلح ملی وضع کنند؟

اگرمصطلحات ملی که نمیدانیم کدام ها اند، خداناخواسته حفظ نگردند برسرزبان های کشورچه حادثه ای رخ خواهد داد و ده هاسوال دیگر که بدون شک جعل کاران قانون اساس جواب آن ها را نمی دانند.دراینجا ضرورت نمی بینم که دربارۀ مصطلحات اداری ملی دیگربحث نمایم زیرا این اصطلاح در بی منطقی کمتر ازدیگرانش نیست و توضیح آن جزضیاع وقت خواننده سود دیگری ندارد. بهتر است به پارلمان برویم وببینیم که درآنجا برسر دانشگاه چه گذشت؟

اساسا بحث دانشگاه – پوهنتون زمانی درپارلمان مطرح گردید که طرح قانون تحصیلات عالی جهت تصویب به پارلمان فرستاده شد. قبل بران دوحادثۀ اخراج کارمندان اطلاعات وفرهنگ ولایت بلخ وتغییرلوحۀ نگارستان ملی به گالری ملی باعث بحث های زیادی درپارلمان وکمیسیون امورفرهنگی شده بود.

بعد ازحوادث فوق بود که طرح قانون تحصیلات عالی به پارلمان آمد. درپارلمان قاعده براین است که وقتی طرحی به پارلمان می رسد به همه کمیسیون های هژده گانه فرستاده می شود اما یک کمیسیون به حیث کمیسیون اصلی شناخته می شود واین همان کمیسیونی است که ازنظرتخصصی موضوع به آن بیشتر ارتباط می گیرد. همه کمیسیون های پارلمان حق دارند درطرح مذکور تغییراتی را پیشنهاد نمایند. کمیسیون اصلی وظیفه دارد طی جلسات مشترک با تمام کمیسیون ها، نظرات شانرا توحید نماید. درصورتی که اختلاف نظرباقی بماند درجلسه عمومی مورد بحث قرار گرفته، رأی گیری نتیجه را نهایی می کند. وقتی طرح قانون تحصیلات عالی به کمیسیون ما ( کمیسیون تقنین) رسید ماعلاوه برتعدیلات دیگر پیشنهادات نمودیم که درهرجا که در متن پشتوکلمۀ پوهنتون و پوهنزی است، درمتن دری بعوض آن ها کلمۀ دانشگاه ودانشکده قرار دا ده شود. باید تذکر دهم که ما یگانه کمیسیونی بودیم که چنین پیشنهادی را دادیم.

دلایل پیشنهاد ما این ها اند وامیدوارم به آن ها دقت دهید:

دلیل اول: ازنظرما، کشورما کشوری چند زبانه است.

دلیل دوم: زبان های پشتوودری زبان های رسمی دولت می باشند وبیشترین مورد استعمال را دارند.

دلیل سوم: هردوزبان دارای لغات، کلمات واصطلحات مربوط به خود می باشند.

دلیل چهارم: مادۀ شانزدهم قانون اساسی دولت را ( که مایک نهادمهم آن هستیم) مؤظف کرده است که برای تقویت وانکشاف همه زبان های کشوربرنامه های مؤثر طرح نماید.

دلیل پنجم: درکشورزبان ملی ومصطلحات ملی وجود ندارد.

دلیل ششم: زبان های کشور دارای حقوق مساوی اند.

دلیل هفتم: هرنوع تحمیل کلمات یک زبان به زبان دیگر،مخالف صریح قانون اساسی کشوراست.

دلیل هشتم: زبان ملی دراثرتسامح زبان ها می تواند به وجود بیاید نه دراثرتصادم آن ها.

دلیل نهم: تساوی حقوق زبان ها می تواند به وحدت ملی کشورکمک قابل توجهی نماید.

دلیل دهم: حل مسئله زبان ها می تواند ما را یک گام دیگربه طرف ساختن یک دولت مدرن کمک نماید.

دلیل یازدهم: اختلاف برسر این موضوع درمیان اجتماع داخل شده بود و قانون باید به رفع نیازمندی های جامعه بپردازد.

همچنان کمیسیون پذیرفت که برای تنظیم امورمربوط به زبان های کشور، خلاء قانو وجوددارد. همین انگیزه سبب شد تابرای تنظیم امورزبان ها باید طرح قانون زبان های افغانستان، ساخته شود( که این کارتکمیل گردیده است).

زمانی که پیشنهادات تعدیلی ما درجلسۀ عمومی مطرح گردید با مخالفت وکلای پشتون مواجه شد. آن ها استدلال می کردند که پوهنتون و پوهنزی همان مصطلحات ملی اند که درمادۀ شانزدهم قانون اساسی( بندجعلی) آمده است.

درمقابل ما دلایلی را که تاحال مطالعه نمودید، مطرح نمودیم ولی طرف مقابل همان یک حرف را داشت. قاعدتا رئیس مجلس باید رأی گیری می نمود اما یک عده ازوکلای پشتون تهدید نمودند رأی گیری براین پیشنهادات خلاف قانون اساسی است. رئیس مجلس بخاطرجلوگیری ازتشنج درمجلس طرفین را به تفاهم دعوت نمود وقرارشد یک کمیسیون ده نفره ازهر طرف پنج نفر، باهم بحث نمایند. درنتیجه پنج نفراووکلای پشتون هریک غلام فاروق میرنی، عبدالله خان اسکزی، معین مرستیال وانجنیرمحمد خان( پنجمی رافراموش کرده ام) و پنج نفر هم ازطرفداران تعدیل هریک رحمن ا وغلی، احمد بهزاد، احمدعلی جبرئیلی، غلام سرورجوادی واین جانب، تعیین گردیدند.

قرارشد جلسه تفاهم را میرویس یاسینی نائب اول ولسی جرگه ریاست نماید که همان طورهم شد وجلسه تحت ریاست اودایرگردید.

درجلسۀ مذکورسخنرانان اول مابودیم زیرا پیشنهاد ازجانب ما بود وما باید دلایل خودرا ارائه می کردیم.

دراینجا نمی خواهم با ذکرتمام دلایلی که درآنجا مطرح گردید، شمارا دردسردهم اما قابل یادآوری می دانم که به علاوۀ آنچه تاحال خواندید چند دلیل دیگرنیزگفتیم که دراینجا مختصرا تذکر می دهم:

اول این که ازنظر ما پوهنتون وپوهنزی اسم مکان به زبان پشتو اند نه اصطلاح.

دوم این که ازنظر ما هیچ مصطلح ملی وجود ندارد، زیرا زبان ملی وجود ندارد.

سوم هیچ مرجعی درگذشته وحال وجود نداشته تا به نمایندگی ازملت، مصطلح ملی وضع کند.

چهارم حتی اگر این کلمات ملی هم باشند ما با حفظ آن مخالفتی نداریم وحفظ آن به معنی حذف دیگران نیست بلکه ما می خواهیم پشتو وفارسی درکنار هم باشند.

پنجم این که شما حتی به خود حق می دهید ترمینالوژی( مصطلحات) قانون اساسی را تغییردهید چنانچه اما ما نمی توانیم، درکنارپوهنتون، دانشگاه بگوئیم؟

به چند نمونۀ آن توجه کنید:

درقانون اساسی افغانستان درمتن پشتو رئیس جمهور، "جمهوررئیس" گفته شده است ا ما طرفداران ملی سازی آنرا ولس مشر می گویند.

درقانون اساسی افغانستان، انتخابات درمتن پشتو هم " انتخابات" ذکر گردیده است اما طرفداران ملی سازی آن را "تول تاکنه" می گویند.

درقانون اساسی کشور پایتخت کشور درمتن پشتو " پایتخت" گفته شده است اما طرفداران ملی سازی آن را" پلازمینه" می گویند و همۀ این ها در تلویزیون دولتی ورسمی. با وجود این ها ما با این تغییرات مخالف نیستیم وفکر می کنیم نباید ترمینالوژی قانون اساسی بهانۀ برای جلوگیری ازرشد وانکشاف زبان ها قرار گیرد.

خلاصه این که به اساس کدام منطق، واژه سازی به زبان پشتو مجاز است اما به زبان دری ممنوع؟

پنجم این که آیاما حق نداریم به زبان خود سخن بگوئیم؟

ششم این که کدام یک ازپیشنهادات ما به وحدت ملی کشور کمک می نماید؟ این که تنها پوهنتون باشد یا درکنارخود دانشگاه راهم بپذیرد؟

بعد ازمطرح نمودن دلایل ونظریات ما، طرف مقابل یک جواب داشتندو آن ا ین که پوهنتون وپوهنزی مصطلحات ملی اند. دراینجا ماپرسیدیم این چگونه است درحالیکه همۀ ما وکیل هستیم تنها شما مصطلحات ملی را میدانید و ما ازآن بی خبریم؟

جواب بازهم همان بود که قبلا گفته شد. اینک ما مجبورشدیم آخرین سؤال را مطرح نمائیم وآن این که: بند اخیرمادۀ شانزدهم گفته است که مصطلحات علمی واداری ملی موجود درکشور، حفظ گردد اما این بند نگفته است که آن مصطلحات چی اند تاحفظ گردد،شما دارید این بند را تفسیر می کنید، آیا شما صلاحیت تفسیر قانون اساسی را دارید؟

دراینجا بود که آن هاپذیرفتند که صلاحیت تفسیرقانون را ندارند واین استنباط خودشان است. درنتیجه متنی با این محتوی تهیه و طرفین روی آن توافق نمودند:

" چون مصطلحات علمی واداری ملی مندرج دربند اخیر مادۀ شانزدهم قانون اساسی، نه درقانون اساسی مشخص شده است ونه درسایر قوانین، لهذا مرجع تفسیرکنندۀ قانون اساسی که همانا کمیسیون مستقل نظارات برتطبیق قانون اساسی می باشد، باید آنرا مشخص نماید، تاآن زمان طرح قانون تحصیلات عالی معطل باشد".

بدین ترتیب طرف مقابل پذیرفت که اساسا هیچ اصطلاحی ملی گفته نمی شود تاوقتی مرادقانونگذار با تفسیر قانون اساسی معلوم گردد. امانکتۀ منفی این که طرح قانون تحصیلات عالی تا مدت نامعلومی معطل گردید درحالی که تصویب این قانون می توانست تغییرات مثبتی درنظام تحصیلات عالی کشوروارد کند.

راه دیگر این بود که برروی پیشنهادات ما رأی گیری صورت می گرفت اما طرف مقابل حاضرنبود درچنین رأی گیری اشتراک نماید یا احتمالا جلسه به تشنج کشیده می شد واین به مصحلت کشور نبود.

هموطن عزیز!

افغانستان کشوری قیچی شده از پیکر خراسان بزرگ است. تنوع قومی یکی از بارز ترین مشخصه هایی اجتماعی کشورماست. درکشور هائی که دارای تنوع قومی اند، پروسه ملت سازی زمان بیشتری را می برد. برای ایجاد کشوری واحد وملتی واحد دوراه وجود دارد، یکی حفظ تنوع ودیگری حذف آن ها.

به نظر بنده کسانی که راه دوم را اختیار می کنند، عاملین اصلی عقب ماندگی کشور مااند.



صالح محمدریگستانی
27 میزان 1387- 18.10.2008
*
**
***
**
*
1. نویسنده: رحیم فرخزاد, تاریخ ارسال: 03 آبان 1387,ساعت 20:13:17
مقاله بسیار جالب و آموزنده! جای افتخار است که آقای ریگستانی بدون پرده واقیعت های تاریخی و سیاسی کشور ما در متن در آورده و با یک تحلیل قانع کننده مسله دانشگاه-پوهنتون را برای ما روشن ساخت.

باید ذکر کنم که ریگستانی یکی از شخصیت های برجسته افغانستان بوده، که در دوران مقاومت تحتی رهبری مسعود رول فعال داشته و فعلا بحیث نماینده مردم پنجشیر در پارلامان افغانستان وظیفه اجراء میکند. او تا بحال چند جلد کتاب هم به نشر رسانده.
*
**
***
**
*
2. نویسنده: نسیم کوهستانی, تاریخ ارسال: 03 آبان 1387,ساعت 21:01:55
جناب ریگستانی صاحب !
یک خدمت بزرگ همین است که ملت باید درجریان باشد ، درهمه احوال همواره حاکمیت ها برای فریب مردم مسایل را بسیار کم معنی و یا هم کاملا پنهان نگهمیدارند .. گفته های شما اعتباربین مردم دارد ، باوجود اینکه قرار آگاهی یگان شخص از کلان های ما شما را در موارد میخواهند سانسور نمایند آفرین تان ، شما خود را از توطیه های باند بد نام افغان ملت نگاه کنید .پیروز باشید بااحترام نسیم کوهستانی
*
**
***
**
*
جای بسیار خوشی است
نویسنده: یعقوب شاه شهاب, تاریخ ارسال: 04 آبان 1387,ساعت 06:10:56
آقای ریگستانی صاحب من از شما بسیار زیاد تشکری میکنم که مارا درجریان حقایق گذاشتید که علاقه مند بودم، تاروزی نشود که این کلمات با عث بدبختی های زیاد در کشورما گردد. حالا بسیار خوش هستم و از موجودیت شما واری شخصیت های ملی که بامنطق تمام جواب سخن میزنید و مارا امید وار میسازید که کسانی هستند که میخواهند وحدت ملی را حفظ کنند. من واقعاً بر شماافتخار میکنم
همیشه خوش باشید
در پناه خداوند باشید
*
**
***
**
*   
نویسنده: فریدون فرهمند, تاریخ ارسال: 04 آبان 1387,ساعت 07:05:10
زنده باد آقای ریگستانی
مه میگم صده یک کدی کتی همی نوشتیت. آنجه ما در دل داشتیم بزرگوار در متن آوردند. امید بسیاری ها بخوانند و مطلع شوند که چی در جریان است درین کشور
*
**
***
**
*
نویسنده: NoorThis e-mail address is being protected from spam bots, you need JavaScript enabled to view it , تاریخ ارسال: 05 آبان 1387,ساعت 11:24:55
تشکر از آقای ریگستانی که مردم ما را در جریان حقایق تاریخی گذاشتند. من که یک پشتون با وجدان هستم به آقای سادات و امثال شان می گویم که گفتن حقایق و برادری با برابری حق مشروع همه اقوام و ملیت های کشور ما است. وحدت ملی و مسلمان بودن در برابری و عدالت اجتماعی می باشد . ارایه چنین نظریات اسلام و مسلمانی و وحدت ملی را هرگز نفی نمی کند. اسلام حکم می کند که یک مسلمان هیچ وقت ظلم سیاسی فرهنگی و اجتماعی را بالای خود قبول نه کند و لو که از طرف برادر ش هم باشد. بهتر است تا از نام اسلام برای بردگی و اسارت دیگران استفاده نشود و کوشش نه کنیم که با استفاده از نام اسلام حقایق تاریخی را مسخ نماییم. همه اقوام و ملیت های موجود در این کشور باید در سرنوشت این مملکت سهیم و شریک باشند که فعلا نیستند . افغانستان کشور اقلیت هاست و ما کدام قوم اکثریتی نداریم پس باید فکر اکثریت و اقلیت را از فکر خود بیرون نماییم . مسلمان بودن و اسلام ایجاب می کند که همه اقوام به صورت عملی و حقیقی در قدرت کشور نمایندگی داشته باشند. وقتیکه یک حرف در باره شاه امان الله خان گفته می شود توهین به یک قو م پنداشته می شود ولی اگر توهین به جنرال دوستم نماینده مردم ازبک و یا قهرمان ملی احمدشاه مسعود و یا شهید مزاری صورت می گیرد همه نه تنها ان را تایید می کنیم بلکه مسببین ان را تشویق هم می کنیم .
مسلمان بودن در این نیست که در برابر ظلم و بی عدالتی خاموش باشیم مسلمان بودن در این است تا حقایق را بنام وحدت ملی و اسلام مسخ نکنیم.
سایت جاویدان ملیون ها انسان خواننده دارد به نه خواندن آقای سادات و امثال شان فرق نمی کند .

تشکر . اسلام آباد - پاکستان
*
**
***
**
*
سرنوشت دانشگاه در پار�
نویسنده: فریده سحر از مرا�, تاریخ ارسال: 05 آبان 1387,ساعت 11:53:54
با اضهار سپاس و امتنان از جناب ریگستانی بنده با محترم نور موافق هستم که گفتن حقایق هرگز یک عمل ضد وحدت ملی و مسلمان بودن نیست بلکه رسالت هر مسلمان پاک اینست که از حق خود در رابطه با زبان و فرهنگ و تاریخ دفاع نماید. ما به وجود محترم ریگستانی و محترم لطیف پدرام افتخار می کنیم که همشه حق می گونید و از حق دفاع می نمایند و شکار مصلحت های فریبنده و زود گذر نمی شوند. توصیه من به جناب سادات در رابطه نظرشان اینست که اسلام را به طور صحیح مطالعه کنند تا گفتن حقایق را عمل ضد اسلام و مسلمان بودن تلقی نکنند.

فریده سحر

تشکر .
*
**
***
**
*
پورسینا و مولانای بلخی، ”اوغان“ یا ”ایرانی“ ؟

افغانستان همانا خراسان بزرگ است

پنج شنبه 19 آوریل 2007, بوسیله ى Darwish DARYADELI
یکی از خیانتها و ظلمهای بزرگی را که استعمارگران انگلیس و فاشیستهای پشتونیست و فارسی‌ستیز در حق ما کردن همیس که نام سرزمین ما را تغییر دادن و یک نام جعلی و غلط و خاینانه ره بالایش ماندن. آریانا، ایران، خراسان همو سرزمین پهناوری اس که تمام مفاخر علمی، ادبی، فرهنگی و … ما به آن تعلق دارن. بخش عمده و اصلی همو جایی که در آثار بزرگان ما، مثلا ده شاهنامه، به نام ”ایران“ خوانده میشه، همی جای اس که امروز ”اوغانستان“ میگنش !

ایکه چه گپها شد و به چی رقم آریانای بزرگ یا ایران بزرگ یا خراسان بزرگ، تکه تکه و توته توته شد و هر بخش آن به نامهای جداگانه یاد شد، هرکس میتانه برود و تحقیق کنه. همی حالی یک مقاله‌ای بسیار جالب و علمی ده وبسایت ”پاسداران فرهنگ آریانا“ موجود اس به قلم آقای داکتر صاحبنظر مرادی که ده همی موضوع تماس گرفته و مسأله را به خوبی روشن ساخته که دوستا میتانن اوره بخانن. عنوان مقاله‌ای مذکور ”چگونه ما، من شدیم“ میباشه. مه خواندن همی مقاله ره به همه دوستا توصیه می کنم.

حالی ما به چی منطق میتانیم ابوعلی سینا، البیرونی، فردوسی، مولانا جلال‌الدین و ده‌ها و صدها مفاخر بزرگ تاریخ و فرهنگ خوده به جای غیر از آن جایی که خودشان خود را متعلق میدانستن و واقعاً هم به آنجا متعلق بودن، متعلق بدانیم؟ آنها همه خود را ”ایرانی“ و یا بعدها ”خراسانی“ میخواندند.

اگه ما بخواهیم که نام جعلی و خاینانه‌ای فعلی ره (اوغانستانه) به جای نام اصلی و تاریخی سرزمین خود استعمال کنیم و طوری پیش بروییم که دگه همو مفاخر تاریخی و فرهنگی ما ”ایرانی“ خوانده نشن، باید تمام نوشته‌ها و آثار قدیم را بازنویسی کنیم و هر جاییکه کلمۀ ”ایران“ یا ”خراسان“ را دیدیم، به ”اوغانستان“ تبدیلش کنیم . مثلا باید شاهنامۀ فردوسی ره بگیریم و همه جاهایی که ”ایران“ گفته، ”اوغانستان“ بسازیمش که حق مطلب ادا شوه. چون حقیقت ثابت شده همی اس که جایی ره که فردوسی ”ایران“ میگه، اکثریت محلات و مکانهای یاد شده در شاهنامه امروز به ”اوغانستان“ تعلق داره.

اگه کسائی بخایین قسمی نشان بتن که ”ایران“ فرهنگی و اصلی و تاریخی، همی جایی اس که چند سال پیش نام ایرانه ده سرش ماندن، کار غلط میکنن و حقیقته مسخ می کنن. اگه از ”ایرانی“ خواندن کسانی چون ابن سینای بلخی و مولانا و دگه بزرگان فرهنگ و تاریخ ما، منظورشان این باشه که گویا همۀ آنها به همی منطقه‌ای که امروز ایران خوانده میشه تعلق داشتن، بیخی غلط میکنن و کارشان تقلب کاری اس. اما اگه منظور از ”ایرانی“ خواندن آنها، یک واقعیت تاریخی ره بیان کدن باشه، در آن صورت هیچ غلطی در گپشان نیس. آن مفاخر و بزرگان فرهنگی و تاریخی ما، هر جایی که بوده باشن، به هر نام و نشانی از قدیم مانده یادشون، مشکلی نیس، اما کس نمی تانه آنها ره به نام ”اوغان“ بشناسه و یا به دیگران معرفی کنه . خلص ایکه هرچه بوده باشن، اوغان نبودن. مثلی که ما اوغان نیستیم.

اگه خیانت ده کارها نمی بود، اگه از اول تهداب همی بخش جدا شده از پیکر خراسان بزرگ با مسؤلیت و دوراندیشی عادلانه و بدون غرض و مرضهای استعماری و فاشیستی، درست نامگذاری میشد و یکی از همو نامهای اصیلیش نگهداری میشد، یا به نام ایران یا به نام خراسان یاد میشد، ما گرفتار این مشکلهای قطع فرهنگی و سلب هویت تاریخی و فرهنگی نمی شدیم.

هدف استعمار، هدف فاشیزم قبیله و پشتونیزم وحشتزا، همی بود که ما ره از ریشه‌های تاریخی و فرهنگی ما جدا و دور بسازن. ما را از هویت اصیل و پنچهزار ساله‌ای ما قطع نمایند. خواستن و میخواهند که ما بی ریشه، بی هویت، بی تاریخ و بی گذشته باشیم. به این صورت می تانن که به بسیار سادگی و آسانی هژمونی و تسلط شوم و خاینانه‌ای خود را بالای ما تحمیل کنن. به بسیار سادگی و آسانی می تانن که زبان و فرهنگ ما را به حاشیه‌ها برانند و به مرور زمان نابودش سازند. برنامه‌های پشتونیزه کدن کشور ما سالهای طولانیس که ادامه داره و تلاش داشته‌اند که هیچ چیز برای ما نمانن. حتا نامهای محلات و مناطق و دهات و کوه و تپه و دشت و صحراهای ما را به پشتو تغییر دادن. حتا ترکیب انسانی شهرها و مناطق ”بی پشتون“ را بکلی دگرگون ساختن. حتا به ما اجازه نمیدهند که کلماتی را که کلمات زبان ما هستند برای افهام و تفهیم استفاده کنیم و محکوم به استفاده کدن کلمات پشتو شده ایم . فاشیستهائی که امروز قدرت را در اوغانستان ده دست دارن، بکار بردن واژه‌های اصیل فارسی مانند ”دانشگاه“ را جرم و جنایت می شمارن و برای مرتکبین آن شدیدترین سزاها را درخواست می کنن.

پشتونیستها به خود حق میتن که خود را ”پتان“، ”پختون“، ”پشتون“ و ”اوغان“ بخوانن، پتان هندی و پختون پاکستانی و پشتون یا اوغان اوغانستانی ده پیش‌شان یک چیز و یک قوم اس. اما تا که میتانن طوری تلقین میکنن که اگه یک فارسی‌زبان و خراسانی ”اوغان“ خوانده شده نام ایران و فارسی را بگیره باید به دار زده شوه و حتما مزدور ایران اس و … در حالیکه ما اصل ایرانی و اصل خراسانی هستیم. همی نام ما بوده و میخواهیم که نام ما باشه. ایرانی امروز، تاجیکستانی امروز، اوغانستانی امروز، همه اهل یک خاک و یک دیار و یک سرزمین هستند که دیروز به نام آریانا و ایران و خراسان یاد می شد و حالی سه پارچه شده و به سه نام یاد میشه. نامها هم جعلی و نادرست. مخصوصن همی نام اوغانستان بیخی یک نام جعلی و صد در صد نادرست و ناروا می باشه.

حالی که ما به ناحق و به زور و جبر، بدون خواست و میل خود ما، به نام جعلی ”اوغان“ خوانده میشیم، بس و کافی اس. همی ظلم و جفا و خیانته باید ده حق مفاخر تاریخی و فرهنگی و علمی خود نکنیم و آنها را هم محکوم به ”اوغان“ بودن نسازیم. ابوعلی سینای بلخی، ایرانی بود، خراسانی بود، مگم اوغان نبود و نباید اوغان خوانده شوه. همی رقم ده مورد دگه شخصیتهای بزرگ قدیم و قبل از آنکه نام جعلی اوغانستان بر سر زمین ما نهاده شوه، میتانیم عین گپ را بزنیم. آنها همان چیزی که خودشان خود را میخواندند، باید خوانده شوند — ایرانی، خراسانی، نه اوغان. با قید اینکه ما هم خودمان را خراسانی می خوانیم و اوغان نیستیم و زمانیکه از ایران تاریخی و فرهنگی و از خراسان حرف می زنیم، منظور ما همین ایران امروزه (فارس قدیم) نیس، بلکه منظور ما همان ایران و خراسان تاریخی و فرهنگی و دیرین‌سال می باشد که تاریخ شکوهمند پنجهزار ساله داشته و زبان عالمگیر فارسی-دری داشته و مفاخر بزرگ بشری داشته که متعلق به همه نسلها و مردمان پراگندۀ آریانا و ایران و خراسان بزرگ و پهناور می باشد.
*
**
***
**
*   
دکتور نورالحق نسیمی


تا کی به دهل شووینسم افغان رقصید؟

تا کی (شر)، (خیر) تلقی شود؟

بقرار تحلیل و برداشت اسناد محرم سفارت امریکا و غیره شواهد و اسناد انکار ناپذیر دیگر به این نتیجه میرسیم که محافل عقده مند و گستاخ قبیله گرا، بنابر طبیعت غولگرانه خود از مدتها قبل به اینطرف در توسل به انبوه توطیه و حیله علیه بومیان این سرزمین برآمده اند. و این تفکر پوسیده قبیلوی توام با تفتین و فتنه منحیث یک مریضی مزمن ساری از محافل خاندان سلطنتی شروع و قدمه به قدمه احزاب و نهادهای راست و چپ و خلاصه از شاه و گدای آنها یکسان عبور و سرایت کرده است.

وای بحال مردمان شریف ساده دل غیر افغان این سرزمین که خوشباورانه در برابر این همه بیدادگریها و حق کشی ها و تعصب واکنش لازم و بموقع نشان نداده اند.

در سطور زیر ببنید که چه در طول تاریخ و چه در عرض تاریخ بومیان اصیل اعم از تاجکان، هزاره ها و ترک تباران دچار چه مظلومیتی مضاعف شده اند؟

اگر بتاریخ ما و افتخارات ما دستبرد زدند از سر نا آگاهی سکوت اختیار شد و گفتیم خیراست.

اگر هویت پرشکوه قومی ما را طرد کردند و هویت جعلی نام قوم خود را بنام (افغان) بالای ما گذاشتند، گفتیم خیراست.

اگر بدستور خارجی ها نام وطن پدری و پر ابهت و بزرگ خراسان را به (افغان ستان) نام قومی خود تعدیل کردند گفتیم خیر است!

اگر دها نام تاریخی محلات این سرزمین باستانی را تعویض کردند گفتیم خیر است! مثلا سبزوار به شیندند... وغیره.

اگر به ناقلین جنوب و مردم آنطرف مرز دیورند زمین های پدری و آباد شده ما را به جبر بخشیدند و مالکین آنرا بستند و کشتند، گفتیم خیر است. صبر بخدا کردیم.

اگر محمد گل خان مهمند برعلاوه تخریب آبدات تاریخی در نابودی لوحه سنگها مقابر شخصیت های فرهنگی پرداخت، گفتیم خیر است!

اگر نادرخان در برابر سوگند به قرآن حبیب الله کلکانی را با جمله یارانش به نحوفجیع بشهادت رسانید، گقتیم خیراست!

اگر نادرخان مردمان شمالی را اشرار نامید وحکم (سرش از من و مالش از شما) را صادر کرد و مدت دوسال این ایلغار و خشونت مردمان جنوبی و آن طرف دیورند ادامه داشت، گقتیم خیر است! (ولله عزیزآ ذوانتقام)

اگر محمد گل مهمند در بلخ و بدخشان هزاران جلد کتاب ارجمند فرهنگی و تاریخی را به آتش کشید، گفتیم خیراست!

اگر نعیم خان برادر داودخان کتابهای سودمند و نافع فیض محمد کاتب هزاره را جبرا ربود و نابود ساخت، بازهم گفتیم خیراست!

اگر محمد گل مهمند کتابخانه شخصیت شهیر فرهنگی علامه بلخی را محو کرد، نظاره گر بودیم و گفتیم خیر است!

اگر هاشم خان آن عبدالخالق رادمرد را با همه فامیل اقربا و دوستانش به نحو ظالمانه مثله کرد، گفتیم خیر است.

اگر نادرخان دست به شهادت غلام نبی چرخی و برادران او زد و فامیلش را طولانی در قید و بند نگهداشت، گفتیم خیر است!

اگر حبیب الله کلکانی عیار مرد خراسان را (دزد، رهزن، بچه سقاو) نامیدند، گفتیم خیراست!

اگر سپردن وظایف روی رده بندی تفکر اپارتاید صورت گرفت، گفتیم خیراست. مثلا تاجکان با تمام لیاقت و تحصیل رتبه (سرکاتبی) هزاره (جوالی) و ازبک (نفرخدمتی و قالین بافی).

اگر مدت زمانی زبان مادری ما فارسی قدغن و عوض آن زبان پشتو را ترویج، تشویق و تحکم دادند، گفتیم خیراست!

اگر پشتو تولنه ایجاد شد و سپس مضامین مکاتب کشور به زبان پشتو برگردانده شد و شرائط تقرر و ارتقا وابسته به شهادت نامه پشتو شد، گفتیم خیر است!

اگر یک خیابان و کارته مجلل را بنام وزیر اکبرخان مسما کردند و آن را بنام غازی گفتند، چشم بسته قبول کردیم و گفتیم خیر است! در حالیکه در صفحه 593 کتاب تاریخ تحلیلی در مورد این به اصطلاح غازی میخوانیم:

"... همچنان دوست محمد خان به پسرش وزیر اکبرخان هدایت داد تا نیروهای مجاهدین را از کابل خارج سازد و بگذارد که قشون انگلیس داخل کابل گردد. آنها برای اخراج از افغانستان به آبرویی ضرورت دارند. وزیر اکبرخان از توصیه پدر اطاعت کرد نیروها را به بامیان عقب کشید. وخانواده خود را به ترکستان فرستاد و در این باره خانم سیل صفحه 147 اثر خود چنین اورده:

سردار اکبرخان میگوید که او در اینجا (کابل) باقی نخواهد ماند و زمانیکه نیروهای ما داخل شوند به کوهستان میرود و اجازه میدهد که انگلیسها کابل را اشغال کنند." راه دادن انگلیسها توسط این به اصطلاح غازی در بدل اعاده مقرری پدرش که در اسارت انگریزها بود صورت گرفت و همان بود که قطعات انگلیس تحت قومانده جنرال نات از راه غزنی تاکابل پیش آمدند.

اگر یک لیسه در شهر کابل بنام امیر دوست محمد خان مسما گشت، گفتیم خیراست! اما در صفحه 583 کتاب تاریخ تحلیلی افغانستان از بی غیرتی و خیانت ملی دوست محمد خان پرده برداشته است.

اگر احمدشاه ابدالی با هفت لشکر کشی غارتگرانه و چپاول به هند هجوم برد مستوجب تضعیف هند گردید و سرانجام زمینه را برای انگلیسها مهیا ساخت و بالاخره او را بابا لقب دادند گفتیم خیر است!

اگر پروفیسور حبیبی روی تعصب و فارسی ستیزی ظاهر شاه را بخاطر لسان پشتو ترغیب به (تکیه به شمشیر) نمود(کتاب تاریخ تحلیلی ص 33) آنگاه روی مجبوریت دانشگاه را پوهنتون، دواخانه را درملتون، سرهنگ را دگروال و غیره اصطلاحات خودساخته پرداختند، گفتیم خیراست!

اگر در شورای دوره هفتم سید امیر هاشمی وکیل مرکز قندوز اعتراض کرد و گفت که در قندوز بیشتر از 75 فیصد اهالی ولایت دهاقین بی زمین و بی وسیله اند ولی حکومت بطور ظالمانه زمین های بهتر این ولایت را به اختیار ناقلین (افغان) قرار میدهد با آن کسی وقعی نگذاشت، گفتیم خیر است!

اگر عبدالرحمان نیکزاده وکیل ناحیه امام صاحب قندوز اظهار کرد که مردم ما به صدها رنج و زحمت زمین آباد میکنند و مالیات می پردازند اما خلاف ارشادات احکام اسلامی و عدالت اجتماعی این زمین ها به متقاعدین و ملاک و سرمایه داران پشتون ناقل بخشیده میشود، به این داد و فریاد وکلای مردم هیچ اعتنای بعمل نیامد، گفتیم خیراست!

به (اگر ها) بسنده میکنیم زیرا از همین نوع (اگرها) به هزاران هزار دیگر میرسد و هر (اگر) دلالت و اشارتی است بر وطنفروشی، تعصب و بالاخره تفکر قبیله گرائی که در وطن ما علیه مردمان ما اعمال شده.

پس! زمان آن فرا رسیده که با (اگرها) و (خیراست ها) خاتمه بدهیم و در برابر هر نوع روش مستبدانه قدعلم نمائیم از جانب دیگر اینها با هزارها ترفند سنن و باشگاه های غیر ملی خود را بنام ملی قلمداد و درخور مردم داده اند که با سنن عقب مانده قبیلوی از قبیل (اتن)، (لباس قبیلوی) وغیره وداع بگوئیم و به دهل قبیله نرقصیم و در تقویت زبان، فرهنگ و تاریخ پرافتخار 270 سال قبل خویش کار نماییم.
*
**
***
**
*
وجــــا کردن حق، نه آســــان بود

که آگـــه دل حق پرســـــــتان بود

من سید را بحال خودش میگذارم وسخنم را با شما، بایک بیان موزون امیرشاه سبزواری، خراسانی، افغانستانی که میگویند استاد جامی هروی بوده است، میاغازم:

بحراست مجلس توودر بحر بی خلاف

گوهربه زیرباشدو خاشاک بر زبر!

اگر من یادی ازاین سرزمین که سبزواربوده است بکنم،شما به یقین که بازهم مرا بکفرحقیقت گویی خواهید کشاند وبرچسپ تعصب رابرمن وآنهایکه چنین می یندیشند، خواهید زد!

بلی! ما از گذشته ی خویش یادی نمیکنیم ولی پلان شوم سقوی دوم توسط افغان ملتان دندان تیز کرده شده ای غرب واجنبی دارد دامن کابل زمین راهم گرفته ومیگیرد.امروز فرزندان کابل زمین را مجبور میگردانندکه درس وتعلیماتشان را به دیگر زبان فرا بگیرند. تحمیل نامهای جفابار، بسنده نبوده ومیخواهندکه تحمیل زبان ودرس مکتب هم بالای مردمان اصیل وتاریخساز کابل، با زبان غیر زبان مادریشان صورت بگیرد. یعنی اینکه زبان قلم وعلم ودانش را ازاین فرزندان میگیرند وآنهارا جبرآ دچارفرو افتاده گی وهمبرابری بینش وطرزقبیله میگردانند، صدای شما اقای سدید پژوهشگروقلم شما اقای دانشمند همه قولهای دانشمندان جهان، با تاسف نبرامده وحوصله تحریرات شما دربیان این جفاها کمتر دیده میشود ولی شوق وعلاقه فراوان شما پیرامون تحمیل هویتهای جعلی ونامهای بی ریشه ودوراز معنای در خور ملت، به مراتب احساس میگردد.

شما گفته ایدکه من بحث را به کجاها کشانیده ام؟ من میگویم که ما وجامعه مابه هزاران چنین بحثها ضرورت دارد وبا وجودیکه چنین کار وپیکار صورت میگیرد،بازهم تاریخ گندیده وشیوه های تخمه بی اندیشگان تاریخ رابرما تکرار میکنند وازاین تکرارشرم هم ندارند. درارتباط افغان بودن سید قسمیکه تذکرنمودم،باید چیزی نگویم، اما این اسنادیکه شما با تفکر مطمین بیان میدارید، از دست نوشته های سید هستند ویا از حدس وگمانهای دیگران؟ من در هیچ یک اسنادیکه خود سید بدستش تحریر کرده باشد که خودرا وپدروقریه وزیستگاهش را بیان داشته باشد، ندیدم. خوب ازاین میگذریم ومیپردازم به دیگربیان شما.

منظورمن ازایران در تمام نوشته هایم، ایران کنونی نمیباشد، بلکه ایران باستان است.به همین دلیل بود که ما از داشته های تاریخی وادبی وافتخارات فرهنگی خویش جدا ماندیم وهمه ای این افتخارات مال ایران کنونی گردید. دراین خیانت واین نامگذاریها کیها مقصروملامتند؟ امروز در جهان تقریبآ تمام نویسند گان ودانشمندان وستاره شناسان وپزشکان ایران باستان ویا خراسان بزرگ ویا افغانستان امروزی را به نام ایران کنونی میشناسند ودر خارج همین نمایندگیهای ایران کنونی است که محفل یاد بود وبزرگداشت با عظمت این شخصیتها را میگیرد وپول مصرف میداردوصدها قلم بدست کشور مربوطه را نیز دعوت میکند وهم کشور وهم دانشمندان وهم فرهنگ خویش رابا شوق وذوق کامل معرفی میدارد. چند محفل سید شناسی را شما نام ببرید که درافغانستان ویا دیگر کشورهااز سوی افغانیهایت ترتیب گردیده باشد؟بگذاراین دانشمندان زیبنده به آنهای باشند که قدرشانرا میدانندوتندیسه ها برایشان در خوبترین جای کشورساخته اند وبه آنها افتخار میکنند. ما تا هنوز از بند تحمیلات زبانی وفرهنگی نبرامده ایم. کوشش ما اینست که مرکز کشورمانرا زودتر بنام کدام بیگانه آنسوی نام بگذاریم وبه کسی پروانه برگزاری بزرگداشت یک شخصیت تاریخی وعلمی خویش را ندهیم، زیراکه از تبار مخصوص نبوده ونمیباشند. این سید بیچاره را هم صرف از خاطر افغانی بودنش سنگ به سینه میزنیم وانرا ازخود قلمداد میکنیم. از اندیشه های ناصر خسرو درسرزمینش کسی آگاهی کامل دارد؟موصوف عمر خویش را در وطنش با تبعید گذشتاند ویکروز هم غافل از گسترشدادن اندیشه های انسانی وراستین، نبود.شما به این چامه ای زیبای این مرد دانشور ودانش پسند نگاه بدارید:

زدانش زنده مانی جاودانی زنادانی نیابی زندگانی

نماند برتوپنهان هیچ حالی نبینی از جهان در دل ملالی

اگرکاری کنی مزدی ستانی چو بیکاری یقین بی مزد مانی

این برماست که بالای تمام موضوعات مختلف بحث کنیم وبشگافیم ودر جستجوی حقیقت یک لحظه هم خودرا غافل نیستانیم. ایرانیها به قول شما شاید در بعضی موارد دروغ بگویند، لاکن به انهایکه با زبانشان نوشته کرده اند وازاینطریق شخصیت شده اند، خیلی هم میبالند. وحق هم دارند که چنین باشند.شما در نبیشته پیشینتان روی همین مطلب چیزی گفته بودید که اگرکتاب فلان را ازآن بگیریم، با نامش اثر بخش نمی باشد. درست است. این بنمایه ها وخمیرمایه ها بودند که در رشد استعدادهای اشخاص مستعد، از طریق زبان شیرین وگویایی دلپذیر، بروز کردندونامهایشان جاودانه گردید. تازمانیکه این فرهنگ واین زبان است، به یقین که نظم ونثراین بیان کنندگان راستین واین شخصیتهای جهان شمول، پابرجا خواهند بود.

ودرگفتار شما من بیک موضوع پی بردم آنکه، با این فرهنگ واین دادهای تاریخی این زبان سازگاری شما نا ممکن به نظر میرسد وکوشش دارید که همه بار بدی ومنفی رابرناحق بگردن این فرهنگ واین نام، بپشتانید. هرکس دیگریکه این بیان شمارا بخواند به کنه این حقیقت پی خواهد برد.به نظرشما وبه نظرمن وبه نظر هزاران انسان آزاده این جهان اگر قضاوت خود مانی کنیم، آیا ما مردم افغانستان امروزی در فقرندارم ها قرار داریم ویا ایرانیکه امروز از عظمت فرهنگیش دنیا بلرزه درآمده است واینقدر کتاب وچاپ خانه وکانونهای فرهنگی آن سرزمین وبیرون ازآن سرزمین واینقدر سایت وتحریرات ایرانیهای کنونی را چگونه قضاوت وجدانی خواهیم کرد؟ در،دم لاف زدن بالاو پاین چه بود!!

مجید کلکانی را بخاطر خراسانی خطاب کردم که، جان خویش را دراین راه وتعهدیکه کرده بود،حسنک وار، داد واز انالحق گفتنش باز نیستاد! امروز به اندیشه های اعیاری وتفکرانساندوستی وشناخت آن نسبت به حق وحقوق ملیتهای درمانده ای این سرزمین بابا خیز،باورمندم واین باورم را در احساس دارم. اوعلت عقب ماندگی کشورش را خوب میدانست وبه سیستم پوسیده ای قبیله وی پی برده بود. در کشوریکه طبقه بسیارکم نما باشد که دست به مبارزه طبقاتی زده شود،راه اصل تضاد کشنده وعقبگرایی را خوب فهمیده بود. نابرابری ملی وستم، ستمگرانرا خوب درک نموده بود. یگانه علاج کار دراصل برابری حقوق شهروندی وتقسیم عادلانه قدرت بین مرکز وولایات وگسترش شیوه های عدالت در اجتماع وجامعه پنداشته میگردید، که کلکانی این مطالب را هضم کرده بود. روحش ارام ویادش گرامی باد! اما این سید دانشمند یکسال عمرش را در کشور افغان، پرورش تیر نکرد که از برکت دانشش، شاهان بیگانه با خرد راکمی رهنمایی میکرد تا امروز دراین منجلاب بد بختی نمیبودیم ویادش را گرامی میداشتیم!

درست است که نام افغانستان با یک سلسله اسناد وبینشهای جهانی گره خورده است، اما این بیانرا که غیر افغانها خود را افغانستانی بنامند، چه ضرربه افغانهای این سرزمین خواهد داشت؟ اما این را من به صراحت بیان میکنم که تحت این نام هرگز ما بسوی ملت شدن پا نخواهیم گذاشت واین سرزمین تا که هست گرفتار این جنجال وبی ملتی باقی خواهد ماند!! در پیشرفت یک کشور اشدآ نام ونشان تاریخی آن تاثیر دارد. هرگاه شهروندش به تاریخ قبلی خویش نگاه کند وخود را درقرن 21 عقب مانده تر از گذشته های دور بیابد، بدون درنگ نزد وجدان خویش می شرمد ودست بکار وکوشش میزند تا تحت نامیکه خود را درآن، شریک میداند واین کشور را بخش از خانه خویش قلمداد میکند با دلگرمی فراوان بخاطر آبادانبیش کار وپیکار خواهد کرد واین عقب ماندگی رابه زودی رفع وبه درخشانی تبدیل خواهند نمود. شهروندیکه در هیچ گوشه شهر جایش معلوم نباشد، در مشارکت ملی حقش تلف گردد ودراردوی ملی به اساس نفوس نا معلوم اکثریت واقلیت، جایگاهش نا روشن باشدودر وزارت خانه هابه چشم حقارت بسویش نگاه کرده شود وهمه پشت پا برآن بزنند، چگونه دلگرمی وبا کدام احساس خانوادگی دست بکار شود ودر آبادانی کشورش سهم فعال اتخاذنماید؟ واز سوی دیگربی هویت وبی نشان در زادگاهش نزد خودش کم خواهد آمد وتفکر خواهد کرد که ما که هستیم؟شما یک پسررا خارکش ودیگر راجمشید نام گذاری نماید وزمانیکه این دو پسر بزرگ شوندواز ریشه واساس نامهایشان با خبر شوند، به چه احساسی دست خواهند زد؟ نام خیلی تآثیر دارد وآنهایکه میگویند تاثیر ندارد، از روی تعصب ویا نا دانی خواهد بود. وما هرقدر که از عظمت نام اریانا دورشدیم، خورد شدیم واز عظمت نام خراسان دورمان کردند، به انحطات فرهنگی وبیگانه با شهرنشینی وتمدن گردیدیم. یونان چرا دچار این بد بختی نشد؟ هندوستان چرا دراین فرورفتگی قرار نگرفت؟ ایران چرا هزار مرتبه از ما بیشتر رشد وتکامل کرد؟ آسیای میانه چگونه دارای زندگی شهری وفرهنگ شهرنشینی شد؟ پاکستان 57 ساله چرا از ما پیشی گرفت، هم درفرهنگ وهم در تکنالوژی وهم شهرنشینی؟ شما اقای سدید از درماندگی این سرزمین گفته اید، ولی دلیل این درماندگی را چرا بیان نفرموده اید؟ چرا ما در پیدا کردن لقمه نان خشک ودر اطراف نان جویکه در اروپا برای حیوانات میدهند، بند هستیم؟ واین شاهانیکه شما به افتخار آنها را افغانی خطاب کرده اید طی 300 سال حاکمیت چه خیری به این وطن رسانیده اند که بازآنهارا در قرن 21 بابا میتراشند؟ چرا خدمت نکردند؟ چرا اینقدر بیسوادی؟ چرا اینقدر زن ستیزی؟ چرا اینقدر انتحاری؟ یک چیز کم مانده بود که انتقام گیری قبیله هوتکیها با درانیها درقرن 21 آغاز شده است ومردم افغانستان بیچاره تا هنوز بیخبرند. چرا احمد خان آمده از فارس، به جای این همه لشکر کشی وکشتار هزاران هندوستانی بیچاره، در صدد ابادانی کشورش نیفتاد؟ این مرد چه دست آورد دارد که ما آنرا بابا بنامیم؟ پسرانش جز کشتن همدیگر وکور نمودن یکدیگر چه کاری کردند که قابل پذیرش وافتخار باشند؟ ما اینهارا چگونه از این سرزمین وفرزندان خدمتگار این آب وخاک بدانیم؟ ودر باب شاهان نا بکار بعدیش من توجه همه شما کسانیکه این مطلب را میخوانید به یک سروده ای دانشمند بزرگ بلخ زمین جلب میدارم که در زندان دهمزنگ بابای ملت، در فراق آزادی سروده بوده است،بیانگر تمام خواص ودرایت این شاهان تیره نگر وبیسواد روزگار میباشد:

حاجت نیست به پرسش که چه نامست اینجا

جهل را مسندوبر فقر مقامست اینجا

علم وفضل وهنروسعی وتفکر ممنــــــــو ع

آنچه درشرع حلال است حرامست اینجا

فکرمجموع دراین قافله جز حیرت نیست

زانکه اندر کف یک فرد زمامست اینجا

سیرپرگاربسی طی شدو دور گـــــــیتی

همه جا پرتو صبح امدو شامست اینجا

مگراز صحنهء بستان طبیعت دوریـــم؟

پخته شد میوهء هرکشورو خامست اینجا

ما ازاین مدرسه ناکام روانیم چــــــرا؟

کامجویان همه در جستن کامست اینجا

بردگان سرخوش وآرام به هر جا اما

ملتی بردر یک شخص غلامست اینجا

« بلخیا» نکبت وادبار زسستی پیداست

چاره ی این همه یکبار قیامست اینجا!!

سید اسماعیل بلخی، اینست سید رسالتمندیکه در زندان شاه ستمگر وسست اندیش نا بکار جان داد ولی حق را بیان داشت. نه مانند کسانیکه بگریزند ودر فکر اروپا وافریقا باشند. ما اشدا ضرورت به مغزهای متفکر داشتیم ومتفکریکه از ما بگریزد، چه بدرد ما میخورد که افغان بودویا مصریان بود ویا انگلیس جان بود؟

هرکسی کودورماند از اصل خویش بازجوید روزگار وصل خویش

مارا این رسالت فرض است که روزگار اصل خویش رابجوییم وازآنجا دست به آبادانی کشورمان بزنیم! به نظرشما در طول تاریخ ما از چگونه قانون بر خوردار بوده ایم که شکستاندنش کفر باشد؟ ایا به هر قانون باید قانون گفت؟ قانون رعیتگرایی وارباب رعیتی وغلامسازی هم در نزد شما قابل احترام است؟ من هر قانونیکه از دریچه اراده ای همگانی ودر برگیرنده منافع ملی وشهروندی نباشد هرگز قابل احترام نمیدانم، ولو که پدرم هم آنرا وضع کرده باشد. قانون کور باطن را من درزمره قوانین انسانی نمی پندارم.وبرشما حق انتخاب آزاد است که هر قسم قانون استبدادی ودوراز عدالت انسانی را قبول نماید. در نظرمن قانونیکه ترس وستمگری وسایه خدا سازی وبابا تراشی بی ارزشان را در خود جا داده باشد، دوراز هرنوع ارزشمندی قانونی تلقی میگردد. ودولتیکه پیرو چنین قوانین باشد، بیگانه با دموکراسی ومردم سالاری خواهد بود. میگویند روزی از سولون حکیم وفیلسوف یونانی پرسیدند:« به نظر شما بهترین نوع حکومت در عالم چه حکومتی است؟ سولون پاسخداد: به نظر من بهترین حکومت آن است که مردم کوچکترین ترسی ازآن نداشته باشند ودر جامعه ای که آن حکومت وجود دارد اهانت به ضعیفترین فرد جامعه به منزلهء اهانت به همه نهادهای اجتماعی محسوب شود.»

در کشورما در طی این صدها سال از همچو حکومت واز همچو قانون برخوردار بوده ایم؟قانون اساسی جدید حکومت آقای کرزی بروی تبعیض وبرتری خواهی قومی بنا نیافته است؟ ایا این قانون را شما قانون عادلانه میدانید؟ در کشوریکه چندین اقلیت زبانی وفرهنگی وجود دارد روی کدام دلیل هویت تراشیدگی را برای همه پیوند میدهند وآنرا درج قانون مینمایند؟ روی کدام دلیل سرود ملی که در برگیرنده روح تعالی همه باشنده گان این سرزمین است، بیک زبان خاص که بیشتر از نصف نفوس آنرا نمیداند، درج قانون کرده اند؟ کجای این قانون ارزش ملی وعدالت خواهی دارد؟ آخیر در کشوریکه با زبانت اجازه بیان یک واژه را نداشته باشی، بازهم لاف از آزادی وقانونیت زده شود؟ شما محقق ودانشمند وپژوهشگر، با بیان واژه شهروندی زهر تعصبتانرا ریخته اید، واگر من در بیان دانشگاه ودانشکده وپزشک وغیره که ریشه در اصل این فرهنگ دارد،بیندیشم وبیان بدارم چه غریو قانون پرستانه ای برمن خواهید کرد؟ کجای این مطالب قابل احترام است؟ قابل احترام مطابلی است که با عدالت وراستی همخوان باشد. من شخصآ با هیچکس وهیچ فرهنگ وزبانی تعصب ندارم وهرگاه بیان کنم که فقط فرهنگ من باشد واز دیگران نی وآنهم بر حسب تحمیل باشد، شگرد فاشیستانه ای را بیان خواهم کرد وهمیشه تلاش من در جهت برابری وتطبیق عدالت اجتماعی وحقوق شهروندی بوده است. با هرنوع تحمیل وزورگویی سرسازش ندارم.

من در مجمع ملی شاید دوستان داشته باشم ویا نداشته باشم، آنرامثال بر بیان اکثریت سازی شما زدم. در کشوریکه تا هنوز در طی سالهای متمادی نفوس شماری نگردیده است روی کدام قضاوت بر دروغ یکی را اقلیت ودیگری را اکثریت مینامند؟ این وزن حقیقت گویی شماراهم، کم خواهد کردوشمارا در ردیف چند نفر متعصب میان خالی حساب خواهند نمود. با بیان چند واژه تشریفاتی نمیشود به هرکس باور کرد واین تآید کردنهای شما روی مسایل نا معلوم مارا در شک قرار خواهد داد. ودر قسمت تغیر نام ویا جاگزینی واژه افغانستانی، اگر ترسی نیست چرا به همه پرسی مردم رجوع نمیشود؟ اگر چنین شود، سرنوشت این سرزمین بخوبی تعیین خواهد گردید. ومن لازم میدانم که چند نکته بیان تاریخی وتحقیقی جناب سید عسکر موسوی را که سید است ولی حقیقت بیان، را خدمت شما به عرض برسانم تا پیرامون قضیه هم میهنان عزیز بیشتر فکر نمایند وقضاوت کنند.

« کشوریکه امروز افغانستان نامیده میشود، تا 150 سال پیش« خراسان» نام داشت.مرزهای جدید ونام «افغانستان» درطول صد سالی اخیر رسمیت یافته است. نام افغانستان از نظر تاریخی حاصل انکشاف اجتماعی، سیاسی این سرزمین در طول نیمه دوم قرن هجدهم است. فروپاشی صفویه وبدنبال آن قتل نادرافشار درایران( در غرب خراسان) همراه با اضمحلال امپراطوری مغل درهند( شرق خراسان) وگسترش وافزایش قدرت روسیه تزاری وهندو انگلیس در شمال وشرق خراسان، از طرف دیگرخیزش وبروزتحول بنیادی در ساختارهای سیاسی واجتماعی منطقه را به دنبال آورد، که نتیجه آن پیدایش مرزها، ملتها وکشورهای جدیدبود. امپراطوری پارس که مبتنی بر ساختارهای فدرالی بود واصولآ شامل فدراسیونهای مستقل کوچک وبزرگ حکمرانان محلی با ملیت، زبان،فرهنگ، ومذهب مختلف میباشد، به تدریج ازهم پاشید.ظی قرن بعد ودر نتیجه این فروپاشی، دو کشورجدا در درون مرزهای امپراطوری قدیم سربرآوردند، ایران وافغانستان.

این نکته در مورد افغانستان جالب است که اینکشورجدید، حتی برای بنیانگذارش احمد خان، در طول یک قرن بدون نام باقی ماند. در دو سند بسیار مهم این دوره، نام افغانستان هیچگاه بکار نرفته است.مطالعه اسناد نشان میدهد که در طول این دوره نزدیک به یک قرن، نام « خراسان » به شکل وسیع استفاده می شد واحمد خان نیز خودش را پادشاه خراسان می شناخت. خراسان تا نیمه دوم قرن 19 توسط مورحان بومی به عنوان نام رسمی کشور استفاده میشد. دراین رابطه فرهنگ می نویسد: نورمحمد قندهاری که در سده ی بعد کتاب گلشن امارات را در تاریخ امیر شیرعلی خان تآلیف نموده است، در ذکر احوال امیردوست محمد خان پدر امیر سیرعلی خان چنین مینگارد:« درآن زمانکه خاقان مغفرت نشان، امیر بی نظیر علین مکان امیردوست محمد خان در ولایت خراسان در دارالسلطنه کابل ارم تقابل براورنگ امارت وجهانبانی نشسته بود» نویسندگان خارجی نیز یادآوری کرده اند که ساکنان افغانستان امروزی تا اواخرقرن نوزدهم، کشور خود را« خراسان» می نامیدند. اما علی رغم شواهد فراوان، به دلیل حساسیت پشتونهای حاکم، انجام هیچ نوع مطالعه جدی ویا جمعی( در دهه های اخیر) اجازه داده نشده تا نشان دهدکه نام افغانستان از چه زمانی توسط چه کسانی وبه چه دلیل جای نام خراسان را گرفت؟ تنها سند موجود دراین رابطه اشاره به این مطلب داردکه نام افغانستان برای اولین بار در موافقتنامه بین ایران وبریتانیا در سال 1801 میلادی مورد استفاده قرار گرفت. بدین ترتیب میتوان احتمال داد که نام افغانستان توسط قدرتهای خارجی برای مردم این کشور انتخاب شده است ونه توسط خود مردم این سرزمین.»
*
**
***
**
*

نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 22:3 | لینک  | 


فارسی زبانان افغانستان متحد شوید و

کوچی های ظالم و مهاجرین پشاوری را از تخار خارج نمایید


بحرانی شدن روز تا روز اوضاع امنیتی و تعصبات قومی حکومت کرزی ، ما مردم فارسی زبان مشرقی را به این نکته مهم متوجه ساخت کهM Ibrahim فارسی زبانان باید جبهه متحد و قوی را ایجاد نمایند.

عدم و نبود جبهه متحد فارسی زبانان فاجعه ایست خطر ناک که تدوای آن مشکل خواهد بود اگر همین حال کینه و کدورت های بیجای را از دل خود دور نکنیم و دست به دست هم ندهیم و در مقابل افغان ملتی های بیسواد نه رزمیم فردا ناوقت خواهد بود.

بی اعتمادی مردم مشرقی زمانی افزایش یافت که قوماندانان جنگی که هر یک شان در دولت امروزی ریس جمهور و وزیر هستند 70 فیصد پول قرض جامعه جهانی را به بانک های خارج فرستادند و 30 فیصد پول را در مناطق و قبیله خود شان به مصرف رساندند ودر مناطق فارسی زبانان حتی5 فیصد بازسازی هم نشده است.

حکومت متعصب که متشکل از قبیله است نه تنها در قسمت بازسازی در مناطق فارسی زبانان توجه نمیکنند بلکه پشتون های مسلح را تشویق به حمله بالای فارسی زبانان مینمایند و از فارسی زبانان مشرقی حتی در بعضی موارد باج میگیرند.

کشتار افراد فارسی زبان در مشرقی و بهسود سبب تشدید نا رضایتی ها و عدم اعتماد مردم به ادامه دولت قبیله گردیده و حضور فارسی زبانان را در مناطق پشتو زبان نشین نا ممکن میدانند.

چون پشتو زبانان واکنش های بی منطق را تبارز میدهندو ادعا های بی منطق و بی اساس مینمایند که گویا ریس جمهور پشتون(افغان) است صدراعظم پشتون(افغان) است کابینه پشتون (افغان) است رهبری ولایات بدست پشتون ها (افغان ها) است رهبری اردو بدست پشتون ها ست و تمام قدرت بدست پشتون ها (افغان ها ) است و افغانستان وطن اصلی کوچی ها و پشتون هاست.

بدین لحاظ این همه تلفات و خساراتی که بالای فارسی زبانان و ترکتباران تحمیل مینمایند دلیل آن جهالت است که به قول معروف با جاهلین بهتر است کوجه تبدیل کرد تا زبان.

ما شاهد بودیم که طالبان بی فرهنگ هزاران افراد فارسی زبان را به قتل رسانده و یا سوختاندند که این نوع اعمال در طول تاریخ از زمان بوجود آمدن افغانستان در نقشه سیاسی جهان و به قدرت رسیدن احمد شاه ملتانی پنجابی مشهور به احمد شاه بابا تا امروز وارد گردیده است روی همین ملحوظ بود که ما فارسی زبانان را وادار ساخت تا بنیاد فارسی زبانان را در مشرقی ایجاد نماییم که امیدوارم این پروسه ادمه یابد.

بیجا نخواهد بود جنایات که سبب محرومیت ها و بدبختی های طولانی ما گردیده و کشور ما را به قبرستان و وحشت تبدیل کرده اند بر شماریم:

• هویت پرشکوه قومی ما را محوکردند و هویت جعلی (افغان) را بالای ما گذاشتند

• بنا بر شواهدی تاریخی ولایات مشرقی که اکثریت مردم فارسی زبان بودند مجبور به قبول کردن هویت افغانی شدند هویت و زبانی افغانی را بالای ما مردم مشرقی تحمیل نمودند.

• بدستور خارجی ها نام وطن پدری و پر ابهت و بزرگ خراسان را به ( افغان ستان) نام قومی خود تعدیل کردند

• دها نام تاریخی محلات این سرزمین باستانی را به زبان پشتو تعویض کردند

• به ناقلین جنوب و مردم آنطرف مرز دیورند زمین های پدری و آباد شده ما را به جبر بخشیدند و مالکین آنرا بستند و کشتند و امروز در تخار بهسود و بغلان بطور وحشیانه این جنایات ادامه دارد

• همین پشتون ها ( افغان ها) آبدات تاریخی ما را نابود کردند

• نادرخان در برابر سوگند به قرآن حبیب الله کلکانی را با جمله یارانش بشهادت رساند

• نادرخان مردمان شمالی را اشرار نامید وحکم ( سرش از من و مالش از شما) را صادر کرد

• در بلخ و بدخشان هزاران جلد کتاب ارجمند فرهنگی و تاریخی فارسی را به آتش کشانیدند

• نعیم خان برادر داودخان کتابهای سودمند و نافع فیض محمد کاتب هزاره را جبرا ربود و نابود ساخت

• محمد گل مهمند کتابخانه شخصیت شهیر فرهنگی علامه بلخی را محو کرد

• هاشم خان آن عبدالخالق رادمرد را با همه فامیل اقربا و دوستانش به نحو ظالمانه تیر باران کرد.

• نادرخان دست به شهادت غلام نبی چرخی و برادران او زد و فامیلش را طولانی در قید و بند نگهداشت

• حبیب الله کلکانی عیار مرد خراسان را ( دزد، رهزن، بچه سقاو) نامیدند

• تاجکان با تمام لیاقت و تحصیل رتبه ( سرکاتبی) هزاره ( جوالی) و ازبک ( نفرخدمتی و قالین بافی) را در اختیار داشتند.

• زبان فارسی را مخلوط به زبان پشتو کردند و زبان پشتو را ترویج ، تشویق و تحمیل نمودند

• پشتو تولنه را ایجاد کردند و مضامین مکاتب کشور را به زبان پشتو تبدیل کردند و شرائط تقرر و ارتقا در ادارات و موسسات وابسته به شهادت نامه پشتو شد

• خیابان ها و کارته های مجلل شهر های کشور را بنام های غازی های غدار و پنجابی مسما کردند

این نوع جنایات به هزاران هزار میرسد که بالای فارسی زبانان و ترکتباران انجام داده شده است و امیدوارم در نوشته های آینده ام برایتان بیشتر ارایه نمایم اما با شنیدن این واقیعات تلخ از خداوند متعال صبر و حوصله مندی برای تان آرزومندم.

با درک این موضوع باید قبول کرد که مردم فارسی زبان کشور به این نتیجه رسیده اند که ادامه رهبری از جانب قبیله وغیر فارسی زبان ولو که اولاد پیغامبر هم باشد از این بعد مورد تایید مردمان فارسی زبان و ترکتباران قرار نخواهد گرفت.

چون آزموده را آزمودن خطا است و این ثابت شد که اشخاص و افراد قبیله هرگز نمی تواند به بهبود اوضاع کشور کاری سودمند نمایند و زمینه اصلاحات را بوجود بیاورند. آنچه می تواند اصلاحات را بوجود بیاورد، تهیه کردن برنامه های موثر توسط فارسی زبانان و ترکتباران کشور و تامین ارتباط بسیار نزدیک مردمان افغانستان با کشورهای ایران، تاجیکستان ، ازبکستان ، ترکمنستان و ترکیه.

دیگر از این بیشتر مردم ما نمیتوانند قربانی معاملات وطن فروشی حکومات قبیله قرار گیرند. مردمان فارسی زبان و ترکتباران کشور از خود تاریخ دارند افتخارات دارند و درک کردند که همین تمدن فارس بود که جهان را روشن ساخت و اولین پادشاهی جهان از نژاد فارس بود و زبان فارسی در زمان های سابق زبان جهانی بود که حتی اکثر زبان های جهان به شمول لاتین ، انگلیسی و زبان های اروپایی از زبان فارسی تشکیل یافته است مثلآ :

مادر ، پدر ، دختر ، برادر به زبان فارسی و انگلیسی یکی است. همین طور پادشاه یا شاه به زبان فارسی و روسی نیز یکی است. پس تا به کی با مردمی زندگی کنیم که با ما هیچ نوع روابط فرهنگی و تاریخی ندارند و بخاطر معامله گری شان قدرت مندان خارج از آنها به نفع خود استفاده میکنند چرا و تا چه وقت ما مردم فارسی زبان رنج ببریم آخر ما از برادران ایرانی و ترکی چه فرقی داریم که امروز زندگی مردمان ایران و ترکیه با مردمان اروپا یکسان است ما نیز حق داریم تا مانند برادران و خواهران ایرانی ، ترکی ازبکستانی و تاجکستانی زندگی نماییم و تا به کی قبیله بالای ما حکومت نمایند قبیله که از ملتان پنجاب توسط انگریز ها به کشور ما فرستاده شده اند باید حد و جایگاه شان را بشناسند این ملتانی ها و پنجابی ها حق ندارند تا انسان های با فرهنگ ما را بکشند.

اخیرآ فدراسیون جهانی فارسی زبانان جهان اسنادی معتبری را عنوانی ملل متحد ، اتحادیه شانگهای و اتحادیه اروپا در مورد نسل کشی و قتل ملیون ها انسان بی گناه توسط حکومات افغانی از زمان احمد شاه ملتانی پنجابی تا امروز ارسال نموده است که امید است در مورد مقامات جهان غور و بررسی عادلانه نمایند.

فارسی زبانان امیدوار هستند افغان ملتی ها و حتی رهبران شان که در گور رفتند به دلیل نسل کشی فارسی زبانان و ترکتباران در طول 270 سال در دادگاه بین المللی به جنایت علیه بشریت محاکمه شوند.

محمد ابراهیم

بنیاد فارسی زبانان مشرقی
(کنر لغمان و جلال آباد)
*
**
***
**
*
دکتور نورالحق نسیمی

جلالتمآب سرمنشی ملل متحد بان کی مون !

عمیق ترین احترامات ملت در حالت احتضارافغانستان را بپذیرید٠ مردمی که بیشتر ازچندین دهه در میان فقر وبدبختی وآتش وخون دست وپا میزند، مردمی که چند ملیون کشته و آواره داده و نسل های فردایش نیز فرزندان دوران جنگ، خشونت و فقر بوده اند ، در سرزمین که گل افیون با خون انسانش آبیاری می شود ولانه ی تروریست های جهان شده است٠ آیا این فاجعه عظیم ، بشریت مترقی را متأثر نخواهد کرد؟

جلالتمآب سرمنشی ملل متحد !

بعد فاجعه افغانستان گسترده تر ازآنچه است که دست اندرکاران سیاست ها و رسانه های گروهی انعکاس میدهند، در کشوری که کمیسیون های حقوق بشر، کمیسیون حمایه طفل ومادر وکمیسیون خلع سلاح سازمان ملل حضور ندارد، درزمین که مافیای مواد مخدر حکومت میکند در سرزمین که با تمام داشتن منابع سرشار طبیعی مردمش در فقر اقتصادی دست وپا میزند وبیسوادی وفقر بستر مناسبی برای رشد بنیادگرایی اسلامی و تروریسم شده است، در کشور که تاریخش جعل و تاراج شده و در کشور که تبارگرایی نژاد پرستانه و شوونیسم قبایل عصر حجر بر سرنوشت اکثریت مردم بیداد میکند، چگونه میتوان به دموکراسی و صلح وآرامش دست یافت ؟ چگونه متیوان لانه ی ترویسم را منهدم کرد؟

تروریسم درمتن سیستم حاکم ما، تروریسم درمناسبات اقتصادی و ساختار اجتماعی قبایل دو طرف سرحد، تروریسم درمدارس اسلامی پاکستان نهادینه شده است٠ افغانستان کشوری است پر از تضاد های قومی ، ملیتی و مذهبی، آنچه تضاد را دربین کشور ما آشتی نا پذیر می نماید تضاد بین مردمان قبایلی که با مناسبات بدوی و خشونت بار " جنگ ، خون و انتقام " زیست می نمایند ومردمان شهری که قرنها قبل مناسبات قبیلوی را ترک گفته واز یک فرهنگ عالی و پیشرفته شهری برخور داراند، مردمان قبایل با معیار ها و فرهنگ قبیله بشکل سنتی آن زندگی مینمایند، دراصطکاک و تضاد با سیستم شهری وقوانین مدنی امروزی قرارگرفته که با ناگزیری بشکل تکه پاره های موزائیک در یک ساحه جغرافیایی پهلوی هم افتاده اند.

این تناقص وتضاد های عمیق و بنیادی برمیگردد به سالهای قبل از ١٨٣٨ زمانیکه نام کشور ما خراسان بود و همه ملیت ها با هویت مشترک خراسانی زندگی صلح آمیزی داشتند، بعد اسم یک قبیله کوچک را که در جنوب شرق کشور در مناطق دریای سند و کوه های سلیمان بنام افغان بود، بجای خراسان برگزیدند و هویت تباری چند هزارساله ملیت های تاجیک، اوزبیک، هزاره و نورستانی، پشه یی و دیگران را بیرحمانه مسخ و همه را بنام یک قوم خاص " افغان" نامیدند و نام کشور را افغانستان گذاشتند ، آثار، فرهنگ وتمدن اقوام دیگر را از بین بردند که این معتقدات‌ دگماتیکى‌ در باور انسان‌ قبیله نشین متحجر شده‌ است‌، چون ٢۵٠ سال قبایل با استبداد و ستم بر ملیت های دیگر حکومت کرده اند بهیچوجه حاضر به قبول یک سیستم دموکراتیک وانسانی نیستند٠ طالبان که بر خاسته از قبایل دو طرف مرز اند که با اندیشه قبیلوی افغانستان را به مرکز مواد مخدر و تروریسم مبدل نموده اند وحتی سربازان ناتو و جهان را تهدید می نمایند٠ سوال مطرح می شود که چرا با موجودیت قوای ناتوومصرف ملیونها دالر هرروز بعد فاجعه افغانستان عمیق تروگسترده تر می شود؟

چونکه برتری نژادی وحفظ حاکمیت قبایل در اندیشه تحصیل یافتگان قبایل به شیوه فاشیستی آن نفوذ داشته واکثریت عظیم رهبری دولت افغانستان را تشکیل میدهند، با تماس های دپلوماتیک و راپور های نادرست جهان و ناتو را نیز درگمراهی و بن بست قرار داده اند وحتی بدون آمار سرشماری ادعای جعلی اکثریت دارند و ملیت های دیگر را از حق تعین سرنوشت محروم کرده اند.

درین سالها ملیت های تحت ستم بحران هویت را دریافته اند و خواستار سیستم فدرالی اند تا در مبارزه علیه تروریسم طالبانی قدرت دفاع خودی داشته ومسوولیت حفظ ولایت خود را خود بدوش گیرند زیرا بدولت آقای کرزی که در درون آن دولت دیگری بنام (طالبان) وجود دارد اعتماد نداشته واین دولت قبیلوی خواهان شگوفایی و رشد اقتصادی و فرهنگی ملیت های تحت ستم نیستند.

هویت انسانی مردمان غیر پشتون که با ملیت و زبان شان پیوند نا گسستنی دارد که با سیاست های فاشیستی قبایل بدوی مورد تهاجم قرار گرفته است، بویژه زبان پر غنای فارسی که زبان مشترک تمام ملیت ها واقوام کشور است و 97 فیصد مردم به آن تکلم میکنند بوسیله سیاست های تبار گرایی ( نژادپرستانه ) سیستم حاکم در کشور تنش های خونینی را بار آورده است٠ با درنظر داشت وضع موجود تروریسم در بین قبایل دوطرف مرز لانه گزیده است که دیر یا زود کشورهای اروپایی و امریکایی را نیزآسیب پذیر خواهد ساخت٠

من بعنوان یک انسان و حقوق دان ، با درنظرداشت شناخت ودرک عمیق از جامعه و مردم ما نکاتی چند را جهت فروکش کردن تنش های داخل کشور پیشنهاد می نمایم ٠

١-: خط دیورند که عامل تنش های خونین بین دوکشور افغانستان و پاکستان شده است باید هرچه زودتر به رسمیت شناخته شود، چون پشتونهای آنطرف مرز پاکستان بیشتر از یک قرن آنجا زندگی کرده و هویت وتابعیت پاکستانی دارند واز امکانات اقتصادی بهتری بر خورداراند، هرگزتمایلی برای برگشت بکشور فقیر افغانستان ندارند، زیرادرین سه دهه، سه ملیون مردم مهاجر درپاکستان آواره اند ودولت افغانستان قادر به نگهداری مردم و کشور خود نیستند، بنا" برای جلوگیری از ورود تروریست ها از خاک پاکستان با کشیدن دیوار ویا سیم خار دار معضله دیورند خاتمه داده شود٠

٢-: چون افغانستان یک کشور کثیرالملیت است و هر ملیت هویت زبانی و فرهنگی خودرا دارد بنا" سیستم فدرالیسم حل این تنش های ملیتی و زبانی است که دررقابت سالم با هم به رشد و شگوفایی اقتصادی و فرهنگی خواهند رسید، فدرالیسم خواست تمام ملیت های ساکن افغانستان است تا دامنه ستم ملی نیز برچیده شود٠

٣-: برگرداندن هویت ملی خراسانی برای مردم صلح وهمزیستی را بوجود می آورد. احیای هویت ملی خراسانی اقدام معقول، گام حقوقی در راه صلح و ثبات و تامین عدالت اجتماعی خواهد بود . هویت خراسانی متعلق به همۀ شهروندان سرزمین ما طی هزاران سال بوده است علی رغم هویت تحمیلی افغان که مربوط بیک قبیله کوچک است، نه مربوط به تمام ملیت های ساکن کشور، اسم خراسان موجب شناسایی اصالت ذاتی هر شهروند افغانستانی می باشد. طوریکه تمام مردمان جهان از این نعمت بهره مند استند.

۴-: تحت سیستم فدرالی ملیت های با فرهنگ افغانستان نیز می توانند در رهبری کشور و دولت برمبنای دانش و اهلیت خود سهم داشته باشند ، نه چون سیستم فاشیستی امروز که برمبنای ملیت زیر نام دروغین اکثریت قومی جا زده می شوند٠ ادامه حکومت یک قومی نه تنها خلاف ارزش های دموکراسی و نقض حقوق بشر میباشد بلکه به حیثیت معتبر سازمان ملل متحد و کشور های امضا کننده کنوینسیون ژینو لطمه وارد میکند.

جلالتمآب سرمنشی ملل متحد !

به یقین پیشنهادات ما برای تأمین حقوق وآزادیهای دموکراتیک و ارزشهای دموکراتیک اعلامیهء جهانی حقوق بشر کمک مینماید و به حل وفصل مسایل عمومی ملی افغانستان مساعد ت خواهد نمود.

در خاتمه یکبار دیگربه نمایندگی از مردم رنجدیده افغانستان بخصوص مردم شمال که حاضر اند دوش بدوش قوای ناتو علیه تروریسم ، القاعده و طالبان تباه کار بجنگند تا دیگر تروریسم و مواد مخدر و حملات تروریستی طالبان جهان و منطقه را تهدید نکند تا دیگر مردمان صلح دوست و فرهنگ دوست ما از این بیشتر رنج نبرند تا دیگر کشور ما بنام مرکز القاعده و صادرکننده مواد مخدر در جهان محسوب نشود و تا دیگرتابوت سرباز جوان قوای ناتو برای خانواده اش فرستاده نشود وجای گل افیون ، گل صلح و دوستی بروید.

بااحترام

دکتور نورالحق نسیمی

حقوق دان و تحلیل گر سیاسی

1387 11 تیر (جوزا)

کاپی عنوانی جلالتمآب جوز مانویل برروسو ریس کمسیون اتحادیه اروپا



تاریخ نشر مطلب: دوشنبه 10 سرطان 1387 خورشیدی برابر با 30 جون 2008 میلادی/ آلمان
*
**
***
**
*
ا"پرنده مردنیست پرواز را بخاطربسپار" (فروغ فرخزاد)ا
ا نویسنده: ثریا بهاء
تصویر
درشماره هفتاد نشریه ی "آزادی" چاپ دنمارک به مسوولیت آقای نجیب روشن که پوشش مجله با پرنده ای در حالت پرواز با شعار آزادی مزین است، مقاله ی من تحت عنوان "نقش سمبولیک زنان در سناریوی پارلمان" به نشر رسید. با تأسف دریافتم که درین مجله نه تنها پرنده بلکه آزادی نیز در اسارت است. در این نشریهء کوچک پرنده و اندیشه هردو فضای پرواز ندارند ومیمرند... من متأسفم که ناشر با آنکه در فضای جهان آزاد کشور های غربی زندگی میکند چرا با ساطور سانسور استالینی دست و پای واژه های مرا قطع کرده است؟ چرا اندیشه و تفکر آزاد یک نویسنده را مدیر مسوول یک نشریه با معیار ها وطرز دید نژادپرستانۀ خود گویا اصلاح نماید ؟!

اگر خلاف پالیسی نشراتی و ذوق و اندیشۀ مدیر مسوول است، نوشته را میتواند مسترد کند و یا نشر نکند ولی اصولا" حق مثله کردن نوشته را ندارد و نباید افکار و دیدگاه ایدولوژیک و سیاسی نویسنده را در زندان عقاید و دیدگاه سیاسی و قبیلوی خود محکوم به حبس ابد نماید و یا در پولیگونهای پلچرخی تانکهای شورویها را روی جسد زیر انبارکرده اش براند تا خون تازه و سرخش از خاک بیرون زا زند و نمایانگر حقیت مدفون شده ای زیر انبارها باشد.

این نوشته در زندان نشریه ی شعار "آزادی" به خاک سپرده شد ولی خون آن از نشریهً آفتاب در تبعید وسایت های آریایی، سرنوشت، کنگره ملی، خراسان زمین، مهر، جنبش، آسمایی، فارسی رو و دیگر سایت ها قطره، قطره زامیزند... من هرگز ننوشته ام که "زنان افغانی" همانطور که نوشته من تحریف و سانسور شده هویت من هم تحریف و سانسور شده است. من نوشته ام "زنان افغانستانی" و پشت این واژهء ترکیبی منطق قوی و واقعیت دردناکی نهفته است که با هویت گمشدۀ چندهزار ساله ی من گره میخورد و هویت مثله شده ی مرا زیر سوال می برد که من کی بودم؟ اسم سرزمین من چه بود؟ و ازکدامین چهار سو بادی وزید و نام زادگاه من که سرزمین آفتاب بود و روشنایی بخش سرزمین های پنهاور خراسان زمین، ایران و فراسوی آن، درساحه ی ایل و قبیله ای غروب نمود... هویت من، زبان من باهمه غنای فرهنگی و تاریخی چند هزار ساله اش در زیر سم ستوران شکست و ریخت... و سرنوشت من بدستان الفنستن انگلیس و لارد اکلند رقم زده شد؟!

وشاعرانقلابی عصرما واصف باختری فریاد زد:

...و آفتاب نمی میرد

چه روی داد که شهر بلند قامت بالنده

ستبربازوی توفنده

که هرگذرگاهش رگی زپیکر هستی بود

کنون فتاده زپای

وهر گذرگاهش

رگ بریدۀ جنگاوریست خون آلود

هیهات: استعمار کهن با دشمنی نژادپرستانه و "سیاست تفرقه بیاندازوحکومت کن" برای ما تاریخ جعلی و مرز های جغرافیای مغرضانه ساخت و در فراسوی این مرزها هویت و افتخارات تاریخی ما گم گشت. و باز باختری فریاد زد:

شما ای بدگهر تاریخ پردازان افسون ساز

که نفرین باد بر آیین تان آیا نمیدانید؟

اسم خراسان سمبول آزادی، آزادگی، وحدت و آمیزش فرهنگی همه ملیت ها بود، که در مسیر تاریخ از بطن آریانای کهن زاده شد و در بستر زمان طبیعی رشد کرد و جا افتاد. بزرگترین افتخارات ملی، مبارزان و نوابغ علم و فرهنگ را بیش از یک هزار و پنجصد سال پرورش داد که دیگر هرگز آنها زاده نشدند. این عظمت و افتخارات استعمار انگلیس را به جنون کشانید و خشم توفنده اش چون آذرخشی بر پیکرسرزمین خورشید فرو غلیتد و خاموشش کرد... و تاریخش را بیک قبیله ی کوچک" افغان" یا اوغان که در جنوب شرق کشور در تاریکی ایلی با فقر فرهنگی زندگی میکردند با "ستان" پیوند زد که هنوز رسم و خط نداشتتند، "جامعه شناسان قبیله را عقب مانده ترین واحد اجتماعی تعریف نموده اند". چرا انگلیسها به قبیله روی آوردند؟ برای آنکه مناسبات رشد نیافته ی فرهنگی و ذهنیت نژادپرستانه و سازشکارانه قبیله دژ مستحکمی است برای استعمار، نه شهرنشینان با فرهنگ کابل زمین و تیموریان هرات که بارنسانس اروپا همسری میکردند و مرکز زایش و پرورش شخصیت های بزرگ هنری و ادبی جهان بود و یا شهرنشینان علم پرور غزنه که دربار امپرتوری آن در آفرینش شهکارهای هنری و ادبی جهان به ویژه در پرورش شعرای چون فردوسی نقش اساسی داشتند و باز آن بدخشان زیبا که از لب لعلش شعرمی بارید و نثر مسجع و یا بلخ "ام البلاد" مادر شهرها و مهد تمدن آریایی ها و زادگاه بزرگترین و پرشمارترین شعرا، دانشمندان ونوابغی چون بوعلی سینا بلخی، زردشت، رابعه بلخی و مولانا جلاالدین بلخی بود که امروز اشعارش برای شرق وغرب بکر و با شکسپیر پهلو میزند و آن زمان با ممیزات فرهنگی خود برتارک شهرهای دنیا میدرخشید و حوزه تمدنی و فرهنگی بخشی ازآسیا بود. این همه شکوه و آزاده گی برای استعمار به مثابهء شوکران خوردن بود و مردن... و منافع اش را در تاریکترین و ضعیف ترین نقاط و خشن ترین اشخاص و فرهنگها جستجو میکرد نه در وجود آرش کمانگیر، کاوه آهنگر، حسنک وزیر و ابومسلم خراسانی، و باز مردی از تبار مولانا فریاد زد:

چه روی داد که آهن دلان صخره شکن

ستاده اند در آنسوی شیشه های زمان

نه هیچ بادی از سوی خاوران بر خاست

نه هیچ ابری در سوک آفتاب گریست

بدین گونه سر زمین آفتاب آهسته آهسته سرد شد و به خاموشی گرائید و اسم زیبای تمام اقوام خراسان به اسم یک قوم افغان به (افغانستان) افول کرد!!!

وهویت من زیر سوال رفت که من خراسانی تاجیک تبار بودم چگونه افغان شدم؟!

تاریخ و هویتم را مسخ شده یافتم و دچار بحران هویت شدم، تاریخها را با دقت و وسواس زیر و رو کردم تا خود را دریابم. به تلخی دریافتم که هویتم ترور شده است و در سظح فرهنگی نتایج نژاد پرستی را جستجو کردم که چرا می نویسم افغان؟ اصولا "باید بنویسم افغانستانی، زیراسرزمین امروزمن افغانستان است و باید هویتم را از سرزمینم بگیرم و نسبتم را با افغانستان با یای نسبتی باید بنویسم بدون حذف "ستان" یعنی افغانستانی بعد چماق بدست قبیله نشین با تفکر فاشیستی و سانسور استالینی واژه هایم را در کشتارگاه خاد و گشتاپو مثله کرد و نوشت افغانی!!!

برایش گفتم نام سرزمین من افغان نیست که من افغانی باشم وضمنا" افغانی واحد پول است.

گفت بگو افغان هستم!؟

گفتم من تاجیک هستم. افغان یا اوغان یا اوغو یک قوم است و من قومی دیگر و اسم مکمل کشورم افغانستان است و من افغانستانی هستم، چشمان شما تنها افغان را می بیند نه "ستان" را و شما میخواهید حتی پرنده های افغانستان هم بگویند که من افغان هستم، نه پرنده و نغمۀ خودرا به زبان پشتو بخوانند و درفضای دانشگاه هم پرواز کرده نمی توانند، شاید پرنده بگوید: آقایون نژادپرست "پرنده مردنیست پرواز را بخاطر بسپارید". در جوامع کثیرالملیت ناگزیر کشور محبوب و مرکز فرهنگی شما پاکستان را مثال بدهم که چرا پاکستانی "ستان" آنرا حذف نمیکند تا خودرا پاک و یا پاکی بگوید مثل افغان و افغانی، که خود را پاکستانی میگوید مثل افغانستانی؟ و لحظه ای با تیوری قیاس به خود فرض کنید که شهرنیشینان تاجیک تبار هزاران سال به عقب برمیگشتند و زندگی قبیلوی اختیار میکردند و شاهین استعمار بر فرق قبیله تاجیک ویا ازبیک می نشست و اسم خراسان به نام قبیله تاجیک، تاجیکستان میشد شما آنگاه با هویت مسخ شده کشورتانرا تاجیکستان وخودرا تاجیک می گفتید؟؟؟! هرگز نه... با تأسف در جامعهء استعمارزدهء ما نژادپرستان سخت در یک فرهنگ خشن و استتیک گیرافتاده اند که هیچگاه همآهنگی با فرهنگ دینامیک فارسی نداشته بلکه به شکل تکه پاره های موزائیک کنار هم قرارگرفته اند. قرنها بدینگونه خوکرده اند که به عوض رشد و پویایی زبان و فرهنگ خود در رقابت منفی با زبان پرغنای فارسی قرارگرفته و فارسی، دری (فارسی دری) که یک زبان است با لجاجت و حسادت آنرا بدو زبان جداگانه مربوط میدانند و یا با خشونت و انتقام به اتهام ایرانی بودن واژه های نوساختۀ پشتو را جاگزین واژه های زیبا و اصیل فارسی می نمایند. چه بهتر که زبان خود را از کلمات فارسی پاک سازی نمایند و این جدال منفی هیچگونه درد و مشکل زبانی شانرا حل نکرده است. زبان باید پشتوانه علمی، فرهنگی و پویایی داشته باشد که حتی تا زمان احمدشاه ابدالی مشکل رسم وخط داشتند، ورنه احمد شاه ابدالی قزلباش ها را با خود از فارس برای تحریر و کتابت دربار نمی آورد، و تا هنوز که هنوز است تیم پشتوتولنه و افغان ملتی ها از منابع علمی و غنای فرهنگی زبان فارسی میاموزند، سود می برند ولی با احساس حقارت و با عقدهء خود کوچک بینی در نابودی این زبان تلاش میورزند. این حالت یکی از ویژه گی های استعمار فرهنگی است که خلقهای استعمارزده با خصومت در برابر هم قرار میگیرند. از چنین دیدگاهی است که مبارزۀ ضداستعماری ابعاد بسیار وسیعی پیدا میکند، که ما همیشه ابعاد سیاسی و اقتصادی استعمار را متوجه بوده بُعد فرهنگی را فراموش کرده ایم. چطور می توان دشمن را در جبهۀ سیاسی واقتصادی منکوب کرد ولی جبههء فرهنگی را نادیده گرفت؟ سنگر فرهنگی محکم ترین و پرمقاومت ترین سنگر استعمار است که می باید تمام رگ و ریشه های بومی را در یک جامعه، به یک سنت، به یک قومیت و به یک تاریخ وصل کند، یکی پس از دیگری بریده شود، و این تنها از راه شستشوی مغزی امکان پذیر است. بدینوسیله استعمار برای مستعمرات خود تاریخ اختراع میکند، تاریخ می نویسند و حق کامل تفسیر، تدوین و جعل مطلق تاریخ بومی و اصیل شانرا داشته و آنرا به خور مردمانش میدهد که نتیجهء این جعل تاریخ، پیدایش انسانهای مستعمراتی و آدمهای بی ریشه، بی هویت و وابسته به استعمار بوده که این یک روی سکهء مسخ فرهنگی است. روی دیگرش را استعمار که برای حفظ و حراست این سیستم دروغ، جعل و شیادی به پاسدار و نگهبان و یا یک "پایگاه فرهنگی" نیاز دارد، که قشر صاحب امتیاز و انگل صفتی این" پایگاه فرهنگی" را می سازد. گروهی را از میان روشنفکران نخبه وسران قبایل برای تسلط ایدولوژی استعماری خود بر می گزیند و با دادن امتیازات قومی، نژادی و سیاسی فرهنگ بومی و اصیل مردم را خفه و مومیایی می نماید و زمانیکه نژادپرست حس کرد خشم مردم را برافروخته درین وقت است که احساس گناهکاری بروی مستولی میشود و برای نجات از این وضع فقط با موضع گیری افراطی و نژادپرستانه است که موقف دفاعی بخود میگیرد و فرهنگ بومی را دست کاری میکند و جای آن را معجونی از فرهنگ درهم و برهم فرامیگیرد. بادریغ و درد باید گفت که نژاد پرستی زخمی است بر پیکر جامعۀ ما و باید سر تعظیم فرود آورد به راه دو مبارز خستگی ناپذیر، دو سیاه جاویدان، دو اندیشهء والای انسانی -وینی مندلا و نلسن مندلا- که هردو تحفه ی خداست برای افریقای جنوبی که سالها با اپارتاید نژادی دست و پنجه نرم کردند. مردم مظلوم ماهم علاوه از ستم طبقاتی، ستم ملی و ستم جنسیتی با بحران هویت ملی نیز در نبردند، هر کجا استبداد بیشتر شود مبارزه هم شدیدترمیشود و امروز ملیت های که زبان و هویت ملی شان مسخ و ترور شده میدانند که سر زمین در کجاست و "در کجای جهان ایستاده اند" و چند روشنفکر ایلی چکمه های (پیزارهای) خونین خود را روی قبرغه های ظریف مردم فشار میدهند که بگو و بنویس که افغان هستم نه افغانستانی و این سیاست توطئه و نیرنگ سرآغازی شده است برای تبار منشی (نژاد پرستانه) و اپارتاید نژادی و زبانی انگل های قبایلی و در فرجام نبرد آگاهانهء مردم که در بستر زمان شکل گرفت و به خوشه های خشمی مبدل شده که آبستن رستاخیزی در بطن جامعه فردای ماست. آری، رستاخیزی که بحران هویت ملی وزبانی ما را پاسخگو خواهد بود.

*
**
***
**
*
بحران حیات

در جستجوی حقیقت، افغان اصیل یا یهودی گمشده !

با توجه به پیشینه تاریخی حضور پشتون ها در گستره ای تمدن های با شکوه و جلال آریانا و خراسان زمین، این حضور نظر به قراین تاریخی موجود از ابتدا اش نا میمون ، نا مبارک و چالش زا بوده. گذشته تاریخی قبایل مسما به پشتون در سرزمین اریانا و افغانستان امروزی به جز انسان ستیزی، تمدن زدایی، توحش و بربریت عنصری سالمی دیگری را در پیوند با خود حمل نکرده. دهه های اخیر و ویژتا دوران سردمداران و حاکمیت های متحجر پشتون ها به طور مداوم بحث (ما پشتون ها اکثریت و ساکنین بومی این سرزمین هستیم ) از کنار تربیون های دولتی پشتون های یهودی تبار شنیده، میشد. غافل از اینکه، دنیا هم به این واقعیت خود پندار قبیلوی می خندد، طوریکه دراین اواخر وبه دوام پژوهشهای علمی از طریق مجامع گوناگون علمی، تخصصی روشن گردیده. که انعده از قبایل بربری که به نامهای افغان، پتان و پشتون در میان مرزهای افغانستان، پاکستان و قسما ایران سکونت اختیار نموده اند. اصلا از تباریهودی و از بقایای ده قبیله گمشده ای یهودیان شهر مدس ( به روایت انجیل) هستند. که در دوران تمدن اشوریان (در کلده و بابل) به اثر غضب شاه اشوری بخت نصر از سرزمین و مسکن شان فرار داده شده و راه نزدیکترین دیار که کردستان سرزمین فارس است را در پیش گرفتند که بعد ها ارام ارام به نواحی مختلف کردستان،ارمنستان،ازبایجان سکونت اختیار کردند و درجریان این جابجای ها و مهاجرت ها عده ای کثری از این قبایل در اطراف خراسان زمین که در جغرافیایی افغانستان کنونی و در میان نوار مرزی کشور های ایران و پاکستان مسکن گزین گردیدند. اما این جابجای ها ومسکن گزینی ها از همان نخست عاقبت نیکی را برای مردم بومی ان نواحی دربر نداشته ناامنی بحران و چپاول و غارتگری پیشه این قبایل بوده و گردید این انسان زدایی و فرهنگ ستیزی به عنوان خوی و عادات سرشتی این اقوام مبدل گردید و با به ظهور رسیدن اسلام و گسترش امپراطوری اسلام و رسیدن سپاهیان عرب به مرز های کنونی افغانستان شخصی از مورثین ناقلین یهودی تبار به نام قیس برای حفظ منافع و سرکوبی مردم بومی خراسان زمین هم دست سپاهیان عربی شده و تمامی دارای ها و و مال و منال مردم را تحت نام سپاهیان اسلام به غارت برد و در بین قوم خود تقسیم کرد این استبداد اندک اندک دوام یافت و باز در نهایت و بعد از دوره های طویل تاریخی و در زمان سلطنت و امپراطوری نادر افشار راد مرد فارس این اقوام شدیدا سرکوب شدند اما ( این وقایع بعد سرکوبی نیروهای میرویس نیکه است ) شخصی به نام احمد شاه که از ناقیلین یهودی تبار بود در لشکر و اردوی نادر افشار برای خود رد پای ساخت و از جمله افراد مورد اعتماد نادر افشار بود که با استفاده از حسن اعتماد شاه نسبت به خود بلاخره ان دلیر مرد میدان نبرد و راد مرد سرزمین فارس (نادر افشار) را مسموم و به قتل رساینده و خود اش اعلام سلطنت نمود و این زمانی است که اندک اندک نام قبیله ای افغان که طرز گویش کلمه اساکاسی یکی از ده قبیله گمشده ای یهودی است به زبان فارسی بر سر زبان های مردم افتاد یعنی همزمان با این رخداد این قبایل نیمه وحشی و چوپان پیشه و فرهنگ ستیز به یکبارگی روی صحنه ای سیاسی حضور یافتند و در صدد گسترش قدرت سیاسی و نظامی خود شدند و این سلسله ای سلطنت که از احمد شاه ابدالی شروع شد، نسل به نسل به اعضای خانواده ای وی منسب داران پشتون تا به امروز دوام دارد و این حضور سیاسی که به نسبت تاریخ باشکوه و پر عظمت اریانا که بیشتر از پنچ هزار سال را در برمیگیرد 400 سال و اندی دوام دارد، اینکه یهودی تباران پشتون به عنوان متعصب ترین جریان سیاسی اجمتاعی عرض وجود کرده و چالش های عمده ای را فراروی توسعه و تحرک اجتماعی سایر اقوام بومی این سرزمین در این عصر تکنولوژی به میان اورده اند .که مانع است در برابر تمامی فرایند های نو اندیشانه و فرهنگ پروری دیگر فارسیان بومی این سرزمین، تا جایکه دهه هشتاد هجری در افغانستان صحنه ای جدیدی بود برای تجدید هویت قبیلوی فاشیسم فرهنگ ستیز تا به این حد که چندی پیش پیشنهاد شان مبنی بر تدریس زبان پشتو در مکاتب و جدا سازی مکاتب در افغانستان به پارلمان کشور و از ان طریق و به ادعای پیروی از قانون اساسی کشور این طرح جدا سازی و تدریس به زبان قببلوی را عملی نمودند- و ههچنان ادعا دارند که باید نوعیت نصاب تعلیمی دانشگاه های کشور نیز مطابق میل مبتنی بر پندار قبیلوی شان باید به دو زبان تهیه و تدریس گردد.

با توجه به پیشنهادات که از جانب این خرد ستیزان شده یکی از این درخواست ها همانا تهیه چپتر نوت به یک زبان دری و ارایه لیکچر نوت به زبان پشتو یا برعکس ان است . قضاوت با شما اگر اندکی هم در این درخواست منطق بشر انسان نگر و تمدن پرور دخالت میداشت متوجه این نکته میگردیدند خوب خواهد بود پیش از این که تمامی ساختار های که به عنوان ارزش های وحدت و یکپارچه گی جامعه افغانی را نابود کنند تعصب پوچ و کاستی خود را کنار گذاشته و از زبان فراگیر و علمی ملی و سترگ دری فارسی به عنوان یک زبان واحد هماطوریکه همین اکنون شاهد حداکثر کاربرد ان در میان تمامی اقوام کشور هستیم و در سطوح مختلف زنده گی اجتماعی سیاسی و فرهنگی علمی در افغانستان میباشیم استفاده نماینده. تا باشد که از نابودی و اسیب پذیری ساختار های حیاتی جامعه ای نوپای افغانی جلو گیری به عمل اید . دروجود ادم متحجر و متعصب به جز از پندار های قبیلوی خود اش هیچ شمه ای از خرد اندیشی و تعقل جا ندارد و پیروی از این گونه طرح برنامه به جز از ویرانی و ساختار شکنی راه به جای ندارد و بلاخره به ناکجا اباد منتهی میگردد. پس این بر ما است تا در عصر و زمان خود به عنوان یک انسان معقول و دیگر اندیش تمامی جامعه خود را از توطئه ها و دسایس که برای شان طرح میریزند اگاه بسازیم تا مبدا مانند گذشته در باتلاق کینه ورزی و پندارهای قبیلوی این دژخیمان روزگار نیافتن

د. دوستان و فارسیان بی نهایت عزیز امید وارم که هریک شما مرا در جسجوی این حقیقت همیاری کنید در تکمیل نمودن این مقاله همرایی ام کنید. بیشتر به این ادرس انترنتی مراجعه کنید

جستجوی برای قبایل گمشده!

نویسنده نجیب آرین
*
**
***
**
*
حضور قزلباشان



در گستره تاریخ خراسان زمین و افغانستان کنونی!

باتوجه به پیشنه تاریخی حضور قزلباشان در جغرافیای اریانا و خراسان زمین این فرایند مدنی حضوری را نه به عنوان یک میلت و قوم بل به عنوان یک جریان مدنیت ساز و نواندیش و نهضت فرهنگی اجتماعی و سیاسی باید دانست و پیدایش این نهضت و حضور ان در صحنه اجمتاعی و فرهنگی را میتوان به عنوان یک رنسانس تلقی نمود چون تمامی ابعاد زنده گی اجتماعی و فرهنگی سرزمین اریانا و متعاقبا خراسان باستان را دچار تحول نموده و در سیر تکاملی خود فضای جدید را در زمینه تولید فرایند های فرهنگی اجتماعی برای توافق با فرهنگهای بومی خراسان زمین ایجاد نمود که دست اورد و ثمر این نهضت در گستره تاریخ تا به حال دوام یافته در تعالی زنده گی فرهنگی این مرز وبوم نقش تعین کننده وحیاتی را ایفا نموده است. باید پذیرفت که قزلباشان مردمان دیوان سالار ، مدبر ، با فرهنک ، اداره کننده در امور افغانستان بودند و هستند . و در تمام دستگاه های دولتی ، نظامی ، اجتماعی ، اقتصادی نقش داشته اند و اما در شرایط که سلطه فاشسیم پشتون در دربار شاهان افغانی داشت گسترش میافت و از جانبی هم حضور فعالانه سیاسی فرهنگی قزلباشان در دربار های سلاطین افغانی و عطف نظر شاهان به این افراد و شخصیت ها حسادت های را در اطراف و اکناف دربار در میان درباریان بروز داد و باعث گردید تا جریانات مخالف در تقابل برحضور در صحنه بودن قزلباشان دست به توهه چینی بزنند و اندک اندک طرز نظر مثبت سلاطین را نسبت به این روشن اندیشان تغیر داد و شاهان سر ستیزه جوی و تظلم را پیشه گرفتند تا بلاخره که این جور و بیداد در جریان سلطنت امیر دد منش عبدالرحمن به اوج خود رسید و شاهی ظالم به پیروی از اندیشه ای قبلیوی شوئینستی خود اصلاف قزلباش و انهای را که در پست های مختلف اداری در دربار اشتغال داشتند به جرم داشتن مذهب شییع زندانی و عده ای زیادی از این مردم را به قتل رسانیده و عده هم بناچاره مجبور به فرار ازمتوطن خود شدند. مذهب ستیزی امیر از حد و اندازاش گذشت . در این راستا قابل یاد دهانی است آن عده از قزلباشانی که از کشتار دولت عبدالرحمن نجات یافتند و بالاخیره ناگزیر به خارج فرار نمودند . از آن جمله در همین شهر پشاور پاکستان خیلی از قزلباشان آوارهء آن زمان مشاهده می گردند که بناء بر جو حاکم منطقه زبان دری مادری خودها را از دست دادند و اکنون به زبان پشتون می نویسندو سخن می گویند . افزون بر آن عدهء از آنان جبرا سنی مذهب شدند و قسمتی از آنها با مشکلات و تقیه داری طاقت فرسا به مذهب امام جعفر صادق ( استاد امام ابو حنیفه کابلی ) باقی مانده اند. آیا گناه قزلباشان به خاطر شیعه بودن ، دری زبان بودن و خدمات شان در امور اداری مملکت در افغانستان بودند که اینقدر آواره ، تاراج ، توهین ، شکنجه می گردیدند ، بالاخیره فرزندان و زنان شان اسیر و یا قتل و اخراج از کشورشان می شدند؟با توجه وبه ممیزات بالا و اوضاع و احوال کنونی و قول مشهور تاریخ تکرار میگردد حضور مثبت و فعالانه این نهضت برای چندمین بار در صحنه ای تاریخ سیاسی و اجتماعی فرهنگی افغانستان به اثبات رسید.

در این رابطه یک ضرب المثلی هم داریم : « خدمت برباد ، گناه لازم . »

نویسینده متن: نجیب آرین
*
**
***
**
*
ابزاراستبـــداد و فاشــــــــــــیسم قبیـــــــلوی

ابزاراستبـــداد و فاشــــــــــــیسم قبیـــــــلوی



حضور کوچی ها به عنوان ستون پنجم فاشیسم پشتونها در شمال!
تاریخ اریانا زمین نشانگروجود مدنیت های بزرگ در این خطه باستان به اوج و شکوفائی اش رسیده بوده انداست و مردم این مرز بوم با پرشکوه ترین تمدن ها وشیوه زیست در شهرها ، شهر نشینی و مدنیت را ایجاد نموده اند طوریکه از تاریخ و شواهد باستانی شمال کشور پیداست خود گویا این واقعیت است که مردم بومی این سرزمین همیشه و به طور دایمی در قرا و قصبات اسکان گزین به صورت دایمی ان بودن اند و همیشه در مقابل اقوام متهاجم و بربری و وحشی ،ناقل و مستبد به مبارزه برخواسته اند با در نظر داشت نکات فوق ما در اریانا زمین حضور قبایل کوچی و ان هم به صورت غیر بومی ان را سراغ نداشته ایم پس چطور امکان ان است تا در شرایط کنونی و با توجه به پیشنه شهر نشینی و اسکان گزینی دایمی که لازمه ایجاد قصبات و شهرک و شهر های بزرگ است در میانه های قرن 21 که تمدن های بشری به اوج شکوفایی خود رسیده اند و جمع کثیری از انسانها حضور فعالانه در ایجاد این مدنیت ها دارند با درنظرداشت چنین خصیصه ای که اسکان پذیری دایمی در جوامع بشری حضور هویت ساز برای انسانها تلقی میگردد،ممکن نیست . اما با تاسف و تاثر فراوان در انیجا در افغانستان که مدت مددی است کوچی گری و بادیه نشینی رواج داشته و در زمان و مکان به عنوان یک جریان ضد بشری حضور یافت و آسیب های شدید را به اسکان پذیران دایمی به بار آورده است مخصوصا در صفحات شمال و ساحات مرکز، اما به تصویب قانون اساسی جدید سال 1381 برای اسکان پذیری دایمی این قبایل در یکی از ماده های قانون صراحت داده شد ه بود که هیچ گاهی دولت به ان مسوولیت خود عمل نکرده و به مسله کوچی های به عنوان یک معضل حاد اجتماعی و ضد مدنیت توجه نداشته است که امید حل این مشکل در اذهان مردم به یاس و ناامیدی مبدل گشت امید میرفت تا با خاتمه یافتن این پدیده( کوچی گری) ضد مدنیت و شهرنشینی که در تقابل مستقیم با انهای که اسکان پذیر دایمی اند و از مزایای زنده گی دسته جمعی و مدنیت برخودارهستند و به تور مداوم از مشکلات و چالش ها و اسیب های شدید مالی و جانی که از جانب این قابیل نیمه وحشی به پیکره ای مدنیت انسان های ساکن وارد میاید به صورت دایمی و برای همیشه نقطه پایان قرار دهند اما با تاثر فراوان هستند جریانات سیاسی فاشیستی و نشنیلستی که از روند کوچی گری و دوام ان به عنوان یک حربه سیاسی، نقطه فشار و ستون پنجم در ساحات اسکان اقوام بومی اریانا زمین سوه استفاده نموده و سود میبرند. با دقت به پیشنه کوچی گری و جهات مشترک زبانی قبیلوی و تا جای هم سمتی که در میان پشتون های ناقل در اریانا زمین و این اقوام نیمه وحشی ( کوچی ها) وجود دارد. همیشه قدرتمندان فاشیست پشتون درمیان این قبایل نفوذ داشته و هر ان از انها به عنوان ابزار مبارزه و به عنوان نماد از توحش، بربریت و خشونت سود برده اند تا تضمینی داشته باشند برای حضور سیاسی خود در شمال و ساحات مرکزی کشور اگر به مسیر پرخم و پیچ جریانات سیاسی که محصول ان جزاعمال استبداد و استثمارازجانب پشتونها بر اقوام غیر پشتون در کشور چیزی دیگر در امتداد نداشت است در شمال کشور هر باری که صدای های ازادی خواهی و داد خواهی و عدالت پژواک نموده و دولت مرکزی برای سرکوب ان اقدام نموده است در ابتدا از حضور کوچی ها در شمال به عنوان نیروی های ستون پنجم خود استفاده برده و در نخست این کوچی های بوده اند که دست به فرونشاندن قیام های ضد استبداد و عدالت خواهی زده اند . اما ازمون های پیاپی تاریخی در این کشور نشان دهنده زوال اقتدار فاشیستی پشتونها و گذاشتن نقطه پایانی بر حضور سیاسی این قبیله بود . اما دیری نپاهید که دست های برون مرزی از انطرف از تعمیر ای اس اس پاکستان برای چندمین بار کوشش کرد تا قضایای سیاسی افغانستان را مهار در دست داشته باشد برای اعمال یک چنین نفوذ و حاکمیت از قبایل متوحش انطرف مرز که انها هم نسب و ذات پشتون اما مکار و حیله گر داشتند استمداد کمک فکر و ابزاری نمود که در نهایت منجر به ایجاد جنبش خود کامه طالبان یا پشتونهای متوحش و افراطی گردید الایکه استبداد طالبان متحجر قوام گرفت برای چندمین بار دوباره کوچی این جرات را پیدا نمودند تا پروسسه نقل مکان به شمال کشور را از سر گیرند و کوچی گری این بار از حمایت علنی حاکمیت متحجر و تاریک اندیش طالبانی برخوردار بود طوریکه سقوط شمال کشور به دست طالبان را و عامل این سقوط را همه ای ملت و حتا خود طالبان کوچی که در این زمان در شمال کشور حضور داشتند میدانند. شاید پرسشی ایجاد شود که چرا فاشیسم سیاسی پشتونها از کوچی ها هم منسک و هم نسب خویش به عنوان ستون پنجم سود میبرند ؟

و شاید این پاسخ تا به جای مرتبط به موضوع باشد که از گذشته های دور حضور کوچی در افغانستان این قبایل به منظور دفاع از خطرات احتمالی که شاید در جریان نقل از یک منطقه دور دست به منطقه دور دست دگیر مینمودند از دولت هم پیمان خویش این طرح را بهانه یا نیرنگ قرار داده و تا گلو خود و تمامی کوچی را مسلح و نیز حق حمل اسلحه از دولت گرفتند که این خود ماهیتا زمینه ساز ایجاد ستون پنجم فاشیسم در ساحات غیر خود شان گردید. خصوصا که این از جریان برای نخستین بار اش عبدالرحمن خان به صورت علنی برای سرکوبی مردم ساحات هزاره نشین استفاده فوق العاده عظیمی را کرد. که پس از ان همه مظالمی که بر اقوام متعدد هزاره در زمان اقتدار عبدالرحمن صورت گرفت عده ای کثیری از این مردم به کشور های همجوار به طور دایمی پناهنده گردیدند و عده بی شماری را هم عوامل و دلالان درباری در بازار های برده فروشی اسیا میانه و شبه قاره هند برای فروش فرستادند.

استبداد درباری عبدالرحمن خان نسل به نسل سلطنت دوام یافت تا جایکه اخیر مورث سلطنت درباری ظاهر شاه هم در حق تمامی اقوام غیر پشتون و به طور اخص ان بر هزاره روا داشت. تا بلاخره پس از فروپاشی سلطنت و سقوط نظام شاهی و به قدرت رسیدن جریانات جدید با افکار و ایدولوژی سوسیال کمونیستی حضور اقوام کشور به گونه ای بسیار ضعیف در اقتدار سیاسی سوسیالیستی شان محسوس گردید و این حضور اندک اندک افزایش قابل ملاحظه ای را کسب کرد. که بعد از رخداد ها و انقلاب های پیاپی در کشور در تنویر افکار عامه نقش موثر خود را داشت . اما در شرایط کنونی ساختار سیاسی دولت فعلی بیشتر متبنی بر نظام مردم سالار استوار است حضور تمامی اقوام در اقتدار سیاسی تا به جای تضمین شده است باز ساحات مرکز از جمله ولسوالی بهسود ولایت میدان وردک با چالشهای عمده از جمله ناامنی و حمله ای کوچیان فصلی به قرا و قصبات اهالی بهسود که در نتیجه منجر به درگیری میان مردم محل و کوچیان شد عده ای از مردم منطقه مجبور به ترک خانه های خود شده اند تا شاید افراد ستون پنجم فاشیسم قبلیوی دست از خشونت بکشند اما با تاسف که خشونت کوچی ها شدد بیشتر گرفت و انها دست به اتش زدن چند باب مکتب ها زده اند که از حمایت فاشیست های پشتون شامل در ساخت سیاسی دولت برخودار است.

در نهایت این مسوولیت دولت و مجرای قانون گذار و ناظر بر تطبیق قانون است که به مسئله کوچیان و ابزاری شدن این قبایل در چنگ فاشیست های متعصب نگاه کرده و راه حل نهای و کلی را ارایه دهند تا در اینده های دورپسران و و دختران ما دیگر از وحشت تروریسم ،طالبانی شدن و توحش تعصب نشنلیست های در امان بمانند.
نجیب آرین
*
**
***
**
*
چو ایران نباشد ، تن من مباد

درویش دریادلی

از زمانیکه در سال 1247 هچری – شمسی ، سران قبیله های اوغان کامیاب شدند که حاکمیت قبیله ای خویش را در بخشی از سرزمین بزرگ ِ ایران – خراسان بنیاد نهند ، برای ما مردمان بومی ایران – خراسان که تحت سیطره ای وحشیانه ای آنها قرار داشته ایم ، مصیبت های وصف ناپذیری را به ارمغان آورده اند . یکی از آن مصیبت های جانسوز این است که اوغان شاهان و فاشیست های قبیله سالار همواره کوشیده اند پیوند های تاریخی ، فرهنگی ، زبانی و دیگر رشته های انسانی ما را با مردم ما در آنسوی مرزهای انگریز ساخته ای تحمیلی به گونه ای دردناک ببرند و در وادی سوزان از خودبیگانه گی نگه مان دارند.

در مدت دو صد و پنجاه سال حاکمیت فاشیستی اوغان شاهی ، به ویژه در یک صد و پنجاه سال پسین ، از عبدالرحمن کله منار ساز تا ملا عمر ِ کور ِ لنگوته دراز و اکنون حامد کرزی و حواریون سوپرفاشیست اوغان ذلتی اش ، همه رذیلانه تلاش داشته اند که هویت اوغانی خود را به جبر و زور و صد ها نیرنگ هویت همگانی مردم ما سازند . قبیله پرستان ِ سر تنبه ء اوغان با چشم پاره گی و بی منطقی عجیبی ازما میخواهند که ما تاجیک ها ، اوزبیک ها ، هزاره ها ، ترکمن ها ، بلوچ ها ، پشه ای ها ، ایماق ها ، قرغزها ، عربها ، هندو ها و دیگران ، خود را " اوغان " بخوانیم . شرط ِ انسان بودن و شهروند بودن ما را " اوغان " بودن و به زبان پشتو سخن گفتن می دانند ! ( برنامه حزب اوغان ذلت را نگاه کنید ، کتاب دویمه سقاوی را بخوانید ) .

حقیقت این است که رشته های تاریخی ، فرهنگی ، زبانی و قومی ما با اوغان ها خیلی کمرنگ تر و نهایت ضعیف تر از رشته های تاریخی و عمیق و درازی است که ما با مردمان اصلی خراسانی خود مان داریم . اگر زور و جبر در کار نباشد ، بسیاری از مردم ما هرگز یک واژه ای پشتو را هم فرا نخواهند گرفت . چون هیچ نیازی به آن ندارند ، چون زبان پارسی زبان همگانی مردمان گستره ای فرهنگی بزرگ ما می باشد که در درازای سده ها زبان مراوده ، زبان دیوانی ، زبان خود اختیار کرده ای مردم ساکن در سرزمین ما بوده است و احتیاجی برای زبان پشتو نداشتیم و پس از این هم نخواهیم داشت . هویت ما ، از هزاران سال به این سو ، آریایی – ایرانی – خراسانی بوده است . در این دو صد و پنجاه سال تسلط جابرانه ای خویش ، اوغان شاهان بسیار برنامه های تصفیه های نژادی و کوچ دادن های اجباری و زمین سوزانی و اوغان سازی میهن ما را عملی ساختند ، اما هنوز که هنوز است هیچ کس از مردمان غیر اوغان ، در تمام سرزمین ما ، خود را اوغان نمی دانند و به تاجیک بودن ، اوزبیک بودن ، هزاره بودن ، ترکمن و بلوچ و ایماق و قرغز و . .. بودن خویش می بالند .

صرف دو گروه از مردمان غیر اوغان ، بدون دقت به نهاد ِ شیطانی این مساله ، خود را به اثر تلقین و با ناخود آگاهی " اوغان " می خوانند : یکی کسانی که در اثر شستشوی ذهنی حاکمیت فاشیستی اوغان شاهی و تلقین های همیشگی اوغان سازان ، به این پندارند که هرکس از اوغانستان است ، اوغان هست . اکثر این افراد از پیشینه ای تاریخی این مساله و از اهداف عظمت جویانه ای فاشیستی که در نهاد برنامه های اوغان سازی نهفته است آگاهی ندارند . دوم ، کسانی که در اثر جنگ های سی سال پسین از وطن آواره شده و در کشورهای دیگر پناه گزیده اند نیز بدون خواست خود شان ، نظر به تعاملات رسمی کشورها ، به نام اتباع کشوری که از آن فرار کرده بودند نامگذاری شدند و نام جعلی " اوغان " بالای شان نهاده شد . از کدام کشور آمده ای ؟ از اوغانستان . تعامل طوری است که در دفتر و دیوان کشورها ، هر کسی که از اوغانستان آمده باشد ، به نام اوغان مسما می شود . این یک پیش آمد ِ بسیار خجسته برای فاشیست های اوغان بود که تقریبا پنج میلیون نفر آواره ای اوغانستان در کشور های گوناگون به نام اوغان خوانده شدند و خود این آواره گان نیز بدون توجه به پی آمد های فاجعه بار این اوغان شدن ِ ناخواسته ، مساله را سهل گرفتند و خود را اوغان گفتند . این به معنی برآورده شدن ِ یکی از بزرگترین آرزو های فاشیزم اوغانی بود که حالا فاشیست ها همین موضوع را دست آویز ساخته و اوغان خواندن ِ همگان را حق مسلم خویش میدانند و کسانی را که در این روند خلل ایجاد می کنند و حقایق تاریخی مساله را برملا می سازند ، بدترین دشمنان ِ اوغانستان و مزدوران خارجی و چه و چه های دیگر می شمارند ! در حالیکه اطلاق نام " اوغانستان " بالای سرزمین ما خود یک اختراع انگلیس ها بود و کسانی که دیوانه وار برای تحمیل آن نام جعلی تلاش ورزیده اند ، همه جیره خواران و چاکران حلقه بگوش بیگانه بوده اند که در این دو صد و پنجاه سال یکی از پی دیگر زمام امور را در دست دارند : از احمد خان ِ ابدالی تا حامد کرزی پوشالی !

با " اوغان " خواندن ِ ما ، همه چیزمان را از ما گرفتند . آن تاریخ هزاران ساله ای آریایی - ایرانی – خراسانی ما ، آن فرهنگ ِ دیرین سال و پُر جلال ِ ما ، آن هویت و نام و نشان ِ حلال ِ ما ، هر آنچه که بود مال ِ ما ، همه را ، از دست ما ربودند . اوغان ، خودش ، از دیدگاه تاریخی – تمدنی در هیچ جای تاریخ پایگاهی مهمی نداشته است . چند قبیله ای از اطراف کوه سلیمان ، به هرطرف پراگنده شدند ، مردمان بومی خراسان را تاراج کردند ، زمین های مردم را به اجبار در تصرف خویش درآوردند ، تا توانستند خون ریختند ، آدم کشتند ، کوچ اجباری دادند ، کله منار ساختند و ... تا بر بخش های از سر زمین پاک خراسان تسلط یافتند و پس از مدتی دیده درایی را به حدی رسانیدند که خواستند ریشه های فرهنگ ها و هویت های مردمان غیر اوغان را بخشکانند و آنها را به خود بیگانه گی و مسخ شده گی هویت گرفتار سازند . این تلاش ضد بشری شان تا همین امروز به شدت جریان دارد و حاکمان ِ فاشیست کنونی تحت رهبری حزب تبه کار اوغان ذلت با شیفته گی و جنون خاصی ، با پشتگرمی که از باداران خارجی خویش دارند ، میخواهند برنامه های نیمه کاره ای فاشیستی را به شتاب هرچه بیشتر عملی سازند و اوغانستان را همان گونه که در کتاب مانیفست فاشیزم اوغانی ( دویمه سقاوی ) تجویز شده است ، به یک کشور تک هویت اوغانی زیر سلطه ای مطلق ِ قبیله پرستان اوغان ، تبدیل سازند که در آن فرهنگ بدوی قبیله بر تمدن هزاران ساله ای ایرانی – خراسانی ما پیروزمندانه بتازد و بر شمشیر خون آلود خود بنازد !

چیزی مسخره ایکه شتربانان ِ فرهنگی فاشیزم اوغانی این جا و آن جا به آن دست می زنند این است که برای به رخ کشیدن شوکت ِ تقلبی اوغانی خود ، دست به تحریف آثار گهربار شاعران و اندیشمندان ایرانی – خراسانی ما می زنند و برای خویش یک شکوهی کاذب دست و پا می کنند . یک وقتی ، جایی خوانده بودم که یکی از دلقکان فرهنگی اوغان ، به شعر های حماسی فردوسی بزرگ دستبرد زده و یک شعر بسیار بلند آوازه ای آن شاعر شکوهمند زبان پارسی را ، از جوهر اصیل ایرانی اش تهی ساخته و به جای آن با بیشرمی ویژه ایکه شتربانان فرهنگی فاشیزم اوغانی دارند، کلمه ای خنجری " ایران " را برداشته و نام ناساز ِ " اوغان " را به جایش نهاده است !

فردوسی بزرگ در یک سرود جاودانه اش چنین گفته بود :

چو ایران نباشد ، تن ِ من مباد

بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

آن شتر چران فرهنگی فاشیزم اوغانی ، گرفته بود ، به جای نام " ایران " نام " اوغانستان " را گذاشته بود :

نباشد چو افغانستان تن من مباد

بدین بوم و بر زنده یک تن مباد !

آنجا ، این را دیدم و از آن سالها گذشت . این روز ها ، باز می بینم که یکی از تارگاه های که اوغان بودن را شرط انسان بودن می داند ، در پیشانی تارگاه خویش ، همان شعر فردوسی را جا داده است ، اما به شکل تحریف شده و اوغانی اش :

چو کشور نباشد تن من مباد

بدین بوم و بر زنده یک تن مباد !

بی اینکه من از آن عاشقان شوکت کاذب اوغانی بپرسم ، نیک میدانم که دلیل شان این است : چون در شعر فردوسی کلمه ای ایران به کار رفته است و ایران نام کشور مشخصی در همسایه گی اوغانستان است و ما میخواهم این شعر را برای بیان احساسات خود در رابطه با کشور خودما اوغانستان به کار گیریم ، لذا کلمه ای ایران را برداشتیم و به جایش کلمه ای کشور را گذاشتیم . همین !

خوب و اما ، تحریف ِ شعر کسی به هر صورتی که باشد ، یک جرم است ، زیر پای کردن ِ امانت داری است ، خیانت فرهنگی است . در عین حال ، این خیانت فرهنگی شترچرانهای فرهنگی فاشیزم اوغانی ، یک چیز دیگر را هم آشکار می سازد ، اینکه : با نام جعلی و تحمیلی " اوغانستان " همه دار و ندار فرهنگی حوزه ای تمدنی پارسی – خراسانی ، همه مفاخر ما ، همه مشاهیر ما ، همه قهرمانان ما و همه دست آورد های هزاران ساله ای ما ، همه در بست به کشوری سپرده می شود که امروز خود را " ایران " میخواند . چون تمام گذشته های ما با نام ایران و خراسان گره خورده است و با هیچ شگرد و نیرنگ و دستبردی قادر نخواهیم بود که هویت ایرانی – خراسانی گذشته ای خویش را نابود سازیم و به جای آن یک هویت موهوم و کاذب و هیچ جایی را بنشانیم . شتربانان فرهنگی فاشیزم اوغانی می توانند در گفتار و نوشتار بزرگان ِ ایرانی – خراسانی دستبرد زنند ، تحریف کنند ، مسخ سازند ، اما نمی توانند ، اصل ِ واقعیت های تاریخی و فرهنگی حوزه ای تمدنی ما را دگرگون سازند .

این حقیقت را که فردوسی ، مولوی ، ابوعلی سینا ، بیرونی ، رودکی ، سنایی ، انوری ، ناصر خسرو ، جامی و صدها شاعر و اندیشمند و هنرمند و دیگر مفاخر فرهنگی و تاریخی ما ، از گذشته ها تا همین صد و چند سال قبل ، همه و همه خود را ایرانی – خراسانی می گفتند و میهن و ماوای خویش را ایران و خراسان می خواندند . هیچ یک از آن بزرگان ، هرگز اوغان نبودند و هیچ پیوندی با قبایل اوغان نداشتند . حالا چگونه می توانیم که آنها را اوغان بسازیم ؟ به شعر فردوسی و شاعران دیگر دستبرد زدن ، نام های اصیل هزاران ساله را برداشتن و نام های نو ساخته و خنده آور اوغانی را به جای شان چسپاندن ، " سبزوار " را " شین دند " ساختن و از این گونه هزاران سیه کاری دیگر را کردن ، این حقیقت را زدوده نمی تواند که اوغان شدن ، ما را هیچ و پوچ می سازد و همه دار و ندار فرهنگی و تاریخی مان را از ما میگیرد .

فردوسی ، اوغان نبود . کسی که با شاهنامه ای فردوسی آشناست ، میداند که فردوسی از اوغان ها با چه صفاتی یاد کرده است . ایرانی بودن افتخار فردوسی بود ، اما ایران فردوسی ، ایران دیگریست . ایران بزرگ آن روزگار ، همین ایرانی نیست که امروز می بینیم . این یک هوشیاری ، رندی و دور اندیشی حاکمان فارس بود که چند دهه قبل ( سال 1935 ) کشور شان را رسما به نام " ایران " ثبت کردند و همچنان نام " خراسان " را بر بخشی از خاک خود رسمیت بخشیدند . یکی از خیانت های بزرگ فاشیزم اوغان شاهی ، ظاهر، داوود ، نعیم ، محمد گل مومند و دیگران ، این بود که در مورد آن اقدام هوشیارانه ای دولت ایران ، هیچ واکنشی نشان ندادند و در واقع از چنان اقدامی بسیار خوش و راضی بودند که مردمان غیر اوغان از پیشنه های ایرانی – خراسانی خویش بریده شوند و آنها بتوانند بگویند که دیگر کسی حق ندارد ایران ایران یا خراسان خراسان بگوید چون حالا ایران یک کشور جدا و خراسان هم بخشی از آن کشور است و افتخار ایرانی و خراسانی هم به آنها تعلق دارد . ما اوغان استیم و کشور ما اوغانستان است . باید برای ساختن همه جانبه ای یک هویت اوغانی تلاش کنیم که کشور ما در پوشش همین هویت اوغانی به وحدت ملی برسد و مردم به جای احساس تعلق به فرهنگ ایرانی – خراسانی ، خود را به فرهنگ اوغانی متعلق بدانند : هرکی از اوغانستان است ، اوغان هست . دا زمونژ زیبا وطن ، دا مو د بابا وطن ، این سر زمین حق بابا ها و انا های ما بود که حالا میراث حلال ماست و شما دیگر صدای تان را بدر نکنید که از کله های تان منار می سازیم ، لگد مال تان می کنیم ، هست و بود تان را بار بار تاراج می کنیم ، خود را و خاک را می فروشیم تا شما غیر اوغان ها را تابع و اسیر خود نگه داریم !

ایران را از همه کتاب های پیشین برداشتن ، به جای آن اوغان و کشور و چیزهای دیگر را نوشتن ، اوج حقارت و درمانده گی فرهنگی اوغان سازان را نشان میدهد . آن ها از بس که از برملا شدن حقایق تاریخی ما وحشت دارند ، از بسکه از نام تاریخی ما ، از نام ایران – خراسان نفرت دارند، به هر بهانه ای واهی میکوشند که بر گذشته ای ما و نام های تاریخی ما خط بطلان کشند و نگذارند که مردم بداند که سرزمین های اکنون اسیر حاکمیت اوغان شاهی ، دو صد و شصت سال پیش بخشی از ایران – خراسان بزرگ بود و تا یک صدو چهل سال پیش هم به نام خراسان یاد میشد . آنها نمی خواهند مردم بداند که آن ایران فردوسی ، ایرانی است که یک بخش بزرگ سرزمین های تحت سیطره ای جابرانه اوغان شاهان را هم در بر میگیرد .

پژوهش های چند ین گانه به روشنی می نمایاند که زیاد تر شهر ها و بخش های مهم و عمده ای" ایران " که فردوسی از آن با افتخار یاد میکند در محدوده ای جغرافیایی قرار دارد که امروز به نام جعلی اوغانستان شهرت یافته است . وقتی ما نام " ایران " را در شاهنامه فردوسی می خوانیم ، نباید چنین پنداریم که همه سخنش در مورد ایران امروزی است . ایران فردوسی ، ایران ماست ، ایرانی که بخش های شمال ، غرب و مرکزی اوغانستان ، سرزمین های تاجیک نشین ، مناطق اوزبیک ها ، ترکمن ها ، هزاره ها و بلوچ ها در آن شامل می باشد .

حالا این شعر فردوسی : چو ایران نباشد تن ِ من مباد -- بدین بوم و بر زنده یک تن مباد ، شعار همگانی مردم ایران امروز است . همانگونه که خود فردوسی با غرور و افتخار ایران میگفت ، همتباران فردوسی در ایران کنونی هم با همان غرور و افتخار ایران میگویند و همانگونه که فردوسی آن شعر را با سربلندی سروده بود ، همتباران فردوسی در ایران کنونی نیز آن را با سربلندی میخوانند و ازش لذت می برند . اما ، ما مردمی که در اسارت اوغان شاهان جبار و مستبد بوده ایم ، ما مردمیکه به زور اوغان ساخته میشویم ، ما مردمیکه حق تبارز نام و هویت اصلی خود را نداریم ، ما همتباران فردوسی در این بخش خاک ایران آن روزگار ، نه تنها با فردوسی بیگانه می نماییم ، بلکه همه رشته های مان را با فردوسی گسسته ایم به خاطریکه فردوسی ایرانی بود و ما اوغان شده ایم !

ما چرا به خاطر یک نام جعلی و تحمیلی به این همه رنج و سرگردانی فرهنگی و هویتی و تاریخی گرفتار بمانیم ؟ تا کی و زود تر کدام شعر و اثر بزرگان و مفاخر فرهنگی و هنری ایرانی – خراسانی مان را دستکاری کنیم و از هر جاییکه در آثار آنها ایران و خراسان نقش شده است ، آن نام های اصلی را برداریم و نام جعلی اوغان و یا یک کلمه ای دیگر را بگذاریم ؟ ما چرا و به چه خاطر مولوی مان را ، فردوسی مان را ، حافظ و سعدی و انوری و سنایی و خاقانی و رودکی و بیرونی و پورسینا و ناصرخسرو و جامی و دیگر و دیگرانی را که همه شاعران و اندیشمندان و مفاخر خودما استند و همه ای شان ایرانی – خراسانی بودند ، اما " اوغان " هرگز نبودند ، به کدام منطق اوغان بسیازیم و در آثار شان دخل و تصرف نموده آن را تحریف و مسخ نماییم ؟

فردوسی از ما یاد میکند ، از سرزمین و میهن ما یاد میکند ، از هرات ، از غزنه ، از زابل ، از کابل و دیگر شهر های ما یاد میکند ، حماسه های مردم ما را می سراید ، ما را به همان نامی که داشته ایم می خواند ، برای زنده نگهداشتن هویت ما سالهای زیاد از عمر عزیز خویش را قربان می نماید و شاهنامه را می سازد که برای ما به میراث بماند و ما از آن به خودآگاهی رسیم و تسلیم سیاهی و بی خردی دزدان سر گردنه ها و دشت هایی نشویم که فردوسی وصف شان را کرده است . اما با درد و دریغ که وارثان همان دزدان سر گردنه ها و رهزنان دشت ها، امروز آیینه ای روشن هویت و زبان ما را می شکنند و با لکه ای نام اوغان آنرا سیاه می سازند – شاهنامه را تحریف و تحقیر می نمایند !

من از شترچران های فرهنگی فاشیزم اوغانی می پرسم که اگر این همه از زبان پارسی - دری و فرهنگ اصیل ایرانی – خراسانی ما نفرت دارید ، اگر از هویت و اصلیت فردوسی ها و پور سینا ها و صدها و هزاران شاعر و نویسنده و متفکر ما وحشت دارید ، چرا نمی رویید و از زبان و میراث های فرهنگی خود تان بهره نمی گیرید که می آیید و شعر و نبشته های بزرگان ما را برای مقاصد شوم خویش تحریف و مسخ می نمایید ؟ آخر تا صد و چهل سال قبل ، اوغانستان موغانستان را کس نمی شناخت . همه آگاه اند که نام اوغانستان را هم نماینده ای انگلیس بر ساحه تحت تسلط امیران خود فروخته ای اوغان نهاد و از آن پس طوق لعنت این نام به گردن تمام مردم ما به جبر و به نیرنگ افگنده شد و میخواهید که با همین نام بی ریشه و بی بنیاد ، همه تاریخ هزاران ساله و همه فرهنگ گشن بیخ و گلشن نمای ما را محو و نابود سازید و آرزو هم دارید که ما در مقابل تان سکوت اختیار کنیم !

شما فردوسی را بیگانه می دانید و بیگانه می خوانید ، اما فردوسی برای ما بیگانه نیست . فردوسی شاعر حماسه های جاویدانی مردم ماست ، فردوسی همان سان از ماست که مولوی و ناصر خسرو و جامی از مایند و همه هم ایرانی – خراسانی اند ، نه اوغان . شما هر قدر سفسطه بگوئید ، هر قدر چرند پراکنی کنید ، فرهنگ پارسی – ایرانی – خراسانی ،همان که بود ، هست و خواهد بود ، رشد میکند ، تکامل می کند ، با تمدن بزرگ انسان در جهان بیش از پیش می پیوندند ، اما مقهور فرهنگ قبیلوی شما نخواهد شد !

این هم چند بیت از شعر فردوسی بزرگ - آیینه دار ِ فرهنگ و زبان ما :

ندانی که ایران نشست منست

جهان سر به سر زیر دست ِ منست

هنر نزد ایرانیان است و بـــس

ندادند شـیر ژیان را بکــس

همه یکدلانند یـزدان شناس

بـه نیکـی ندارنـد از بـد هـراس

دریغ است ایـران که ویـران شــود

کنام پلنگان و شیران شــود

چـو ایـران نباشد تن من مـبـاد

در این بوم و بر زنده یک تن مباد

همـه روی یکسر بجـنگ آوریــم

جــهان بر بـداندیـش تنـگ آوریم

همه سربسر تن به کشتن دهیم

بـه از آنکه کشـور به دشمن دهـیم

چنین گفت موبد که مرد بنام

بـه از زنـده دشمـن بر او شاد کام

اگر کُشــت خواهــد تو را روزگــار

چــه نیکــو تر از مـرگ در کـــار زار


اقتباس شده از سایت مبارز تاجیکم
*
**
***
**
*   
فاشیزم پشتونی، یک جریان بسیار سر تمبه، شله، یک دنده، کور منطق و بسیار جدی برای رسیدن به هدف های شوم و شیطانی خویش است. همین جریان فاشیزم پشتونی در دوصد و پنجاه سال سرزمین ما و مردم ما را به صدها مصیبت گرفتار ساخته و امروز هم در جهت تباهی ما با بیباکی تلاش دارد.

میگویند که " اگر دنیا را آب بگیرد، مرغآبی را تا لنگش ". اگر اوغانستان در آتش بسوزد، اگر مردمش در فقر و بدبختی و سیاهروزی دست و پا زند، اگر از آسمانش سنگ ببارد و از زمینش خون بجوشد، اگر سیلاب ها بیاید، اگر زلزله ها شود، اگر کشور از یک رو به دگر رو گردد، اگر تجاوزگر خارجی بیاید، اگر تاراجگر داخلی بیاید، اگر شب باشد، اگر روز باشد، در هر وقت، در هر حالت، در هر وضعی فاشیست های پشتون کار خود را میکنند و در قصه ای هیچ چیز دیگر نیستند جز عملی ساختن هدف های عظمت طلبانه و برتری جویانه ای پشتونیستی.

یگانه غم اصلی، یگانه فکر اساسی، یگانه سوادی واقعی فاشیست های پشتون همیشه فقط یک چیز بوده است: حاکمیت مطلق پشتونها در تمامی عرصه های سیاسی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی در اوغانستان.

فاشیست های پشتون، از هر ایدیولوژی، از هر عقیده، از هر دین و مذهب و رسم و رواج، از هر چیز خوب و بد، برای رسیدن به هدف خویش استفاده می کنند. مزدوری می کنند، خود را به بیگانه ها میفروشند، در زیر پای قدرتمند ها می خوابند، هر پستی و ذلت و خفت و خیانت را قبول می کنند، فقط به خاطر آنکه قدرت در دست شان باشد و بتوانند برنامه های خود را عملی سازند.

امروز که اوغان ذلتی ها، سور خلقی ها، پیروان عبدالرحمن خان و هاشم خان و محمدگلخان مومند و غلام محمد خان فرهاد (پاپا)، یوغ برده گی امریکا بر گردن، قدرت را در انحصار مطلق خویش دارند، یک ثانیه، یک لحظه، یک دقیقه، یک ساعت و یک روز را ضایع نمیکنند، همه کارهای خود را قدم به قدم به بسیار دقت و سنجش، چه از راه نیرنگبازی، چه از راه عوامفریبی، چه از راه نامردی، و به هر طریق دیگری که باشد، انجام میدهند.

فاشیستهای پشتون در دو صد و پنجاه سال، در هر مقطع و هر دوره بر ما مردمان ملیت های غیر پشتون تاختند، ما را با هویت و تاریخ ما بی پیوند ساختند، در میان ما تفرقه انداختند، حکومت کردند، ظلم کردند، خیانت کردند. نام اصیل سر زمین ما را از خراسان به اوغانستان تغییر دادند، زبان جهانی و با عظمت فارسی را که همیشه زبان رسمی و همگانی سرزمین ما بوده است، با هزار حیله و خدعه و خیانت کوشیدند که به حاشیه نشین سازند و به جای آن زبان قبیله ای خویش را حاکم گردانند، مردم بومی مناطق غیر پشتون را به زور و جبر کوچ دادند و از زمین های شاد و آباد به کوه ها راندند و به جای آنها مردمان قبایل پشتون را در مناطق و زمین ها و جایدادهای غضب شده مسکون ساختند، برای قبایل پشتونی که در غارت و چپاول مال و ناموس مردم غیر پشتون از خود بیرحمی و شقاوت بیشتر نشان دادند صد ها امتیاز و موقف خاص قایل شدند که هم از خدمت زیر بیرق معاف بودند و هم از پرداخت مالیه معاف بودند و هم زمین های خاصه و عالی شمالی و دیگر بخش های حاصلخیز کشور در اختیار شان قرار داده شد!

فاشیستهای پشتون در هیچ زمانی از تطبیق نقشه ها و برنامه های ضد بشری و وحشیانه ای خویش دست برنداشته اند. امروز هم اوغان ذلتی ها و دیگر پشتونیست های حاکم در اوغانستان هر روز، ضربه های نو بر پیکر نحیف و لرزان همزیستی قومی میزنند و در جهت ضعیف سازی و از میان برداشتن هویت ها و زبان های مردمان غیر پشتون شتابان گام میگذارند. در همین راستاست که برنامه ء فاشیستی پشتو سازی معارف را چند روز قبل توسط معین وزارت معارف (صدیق پتمن) به اطلاع همگان رساندند.

هدف اصلی پشتونیستهای اوغان ذلتی و دستیاران قبیله پرست شان این است که تحصیل و تعلیم را برای فرزندان ملیتهای محروم غیر پشتون دشوار تر از پیش سازند و آنها را نه تنها از تحصیل با زبان مادری شان محروم سازند، بلکه به این طریق در کنار صد ها مشکل اقتصادی و اجتماعی و نبود مکاتب و مدارس و وسایل و امکانات تحصیل، مشکل زبانی را نیز بیافزایند و تحصیل را برای فرزندان غیر پشتون ناممکن بسازند.

سیاست تحمیل زبان پشتو بر معارف کشور یک سیاست فاشیستی تجربه شده، شکست خورده و افتضاح آفرین است که پشتونیست های بیمار میخواهند بار دیگر عملی اش سازند.

ما مردمان غیر پشتون باید در مقابل تمامی برنامه ها و نقشه های فاشیستی پشتون سازی اوغانستان مبازره ء اصولی و همه جانبه را سازمان دهیم و نگذاریم که پشتونیستها فرهنگ و زبان قبیله ای خویش را بر همه مردمان غیر پشتون تحمیل نمایند. سهل انگاری، غفلت، کرختی، خواب های خرگوشی، ترس، جبن، سکوت، بی تفاوتی و دست زیر آلاشه نشستن سبب نابودی هویت و فرهنگ و زبان ما، سبب اسارت و غلامی و حقارت جاویدانی ما خواهد شد.

پشتونستهای فاشیست، این سگان قوله کش در حاشیه های جهل قبیله، هنوز هم تلقین های دروغین " اکثریت " بودن قوم پشتون را قوله می کشند، هنوز هم چهار پای خویش را در یک چپلی میکنند و میگویند که " پشتونها در اوغانستان اکثریت استند " و حق دارند که زبان شان در کشور حاکم باشد. در حالیکه این ادعای شان یک خیالبافی پوچ و بی اساس می باشد که هیچ پایه و بنیاد منطقی و علمی و واقعی ندارد. پشتونیستهای فاشیست بی خریطه فیر کردن را از پشوای و پدر بزرگ خود، امیر عبدالرحمن خان، به ارث برده اند. بی خریطه فیر کردن و بی منطق "پورته" کردن، عادت پدری شان است.

در غیبت یک سرشماری دقیق و بیطرفانه که تحت نظر موسسات با اعتبار ملی و بین لمللی صورت گیرد، ما نمیتوانیم با خیالبافی های نابخردانه یک قوم را اکثریت و دیگران را اقلیت بخوانیم. تا زمانی که نفوس اوغانستان به صورت دقیق و علمی شمرده نشده، حتی بر مبنای قیاس های عامیانه نیز نمیتوانیم مدعی اکثریت بودن پشتون ها در اوغانستان باشیم. به همانگونه که میگوییم تاجیک ها، یک اقلیت قومیست، هزاره ها و اوزبیک ها و ترکمن ها و بلوچ ها و غیره اقلیت های قومی اند، باید بگوییم که پشتون ها نیز یک اقلیت قومی استند.

اقلیت بودن قوم پشتون هم به هیچصورت به معنای آن نخواهد بود که گویی پشتونها " بزرگترین اقلیت " کشور اند. جایگاهی اقلیت بودن آنها هم هنوز مشخص نیست و به هیچ شعبده بازی و دیده درایی نمی توانند خود را به شکلی از اشکال " بزرگتر " از دیگران نشان دهند. پشتون ها اصلا باشنده گان بومی چند نقطه خیلی کوچک و محدود اوغانستان میباشند که ساحه بود و باش اصلی آنها در مقایسه به مساحت عمومی کشور خیلی کوچک می باشد. بخاطر آنکه اصل حقیقت برملا نگردد و تعداد واقعی نفوس پشتون در وطن ما معلوم نشود، حاکمان غدار پشتون همواره کوشیده اند که مانع نفوس شماری درست و عادلانه گردند و آمار و ارقام واهی و من درآوردی و جعلی را به مردم عرضه داشته اند که در آن پشتون ها گاهی سه برابر و گاهی دو برابر نفوس مجموعی همه ملیت های دیگر نشان داده شده اند. بعضی وقت ها که نمی توانند پشتون ها را خیلی مبالغه آمیز بزرگ نشان دهند، میگویند که پشتون ها شصت درصد نفوس کشور را تشکیل میدهند. اگر بپرسی که: این محاسبه را از کجا آورده اید؟ میگویند که: علامه امیر عبدالرحمن خان کله منار ساز، علامه غازی نادرخان غدار، علامه سردار هاشم خان جلاد، علامه عبدالحی حبیبی جعلکار، علامه گل محمدخان مومند مکار، علامه سردار محمد داوود خان دیوانه، علامه سردار نعیم خان کر، علامه غلام محمد فرهاد پاپای سگباز، علامه انورالحق احدی زنچو، علامه اشرف غنی احمد زی ایزک، علامه حنیف اتمر نراد، علامه فاروق وردک شیاد، علامه ملا عمر آخند کور، علامه روستار تره کی مالیخولیایی، علامه شلغم سیستانی آبرو ریخته، علامه ولی احمق نوری کله گاو، علامه داکتر عزیز چرسی، علامه حبیب غمخور مشهور به بودنه، علامه پرفیسور هاشیمیان مشهور به چارتراش، علامه چاچا ماروفی مشهور به گوزی و دیگر علامه های فاشیست و مارشال شاه ولیخان های ترتری چنان گفته اند و سخن آنها هیچوقت غلط نیست!

دلایلی را که پشتونیست ها و اوغان ذلتی ها برای موجه نشان دادن برنامه های پشتون سازی کشور و پشتو سازی معارف اوغانستان بیان می کنند، همه پوچ و مزخرف و احمقانه می باشند که برای هیچ انسان بامعرفت و آگاهی قابل پذیرش نخواهند بود.

یک موضوع، بسیار روشن و آفتابیست که زبان فارسی یگانه زبانی می باشد که اکثریت مردم اوغانستان، از هر قوم و تباری که استند، به اختیار خویش و بدون کدام جبر و زور و تحمیل، با آن تکلم می کنند. اگر پشتونیستهای فاشیست بیمار و عقل باخته و غرق در عقده نباشند، باید برای ارتقای معارف، به ویژه در شرایط بحرانی کنونی کشور، در پرتو همین زبان همگانی و جا افتاده ای فارسی برنامه های موثری روی دست گیرند و بر دشواری های بیشمار موجود که کودکان و نوجوانان کشور دارند یک مشکل غیر ضروری دیگر را نیفزایند. اما، از پشتونیستها این توقع بیهوده است. چونکه آنها هیچ کاری را که بر عقل و خرد و منطق و ارزشهای انسانی و عدالت و حقانیت استوار باشد نمی پذیرند.

پشتونیستهای فاشیست را تنها با مبارزه ء قاطع و متحدانه میتوان بر سر جای شان نشاند و جلو لجام گسیختگی شان را گرفت. پشتونیستها نمیگذارند که جنگ و دشمنی و کینه و عقده و حساسیت های قومی از میان رود، پشتونیستها کشور مارا به سوی انفجار های نوین، به سوی تنش های مداوم، به سوی رویارویی های خونین و بد فرجام می رانند. امروز چون پیکر لاغر خویش را در سایه ء قدرت نظامی و حمایت مالی امریکا هزاران بار بزرگتر از آنچه که هستند می بینند، می پندارند که دنیا به کام شان خواهد بود. از همین خاطر همه لگام ها را گسیخته اند و بیباک و بی پروا، مستی می کنند و هر طرف می تازند. غافل از آنکه مانند پیشینیان خویش در این آزمونگاه نیز خیلی چیز ها را می بازند و در این سفر خاینانه به جایی که آرزو دارند نخواهند رسید.
*
**
***
**
*
بدین مناسبت بتاریخ اول حمل سال 1385 خورشیدی ازاین قلم طرح سیاسی طی عنوان « تغییر نام افغانستان به خراسان » بشکل گسترده در مطبوعات درون مرزی وبرون مرزی بنشر سپرده شد. مردمان صلح خواه کشور ما واکثریت نهادهای سیاسی و فرهنگی، خردمندان وشخصیت های مختلف سیاسی ومذهبی از این طرح سیاسی « صلح جاویدان » حمایت، قدردانی و پشتیبانی نمودند.

روشن است که، درک اوضاع سیاسی بخش مهمی در تبیین ومعنا دارکردن اقدامات ورویکرد های فکری ما است. بتاسی ازآن، این جانب با فهم شرایط زمانی ومکانی وبستراجتماعی درکشور، جهت معرفی و توجیۀ ماهیت و اهمیت همه جانبه طرح سیاسی « تغییر نام افغانستان به خراسان » سه سال واند می شود که کار وزحمت تحقیقی و فرهنگی دارم. حاصل این تلاش تحریر کتابیست در بیان عظمت فرهنگی حوزۀ تمدنی خراسان وبازتابیست از توضیح وتفسیر عقل پذیر از نحوۀ تغییر نام کشور کنونی ما به نام کشور« خراسان » ودرفرآیند مستدام به « ملت خراسان». ـ که این اثر در آیندۀ نه چندان دور طی دست کم (600) صفحه به آذین چاپ آراسته و در اختیار مردم ما قرار خواهد گرفت.

در همسویی تحقق اهداف سیاسی نیک وانسانی ما اذعان باید کرد که راهبردهای طرح سیاسی:

یکم ـ « تغییر نام افغانستان به خراسان مدخلی دراه صلح جاویدان »،

دوم ـ « شناسایی خط دیورند آغاز طلوع آفتاب صلح بر فراز افغانستان و پاکستان »،

سوم « صرف با تک زبانی، زبان فارسی ملت خراسان وصلح در افغانستان ایجاد می شود »، از نظر عمل واقدام سیاسی یک پدیدۀ مجرد و شعارگونه نیست. بل مجموعۀ رویکرد های بنیادی وآموزش پویای چند بُعدیی است در کل، که تحقق راستین این راهبرد هادر قالب الگوهای بنیادی باسایر ابعاد زندگی اجتماعی، نمود های هستی وسازندگی شرایط صلح و همبستگی ملی را نهادینه می سازد.

بدین مناسبت ما احترامانه ازدولت جمهوری اسلامی افغانستان واز پارلمان ج. ا. افغانستان واز قوه قضایی ج. ا. افغانستان واز تمام احزاب و نهاد های اجتماعی وسیاسی مستقل و وابستۀ کشور، واز شخصیت های فرهنگی وسیاسی گروهی وانفرادی و...، یکبار دیگرآرزومیبریم که به ارزش واهمیت این سه طرح سیاسی صلح آمیز، توجه سیاسی واخلاقی خویش را مبذول خواهند فرمود وبا اندیشه باز شناختی حق وحقیقت، خردمندانه درجهت تحقق عملی وحقوقی وسیاسی مفردات آن گام استوار خواهند گذاشت. یک حقیقت مسلم است که:

ــ با تغییر نام افغانستان به خراسان وقبول معیار های ارزشی سیاست تک زبانی زبان فارسی در سورفت تشکیل ملت سربلند خراسان ؛ ـ مردم ما یک بار وبرای همیشه از شر خصومت ملی نفاق ملی تعصب زبانی نژادی ومحلی نجات مییابند. نسلی ظهورمیکند بنام « شهروندان خراسانی، ملت خراسان ». که مراتب عشق به وطن ودفاع ازمنافع ملی وبرخورداری از احساس عزت و هویت ملی، در خون، گوشت وپوست و استخوان فرد فرد ایشان یکسان عجین شده ودر حیات حقوق شهروندی تبلورمادی حاصل می کند.

در چنین شرایطی دیگراسلوب کهنۀ تاریخی حمایت راه های عملی سیاست اجیر گیری نیروهای غرضدار خارجی در کشور ما تحت نام به اصطلاح نمایندۀ این قوم ویا آن ملیت ونصب آن اجیرهای دست نشانده در ساختار حاکمیت سیاسی صادراتی وابسته به استکبار، مسدود می شود. وزمینه های عینی رشد مستقل خود گردانی حاکمیت سیاسی متعادل ملی غیر وابسته بوجود می آید.

درآن وقت بگذارکه: یک هندو تبار، عرب تبار، هزاره تبار، پشتون تبار، تاجک تبار، ازبک تبار... بصفت یک خراسانی اصیلی که واقعاً از میان مردم برخاسته و اعتماد ورأای مردم را با اصل ایمان داری به میهن، مردم و منافع ملی کسب کرده باشد، آن شخص سزاواراست که باافتخار وغرورملی حق رهبر جامعه خراسانی را به عهده گیرد و کشور را با خلوص نیت وصداقت انسانی بمعراج تمدن ودموکراسی رهبری نماید.

بازنگری جدی دربازگشت به حل مسالۀ ملی همان تشکیل ملت عقلانی خراسان است. که نه برپایه اصل اشتراک درنژاد، ونه درپیوند خونی ومذهب بوجود می آید، بل براصل هویت مشترک فرهنگی، میراث مشترک تاریخی و سرزمین مشترک ملی، هستی خویش را از جنس نور وروشنایی در بسترۀ صلح وآزادی ووفاق ملی، بنمایش میگذارد.

قسمیکه تذکر رفت دوبُعد دیگری از ابعاد مؤلفه های ساختاری تشکیل ملت عقلانی خراسان یکی طرح سیاسی « شناسایی خط دیورند آغاز طلوع آفتاب صلح بر فراز افغانستان و پاکستان » ودیگری طرح سیاسی برسمیت شناسی وقانونیت دادی تحقق سیاست « تک زبانی، زبان فارسی (1) » بمثابه زبان اصلی و سراسری کل کشور درحدود و ثغور کنونی افغانستان می باشد.

بروشنی مفهوم است! که اهمیت وارزش ادبی وفرهنگی زبان فارسی برای مردم ما، درسازندگی جسم زنده ــ ملتی مفروض به ملت خراسان،بیش از اکسیژن، آب و نان واجب تر است.

احیاء هویت ملی و ایجاد جو ء سیاسی وبافت ارگانیک عمل وارادۀ ملیت ها وقبایل کشور ما زیر لوای « ملت عقلانی خراسان وزبان فارسی وایجاد فضای دوستی صادقانه و واقعی میان همسایگان کشور ما وجهان » پاسخ دیموکراتیک ایست که وطن عزیزمارا بانمود های جاویدانۀ محکم اجتماعی، سیاسی وفرهنگی وتاریخی مشترک آمیخته ساخته وبسوی جامعه انسانی و حقوق مدنی که شالوده آن برگسترش فرهنگ متوازن همگانی استوار است، رهنمون میشود.

اگوست کنت می گوید که " زبان، نوعی از ثروت را تشکیل میدهد. ثروتی که همه میتوانند از آن استفاده کنند بی آنکه کاهشی در انبارو ذخیره انجام گیرد، ثروتی که به همه جامعه امکان بهره گیری از خود را می دهد. زیرا همه افراد جامعه که آزادانه در این گنجینه عمومی شرکت میکنند، نا آگاهانه بر حفظ آن یاری می رسانند "(2).

بناً آموزش ما اززبان فارسی این ثروت ملی ونقش باارزش آن درحیات اجتماعی واقتصادی کشورما، صرف واسطۀ اجتماعی وحاوی ارزشهای سمبولیک نیست. بل بعنوان یک موتور ونیروی محرکۀ فرهنگی ویک نیروی محرکۀ سیاسی وزبان تفاهم ملی میتواند بانورادبی وعلمی خود جامعه را پیوسته روشن نگهه داشته وبمثابه سازندۀ فرهنگ وهویت ملی کلی گسترش یابد.

اول ـ پیدایی وعظمت علمی وفرهنگی زبان فارسی

" فارسی باستان ـ این زبان که فرس قدیم وفرس هخامنشی نیز خوانده شده، زبان رسمی آریاییان دردورۀ هخامنشیان بود، وآن با سنسکریت واوستایی خویشاوندی نزدیک دارد. مهمترین مدارکی که از زبان فارسی باستان در دست است، کتیبه های شاهنشاهان هخامنشی است که قدیم ترین آنها متعلق به « اریارمنه » پدر جد داریوش بزرگ (حدود 610 ـ 580 قبل از میلاد) [ یعنی دوهزارو شش صدو هفده سال قبل از امروز ] و تازه ترین آنها از ارد شیر سوم (358 ـ 338 ق. م.) است. مهمترین وبزرگترین اثر از زبان فارسی باستان کتیبۀ بغستان (بیستون) است که بامر داریوش برصخرۀ بیستون (سرراه همدان بکرمانشاه) کنده شده. این کتیبه ها بخط میخی نوشته شده وازمجموع آنها قریب 500 لغت بزبان فارسی باستان استخراج می شود.

علاوه بر کتیبه ها تعدادی مهر و ظرف بدست آمده که برآنها نیزکلماتی بفارسی باستان نقش شده. منبع دیگر برای لغات این زبان اسامی خاص (اعلام) وبعضی لغات فارسی باستان است که مورخان یونانی پس از تبدیل بزبان خود نقل کرده اند....

ضمناً ازوجود منابع زردشتی درکتابخانهای اروپا وزردشتیان کنونی ایران وهندوستان از دیر باز اطلاع دردست است. دراین متون که به اصطلاح موسوم به متون زردشتی است، مطالب بسیاری راجع به فارسی باستان موجود است. " (3)

فارسی میانه ـ که صورت فارسی باستان وفارسی کنونی است وزبان رسمی دورۀ ساسانیان بوده،از این زبان آثارمختلف بجامانده است.:

کتیبه های دورۀ ساسانی، کتیبۀ شاپور اول درکعبۀ زردشت (نقش رستم) است. از کتیبه های دیگر میتوان کتیبه های « کرتیر » موبد ساسانی را در « کعبۀ زردشت » و « نقش رستم » و « سرمشهد » و « نقش رجب » و کتیبۀ نرس را در » پایکولی » نام برد. (4)

فارسی نو ـ این زبان دنبالۀ فارسی میانه وفارسی باستان است. ازقرن سوم وچهارم ببعد این زبان راکه پس ازدربارهای مشرق درعهد اسلامی بصورت رسمی درآمد(5). چون این زبان جنبۀ درباری و اداری داشت، با گذشت زمان بعنوان زبان شعر ونثر، زبان سیاسی وادبی درسرزمین خراسان شد. باظهور استادان و شاعران وسخنوران بزرگ درقرن چهارم، بتدریج زبان دوم فرهنگی وادبی واداری وسیاسی جهان اسلام گردید.

دردا که چهرۀ پاک وجسم نفیس زبان فارسی درسده های تاریخ حیات خویش، گاهی براثر استیلای مهاجمین برسرزمین باستانی ما، و گهی با دستان ناپاک اجیران وابسته بغیر قهراً زخم برداشته است.

زمانیکه که به تاریخ باستان میهن عزیز خود مراجعه کنیم به ادواری برمی خوریم که محیط صاف زبان وادب، مراحل فضل کمال را پیموده برخورد مینمایم وثمرۀ شایسته سالاری آنرا درفراز نای فراخ عظمت حوزۀ تمدنی آن مشاهده مینمایم.

وضع علمی وادبی دربسترۀ زبان فارسی

یکی ازمؤلفه های سازندگی هویت ملی یک ملت، زبان آن است. ازاینرو شناخت رشد وتکامل زبان فارسی و ابعادفرهنگی وادبی وعلمی آن انعکاس پویایی عقل وافتخارات تاریخی مردم ما تلقی می شود. اهمیت وعظمت زبان فارسی نه تنها در قدامت تاریخ چند هزار ساله آن تجلی می یابد، بل زبانی ایست که در میدان نبرد مقابل زبان عربی به عنوان زبان مسلط جهان اسلام وزبان تکلم خلفای اسلامی ایستادگی کرد و افزون بر آن بزرگترین فرهنگ تمدن اسلامی بوسیلۀ آن زاده شد. زبان فارسی دراعتلای فرهنگ بشری نقش برجستۀ را ایفاء نموده و درفرآیند فراز هستی خود از طلایه داران شعرو ادب و فرهنگ تمدن شرق بحساب می یاید. اینک بگونه مثال فرآیند پیدایی دانشمندان، فیلسوفان وعلما و خردمندان بزرگ، رشد علوم عقلی وعلوم ادبی را درحوزه تمدنی فارسی گویان بخش قارۀ آسیا، در قرون متمادی موردبازشناسی قرار میدهیم.

برخی از گونه های تکاملی نثروشعر فارسی ازقرن چهارم تا قرن هشتم هجری:

بعد از استیلای عرب برسرزمین باستانی ما، سیر ادبی در خراسان و ماورالنهر تاپیدایش نخستین سلسله های خراسانی متوقف ماند. درزمان طاهریان (205 ـ 259 هـ.ق.) ودرعهد صفاریان زبان فارسی دوباره قد برافراشت وبه سوی باروری فرهنگی وعلمی گام استوارومطمئن برداشت.

صفاریان نخستین خانواده بومی خراسان بودندکه دست اعراب را از سرزمین شان کوته ساخته وبرای نخستین بارزبان بومی فارسی را بار دگر جاگزین زبان عربی ساختند. با ظهور ایجاد حاکمیت سلسلۀ خراسانیان پیدایی حرکت رشد یابندۀ فکری ـ علمی وادبی وفلسفی اندیشمندان وعلمای این خطه باستان، رکود گذرای فرهنگی وعلمی پایان می پذیرد. ودراین برهه معین تاریخی بلاد مهم خراسان زمین ازقبیل بلخ، بخارا، نیشابور وری شاهد ظهورمشاهیر علما وفضلأ (علوم ادبی و عقلانی وشرعیه) مانند: ابن العمید، صاحب بن عباد، شاپور بن اردشیر، ابن سعدان، جیهانی، عتبی، ابوالحسن السهلی، ابوالحسن محمد شنبوذ، ابراهیم شنبوذی، ابوبکرالعطارمُقری،محمد بن جریرطبری، ابوعلی جُبّانی، ابوبکر نقاش معتزلی، احمدالکعبی بلخی، ابوزید بلخی، زکریای رازی، ابونصر فارابی، ابوریحان بیرونی و ابن سینا بلخی، ابوجعفر الخازن خراسانی، ابوسعید احمد سجزی، ابوالعباس احمد بن محمد السّرخی، عباس بوزجانی (6)... بوده اند.

اینجا مشت نمونۀ خروار، جهت بیان عظمت فرهنگی و علمی زبان فارسی، بازشناسی برخی از گونه های تکاملی نثر و شعر فارسی ومعرفی گویندگان، علما و فرهنگیان بزرگ این زبان شیرین را، در پنج قرن فوق الذکربتأمل می گیریم:

1ـ گویندگان شعرفارسی در قرن چهارم تا هشتم هجری:

دوره هایکه مورد مطالعه ماست با وجود بروز شرایط گوارا وناگواری تاریخی، از مهمترین وشاذ ترین ادوار ادبی زبان فارسی بحساب می آید. در عهدیکه با قدرت
*
**
***
**
*
یک تجربه خونبار از برگهء تاریخ:

در سال های 1881 تا 1893 میلادی امیرعبدالرحمن به خاطر تحقق سلطهء تک قبیلوی، تک خاندانی، تک فردی خود و نوکر منشی خویش به انگلیس؛ دست به تکفیرها، اسارت ها، کوچناندن اجباری ها، غصب زمین ها، قتل عام ها، کله منارها و تصفیه قومی هزاره ها برد و بیش از 62 در صد از مردم هزاره را کاملا از بین برد. حتا کله منارهای را از سران مقتول برخی از «قبایل غلزایی» و «سایر اقوام» کشور نیز ایجاد کرد. تا اینکه با بیشترین قتل عام های هزاره و غیر هزاره از مردم محکوم و بی دفاع کشور بود که دولت مستبد و مطلق الغنان مرکزی خود را بالای «اجساد شهدای» پشتون و غیر پشتون تحت ستم ما با «افتخارشؤنیستی» تمام تأسیس کرد؛ و نام آنرا «وحدت ملی» گذاشت.

بعدا هم امیر کابل، تعداد قبایل ایلجاری پشتون های غیر سیاسی و بیابانگرد را همراه با «فرامین رسمی» و حتا «فتوا های مذهبی» ملاهای درباری خود به جنگ و کشتارها علیه هزاره ها تحریک و تحریص نمود. امیر به لشکر دولتی و قبایل ایلجاری قومی داوطلب خود در جنگ علیه هزاره ها فرمان های را صارد که «سرهای» هزاره ها از دولت و دیگر همه «زمین ها»، «زنان»، «دختران» و «فرزاندان» هزاره به مثابه غنیمت جنگی و مکافات از شما باشند. امیر کابل، بدین وسیله از یک سو زمینه های قلع و قمع هزاره ها را مساعد ساخت. و از سوی دیگر، «نفاق» و «دشمنی» را میان اهل قبله پشتون و اهل قبله هزاره «جدیدا» تهداب گذاری نمود.

امیر عبدالرحمن به خاطر این هم ملکیت، اراضی هزاره ها و حتا زنان، دختران و فزندان آنها را برای بعضی از قبایل درانی و غلزایی بخشش نمود تا قبایل موصوف از حاکمیت امیر کابل بیشتر در سرکوبی مردم حمایت نمایند.

آیا توزیع دارایی ها، زمین ها، فزندان، زنان هزاره بین برخی از قبایل درانی و غلزایی به «نفع» پشتون ها و برای ایجاد «همبستگی ملی» در افغانستان بود و یا اینکه یک عمل ضد انسان، ضد اسلامی و ضد ملی بود؟

آیا خرید و فروش فرزندان هزاره و کشتن این مردم توسط فوج های ایلجاری ناآگاه و فریب خوردهء پشتون با حمایت لشکر نظامی امیر کابل به «نفع» جامعه پشتون ما و «ایجاد» پایه های وحدت ملی تمام شد و یا اینکه باعث از «هم فروپاشی» عناصر ابتدایی وحدت ملی و همبستگی مذهبی در افغانستان گردید؟

آیا این چنین «کشتن» بی رحمانه هزاره ها توسط امیر، دستگاه جبار نظامی وی و فوج های ایلجاری کوچی به معنای «کشتن» تمام اقوام کشور به نفع استبداد سنتی بومی و بیگانه نبود؟

آیا تقسیمات اراضی مردمان شمال کشور در عصر خاندان آل یحیی برای برخی از قبایل پشتون های درون مرزی و بیرون مرزی کشور به «مفاد» پشتون ها و همبستگی مردم کشور ما انجامید و یا اینکه «اختلاف جدید» را میان پشتون و غیر پشتون در تمام ولایات شمال و حتا کل کشور خلق نمودند و «بحران هویت ملی» را به نفع دشمنان چاق تر کرد؟


پایان


ماخذ تایپیک ها : افغان میتینگ

http://www.afghanmeeting.com/viewtopic.php?f=7&t=760



نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 22:1 | لینک  | 

روح و روان  و دل جهان روشن است و زمین را بی دریغ روشن می سازد خورشید از خاور برخاسته بسوی باختر که مسیری درست و بی نظیر است ای آنکه همچون آفتاب لبریز از نور و خردی تو را چه شده است که بر من نمی تابی ؟!! .
نوشته شده توسط کسری نوری دامغانی در ساعت 12:11 | لینک  |